نخستین 200 خط.
من آليس رابرتز هستم
بچه ي من چند ماه ديگه به دنيا مي آيد
و من مي خواهم چند روز بروم بيرون و به يک سري از خويشاوندانم سر يزنم
سلام.سلام
اين انگور رو مي خواي؟
اين له پوريه
اين يک بونوبو يا يک شامپانزه ي کوتوله است
و از همه ي حيوانات زنده,او نزديکترين خويشاوند من است
اين غريزه ي مادرانه ي من رو تحريک مي کنه
اوه,سلام,له پوري
له پوري شايد با مزه باشد ولي هنگامي که او به سن پيري برسد
او از يک کودک يک ساله ي انسان بسيار رشد يافته تر است
او ومن 99 درصد دي ان اي يکساني داريم ولي با اين حال از لحظه ي تولد
زندگي ما بسيار متفاوت خواهد بود
هنگامي که بچه ي من به دنيا بيايد,يک سال طول خواهد کشيد تا حتي راه برود
و با همين زمان به عنوان يک انسان زندگي او بسيار رشد يافته تر از
عمو زاده هاي ميمون(انسانواران)خودمان است
پس چه فرقي در بدن,ژن ها
و در نهايت در مغزهاي ما وجود دارد که ما را از هم جدا مي کند؟
چه چيزي ما را انسان مي سازد؟
من به جايي آمدم که مدت زمان زيادي آرزوي ديدن اينجا را داشته ام
محوطه ي ميمون هاي بزرگ در موسسه ي مکس پلانک در باغ وحش لايپزيگ آلمان
يکي از بزرگترين مجموعه هاي ميمون هاي بزرگ در سياره ي زمين
به علاوه,خانواده ي ميمون هاي بزرگ از
از گوريل ها,اورانگوتان ها,شامپانزه ها و بونوبو ها تشکيل شده است
ديدن اين که کوچکتر ها با بزرگترها بازي مي کنند دوست داشتني است
چون آنها کاري را انجام مي دهند که شما از يک کودک نو پا انتظار داريد انجام دهد
آنها پر دردسر شده اند
آنها بالا مي روند و بزرگترها را غلغلک مي دهند
آنها آن نگاه شيطاني را در چشمان خود دارند
اين ميمون ها نزديکترين خويشاوندان زنده ي ما هستند
و من اينجام تا بفهمم در چه چيزي اين ميمون ها
و انسان ها,با همه ي موجودات ديگر فرق دارند
کشيدن يک طرح از آنها بسيار سخت است
آنها يک دقيقه اينجا هستند و يک دقيقه آنجا
براي من به عنوان يک کالبد شناس
اولين کاري که مي توانم انجام دهم اين است که به تفاوت هاي بدن هاي مان نگاه کنم
گوريل ها بزرگترين از خانواده ي ميمون هاي بزرک هستند
و نگاه کردن به اين غول بزرگ
در پشت اين محوطه بسيار شگفت انگيز است
او بسيار با شکوه است
آنها آنجا به آرامي نشسته اند تا شما اين فرصت را داشته باشيد
تا شباهت ها و تفاوت هاي بدن خودمان و آنها را مشاهده کنيد
در حقيقت شباهت هاي بسيار زيادي وجود دارد
پس اگر شما به ساختار دست ها و پاها نگاه کنيد
استخوان هاي مشابهي مشاهده مي کنيد
ولي تناسب و فرم آنها متفاوت است
و شما مي توانيد ببينيد که دست ها از پاها درازتر هستند
آنها در مقايسه با بدنشان پاهاي بسيار کوتاهي دارند
ما پاهاي بسيار بلندي داريم که براي يک ميمون پاهاي بلند و بسيار مسخره اي مي شد
تفاوت در حرکت کردن ما است
از آنجاييکه گوريل ها و ديگر ميمونها بر روي بند انگشت خود در چهار دست و پاي خود راه مي روند
ما انسان ها به طور خاص و برحسب عادت بر روي دو پاي خود و عمود راه مي رويم
يک تفاوت مشهود ديگر هنگامي که شما
بخواهيد سرها را بکشيد ظاهر مي شود
نقاشي آنها بسيار سخت است
من کشيدن صورت ها را بسيار سخت مي دانم چون شما يک ايده
در ذهن خود از اين که صورت انسان ها چه شکلي است داريد
و شما بايد آن را کاملا فراموش کنيد چون
چون تناسب صورت آنها با ما بسيار متفاوت است
اگر شما به سر يک انسان نگاه کنيد
اگر ما از بالاي سر تا چانه اندازه گيري کنيم چشمان او
بسيار پايين شايد در حدود نصف صورت پايين قرار دارد
اگر شما به سر يک گوريل نگاه کنيد,چشم ها درست در بالا قرار دارد
چون قالب مغز آنها بسيار کوچکتر از ماست
