The Mortuary Assistant

The Mortuary Assistant

دانلود زیرنویس Farsi/persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Mortuary Assistant 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
ناشر Samurai_EP

برچسب‌ها

webdl
machine_translated
تاریخ انتشار: 2026-08-07
تعداد دانلود: 4
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi/persian

نخستین 200 خط.

‫جسد امیلی سایر،‬

‫که مومیایی کردن آن در حال انجام است‬

‫توسط کارآموز ربکا اوونز،‬

‫برای آخرین عمل تحت نظارتش.‬

‫خیلی خوبه، خانم اوونز.‬

‫تزریق شریانی.‬

‫مومیایی کردن به طور مناسب در حال انجام است.‬

‫به طور کافی؟‬

‫به طور رضایت‌بخشی.‬

‫عالی پیش میری.‬

‫اممم، کار اشتباهی کردم؟‬

‫نه، همه چیز خوبه.‬

‫لطفا، ادامه بده.‬

‫مومیایی کردن ساعت ۴:۲۴ بعد از ظهر به پایان رسید‬

‫کارت عالی بود، خانم اوونز.‬

‫باشه، خانم ساویر.‬

‫بیا تو رو جا به جا کنیم.‬

‫شب.‬

‫ابزارها در اتوکلاو، بررسی کنید.‬

‫میز تمیز شد، بررسی کنید.‬

‫دوباره موجودی بگیرید.‬

‫ای خدا...‬

‫آقای دلور، شما من را شگفت‌زده کردید.‬

‫داری چیکار میکنی؟‬

‫اه، داشتم مایعات رو دوباره پر می‌کردم.‬

‫دیدم قیمتشون پایینه، برای همین می‌خواستم یه دونه ازشون بخرم‬

‫قبل از اینکه به خانه بروم.‬

‫هیچ دلیلی برای اینجا بودن وجود نداره.‬

‫بطری‌های اضافی در کمد لوازم جلویی وجود دارد .‬

‫این باید تا زمان تحویل بعدی کافی باشد.‬

‫با این حال، از توجه شما به جزئیات قدردانی می‌کنم .‬

‫البته.‬

‫خب، متاسفانه هیچ شور و شوق خاصی وجود ندارد‬

‫برای مشخص کردن تکمیل شما.‬

‫نه در این ردیف شغلی.‬

‫با این اوصاف،‬

‫آیا باید به سلامتی دستاورد شما بنوشیم؟‬

‫امم، نه. نه. ممنونم.‬

‫امم، من ازش قدردانی می‌کنم.‬

‫البته. عذرخواهی می‌کنم.‬

‫نه. اشکالی نداره.‬

‫من فقط، امم... من واقعاً مشروب نمی‌خورم.‬

‫با این وجود.‬

‫خب، حالا من خودم کار خواهم کرد؟‬

‫در بیشتر موارد، بله.‬

‫من عمدتاً به امور تجاری رسیدگی خواهم کرد .‬

‫رسیدگی به امور خانواده‌ها‬

‫یا عزیزان و چیزهایی از این قبیل؟‬

‫این روزها نه.‬

‫ما خانواده‌ها را به دفتر دعوت نمی‌کنیم .‬

‫این یکی از دلایلی است که درها را برداشتم‬

‫به اتاق مومیایی کردن.‬

‫متوجه شدم وقتی خودم کار می‌کنم،‬

‫فقط کارها را کمی آسان‌تر می‌کند،‬

‫یک اتاق بزرگ برای آماده‌سازی.‬

‫فکر کنم راحت‌تر بشه حواسمون بهشون باشه.‬

‫بله.‬

‫ساعات کاری نسبتاً ثابت خواهد بود.‬

‫آه، به غیر از آخر هفته‌های گاه به گاه،‬

‫شما بیشتر در شیفت روز کار خواهید کرد.‬

