نخستین 200 خط.
.آره. حاضرم
.باورم نمیشه که میخوام با پرستار خودم بخوابم
پرستاربچه سابق. "هانتر", میتونی اینو الان پیش نکشی؟
.متاسفم, میبخشی - .مهم نیست -
.فکر کنم سهشنبه که پردهتو زدم, الان نباید زیاد درد داشته باشه
.اوه, باشه, خوبه
تو خوبی؟
.ادامه بده
.اینا همهاش مال "آدری" هستش
.خیلیه
.اون مال منه
.باحاله
.وقتی ما 15 ساله بودیم آدری باکرهگیشو داد
...یه شب دزدکی اومد, رو "زیما" به هدر داد
,و اینجوری میکرد .وقتی که به -بوسه یک رُز- گوش میدادیم از دستش دادم"
.باید جت بشم
.نوبت اول امتحان مثلثات
الان دیگه اوضاع غیرعادی نمیشه, درسته؟
.نه. نمیدونم
باشه. آره
پس ما الان دوستپسر و دوستدختر هستیم یا...؟
.تو خیلی شوخ هستی
.تولدت مبارک
بابا
.تولدت مبارک, جوجتیغی - .مرسی, بابا -
.اون دهن رو باید درست کنی
...خیلی
.شاده
.کیک رو گذاشتم توی آشپزخونه .کمک میخوام مشروبهارو از ماشین بیارم بیرون
.بزار یه نگاهی بهت بندازم
.یه چیزی بهم بده
.اوه, تولدت مبارک, تو
.واسهات یک هدیه گرفتم
."میبرمت آرایشگاه پیش "راندا
,یکی دو یارد از موهات رو برمیداره, کمی ماتیک .عیناً شبیه آدری میشی
."ما دوقلو هستیم, "می
اوه, میدونم, عزیزم, ولی جزئیاته که مهمه .وقتی پسرارو به بند میندازی
تولدت مبارک, لارل
سلام, پدر - آدری -
.بهرحال
هدیهتو میخوای؟
آدری - ..پس تو همیشه منو با خودت داری -
.بیا اینجا
تولدت مبارک
یک خونه عروسکی؟
.نه, داخلشو نگاه کن
چیه؟ - یک لحظه تحمل کن -
اوه, خدای من
باورم نمیشه. بما نگا کن
.این خیلی عالیه
.عین تو
.تا تو احساس کنی که همیشه خونهای وقتی ازما دوری
.لارل", دوسش دارم"
خب چه احساسی دارین که به بلوغ رسیدین, خانوما؟
.اوه, عالیه
.هیچکس تورو توی سالهای اول 20 جدی نمیگیره
.واسه کسبوکار خیلی بهتره - چجور کاری؟ -
من توی یک مغازه املاک کار میکنم که .تخصصش در نوشتن تاریخچه خانههاست
چطور؟
خونههایی که شبیه سوراخ آدم کوتولههاست یا ...لانه جادوگرا یا
.مردم حتما دوست دارن که بازی کنن, حدس میزنم
تو چیکار میکنی, لارل؟
.هنوز به پدرمون توی جعل تابلوها کمک میکنه
.اونا جعل نیستن .اونا کپی هستن
.اوه, درسته.نه, کپیها .بله, منو میبخشی
.لارل نقاش فوقالعادهایه
.من تازه یک کوبلن تموم کردم
.باید قبل اینکه بری بیارم نشونت بدم - .آره, حتما. اونجوری عالی میشه -
خداحافظ
تولدتون مبارک, خانوما -
هانتر - هانتر -
آره, مانکنی میکنی الان؟
نه
.تو براحتی میتونی مانکن بشی
هانتر, میتونم برای یک لحظه باهات توی آشپزخونه صحبت کنم؟
.آره, حتما, بعدازتو
.از دیدن دوباره تو خوشحال شدم
مشکل چیه , عزیزم؟
,لطفا اینجوری به خواهر من نگا نکن .طوریکه میخوای صورتشو لیس بزنی
عزیزم, لارل
.میدونی چشمایه من فقط برای توئه
...دست نگهدار. میدونی این کار درست نیست
هانتر! چیکار داری میکنی؟
.اون پرستار توئه
.همه میبخشید, مهمونی تمومه
!لارل
میتونی بیای پایین, لطفا؟
...من فقط نمیخواستم برای همیشه باکره باشم
.منتظر اون مرد کتاب داستان باشم که وجود نداره
.تو احتیاج داری از این محل بری بیرون
...تو داری با یک بچه میخوابی
.و تو داری مثل زنِ بابا رفتار میکنی, لارل .این درست نیست
.هانتر تقریبا 18 سالشه و منم مثل زنِ بابا رفتار نمیکنم
,تو واسش میپزی .تو واسش تمیز میکنی
.و تمام لباسهای مادرمون رو میپوشی
منظورم, تو اصلا یک لباس از خودت داری؟
پوشیدن لباسهای اون این احساسو بمن میده .که اون هنوز زندهست
