نخستین 200 خط.
بله ، با مقر اصلی تماس گرفتید .
منم "ماروده" ، وضعیتو گزارش کن .
غول های "آئوگیری" بهمون حمله کردن -
چی شد ؟
این آخریشون بود .
هی عوضی ، تو کی هستی ؟
تموم شد ؟
آره .
حاضری بریم "اِتو" ؟
آره ، "تاتارا-سان" .
خیلی بده .
ازشون چی می دونیم ؟
یه گروه غول موسوم به "درخت آئوگیری" .
نمی دونیم چندتا هستن ،
ولی رئیسشون ...
شاه یک-چشم هست .
یک-چشم ، ها ؟
"یومو-کون" برمیگردیم "آنتیک" .
مشتریها کم شدن ؟
بخاطر فاختههاست .
اینجور مواقع همه احتیاط می کنن .
خوش آمدید .
ا - امم ...
مدیر اینجاست ؟
اممم ...
پرسیدم مدیر اینجاست ؟
مدیر رفته بیرون ...
خب کجا رفته ؟
هی تو .
ها ؟
یه دفعه اومدی ، چه مرگته ؟
اگه کار داری حداقل یه قهوه سفارش بده .
چی ؟
بگو شاید بتونم کمکت کنم .
می خوام یه چیزی بهم بگید .
"کامیشیرو ریزه" رو می شناسید ؟
من "بانجو کازوئیچی" از بخش 11 اومدم .
"ریزه-سان"رو تو بخش 11 ملاقات کردم .
چی باعث شده فکر کنی "ریزه" اینجاست ؟
وقتی "ریزه-سان" از بخش 11 رفت ،
در مورد قهوه خونه--
اینکه-
چرا تو بوی "ریزه-سان" رو میدی ؟
هی .
مغازه رو بهم نریز .
بانجو-سان .
خودشی ؟
هه ؟
"ریزه-سان" در اصل پسر بودی ؟
نه ، من با اون ...
شما با همید ؟
سوءتفاهم شده .
"بانجو-سان" به خودت بیا .
معذرت می خوام .
بیهوشه .
می دونستم .
ببخشید ، رئیس ماست دیگه .
نه .
"شینوهارا" ، "آمون" ، اومدیم .
محقق ویژه "چینو" و محقق "تایناکا" ...
و شریک قبلی محقق ویژه "آریما" .
محقق "هیراکو" ...
محقق ویژه "کورویوا" هم اینجاست ؟
همه بشینید .
همونطور که ممکنه شنیده باشید ، به شعبه ما در بخش 11 حمله شده .
اما دشمن بلافاصله شعبه رو تخلیه کرده ،
طبق گزارش پلیس ، تعداد بازمانده ها ...
صفره .
آه ، به هوش آمد .
حالت خوبه ؟
ببخشید .
اسمت چیه ؟
کانکی .
کانکی ، ها ؟ قویتر از چیزی هستی که به نظر میاد .
نه ...
واسه همینه "ریزه-سان" تورو انتخاب کرده ؟
نه "بانجو-سان" منو "ریزه-سان" ، همچین رابطهای نداریم .
اشتباه می کنم ؟
آره .
منو ببخش . نمی دونستم .
نه ، سرتو بلند کن -
نه ، اگه اینکارو نکنم نمی تونم با خودم کنار بیام .
خب "ریزه-سان" الان کجاست ؟
ریزه-سان ...
اون دیگه ...
اینجا نیست .
که اینطور .
اون قدیمها هم یه جا بند نمیشد .
ببخشید نتونستم کمکی کنم .
ببین "کانکی" ازت یه خواهشی دارم .
خواهش ؟
آره . اگه دیدیش از طرف من بهش بگو .
فرار کن .
ها ؟
چند ماه پیش یه گروه غول به اسم "درخت آئوگیری" ،
بخش 11 رو تارو مار کرد .
اونا واسه متحد کردن غول های بخش 11 ،
همه فاخته های بخش رو نابود کردن .
خیلی قوی هستن .
همین حالا که دارم حرف میزنم تموم فاخته ها ، دارن واسه بخش 11 لشکر کشی می کنن .
از الان منم جزء گروه اونام ،
نمی دونم چرا ولی ، دنبال "ریزه-سان" هستن .
فقط می دونم چیز خوبی نیست .
ریزه-سان ؟
بالاخره اینجا هم میان .
