نخستین 200 خط.
ترجمه از «Mohammad GH» و «Farshid ACE»
شجاعت تغییر چیزهایی که قادرم تغییر دهم...
و خردی که تفاوت را درک کنم
من فکر میکنم واقعا فقط یه صداقت هست ولی کلی حقیقت
- و اون کلید - سلام
چه خبر رفیق؟ به هرحال اون کلید برای من صادق بودن درمورد همه چیزه
- امممم - اهوم
هی گوش کنین اگه خواستین درمورد چیزی حرف بزنین بیاین دیدنم تو مغازه
- من اونجام - باشه
هی پسر هنوز با جری حرف نزدی؟
-نه،نه هنوز...این فقط... - چرا؟
احتمالا هیچی نیست
برای ساختمون تعیین قیمت کرده یه چیزی هست
خب که چی؟این کارشه...احتمالا برای فرار کردن از مالیاته!
احتمالا قراره ساختمونو بفروشه...به خودش
با پول کارخونه ای که از گربه اش بهش رسیده
- جریه دیگه! -جری لعنتی
- خبری نیست - هی مواظب خودت باش
هستم نگران نباش،جری رو میشناسم چه خبر از لندن؟باهاش حرف زدی ؟
- اره،یجورایی - اره؟
- صفحه ی فیسبوکش رو دیدم - و...؟
راستش و بخوای چیز خاصی نبود به جز یه عالمه عکس غروب خورشید
میدونی؟یجورایی دختر رمزآلودیه
- اره.پسندیدم - چطور؟
برای تو،برای تو،معلومه دیگه! بیخیال منظورم برای توئه
چه کمکی میتونم بکنم؟
اوه خب،دنبال خونه میگرده تو مار ویستا
اه رفیق این خوب نیست اونجا اونطرف لینکونه....
حالا دیگه نمیبینیش!
اره.این حس و دارم که انگار دارم از دستش میدم
خوبه فقط از خودت جلو نیوفت کلی وقت تا از دست دادنش مونده
- اره - اول،باید بدستش بیاری
الان خیلی زوده .میدونی؟ به اندازه کافی نشناختمش هنوز!
تا بدونم چه چیزایی لازمه که وانمود کنم جزو چیزهای مشترکمونه
- به نکته ی خوبی اشاره کردی - اره
من...درضمن،اگه ازم خوشش نیومد چی؟
عه بیخیال رفیق،ازت خوشش میاد
میدونی چیه؟اگه هم خوشش نیومد پس لابد قسمت نبوده
خب،اینو نگو...
تازه یاد گرفتی آرامش پذیرش بعضی چیزا رو داشته باشی...
اینم نگو
- و خردی که تفاوت رو درک کنی... -این یکی رو اصلا نمیخواد بگی!
تو یه مرض "خودبامزه بینی" داری!
بیخیال پسر.چته؟ اونی که قهوه میخواد تویی!
اره،ولی اگه من برم مجبور میشم پولشو بدم
نمیتونم برم اون تو و بگم دوتا "قهوه ی مجانی" بدین
چراااا؟بیخیال این پسره خیلی برات احترام قائله. تو هم که عاشق اینی!
هی ببین،تو برو قهوه بگیر من میرم مغازه رو باز کنم
- باشه - مرسی دادا.میبینمت
- چیپ؟ - سلام
چی میخوای بهت بدم؟uzhe؟
اصن میدونی چیه؟ دوتا uzhe میبرم امروز لازمه یکم بیشتر تکون بخورم.
- حله پسر!الان الان میارم -باشه
- سلام - سلام
چیپ رو میشناسی با این حال میخوای از دست ونیز خلاص شی؟
خب،انگار ونیز داره از دستم خلاص میشه
اوه،مگه چی شده؟
یه چند تا مشکل هست بزرگترینش اینه که اینجا خیلی گرونه
اره بابا،حتی قهوه اش هم 5 دلاره
اره، رفته بودم یه کلوچه بگیرم
ولی فک کنم بجاش ترجیح بدم یه ماشین نو بخرم
دیگه چی؟متاسفم اخه تو گفتی چند تا چیز
اره،فقط... حس میکنم ونیز باهام نمیسازه
ولی فک میکردم بسازه! فک میکردم میام اینجا...
