نخستین 200 خط.
به خدا قسم من به هیچ کوفتی دست نزدم!
پس یعنی دروازه همینطوری الکی برای خودش باز شد، مثل معجزه؟
حتماً یه جور نقص فنی بوده.
بذار درست شیرفهم شم.
درست همون لحظهای که اون کامیون پیداش شد، نقص فنی پیش اومد؟
توقع داری اینو باور کنم سرباز؟
قسم میخورم. نمیدونم چی شد.
اگه واقعاً یه نقص فنی بوده باشه چی؟
فقط از اونایی که ما باعثش نشدیم.
خیلی خب موشهای آزمایشگاهی، زود باشین راه بیفتین.
یه بعد کامل داره روی سرمون خراب میشه.
هی.
همه چی ردیفه؟
ببین،
میدونم این نقشه ته دیوونگیه و باید میلیونها چیز درست پیش بره،
و میلیونها چیز هم ممکنه و احتمالاً غلط از آب دربیاد.
ولی ما از پسش برمیآیم. مطمئنم.
یه جنگِ آخر، و کل این کابوس تموم میشه.
بالاخره تموم میشه.
خب، سلام عرض شد.
مک، اینجا ولفپکِ. صدامو داری...
- فکر کردی داری چه غلطی میکنی؟ - دارم به دکتر خبر میدم.
اون جنده فکر میکنه خداست.
تنها کاری که میکنه اینه که سرعت ما رو میگیره.
نه.
خودمون کلک این هیولا رو میکنیم.
SANDS Movie :زیرنویس پارسی اختصاصی
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
« چــیــز هــای عــجــیــب » فـــصـــل پـــنـــجـــم
قسمت هشتم (پـایـانـی) : دنیای درست و حسابی
- فکر میکنی حالشون خوبه؟ - سرعت کامیون از هاموی بیشتره.
بیا دستپایین بگیریم، بگیم پنج مایل سریعتره.
اونا شش دقیقه و بیست ثانیه زودتر راه افتادن،
که یعنی حدود نیم مایل جلوترن.
پس فعلاً حالشون خوبه،
ولی بگائیا هنوز شروع نشده.
اریکا، درست صحبت کن لطفاً.
اینجا کلاس مقدماتی علوم نیست. این وضعیت فحش لازم داره.
- خب، چه حسی داره؟ - چی؟
کمک کردن به نجات دنیا و این حرفها.
حسش خیلی عالیه.
خیلی خیلی عالیه.
برید! برید! برید!
شکاف! حرکت، حرکت، حرکت!
هی رابین، آره.
لطفاً بهم بگو که اونی که دیدیم شما بودین،
نه از اون سگهای جهشیافته.
ما هستیم، هنوز خیلی زوده برای استرس گرفتن ویک. بذارش برای بعد.
آره، نه، حله، آره. نه. احساساتم رو... میریزم تو خودم.
اثری از اون سیاره شیطانی متحرک نیست.
خب، این خوبه. چون این کار زمان میبره.
خیلی خب، باید از هم جدا شیم.
از هر دو تا نردبون استفاده کنین.
عجله نکنین. با حوصله برین.
توی مسیر سکوهایی هست، ازشون برای استراحت استفاده کنین.
خیلی خب.
بریم انجامش بدیم.
خوبی؟
نترس.
اینا همه دوستن.
فقط اومدن تماشا کنن.
بهشون توجه نکن.
چشم بابا.
و بگذار که نور باشد.
خیلی خب، ایول داری عقاب تیزبین.
حالا برو روی پشتبام.
مراقب اون سی چهار باش.
نمیخوام دنیای وارونه رو با خودمون منفجر کنی.
اوه، داشتم برای بیدقتی نقشه میکشیدم.
ولی حق با توئه جیم. اینجا احتیاط شرط عقله.
خیلی خب.
حالا یادت باشه،
دو تا ضربه آروم یعنی...
- ابیس شروع کرد به حرکت کردن. - درسته.
و تو و خواهرت میرین سر جاتون، ولی منتظر میمونین. حمله نمیکنین.
بهمحض اینکه تاییدیه بگیرم که اون سیاره به اندازه کافی به برج نزدیک شده،
اون وقت سه تا ضربه سریع میزنم.
بعدش حمله میکنیم. هنری رو میکشیم.
و دعا میکنیم که حق با داستین باشه، و اون سیاره از حرکت بایسته.
مگه چی ممکنه غلط پیش بره، نه؟
اگه اتفاق بدی افتاد،
باید بهم قول بدی که منو بیرون نمیکشی.
نه تا وقتی که مطمئن شم اون مرده.
باشه، خب،
اون وقت منم ازت یه قول میخوام.
اگه با یه معجزهای این نقشه گرفت، از اینجا میزنیم به چاک.
دکتر کی و نقشههاش بمونه برای یه وقت دیگه.
قبوله؟
بیا تمومش کنیم بچه.
- تو هم میخوای؟ - آره.
هی، اوم...
اون حرفی که اون موقع توی اسکوک زدی...
متاسفم.
یعنی، بابت حرفی که زدی متاسف نیستم. بدمعنا شد.
یا نه، بد نشد. ای بابا.
اشکالی نداره.
نه، اشکال داره.
من باید کنارت میبودم، ولی نبودم.