‫من با هر بقایایی که شب بیاد، برخورد می‌کنم .‬

‫اما من از شب کاری بدم نمیاد‬

‫اگه یه وقت لازم شد... - نه.‬

‫خیر.‬

‫نمی‌خوام فرسوده بشی.‬

‫شمع را از دو سر می‌سوزانم،‬

‫برای هیچ‌کس خوب نیست.‬

‫گذشته از این، تو جوان هستی.‬

‫تو باید بیرون باشی و خوش بگذرونی.‬

‫این روزها واقعاً زیاد از این کارها نمی‌کنم.‬

‫خب پس می‌توانم انتظار داشته باشم که خوب استراحت کرده باشی‬

‫وقتی سر شیفت روزت حاضر میشی.‬

‫همه چی روبراهه، خانم اوونز؟‬

‫آره، آره. ببخشید. (or: آره، ببخشید.)‬

‫فقط یه کم میگرن گرفتم.‬

‫من خوب خواهم شد.‬

‫خب، اگه شانس بیاریم، کسی رو گیر نمیاریم.‬

‫شما می‌توانید کل آخر هفته را مرخصی بگیرید و استراحت کنید.‬

‫به جمع ما خوش آمدید، خانم اوونز.‬

‫دوباره، و دوباره، و دوباره.‬

‫چی...‬

‫سلام. (or: سلام.)‬

‫آه، اسم من ربکا است، و امروز یک سال از تولدم می‌گذرد.‬

‫امم، ببخشید.‬

‫من... من واقعاً نمی‌دانم، امم، چه بگویم.‬

‫یک سال پیش، واقعاً فکر نمی‌کردم‬

‫که من حتی اینجا خواهم بود.‬

‫اما، اه، مطمئنم که شما احتمالاً‬

‫همیشه این را می‌شنوید.‬

‫قبل از اینکه هوشیار بشم، فکر کنم از ... میترسیدم‬

‫تقریباً هر چیزی را حس می‌کنم.‬

‫من فقط از همه دوری می‌کردم،‬

‫و فکر نمی‌کنم حتی بیشتر از یک روز رفته باشم‬

‫بدون اینکه خودم را خفه کنم.‬

‫فکر کنم فقط داشتم به ترس اجازه می‌دادم‬

‫و یه جورایی شرم همه جا رو فرا میگیره، میدونی؟‬

‫اه، در نهایت به هر کسی که سعی در کمک کردن داشته باشد آسیب می‌رساند.‬

‫و فکر می‌کنم این سخت‌ترین قسمت برای من بوده است‬

‫پذیرفتن دردی است که من باعثش شده‌ام‬

‫و آدم‌هایی که از دست داده‌ام.‬

‫ام، اما به همین دلیل است که من از این برنامه سپاسگزارم،‬

‫چون می‌دانم که تنها نیستم‬

‫در آن احساس.‬

‫و می‌توانم انتخاب کنم که دیگر از خودم پنهان نشوم.‬

‫امم، پس ممنون که اجازه دادی به اشتراک بذارم.‬

‫تولدت مبارک.‬

‫باید افتخار کنی.‬

‫تو باید به خودت افتخار کنی.‬

‫خیلی کار بزرگی است.‬

‫و هنوز کارهایی برای انجام دادن وجود دارد،‬

‫اما تو این را می‌دانی.‬

‫ما فقط باید هر روز به آن ادامه دهیم،‬

‫و تو مدام برمی‌گردی.‬

‫به همین دلیل است که مهم است که ما پیروزی‌هایمان را به اشتراک بگذاریم‬

‫و ما همدیگر را جشن می‌گیریم، پس بیایید جشن بگیریم.‬

‫ربکا‬

‫وای!‬

‫بکا، من به تو و پدرت خیلی افتخار می‌کنم .‬

‫اوه، خدا روحش را آرام کند.‬

‫او هم به تو خیلی افتخار خواهد کرد.‬

‫ممنون که اومدی.‬

‫البته عزیزم. دوستت دارم.‬

‫من هم دوستت دارم، مادربزرگ. به زودی می‌بینمت.‬

