نخستین 200 خط.
TRANSLATED BY SAIED3
بچه کافه اي
آره،من هم شنيدم که اون توي يه کافه به دنيا اومده
ميتونيد مُشتتون رو به سَمتِ آسمون بگيريد
"ميتونيد از کوره دَر بِريد و بِگيد : "من هيچي ندارم
ميتونيد گير اُفتاده باشيد
تولدت مبارک عزيزم
آه،اين يکي از طرف منه
، اين يکي نميدونم...
فکر ميکنم اين يکي از طرف عَموته
چه باحال
واو ، هِي ، يه هفت تير براي کسي که توپِش پُره
"لولي"
خيله خُب بچه ها
نميخوايد نوشيدني هاتون رو بِريد بالا
اين يه مهمونيه
لولي" تو شانسي نداري"
اينو ميدونستي؟
منظورم اينه که ، فقط بِهِش نگاه کُن
ميدوني چرا ميبازي؟
چون تو يه بازندهء لعنتيه بُزُرگي
مادر به خطاي عوضي
تو اينجوري هيچ جا نِميري،حرومزاده
لولي" بُرو توي ماشين"- "لولي"-
فقط بُرو توي ماشين
لولي" نه،نه"
نه،نميذارم دُخترم رو به کُشتن بِدي
نه توي روز تولدش لعنتي
نه،ما چيزيمون نميشه
اون نميدونه چطوري اِبراز عشقش کُنه بابت اين موضوع متاسفم
من هيچوقت نبايد با اون ازدواج ميکردم
من هيچوقت نبايد با اون ازدواج ميکردم
لولي" ،به من گوش کُن"- بيا بريم-
متاسفم متاسفم
خداي من (خواهش ميکنم دُخترم...باور کُن(متاسفم
عوضي (وِلِش) کُن
هِي،هِي،تو چه مَرگِت شُده؟
بيا اينجا تامي،از اينجا بُرو لولي" بيا اينجا"
من ميرسونمت خونه يا مسيح
شَرمنده که اينجوري شُد
"اين به تو ربطي نداره "رِي
"خفه شو"تِمي
رِي" متاسفم مَرد"
"گندِت بِزَنَم "نيک
از اين وانِت خوشم مياد
آره،آره
"رِي"
ميدونم به چي فکر ميکُني
با 6 تا گلوله مُرخصي يا 5 تا؟
حالا از خودت بِپُرس که خوش شانس هستي يا نه؟
خيله خُب،آماده اي؟
... اُه
بُشين- باشه-
بُشين- باشه-
تو هميشه يه هفت تير مثل اين حمل ميکني؟
اين يه هفت تيرمعمولي نيست يه 45 ميليمتريه "اِسميت و ويسون"
خُب،شايد تو بتوني کارتِ منو به مادرت بِدي
به مادرت بگو که من اينجا بودم
شما کي هستيد،آقا؟
ببخشيد ببخشيد
من بايد خودم رو معرفي ميکردم من "لوکس فيلد" هستم
من سرمايه گُذارَم
سرمايه گُذار؟
آره،ميدوني که،زمين،اموال و چيزايي مثل اين
خُب،"لوکس فيلد" تو هميشه بيخبر ميري خونهء مَردُم
اونم 8 صبح
...نه،دَرِ خونَتون
طوريه دَر باز بود هيچ زنگي هم نبود،خُب
فکر ميکُني که من زيبام؟
ببخشيد؟
مثلا اگه منو توي خيابون يا جايي ميديدي
دوست داشتي که منو ببوسي؟
... گمون نکُنَم ... من فکر ميکُنم که
نه نميخواستم ، من ... خيله خُب
لولي،اين چه کوفتيه؟ "اُه،آقاي "فيلد
واو...شما ساعت 7 اينجايين
"در واقع ساعت 8 خانم "کاتر
لولي" اينجوري با اون هفت تير مثل يه کارت تبريک شُدي"
اين يه هفت تير نيست يه 45 ميليمتريه
خيله خُب،بذارِش زمين
"اِسميت و ويسون"
اين يه "اِسميت و ويسون" 45 ميليمِتريه
تو از تاريکي ميترسي؟
چي ميگي؟
خُب منظورم اينه که ميدوني؟
جنگل ميتونه توي شب يه کوچولو تاريک باشه
آه،نه
بفرما
اُه،خداي من
آره اين يه "کاديلاک"ه
اين نتيجهء تمام اون خونه هاييه که خريدي و فروختي؟
اگه بتونم خوب انجامِش بِدَم
آماده اي؟
تو آماده اي؟
آره ، بِزَن بِريم
اون کُجاست؟
هوممم؟
مادَرِت
رفته
با کي؟
يه نَفَر
يه نَفَر کي بود؟
يه يارويي
يه ماشين بزرگ داشت
اِسمِش "لوکس"ه
هوممم
... اُه،بي خيال
جالبه،ميدوني ...زيرِ اين نور
تو شبيهه اونوقتهاي مادَرِتي که براي اولين بار ديده بودَمِش
بِلوند و زيبا
بذار يه چيزي رو بِهِت بِگَم
همينجور جذاب بمون
ميدونستيد که من يه برادر کوچولو دارم؟
اين خوبه که مادرم يه لباس کوچولوي آبي داره
اون خيلي کوتاهه
و پدرم توي اين لباس بيشتر دوستش داشت
و خُب بقييَش رو که خودتون ميدونيد
مثل اين بود که يه توپ بسکتبال رو قورت داده باشه
به هرحال اونموقع من فقط 7 سالم بود
...و نميدونستم که چرا مادرم
يه توپِ بسکتبال رو بلعيده...
