نخستین 156 خط.
آرتور: قالببندی
آرتور: ادغام و افزایش
برای حمایت از تلگرام ما دنبالکنید
سوبارو
چه اشکالی دارد؟
کمی احساس استرس دارم
همانطور که میدانی، مقصد ما معمولی نیست.
این درست است.
رام و ریم این بار ما را همراهی کردند.
علاوه بر میلی، آناستازیا سان ما را راهنمایی میکند.
و من هم باید از تو محافظت کنم، سوبارو.
چقدر عجیب، آیا آنها به سادگی جزو کسانی که به حمایت نیاز دارند شمرده شدند؟
نه، هر دو به من چسبیدهاند.
به نظر میرسد هر دوی آنها از بوی جانوران شیطانی متنفرند.
تو، یوسف، او را به حال خود بگذار!
پسر مطیع
بیشتر اژدهایان زمینی اگر اینطور گردنشان را نوازش کنید، آرام میشوند.
آیا این درست است، پاتریک؟
این با او غیرممکن است.
جرات نکن منو با اون تنها بذاری، اونی-سان.
ممکنه منو بخوره.
امکان نداره همچین اتفاق وحشتناکی بیفته!
پاتریشیا گیاهخوار است!
~سوبارو-کون~ امیلیا-ساما
...بخصوص جسد رام
فهمیده شد.
اگر میخواهید تنظیمات دقیقی انجام دهید، از رام و بئاتریس بپرسید.
اشکالی نداره، من تمام تلاشم رو برای رام میکنم.
آقا، هر دو آمادهاید؟
تلاشتان پربرکت باد.
در راهت خیلی مراقب باش، رام.
از اینکه درخواست خودخواهانه مرا برآورده کردی، بسیار سپاسگزارم.
من قطعاً با نتایجی برمیگردم که انتظارات شما را برآورده کند، راسول-ساما.
سوبارو ساما، مراقب باش...
پترا و فردریکا، در غیاب ما روی هر دوی شما حساب میکنم.
!حاضر
سفارش شما
بیا... بریم به... تپههای شنی اوغریا!
شروع زندگی در دنیایی دیگر از صفر
شروع زندگی در دنیایی دیگر از صفر - فصل چهارم
درخواست شما چیست؟
شیر سرد
شیر گرم
این مکان رونق چندانی ندارد.
آیا کار در طول طوفان شن متوقف میشود؟
غریبهها معمولاً زیاد به این شهر سر نمیزنند.
...اجازه
شما دو نفر موقع شن و ماسه تو ملورا چیکار میکنید؟
ما مصمم هستیم که از تپههای شنی اوغریا عبور کنیم.
قبل از اینکه به پایان راهت برسی، برگرد؛ این نصیحت من است.
ما عقب نشینی نخواهیم کرد.
مگر مردم چنین دورانی را تجربه نمیکنند؟
۴۰۰ سال است که کسی به آن برج نرسیده است.
تپههای شنی مملو از هیولاهای شیطانی و سموم جادوگران است.
شما حتی یک اینچ هم به برجی که از دور میبینید نزدیکتر نخواهید شد.
زنده برگشتنت یه معجزه میشه
بیشتر مردم در نهایت زیر شن و ماسه دفن میشوند.
به هر دوی شما توصیه میکنم که مرتکب هیچ عمل احمقانهای نشوید.
.عذرخواهی میکنم.
خیلی نگران ما هستی، نه؟
نه، فقط همینه
آدمهای کوچک بیملاحظهای مثل شما هستند که بارها و بارها به اینجا میآیند.
ممنون بابت شیر.
از اینکه این اطلاعات را با ما به اشتراک گذاشتید، سپاسگزاریم.
شما برای ما خیلی مفید بودهاید.
به زودی میبینمت.
این اتفاق حدود یک سال پیش افتاد
من شروع به دیدن پرندگانی کردم که به سمت تپههای شنی پرواز میکردند.
به گفته کسانی که او را دیدهاند
به نظر میرسد آن پرندگان به سمت برج در حرکتند.
به همین دلیل است که اگر گم شدید باید دنبال پرنده بگردید.
اگر خوش شانس باشید، او ممکن است شما را راهنمایی کند.
...عمو
به هر حال، وقتی راهت را در تپههای شنی گم میکنی
شانس شما قطعاً در بدترین حالت خود خواهد بود.
برج دیدهبانی ثریا
برج سیج با تاریخچهی مشکوکش
از آن زمان تاکنون حال ارواح چگونه بوده است؟
هیچ تغییری رخ نداده است.
جوانهها کنارم ماندهاند، اما انگار گیج شدهاند.
به نظر میرسد که محافظت الهی من در برابر جذب ارواح هنوز مؤثر است.
او نمیتواند پاسخی برای این سوال پیدا کند که چرا دوری از من برایش اینقدر سخت است.
شاید قرارداد فسخ نشده باشد، اما من به سادگی آن را فراموش کردهام.
