نخستین 180 خط.
یو، یو، یو، TheRealZiggyKatz اینجاست
فقط میخوام بگم "دابری جیان"
و چهارشنبه شادی داشته باشن دوستام توی مینسک
و "نی هائو" و پنجشنبه شادی داشته باشن پلنگای من توی لیآجینگ
"شیه شیه" که اینقدر زود بیدار شدین
و البته، "دانّاباد"
به همه دخترای فداکار چیتاگونگ من
خوشحالم که میبینم سیلها
روی وصل بودن اینترنتتون تأثیر نذاشتن
همهتون فوقالعاده واضحین و آماده یه برنامه!
امروز، دارم یه آهنگ جدید فوقالعاده خفن رو برای اولین بار پخش میکنم
برای آدمهای مورد علاقهم تو تمام دنیا
طرفدارای های-هت من
کَتی: اینم برای دختر تولدی!
لزلی: آره! اوه، ممنون!
اوه، نگاه کن. خوب به نظر میرسه!
کَتی: اِوِلین! یه تیکه کیک بخور!
چه مناسبتیه؟
تولد لزلیه!
بله، ۲۱ سالم شد!
بعضی از خانمها صدای آواز رو میشنون.
لزلی: اوه نه، واقعا؟
آره، دارم پذیرش میکنم
با یه ساکن جدید و دو تا بچهش.
شت. تقصیر منه. صدای من زیاد میپیچه.
منم همینطور. ببخشید، اِوِلین.
لزلی: سعی میکنیم صدا رو بیاریم پایین.
باشه.
کَتی: و قبل از سه عصرت اینجا رو تمیز میکنیم.
ممنون.
تولدت مبارک، لزلی!
یه تاژین توی فر هست.
روز خوبی داشتی؟ (در بسته میشود)
اِوِلین: آه، یه زنی امروز اومد به پناهگاه.
حدود ۲۶ سالش بود، بچههاش هشت و چهار ساله بودن.
دیشب شوهرش اومد خونه
و بچهها رو تو زیرزمین حبس کرد
همون موقع که خودش بالا به مادرشون حمله میکرد.
پلیس اومد و فقط با شوهرش حرف زد.
خوشبختانه اون هشت ساله
صدا رو با تلفنش ضبط کرده بود.
پس، میدونی که، از هر بدی یه خیری درمیاد، درسته؟
روز تو چطور بود عزیزم؟
راجر: خیلی پربار بود.
خوبه، خوشحالم.
اِوِلین: زیگی؟
وای، این اولین بار بود
که من این آهنگ رو نواختم.
باورم نمیشه اینقدر خوب پیش رفت.
امیدوارم شما هم به اندازه من بهتون خوش گذشته باشه.
یادتون نره گوشه تصویر بهم لایک بدین.
و اگه از چیزی که شنیدین خوشتون اومد، میتونین دونگ بدین.
و اینم لودمیلا که زود اومد!
نیشریتا، بلافاصله نفر دوم!
و برای اینکه کم نذاریم
"گراسیاس" به خانواده هوئرتوس برای همه سخاوتتون.
شماها همهتون فوقالعاده خفن هستین!
پس حتماً هفته دیگه هم برگردین
که دارم یه آهنگ جدید رو برای اولین بار پخش میکنم
درباره یه دختری که تو مدرسه ازش خوشم میاد.
اینجا TheRealZiggyKatz بود، ممنون که همراه بودین!
مامان!
مامان، سعی کردی در رو باز کنی؟
وقتی داشتم لایو استریم میکردم؟
آه، لعنتی.
بابا؟
راجر: بله؟ مامان سعی کرد در رو باز کنه؟
وقتی داشتم لایو استریم میکردم؟
راجر: نمیدونم، از خودش بپرس.
مامان، در اتاقمو باز کردی وقتی داشتم... شت! ببخشید.
سعی کردی در رو باز کنی وقتی داشتم لایو استریم میکردم؟
اِوِلین: دارم دوش میگیرم، زیگی.
کردی؟
اِوِلین: "لایو استریم" چیه؟
جایی که اساساً من تمام پولمو درمیارم.
جایی که هزاران بچه
که بیتاب شنیدن اجرای من هستن.
هر هفته بیا تو، بهم انعام بده و پستامو بالا ببر
و من یکی از بهترینها تو این سایت هستم
اولین: خب، همه این حرفا...
خیلی تأثیرگذاره. همینطوره!
و، ام، با اون همه پول
که به سختی به دست آوردی، میخوای چی کار کنی؟
زیگی: ام، خرجش کنم.