فک کردم همه چیز سرجاش قرار خواهد گرفت و میدونم باید چیکار کنم،ولی...
خب هنوز روزای اوله
اوایل که من اومدم ونیز اوضاح خیلی بد بود ،تا قبل ازین که خوب شه!
- بفرما دو تا قهوه مجانی - عالیه ممنون
- مجانی یعنی نباید براش پول بدم یا...؟ -اره همونه،مشکلی هست؟
اه.نه خیلی خوبه فقط یخورده حرف دو پهلوییه!
خب هم از آشناییت خوشحال شدم و میبینمت!
- اره خدافظ! - میبینمت
اه گندش بزنن،متاسفم
اشکالی نداره مال یه دوستی بود، پس...
- ببخشید -میدونی چیه من یه احمق واقعیم!
زودتر باید به فکرم میرسید.من یه استودیو خالی دارم
مبله است؟!
خب...درواقع بالای یه فروشگاه لوازم خانگیه،ولی...نه
عالی بنظر میرسه... یه نگاهی میندازم
باشه
الان داری میری اونجا؟
خب، دارم میرم....
یه جای دیگه!
نه در حال حاضر ولی
فردا میتونم اونجا ببینمت
نه بیخیالش !
باید امشب به صاحبخونه ام خبر بدم پس قسمت نیست دیگه!
- یا امروز بعد از ظهر؟! - وقت کارمه
-کی شروع میشه - حدودا نیم ساعت دیگه
باشه...هیچ وقت مثه الان نیس
پس یه ربع دیگه اونجا باش
- جدی؟ - اره.البته
- مرسی - باشه،اونجا میبینمت
امتحانه...یه مغازه لوازم خونگی فروشی توی ابت کینی...اون پایین
- باشه - پشت پنجره چندتا سه پایه گذاشتم
- مرسی - نمیشه از دستش داد
داره چیکار میکنه، یه قهوه دستشه!
پس قهوه ی من چی شد؟
- سلام پسر - سلام کولر
هی خیلی سریع ،اشکال نداره چند تا ازینا پرت کنی تو پنجره ی مغازه ها؟!
اه.اره چی هستن؟
"نجات ونیز" یه عده داریم دور هم جمع میشیم
که از توسعه ی ساختمون های هتل و این چرت و پرتا جلوگیری کنیم!
- درموردش میدونی - اره عالیه،میدونی چیه؟انجامش میدم
خوبه.میشه خیلی کوتاه یه چیزی بهت بگم؟
نه راستش...نمیشه
احیانا متوجه هیچ فرقی توی سگای دنیس نشدی؟
- نه - برده بودمشون پیاده روی
و اتفاقی بهJack Russell Terrier برخوردیم
اين يه سگه مطمئنم كه سگه فسقلي چه ورجه وورجه اي هم ميكنه
کولر، واقعا وقت ندارم
و پینوت،از ناکجا آباد
این چیز کوچولو رو دزدید و گذاشت تو دهنش
و شروع کرد به این ور اونور زدنش
- لعنتی - اره...میخواست بکشتش
یا حداقل بخورتش
خب من مجبور شدم یکاری بکنم
مجبور شدم...مجبور شدم یه چیزی فرو کنم تو کونش
چی رو فرو کردی؟؟؟؟؟
مجبور شدم رفیق تنها راهی بود که باعث میشد بیخیالش شه
- تو رسما با دستت به سگش تجاوز کردی؟ - نه،فقط همونجا
- فقط از همون یه تیکه - گندش بزنن بابا!!
گوش کن چیپ...تو باید از طرف من به دنیس بگی
- من؟ - من نمیتونم بهش بگم اون به حرف تو گوش میده
میدونی چیه؟تو باید...باید بری همین الان بهش بگی
بیخیااااال من و دنیس و سگش!
اصلا منطقی بنظر نمیاد
میدونم رفیق.ولی من نمیتونم بهش بگم.خیلی مشکوکه!
در ضمن "آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است!"