‫خداحافظ عزیزم - خداحافظ.‬

‫ربکا‬

‫دروغ نمی‌گم. نگرانت هستم.‬

‫برای تراشه سال اولی‌ها غیرمعمول نیست‬

‫آخرین نفری باشد که جمع آوری می شود.‬

‫خب، تا اینجا که رسیدم، نه؟‬

‫بگو اگه شروع به لغزش کردی بهم زنگ میزنی.‬

‫من این کار را خواهم کرد.‬

‫باشه.‬

‫فقط یادت باشه،‬

‫تو فقط به اندازه رازهایت بیماری.‬

‫و سلام، تبریک میگم که دوره کارآموزیت رو تموم کردی.‬

‫من می‌دانم.‬

‫آره، معلومه.‬

‫هرچند که هرگز نخواهم فهمید‬

‫چگونه می‌توانید با ... مقابله کنید.‬

‫اممم، باشه.‬

‫بهت افتخار می‌کنم.‬

‫متشکرم.‬

‫خواهش می‌کنم.‬

‫لعنت بهش!‬

‫آقای دلور؟‬

‫ببخشید مزاحمتون شدم، خانم اوونز.‬

‫می‌دانم که حالت خوب نیست.‬

‫نه، اشکالی نداره.‬

‫اممم، چیکار میتونم برات بکنم؟‬

‫متاسفانه، امشب باید بیایی داخل.‬

‫می‌دانم که این چیزی نبود که ما در موردش صحبت کردیم، اما...‬

‫باشه.‬

‫از سردخانه شهر یه ترانسفر گرفتیم‬

‫امشب، در واقع چندین نفر،‬

‫و من خودم نمیتونم اونجا باشم.‬

‫مطمئناً.‬

‫منظورم اینه که، برای همین منو تربیت کردی، درسته؟‬

‫کاملاً.‬

‫موفق باشید.‬

‫خیلی خب.‬

‫صبر کن. مومیایی کردن و سوزاندن جسد؟‬

‫چرا باید هر دو را انجام دهم؟‬

‫هرچی. (یا: هرچی.)‬

‫بسیار خب، آقای لبوویتز،‬

‫بیا تو را مومیایی کنیم و فکر کنم، بسوزانیم.‬

‫خیلی خب، اینجا چی داریم؟‬

‫اوف، آره، این کافیه.‬

‫اوه، اینها تازه به نظر می‌رسند.‬

‫تعجب می‌کنم چطور اینها را به دست آوردی.‬

‫خب، اگر کنجکاو هستید که چرا حمام،‬

‫این یعنی ما دو نفریم.‬

‫منظورم اینه که، چرا این همه تلاش رو به خرج میدی؟‬

‫اگه فقط قراره بسوزی، درسته؟‬

‫اما رئیس چیزی را که می‌خواهد به دست می‌آورد.‬

‫باشه.‬

‫خیلی خب.‬

‫جیکوب لبوویتز.‬

‫آثار متمایز.‬

‫حتماً داری شوخی می‌کنی لعنتی.‬

‫سردخانه ریور فیلدز.‬

‫سلام؟‬

‫ریموند است.‬

‫فقط بررسی می‌کنم ببینم اوضاع چطور پیش می‌رود.‬

‫آره، آره. اه، جالب بوده.‬

‫آه، فکر کنم طوفان داره برای چراغ‌ها مشکل ایجاد می‌کنه،‬

‫اما آنها مقاومت می‌کنند،‬

‫و من تازه داشتم روی بدن دوم شروع می‌کردم.‬

‫می‌خواستم بدونم سوالی دارید؟‬

‫اگه چیزی لازم داشتی، همین الان بهم زنگ بزن.‬

‫البته، آقای دلور. مطمئنم که خوب خواهم شد.‬

‫باشه.‬

‫خب، حتماً مادربزرگ کسی بوده‌ای ، درست است؟‬

‫مادربزرگم،‬

‫او اساساً من را بعد از پدرم بزرگ کرد.‬

‫و او...‬

‫لعنت. اممم، اممم، اینجا صبر کن.‬

‫خیلی خب، این کار می‌کنه.‬

‫چطور این کار را کردی؟‬

‫این عجیب است.‬

‫ای بیچاره.‬

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left