برای چی، پسرم؟
نمیدونم. احتمالاً یه گیتار جدید
و یه میکروفون جدید و احتمالاً یه نرمافزار ترجمه بهتر
چون میخوام برای بچههای آفریقایی اجرا کنم
و اونا حدود صد تا زبان مختلف دارن اونجا.
پس میخوای پولی که درمیاری رو
از اجرای آهنگات
خرج کنی که تجهیزات بیشتری بخری تا آهنگات رو اجرا کنی؟
زیگی: آره. (پوزخند میزند)
خب، این یه جور دور باطله،
فکر نمیکنی؟
زیگی: چی؟
خب، به نظر میاد تو یه چرخه خستهکننده افتادی.
به آخر این ماجرا فکر کردی؟
اوه، آخر بازی؟
نمیدونم، من پولدار میشم
و شما فقیر میشی؟
اوه، تو پولدار میشی؟
و من فقیر میشم؟ (پوزخند میزند)
زیگی: آره، فقط دیگه در اتاقمو باز نکن.
وقتی پخش زندهای؟ زیگی: آره.
درسته.
اولین: هوم. و هارتس آو پالم...
وای. مرغو از کجا گرفتی؟
راجر: مزرعه پاتسی.
اون گوجه هم اضافی داشت، منم خریدمشون.
اوه، خیلی خوبه.
فردا یه گاسپاچو درست میکنم.
یعنی، عملاً داره گیتارو مفتی میده.
اینکه یه استرت از اون سال با اون قیمت بگیری
عملاً مفتیه، میدونی؟
فقط مطمئن شو بلوز نمیزنی!
چی؟
تو که بلوز نمیزنی، نه؟
نه، من فولک راک میزنم.
فولک راک کلاسیک با چاشنیهای آلترناتیو.
من نمیدونم این یعنی چی.
خب... (آه میکشد)
میتونم براتون بزنمش.
من تازه یه آهنگ جدید به اسم «دردهای حقیقت» رو اجرا کردم.
میتونم بهت نشونش بدم. چی گفتی اسمش بود؟
گفتی «دردهای حقیقت»؟
آره. میخوای گوش کنی؟
خب، من فرض میکنم که ما...
مخاطب هدف تو نیستیم. زیگی: درسته.
یعنی، این برای نوجووناست، درست میگم؟
آره، خب... آره.
چون این کار فوقالعاده غیراخلاقیه.
سفیدپوستا موسیقی بلوز میزنن.
تا حالا «امیری باراکا» رو خوندی؟
زیگی: کی؟ راجر، لطفاً.
چون اون در این مورد خیلی صریح حرف زده.
در مورد سوءاستفاده فرهنگی. خدایا، راجر!
بابا، من بلوز نمیزنم.
خدایا، فقط خفه شو!
راجر: باشه، باشه! من فقط...
داشتم میگفتم.
هی مامان، امروز میتونی منو برسونی؟
الان آمادهای بری؟
آره، فقط پنج ثانیه بهم وقت بده.
اولین: تو عضو شورای شهری،
چقدر سخته
که چند تا نقاش لعنتی بیاری اینجا، هومر؟
ما زنها رو داریم که میان... نیمههای
شبِ لعنتی، اونا جایی برای پارک ماشیناشون ندارن.
ما داریم در مورد دو تا خط سفید روی آسفالت کوفتی حرف میزنیم.
دیدی: ام، خانم کتز؟
فقط خواستم بگم که همین الان از اینجا رفتم.
یه لحظه وایسا، هومر.
آره، دارم میرم خونه.
خب، خونه خواهرهام.
ولی دارم از اینجا میرم.
آخ جون!
عالیه، عزیزم!
میتونم بغلت کنم؟
ام، آره. حتماً.
شما زندگی منو نجات دادی.
شما زندگی دخترم رو نجات دادی.
خیلی بهت افتخار میکنم، عزیزم. خیلی بهت افتخار میکنم.
متاسفم بابت اون، هومر.
سیریل: چی؟ لیلا: نه، نه، نه.
آمریکا نه تنها نقض حقوق بشر رو نادیده میگیره...
ولی عمداً و بدجنسانه ازشون سوءاستفاده میکنن!
و بدترین چیز
همین ناجینمایی ریاکارانهست
که توش ارزشهای اخلاقی برتر خودمونو پخش میکنیم
به تودههای مردم بیخبر
انگار که همینطوری تو بیابون نشستن
منتظرن یکی از آسمون بیاد پایین
خب پس ترجیح میدی چی بشه؟
چین سر برسه؟
یا شاید روسیه؟
یا شاید یه عامل بیاخلاق دیگه؟
اینطور نیست که آمریکا کنار بکشه
هی، زی یه پک میخوای؟
نه. خفه شو دارم گوش میدم.
No comments yet. Be the first to leave one.