آنها اين پيشاني بزرگ
و يک مغز بزرگ در آن را ندارند
ما مدت زمان زيادي است که مي دانيم که اين دوخصوصيت,مغز بزرگ
و عمود راه رفتن,نشان انسان بودن است
و بطريقي اين مغز هاي بزرگ بايد اين فاصله ي بزرگي که ما بين خودمان
و نزديکترين خويشاوندانمان,شامپانزه ها مي بينيم را توضيح بدهد
از کل ميمون هاي بزرگ
اينها نزديکترين خويشاوندان ما هستند
و نکته ي جالب اينجاست که ما با مطالعه ي
دي ان اي ها,دي ان اي ما و آنها و بقيه ي ميمونها مي دانيم که
ما به شامپانزه ها نسبت به گوريل ها بسيار نزديکتر هستيم
اين شگفت انگيز است
يک گره نزديک خويشاوندي بين ما,شامپانزه ها و بونوبو ها وجود دارد
من فکر مي کنم که اين يک مسئله ي مهم درباره ي جايگاه ما
در اين شاخه ي پستانداران خويشاوند مي گويد و اين را بسيار
شگفت انگيز تر مي کند که زندگي ما چه قدر با آنها تفاوت دارد
دقيقا در 6 ميليون سال,از زماني که ما يک اجداد مشترک داشتيم
چه چيزي تغيير کرده است؟
ما مغزهاي بزرگتري داريم
و با هوش تر فکر مي کنيم,ولي شامپانزه ها پر از سوپرايز هستند
موسسه ي مکس پلانک جلودار
يک سري کار بر روي مقايسه ي هوش در انسان ها و شمامپانزه ها است
در 9 سال گذشته
مايکل توماسللو از نزديک اين گروه را مطالعه کرده است
پس اون کاري رو انجام داده که در جامعه ي انساني
کار عجيبي در نظر گرفته مي شه
اون اومد جلو و پايين بدنش رو به تو نشون داد
آيا اين يک حرکت دوستانه است؟
اين يک نوع احترام دوستانه است...بله درسته
يک مقدار دوستانه تر از آن چيزي که ما معمولا در جوامع انساني رفتار مي کنيم
شما مي بينيد که اين شباهت ها وجود دارد
ولي تفاوت هاي مهمي هم وجود دارد
دقيقا همينطوره
کار او بر روي هوش ميمون ها يک نور جديدي
بر روي چيزي که انسانيت معنا مي دهد تابانده است
وقتي که شما اين کار را شروع کرديد
شگفت زده شده بوديد؟
آيا شما از اون چيزي که فکر مي کرديد
کم يا بيش باهوش تر بودند؟
خب اين قسمت خوب آن است...آنها گاهي اوقات باهوش تر
و گاهي اوقات کم هوش تر ظاهر شده اند
آنها گاهي اوقات کاري مي کنند که شما قطعا سوپرايز مي شويد
و شما باور نمي کنيد که آنها اينقدر باهوش باشند و گاهي اوقات
آنها کاري مي کنند که به نوعي احمقانه است
ما دوست داريم فکر کنيم که ما باهوش ترين گونه ي سياره هستيم
ولي ما بايد درباره ي معني هوش مراقب باشيم
اولين چيزي که درباره ي هوش حيوانات در فکر ما بايد از دست آن خلاص شويم اين است
که فکر کنيم که يک نردبان هوش قرار دارد
که از پايين به بالا مي رود و حيوانات مي توانند در اين نردبان رتبه گذاري شوند
اين پيچيده تر از اينهاست
مي شود گفت حيوانات مختلف هوش متفاوتي دارند
بهترين حافظه را در جهان سنجاب ها
و پرندگاني که دانه هاي خود را در مکان هاي مختلف پنهان مي کنند دارند و مي توانند
بيش از ما,چندين موقعيت را به خاطر بياورند
اوه.من مي خواستم بگم,هنگامي که از بهترين حافظه در جهان حرف مي زنيم,اين شامل ما هم مي شود؟
بله صد در صد شامل ما هم مي شود
در مورد ميمون ها چيزي که ما فکر مي کنيم که آنها به خصوص
در آن خوب هستند درک خوب آنها از دنياي فيزيکي
و درک فضا و کارهاي عادي مانند استفاده از ابزارها
و چيزهايي که باعث حرکت و غيره مي باشد است
آنها در اين مورد کارها بسيار خوب هستند و بطور اساسي
فرقي با يک کودک انسان در اين نوع درک و فهم ندارند
خب اين يک تکليف است
من يک عدد بادام زميني برمي دارم..اين براي شماست..اين جايزته
و داخل اين مي گذارم
و براي نشان دادن هوش شامپانزه ها
همکار مايکل,دانيل هانوس من رو دعوت کرد