بخاطر خودت میگم ، بهتره شما هم فرار کنید .... وگرنه .
بانجو-سان .
اینجا چه غلطی می کنی ... بانجو ؟
می خوایی اینقدر بزنمت تا خون بالا بیاری ؟
آ-آیاتو ...
هـ-هی .
توکا-چان .
آیاتو ...
این با "توکا-چان" ...
یو ، چه خبرا خواهر احمقم .
معلوم هست چکار می کنی ، احمق ؟
دارم رفتار اجتماعی یاد میگیرم .
بر عکس شما موجودات صلح طلب .
بچه گنده تر از دهنت حرف میزنی .
بچه توئی ، چشماتو باز کن ، احمق .
دیگه تمومه "آیاتو-کون" ؟ نوبت ما نشد ؟
این دوتا چرا اینجان ؟
با اجازه .
وای گُم شدم ؟ اینجا کجاست ؟
آه ، ایستگاه پلیس رو پیدا کردم .
شانس آوردم .
اسمشون "درخت آئوگیری" هست .
تعدادشون تا الان بیشتر از 100 نفر بوده .
سابقه نداشته این همه غول ، هماهنگ کار کنن .
هدفشون چیه ؟
نمی دونم کی میتونه طرز فکرشونو درک کنه؟ فقط ،
بخش 11 رو ازمون گرفتن . این حقیقت محضه .
وقتی این حقیقت به گوش بقیه برسه ،
غولها می فهمن که اگه مثل "درخت آئوگیری"، با هم باشن شانس بیشتری دارن .
نتیجه میشه جنگ بین انسان و "غول" .
واسه همین ما زندگیمونو میدیم .
این یه دستوره ، کسی حق مخالفت نداره .
از الان واحد ویژه برای بخش 11 تشکیل میشـ-
ببخشید .
دستیار "شینوهارا" ، "سوزویا جوزو" هستم .
ببخشید دیر اومدم ، آخه گُم شدم .
وای من ...
از آشنایی تون خوشبختم .
هی ، آیاتو-کون ...
وای ....
شنیده بودم خواهر بزرگت اینجاست .
شما دوتا با هم بی نظیر میشید .
حسودیم شد .
خوب تونستی اینجا بیایی "یاموری" .
"بانجو-کون" راهنماییم کرد . کارش تو بو کشیدن حرف نداره .
"ریزه-سان" اینجا نیست .
بوی گَندش میاد .
با اینکه از بوش متنفرم ، ولی حسابی هیجان زدم می کنه .
هی "نیکو" این اشکال نداره ؟
چه اشکالی داره ؟ بیا ببریمش .
آره .
ببریدش ؟ چی واسه خودتون تصمیم میگیرید ؟
تصمیم ؟
"تصمیم" چیزیه که قویتر میگیره .
کانکی .
وایستاده ؟ خوابیده ؟ کدومش ؟
اگه آروم باشی فعلاً خیلی اذیت نمیشی .
فعلاً ...
اوی ...
ها ، یک-چشم ؟
تو ...
ضعیفی "توکا" .
درست مثل بابا .
بابا ... به خاطر ما جنگید .
تو چه می فهمی ؟
توئی که نمی فهمی ، توکا .
بابا و مامان مُردن .
اونام مثل بقیه ، از هیچی محافظت نکردن ، ولی من فرق می کنم .
به غولهایی مثل تو و انسانها نشون میدم ، بی مصرف کیه .
تو با این بالهات هیچ ، جایی نمی تونی پرواز کنی .
بهتره رو زمین بخزی .
"آیاتو-چان" خیلی با حال بود .
توکا-چان ...
این هنوز سرپاست ؟
واقعاً منو یاد اون می ندازه .
داره حسودیم میشه .
واقعاً سرسختی ، پس این چطوره ؟
این چی ؟ اینو چی میگی ؟
پس حالا ... چی ؟
پس حالا ... چی ؟
این چطور ؟
این چطور ؟
اینو چی میگی ؟
ک-کانکی ...
این چطور ؟
این چی ؟ این چطور ؟
حالا چی ؟ حالا چی ؟
عالیه ، هر کار می کنم بازم سالمه .
یا-یاموری-سان . دیگه بهتره --
ها ؟
"ماچو" درست میگه .
نیکو ...
اووه ، عالیه .
بیا بقیه شو وقتی رسیدیم ادامه بدیم ، یاموری .
ممنون "نیکو" .
No comments yet. Be the first to leave one.