بنابراین، تنها کاری که الان میتوانم انجام دهم این است که وظیفهام را به عنوان یک شوالیه با مهارتهای شمشیرزنی انجام دهم.
از آنجایی که من قادر به استفاده از هنرهای روحی نیستم
قدرت من به طور قابل توجهی کاهش یافته است و این یک واقعیت انکارناپذیر است.
چرا انگار تو از من ناامیدتری؟
چیزها را فرض نکن!
کی بهت گفته من از ضعفت ناامیدم؟
او به طور غیرمنتظرهای در حفظ اسرار خوب نیست.
ممنون از سفرهایی که مدتی با شما داشتم
من تا حدودی قادر به خواندن افکار شما شدهام.
، من هم
اگر اوضاع به همین منوال ادامه پیدا کند و اتفاقی نیفتد
جولیوس، تا وقتی به برج برسیم، کاملاً با تو آشنا خواهم شد.
مطمئن باشید.
بدون شک تو کسی هستی که تو این دنیا منو بهتر از همه میشناسه، بدون استثنا.
عنوانی گرفتم که هیچوقت نمیخواستم!
الان وقت بازی کردن نیست، سوبارو.
به نظر میرسد دوران شنها به زودی آغاز خواهد شد.
تمام تلاشت رو بکن، پاتریشیا! و تو هم، جوزف!
از بادها و سموم برحذر باش... و از جانوران اهریمنی نیز!
همچنین مراقب باشید که مسیر برج را گم نکنید و گم نشوید.
حتی اگر گمراه شویم، آیا متوجه نشدن آن دشوار نیست؟
من با شما موافقم.
اما اگر اتفاقی بیفتد، جای تعجب نخواهد بود.
این واقعیت که همه نتوانستند به آن برسند، بهترین گواه این مدعاست.
حق با شماست.
آناستازیا-سان
چه اشکالی دارد؟
مطمئنی که باید توی یه خط مستقیم پیش بری؟
چه پسر مشکوکی، ناتسوکی-کون!
ما هر دو در یک قایق هستیم.
میتونی به من اعتماد کنی.
داری از ما می خوای که به یه روباه اعتماد کنیم؟
وای، بهش گفتی ناتسوکی-کون؟
تا وقتی که آناستازیا-سان باشی، اشکالی نداره؟
درسته، ناتسوکی-کون.
جای نگرانی نیست.
من به قولم عمل خواهم کرد.
خب... داری کارت رو انجام میدی، میلی؟
از وقتی وارد تپههای شنی شدیم ، با هیچ هیولای شیطانیای روبرو نشدهایم.
آیا این به لطف شماست؟
آیا شما هم اینطور فکر میکنید؟
من ارزش خودم را به تو نشان خواهم داد تا از من به خاطر آن تشکر کنی.
...چی؟
باشه، تموم شد.
اون چی بود فقط؟
کرم شنی
اما هیچ سابقهای از کرمی به این اندازه وجود ندارد!
نظرت چیه؟ دیدگاهت نسبت به من یه کم عوض شده؟
دلم میخواهد سریع از این تپههای شنی بیرون بروم و دوش بگیرم.
من با شما موافقم.
اما شما هر دو متوجه این موضوع شدید، مگر نه؟
بله، میدانم.
... اگرچه مدتی است که در یک خط مستقیم پیشرفت کردهایم
با این حال، فاصله بین ما و برج کم نمیشود.
آیا به همین دلیل است که راینهارد نتوانست به آن دست یابد؟
محیط مکانی تحریف شده است.
آیا ناحیه فضایی دچار اعوجاج شده است؟
به عبارت دیگر، به نظر میرسد که برج و تپههای شنی به هم متصل هستند، اما اینطور نیست.
شاید تمام این مدت دور خودمان چرخیدهایم.
آیا به همین دلیل است که تپههای شنی اوغریا به منطقهای شیطانی تبدیل شدهاند؟
این خیلی چیزها را روشن میکند.
بنابراین، آیا ما تسلیم اعوجاج فضایی خواهیم شد که ماجراجویان بیشماری را در خود فرو برده است؟
به همین دلیل داوطلب شدم تا شما را به برج دیدهبانی خوشه پروین راهنمایی کنم.
وقتی یک معاملهگر مداخله میکند، به این معنی است که او به دنبال سود است.
خب، راه برج رو میبینی... آناستازیا-ساما؟
...زمان شن و ماسه وقتی که بادها شدت میگیرند
این واکنشی به اعوجاج فضای مکانی و بازگشت آن به حالت طبیعی خود است.
به عبارت دیگر
در طول زمان شن، اعوجاج مکانی از بین میرود.
فراتر از این فروپاشی، دریای واقعی شن و ماسه متصل به برج قرار دارد.
دریای واقعی شن و ماسه
و برای یافتن آن فروپاشی
...چه کسی مهمترین نقش را ایفا خواهد کرد؟
No comments yet. Be the first to leave one.