تا يک مسئله اي را که معمولا به شامپانزه ها مي دهند تا حل کنند را ببينيم
تو براي در آوردن بادام زميني هر کاري که دلت خواست مي توني انجام بدي
وظيفه ي من اين است که بادام رو از لوله در بياورم
و از هر چيزي که به نظرم قابل استفاده مي آيد مي تونم استفاده کنم
من فکر مي کنم اگر بتونم از قاشق و زنجير بطريقي استفاده کنم
من فکر مي کنم که اين بسيار مشکل خواهد بود
من نگرانم که قاشق رو از دست ندم
تو ديگه نمي توني درش بياري
من فکر نمي کنم که اين راه درستي باشه
مدتي طول کشيد تا من راهش رو فهميدم
ولي کليد حل اين معما چيزي است که شما
فکر نمي کنيد که يک شامپانزه داشته باشد....قابليت استفاده از تفکر جانبي
آيا من اجازه دارم تا از آبم استفاده کنم؟
هر طور که راحتي
هر ايده اي که داشته باشي مي توني امتحانش کني
بفرما داره مي آد
آره ...واو
عالي بود
چهار دقيقه طول کشيد تا من بادامم رو در بيارم
حالا ببينيم که يک شامپانزه چه کار مي کند
اوه.دارن مي آن,دنيل سعي مي کنه
توجه اونا رو به سمت بادام جلب کنه و اونا بايد دقيقا همون
آزمايشي که من انجام دادم رو انجام بدن
اوه نگاه کن...اون داره اين کار رو انجام مي ده
اين خيلي باهوشه..واقعا همينطوره
اون مثل من يک بطري آب نداره
اون بايد فکر کنه که چطور آب رو به اونجا برسونه
اون مقداري از آب رو با دهانش مي آره
و سپس اون رو داخل لوله تف مي کنه
اون به اندازه ي کافي اين کار رو انجام نداده
آيا مي تونه الان بهش برسه؟
يک بار ديگه دهنش رو پر آب مي کنه و اوه
تقريبا تمومه
اين بايد بسيار نااميد کننده باشه
اوه
اره.تونست انجامش بده.تونست انجامش بده
اي شامپانزه ي باهوش
من فکر مي کنم که سريعتر از من اين کار رو انجام داد
در حقيقت دوبار سريعتر
اگرچه اين کار رو قبلا اين شامپانزه انجام داده
ولي ميمون هايي که براي اولين بار هم اين کار رو انجام مي دهند فهميده اند که آب
فقط براي نوشيدن نيست و مي توان از آن به عنوان ابزاري براي حرکت بادام استفاده کرد
در تکليف هاي مشخص شامپانزه ها از آنچه که شما فکر مي کنيد باهوش تر هستند
و چيزي که من را هيجان زده مي کند اين است که مايک
و گروهش الان در حال کار بر روي جنبه هاي به خصوص هوش انسان
و رفتار آن است که ما را از عمو زاده هاي پشمالو جدا مي کند
چيزي که ما را واقعا متفاوت مي کند اين است که ما اين قابليت را داريم تا با هم مشورت کنيم
و کارهايي را انجام بدهيم که هيچ کدام نمي توانستيم به تنهايي انجام بدهيم
تا منابعي را درست کنيم که هيچ وقت نمي توانستيم به تنهايي آنها را درست کنيم
اين درباره ي مشارکت و ارتباط
و کار گروهي است
ولي شما فکر مي کنيد که نوعي تاثير جانبي در آموزش
و بودن در يک اجتماع وجود دارد
در يک فرهنگي که بر قابليت هاي فردي ساخته مي شود؟
اين تفاوت را مي سازد
اگر شما يک کودک را در يک جزيره ي متروکه بدون هيچ ارتباط جمعي بزرگ کنيد
پس هيچ آموزشي يا ارتباطي با انسان ها نباشد,هوش آنها
به عنوان يک انسان بالغ بسيار مشابه ميمون هاي ديگر است
اين يک مقدار متفاوت خواهد بود
ولي آنها طوري رشد کرده اند تا از ديگران بياموزند
با ديگران ارتباط و مشارکت برقرار کنند
و اگر هيچ کس آنجا نبود و هيچ فرهنگي يا ابزاري يا
زباني نبود,آنوقت هوش طبيعي انسان رشد نخواهد کرد
ماهي ها توقع دارند در آب به دنيا بيايند.درسته؟
آنها باله دارند,آبشش دارند آنها بايد در آب به دنيا بيايند
انسان ها هم بايد در فرهنگ به دنيا بيايند
در قلب يک انسان بودن تمدن قرار دارد
و چيزي که با تمدن انساني رابطه ي تنگاتنگي دارد
No comments yet. Be the first to leave one.