و فکر کنم انقدر غرق خودم بودم که نتونستم ببینمش.
فقط... حس یه احمق رو دارم، و...
متاسفم.
لازم نیست متاسف باشی. و تو احمق نیستی. اصلاً.
فقط...
خودمم تا مدتها درکش نمیکردم.
فقط... فکر میکنم باید همونطوری پیش میرفت که رفت.
باید راه خودم رو پیدا میکردم.
ولی چیزی که مهمه اینه که تو هنوز اینجایی،
و هنوز فکر میکنی میتونیم دوست باشیم.
دوست؟ نه ممنون.
صمیمیترین دوستها.
خیلی خب، بیا بریم.
یه سیاره داریم که باید بگیریمش.
کدوم گوری موندن که انقدر طول کشید؟
نمیدونم. شاید به خاطر این باشه که یه برج ۱۵۰ متریه.
اگه مشکلی پیش بیاد، باهامون تماس میگیرن.
آره، نه، آره. یعنی، مگه اینکه تا الان مرده باشن.
باشه، استرس باعث میشه گشنهم بشه، برای همین، اوم...
چیزی میخوای؟
نه.
باشه.
راستی، میشه یه...
ویکی؟
ویکی!
یا حضرت پشم.
به خدا قسم، هیچی مثل یه کاسه... اضطراب رو درمون نمیکنه.
عجیبه، نه؟
سلام.
دمت گرم داداش.
باشه.
واقعاً محشر و خیرهکنندهست.
تقریباً حیفه که مجبوریم همهشو بترکونیم.
یا خدا.
جیم، صدامو داری؟
آره، آره، دارم.
خب، یه خبر خوب دارم، یه خبر بد.
خبر خوب اینه که فرضیهمون درست بود.
یه سیاره غولآسا داره روی سرمون میاد پایین.
خبر بد اینه که فرضیهمون درست بود.
یه سیاره غولآسا داره روی سرمون میاد پایین.
- چقدر وقت داریم؟ - زیاد نه.
امیدوارم سوپرگرل اون تو نزدیک باشه.
بدو ال.
پس این وکناست، همین الان توی ابیس؟
لازم نیست پچپچ کنی، ولی آره.
خب، پس چرا همینجا کلکشو نمیکنیم؟
آخه به نظر خیلی آسیبپذیر میاد.
اینجا نمیتونیم بهش صدمه بزنیم.
باید وارد ذهنش بشیم.
- مگه اینجا ذهنش نیست؟ - نه.
- اینجا ذهن منه. - چی؟
یه لحظه صبر کن.
حالت خوبه؟
اوه، عالی شد.
واقعاً دلم برای این تنگ شده بود.
هاپ.
ابیس داره حرکت میکنه.
- چقدر تا خونه هنری مونده؟ - نزدیک نیستیم.
- یعنی چقدر دوریم؟ - مطمئن نیستم.
تو گفتی که ذهنش رو مثل کف دستت میشناسی.
آره، میشناسم، ولی اینجا یه عالمه خاطره هست.
ما مثل دوروتی توی شهر اوز هستیم، با این تفاوت که اینجا جاده آجری زردی وجود نداره.
همه چی به هم وصله، ولی هم راههای طولانی وجود داره و هم راههای کوتاه.
- خب، ما یه راه کوتاه لازم داریم. - معلومه که آره.
حالا میشه یه لحظه فک نثابت رو ببندی تا من بتونم فکر کنم؟
- جویس، این همون نمایش مسخرهته؟ - امیدوارم اونجا ببینمت، هرینگتون.
آره، اونم جمعهشب؟ از خدات باشه.
بیاین، یه ایدهای دارم.
- اون جویسه؟ - آره.
و از اون در، هاپ داره یواشکی علف میکشه.
و اونطرف هم، آقای ویلر داره با خانم ویلر لاس میزنه.
کاش وقت داشتیم اینا رو تماشا کنیم، ولی باید به نمایش برسیم.
سه، دو، یک، حرکت!
آره، ما از پشت دور میزنیم.
اتاق غربی پاکه.
ضلع جنوبی!
ما رسیدیم به موقعیت. خبری از... نیست.
نه، نه، نه، بچهها. ردیف نیست.
منظورت چیه؟
نگاه کنین. نوک برج، با شکاف تو یه راستا نیست.
لعنتی.
- اگه ابیس بخوره به اون نوک... - این برج سقوط میکنه.
عالی شد. واقعاً که عالی شد.
هی رییس، ما لازم داریم که ال جلوی این سیاره رو بگیره.
- هرچه زودتر، لطفاً. - چقدر زود؟
سی ثانیه؟
داریم چی کار میکنیم؟
- منتظریم. - منتظر چی؟
سه تا. باید حمله کنیم.
رییس، با من حرف بزن. اون تو چه خبره؟
نمیدونم. نمیتونم باهاش حرف بزنم. بهش علامت دادم.
خب، اینجا که خبری نیست،
و الانهست که زیر این سیاره متحرک له بشیم. پس دوباره علامت بده!
- باید بریم. - این تنها راهه. فقط بهم اعتماد کن.
لعنتی!
بپایین! بپایین! بپایین!
حالا!
استیو!
استیو!
فقط طاقت بیار! گرفتمت. فقط طاقت بیار!
ما زندهایم! ما زندهایم!
No comments yet. Be the first to leave one.