- این - درسته.اونا هیچوقت...درسته؟
- اره - فک کنم خودت باید بری بهش بگی
راستش الان توی مغازه اس
تو جای خیلی مناسبیه قهوه اش هم که تازه دادم دستش
- تشکر - اره رفیق
باشه
این یه حرکت شناخته شده است دنیس! تو "بوی اسکات" یادش گرفتم
اره شرط میبندم!
هی...خوب پیش رفت،موافق نیستی؟
اره بد نبود خبر خوبی بود پسر!مرسی
- اره،حلش کردی - خوبه
او...اون یارو عوضیه
هی!
احتمالا هزار باری ازین مسیر رد شدم
از کجا میدونی داشتم دنبال آپارتمان میگشتم؟
دنیس بهم گفت
شما دوتا همه چی رو بهم میگین درسته ؟
اوه اره!
وایسا ببینم،دنیس از کجا میدونست؟
به ونیز خوش اومدی
پس...
اره
دقیقا غار مانند نیست
حتما یه رنگ کردن لازمشه!
حس میکنم کوچیکتر جلوه اش خواهد داد
خب...یه لامپ اینجا بذاری یا، یه صندلی.
- اره،نه،نورش خوبه - اها
در ضمن من دقیقا طبقه پایین ام اگه چیزی لازم داشتی خبرم کن
-این احتمالا ایده ی خوبی نیس - اره افتضاحه
- اگرچه می ارزید که پیشنهادشو بدم - اره.اره...واقعا بابت پیشنهاد ممنونم
سرجاش باقیه...اگه یه وقت آپارتمان و لازم داشتی
- اره - این...
دقیقا داری چه غلطی میکنی؟
دقیقا داری چه غلطی میکنی؟
احتمالا برای قضیه جری اعصابت خورده
منطورم از "اعصابت خورده" اینه که داری در میری!
احتمالا درسته،اینی که میگن: هیچ چیر تو ونیز مخفی نیست؟
رویای پلیس ها، همه ی ادما با صدایی که به اندازه کافی بلنده باهم حرف میزنن،میشه حرفاشون رو شنید
میخوام بدونی که تو راه رفتن پیش جری بودم
- اوه اوه. - بیخیال رفیق.یه مهلتی بهم بده
بهتر از اون.بهت یکم سواری میدم
اوه مرد
شرمنده نمیتونم بذارم جلو بشینی.این قسمت برای پلیس هاست
در ضمن همه وسایلمم برداشتم ببین چیپ،من میفهمم...واقعا میفهمم
منظورم اینه که میدونم خیلی وقته تو اون مغازه ای
برات ارزش داره.میدونی؟
الان اعصابت خورده و حس میکنی بهت خیانت شده
چون اون داره پولشو میکشه بیرون و جلوی تورو میگیره مثه قبلا
اره،البته اگه واقعا همین باشه
ببین شرط میبندم یکم ترسیدی مگه نه؟
مجبوری ازونجا بری بیرون و یه شغل واقعی برا خودت دست و پا کنی
این چرت و پرتا رو تحویل من نده...کلی شغل واقعی برام هست
مثلا چی؟ میخوای پیک موتوری بشی؟!
تصورت تو این شغل خیلی باحاله !
رفیق،لعنت بهت. "تصورت"
مرد ببین من یه برداشت دیگه ازین میکنم میخوای بشنوی؟
اره...نمیتونم صبر کنم براش!
این چیز خوبیه
مغازه،جری اینا همه پیوندن به گذشته
وقتشه که بیخیال اونا شی و به جلو نگاه کنی
خب رفیق، دیگه نزدیک تر ازین نمیتونم ببرمت
نمیتونم این کارو بکنم
بیخیال رفیق.الان بهترین وقته
نه منظورم اینه که هیچ دستگیره ای روش نیست درو نمیتونم وا کنم!
اوه اها... باید بذارم بری
چیه مشکلی هست؟
نه فکر نکنم.فقط انگار این ماشین رو قبلا یه جایی دیده ام
کدوم؟اون هوندای نقره ای متوسط؟ نمادی از اینده
اره.متوجهش شدی؟
در واقع زیاد توجه نشون ندادم
ولی اگه میخوای میتونم برات برگه مجوز بگیرم
No comments yet. Be the first to leave one.