.تو به اندازه کافی تحمل کردی, لارل - .خب, بعداز مرگ مادر, تو گذاشتی رفتی -
.یکی باید همه چیزو عهدهدار میشد
.لارل, پدر خودش بالغه
.اون بتو احتیاج نداره
.اون حتی نمیتونه یخهارو از قالب دربیاره
.من واقعا برای خراب کردن تولدمون متاسفم
.من به تولدمون اهمیت نمیدم
.من بتو اهمیت میدم
.تو لایق بهترازاین هستی
.من میخوام جمع کنی بیای پیش من
جداً؟
.ولی اون هیچوقت به رفتن من اجازه نمیده
.من دارم لارل رو میبرم تا با من زندگی کنه, پدر
باشه
.صحبت خوبی بود
.من فایدهای در رفتن با تو نمیبینم ...این بازنده بودن من
.بطرز دردناکی آشکار میشه وقتی من باتو هستم
...گوش کن
.ما "دیانای" یکسان داریم, لارل
...و باوجود داستانی که درباره من ساختی
...من همه چیزام حساب شده نیست - آره, درست -
تو خواهی دید
ولی من اونجا چیکار کنم؟
نقاشی
.پدر همیشه کارهای منو اصلاح میکنه, من نمیتونم
...تو بامن میای
.تو نقاشی خودتو میکنی و همین که گفتم
...ولی تو نمیتونی با اینهمه
.مو که از سرت زده بیرون بیای
موهام؟ - آره -
تغییر
چارلز" کیه؟"
هیچکس
.تو بمن نگفتی که با کسی رابطه داری
.نمیخوام در موردش صحبت کنم
تمرین آتشنشانی - نه -
!یالا, مثل یه پیرزن نباش
.لارل, به قرارت نمیرسی
نه
.من میخوام واست یه لباس بخرم - باشه -
خب یه عکسی چیزی آوردی؟
خب, میخوای شبیه چی بشی؟
اون, حدس میزنم؟
.باشه, یه آزمایشی میکنیم
...لارل, اونا چیزایه لاغری زیاد داشتن, ولی
صبرکن, شما دوتا دوقلو هستین؟
.من این لباسو خیلی دوست دارم, واقعا نازه
ببین, من فکر کردم .که تو میخوای من بیشتر شبیه تو باشم
.من میخوام تو مثل خودت باشی, لارل
مثل خودت
.منظورم, فکر کردم به تو میاد, پس تن منم خوب باید دیده بشه
.پدر شوکه میشه تورو اونجوری ببینه
.میدونم, ما موهای یکنواخت بعداز مرگ مامان نداشتیم
جداً, خوشحالم وقتی ما اینجوری میکنیم .کسی نیست که مارو ببینه
خب من با دوستپسرت ملاقات میکنم؟
!تمرین آتشنشانی - .هی, هی, منصفانه نیست -
.موضوع رو عوض نکن
.هی, کمربندا - کی به کمربند احتیاج داره؟ -
.من یک موبند دارم
میتونی دوتا انگشت نشونم بدی؟
خواهرم
...اون
.اون فوت کرد
...شما شاخ به شاخ کردین, اونم رانندگی میکرد, تو
.از شیشه جلو پرت شدی
میتونم ببینمش؟
.آتیشسوزی شد. چیزی واسه دیدن نیست
.اونه هاش
!اون هاش
.شما دوقلو هستین
.اون تویی, آدری
آدری؟
.اون اسمته
آخرین چیزی که بیادت میاد چیه؟
مهمونی
,آسیبهای اینجوری .مردم همه چی رو اطراف سانحه فراموش میکنن
کی اون حافظهشو بدست میاره؟
.اون فراموشی بعداز سانحه گرفته .بنیادی یا دائمی نیست
.اون تا چند روز حالتشو بدست میاره وقتی این ورمها بخوابه
.باید از نزدیک زیر نظر بگیریمش
...ممکنه مشکلات کندی حافظه, دشواری در حرف زدن
.ما اونو بعداز شام میاریم خونه, سر جاش میزاریم
...من ژله درست میکنم واسه پذیرایی
.از اون نوعی که توش میوه هستش
.لارل بمن گفت که بهش احساس آرامش میده
.اونو بیاد شناوری در فضا میندازه
.مِی به محل کارت زنگ زد بهشون گفت که چه اتفاقی افتاده
کار من چیه؟
.توی کار املاک هستی, عزیزم
.به "کلودیا" زنگ زدم
.اون فردا با دوستپسرش میاد
کلودیا؟
.بهترین دوستت
میخوای به کس دیگهای زنگ بزنم؟
نه
.نمیخوام اون بیاد
.من نمیخوام هیچکس بیاد
.بما بگو اگه چیزی احتیاج داشتی
.فردا اول صبح اینجارو برای مراسم ترک میکنیم
.مراسم تشییع لارل امروز صبحه
...مامان
.آرزو میکردم اینجا باشی
.مراسم تشییع من
No comments yet. Be the first to leave one.