و يا چطور از اون(توپ) يه داداش کوچولو درست ميشه
... ميتونستم اميدوار باشم لبخند بابا رو
زماني که از چهارچوبِ در وارد ميشُد ببينم...
و يه روزِ يکشنبه اونا با تمام(اقوام)اومَدَن
و کلي هديه و يه تخت بچه آوردن
"مثل تمام اَحوالپُرسيها که "حالت چطوره
"و "خُب،سلام خوشگله
تصميم داشتن پايينِ اون خيابون خاکي زيرِ نور قدم بزنن
...فقط اونبار بود که مادرم
با وقار و زيبا بنظر ميرسيد
تمام اينها از اون لباس آبيه کوچولو شروع شُد
اووه، نسيم ملايمي که از پايينِ جاده مياد رو حِس نميکُني؟
لذت بخش نيست؟
"کمکم کُن "اُبي وان کِنومي
تو تنها اُميد مَني
من بُزرگم
... اين يه عکسه ناچيزه
زندگي ، عشق ، شانس
"لاس وِگاس"
گردونهء بُزُرگ
پول زياد
دُخترانِ زيبا
"بيايد به "لاس وِگاس
تفريحگاهه شايستهء آمريکا
اين خونه فقط يه خوکدونيه لعنتيه
بگو که اين مالِ تو نيست،دُرُسته؟
همه چي رَديفه،دُرُسته؟
خُب،پَس،حالا،سفر
ميخواي به خودِت يه حق انتخاب بِدي
ميتوني همراهه يه مَردِ سياه باشي
يا يه نفر سفيد پوست
در مورد اين سفر سريع تصميمت رو بگير
خيلي طول کشيد،اَحمقا
کُجا ميخواي بِري؟
"لاس وِگاس"
فکر نميکُني (براي اين سفر) يه ريزه جوون باشي؟
شايد بهتره بگم (فکر نميکُني) ساده و معصومتر از اوني که خودت تنها به لاس وگاس بِري؟
نه
شما چطور جِناب؟ شما کُجا ميريد؟
اسم من جِناب نيست
من "اِدي" هستم
"اِدي"
پس تو يه جورايي فرار کردي
نه،پدرم منو وِل کرد
واقعا؟
آره ، بعدِش هم مادرم مُرد
بعد از اون من با راهبه ها بُزُرگ شُدم
و اونا هم وِلَم کَردن من هم توي اين جاده گير اُفتادم
پس اينطور، حالا پدرت چه شکلي بود
شايد من (قبلا) ديده باشَمِش
تو؟
اُه،خداوندا چه نقشه اي براي من کشيدي
ميخواي همينطور اونجا بشيني و تمام روز براي خودت بخندي
يا ميخواي بذاري سوار بشَم
همينجور اونجا واي نَستا
اگه ميخواي سوار شو
افرادي که به سمتِ غرب ميرَن
بايد به همديگر کمک کُنَن،دُرُسته؟
يالا ديگه،سوار شو من تمام روز رو وقت ندارم
ناراحت نميشي يه چيزي اَزت بِپُرسَم
بِپُرس
چرا لَنگ ميزَني؟
من توي کارِ رام کردنِ اسب بودم
با مربيگريه اسب شروع کردم،اما ميدوني که
کار تو مزرعه و افتادن از اسب که بعدشم اينطوري شُد
گُرُسنته؟ ميتونيم وايسيم و يه "روبي" بگيريم
هيچوقت "روبي" خوردي
نه
بايد امتحان کُني
اونا ميگَن اگه ساندويچ مشهور بگيري
ميتوني معروف بِشي
فکر ميکُنم بتونيم با هم ثابت کنيم
که نميشه با يه ساندويچ معروف بِشي
ميشه چند لحظه اينوَر رو نگاه نکُني
جور دَر نمياد
چي؟
خُب،اين جور دَر نمياد مَگَر اينکه تو يه جيب بُر باشي
اُه،پس حالا من يه جيب بُر شُدَم؟
خُب تو خيلي بالغ و جا اُفتاده بنظر مياي
No comments yet. Be the first to leave one.