نخستین 168 خط.
زیرنویس و ترجمه Vereasa
...سبک صاعقه
!صاعقهی ماری
!وای نه
...میتسوکی
چرا؟
...میتسوکی
...وایسا
ارادهی بوروتو
.میتسوکی هنوز نیومده
...لابد هنوز
.تو اتاقش تو تخت خوابه
.ازش بعیده اینقدر دیر کرده باشه
...خب دیگه
میخوای بریم خونهش ببینیم جریان چیه؟
معطل شدین؟
.تف! دیر کردی، میتسوکی
چی شده؟
،حس میکنم داشتم یه خواب بد میدیدم
.و هیچیش یادم نمیاد
...میتسوکی واقعا
به بوروتو حمله کرد؟
.هنوزم باورم نمیشه
.لعنتی
!خیلی نزدیک بودیم
.به ارادهی خودم باهاشون رفتم
کلماتی بودن که خود میتسوکی گفت، نه؟
.آره
.خیلی واضح گفت
با اینکه بیهوشه ولی همچنان ...هدبند میتسوکی رو ول نمیکنه
.بوروتو بود که ما رو تا این جا آورد
...تا وقتی که بیهوشه
اینوجین و چوچو کجان؟
گفتم برن اطراف رو بگردن .بلکه دشمنی قایم شده باشه
،از وقتی از کشور آتش رفتیم
هر لحظه ممکن بود بهمون حمله بشه، نه؟
!دیگه خیلی استرس داری
!یکم خونسرد باش
،بعد اون مبارزهای که خودت هم دیدی !دست خودم نیست
.اون شینوبیها خیلی قوی بودن
آره، حتی جونینهای کونوها هم .حریفشون نمیشدن
یعنی ما میتونیم حریفشون بشیم؟
.اگه نتونیم، به سرعت باید فرار کنیم
هوی... اون چی بود؟
...حس خیلی بدی به اوضاع دارم
نکنه همون آکوتاییه که شیکادای اینا باهاش مبارزه کردن؟
.اینوجین، برو ببین چیه دیگه
هان؟ چرا من برم؟
.چون مردی گفتن
میخوای یک خانم بره تو دل خطر؟
!تف بهت
سارادا، نظرت چیه؟
بریم یا برگردیم؟
...مطمئن نیستم
...طبق افکار مار
میتسوکی میخواسته جون .نگهبان دروازه رو نجات بده
...آره
با این حساب فکر کردم .میتسوکی ممکنه بیگناه باشه
.نگهبان زنده موند
،ولی بعدش، شنیدیم که خود میتسوکی گفت
.میخواسته به شینوبیهای دشمن ملحق بشه
.خیلی عالی میشه اگه برگردیم دهکده
که گزارش بدیم؟
و خطر تنبیه به خاطر فرارکردن رو به جون بخریم؟
کار دیگهای هم ازمون بر میاد؟
...حق با توئه
.بعنوان گنین، کار درست همینه
...ولی میدونی
بنظرم باید بیشتر وارد .کشور خاک بشیم
منظورت چیه؟
،چیزی که من از آکوتا دیدم
شک ندارم که آدمهاشون .نقشهای چیزی دارن
...درسته، ولی
!جونینهای کونوها شکست خوردن
.یعنی چیزی نیست که ما بتونیم ازش بر بیایم
...از تاکتیکهای خشن استفاده کردن
.و هیچ اهمیتی به دورهی صلح ندادن
،نمیدونم نقشهشون چیه
.ولی الان ما خیلی به یافتن حقیقت نزدیک هستیم
!اخخ
!تف بهت
!چوبی، یکی طلبت
...میفهمم چی میگی، شیکادای
!مراقب بوروتو باش
.باشه
اینوجین کجاست؟
!اون طرف
!بچهها
!لعنتی
!امیدوارم به موقع برسیم
!زود باش، چوچو
...اینوجین تو دردسره !آکوتا بهش حمله کرده
!کمک
!ولم نمیکنه
!هووی
!ولم کن
پسر، اگه این میخواست بهت حمله کنه .تا الان زنده نبودی
چی!؟
.آکوتا دقیقا این مدلی نبود
...خدا رو شکر ولم کرد
...حالا بریم از شرش راحت شیم
.اصلا با وجودش احساس امنیت نمیکنم
...ولی بهش یه نگاه بنداز
.دارم کم کم عاشقش میشم، بامزس
ایشون کجاش بامزس؟- !خوشمزس-
!نگاهش کن
هیچ چیز دوستداشتنی !تو این قیافهی زخمتش نیست
.داشتم فکر میکردم بذاریم بهمون ملحق شه
!تو دیگه بس کن، شیکادای
!این یارو از اوناست
.دقیقا
،ولی اونایی که دیدیم بزرگتر بودن
.از شینوبیهای عادی بهتر میجنگیدن
،درسته .حریفای قویای بودن
،اگه بیشتر هم دارن میسازن
.حسابی تو دردسریم
.باید تا جایی که میتونیم مدرک جمع کنیم
،حتی اگه الان هجومی نباشه
.هیچ تضمینی نیست یهو نیفته به جونمون
.خب چطوره نوبتی مراقبش باشیم
،اگه به کسی حمله نکرد .با خودمون میبریمش
.هر چی تو بگی، شیکادای
خب نفر اولی کی باشه؟
چی!؟
من!؟
...خودت اول پیداش کردی
.و ظاهرا از تو خوشش میاد
!...آخه
.بیا بهش چیپس بده تا بفهمه دوستشی
.خوشبختم
این چه کاری بود کردی!؟ !هوی
!الان میزنم با خاک یکسان شی
!آروم باش، چوچو
.هوی، دیگه کافیه- ...این یه آکوتاست-
خدایی من باید حواسم بهش باشه؟- !این یه آکوتاست-
صاعقه برگر
هوی! کارتون تموم شد؟
آره. با اینکه میتسوکی دیر اومد .ولی زود تمومش کردیم
میتسوکی دیر کرد؟ یا تو، بوروتو؟
!این معقولش بود
چتونه؟ به شما چه؟
چی شده؟
.هیچی
چرا درد داره؟
.یادم نمیاد
.فراموشش کن، بوروتو
هان؟
اگه یادت نمیاد، چه اهمیتی داره؟
...آره
چی؟
بچهها کجا رفتن؟
!پس این جایی، بچه جون
هنوز سر قولی که تو غار ریوچی .به هم دادیم هستی
فهمیدی!؟
!تویی
این جا چکار میکنی، گاراگا؟
یادته دفعه پیش چقدر منم منم میکردی؟
!میگفتی میتسوکی رو برمیگردونی
!آره، گفتم
...و ما هم توافق کردیم
.اگه نتونستی، میخورمت
.اگه برای اون قرار این جایی، که من برنده شدم
!میتسوکی همین جاست
هان؟
اینقدر خری؟
چی میگی؟
.فایده نداره
،دوست دارم وقتی کاملا سر حالی بخورمت ...ولی دیگه چه کنم
No comments yet. Be the first to leave one.