نخستین 181 خط.
.درختها
...اون جای کوچیک در صخره
.در درختها
...یه غار
.اینطور که یادم میاد
.شبیه به داستان پریانه
چهار روز؟
.نه، شاید بهم یه چیزی داده باشه
.شاید من توی ذهنم جلوش رو گرفته باشم
.یه سیاهچاله است
...این فضای تهی
.اون چهار روز
...و چیزی که یادم میاد وقتی که
.سوار ماشین شدم
.مجبورم نکرد
.حتی نزدیک من هم نشد
.منو خوشگله صدا زد
.یادم میاد
...یادم میاد که مجبورم کرد حس کنم
...من دوست داشتم
.با یه غریبه سوار ون شدم
...هر بار اون احساس
...یادم میاد
...مثل غرور
.توی دلم حس بدی داشتم
...میتونستم به خودم دروغ بگم
.اما حس غرور میکردم
...حس غرور داشتم که اون فکر میکرد
.من خوشگلم
.حال منو بهم میزد
.هیچکدوم تقصیر تو نبود
.من پشت سرش راه میرفتم
.خودشه، همونه
.داشتم در موردش فکر میکردم
.ماهها تصویرش رو میکشیدم
.خوابم نمیبرد
غریبههای رهگذر که سرگردان بودن
...سرش رو برگردوند
.درست زمانی که بالای سرش رسیدم
...میخواستم بهش بگم
.اما چیزی نگفتم
حالم بد بود و برای اینکه حالم بد نمونه
...بلند شدم
.درست وقتی که اون داشت برمیگشت
...و من
.چیزی رو بهتر نکرد
.بدترش کرد
...و الان میدونم
...تو میدونی، که اون کار
.مسیری رو مشخص کرد
...مردم
...تمام آداب و رسوم
.تو رو سرزنش نمیکنن
.من این کار رو نمیکنم
.خودش نبود
.اون اصل کاری رو دستگیر کردن
میدونی، یه چیزی در "ونیز"ـه؟
.هفتهها قبل
اون کی بود؟
.حتی نمیدونم اهمیت داره یا نه
.خب مدت زیادی که اینطوری نبودم
.سالهاست
.تونستم حدس بزنم
چرا؟
...به نظر میاومد انگار
داشتی برای جبران گذشته تلاش میکنی
.برای ده سال بیشتر هر کاری میکنم
.باید وقتی جوونتر بودیم همدیگه رو میدیدیم
.گفتیم که از گذشته پشیمون نمیشیم
به هر حال، کی گفته ده سال دیگه وقت نداریم؟
.اونجا 100،000 دلار هست
.تو باید با "نیلز" بری
.تا دو هفته یا شایدم کمتر دوتاتون رو میبینم
.امکان نداره من ترکت نمیکنم
.در مورد کلوبها میدونم .بلیک" رو دیدم"
...من - .انتخابی نداری -
.همیشه انتخاب دارم
.و من جایی نمیرم
جواب نمیده اینکه من و تو کنار هم باشیم
اینطور که من میبینم تو کاملا باهام رو راست نبودی
اگر نمیتونی بچهدار بشی پس این برنامه به چه دردی میخوره، میفهمی؟
یه مدت منو وارد یه خواب و خیال کردی
...و خوب بود
.اما الان وقت رفتنه
.خیلی افتضاح داری نقش بازی میکنی
.از طرف من قبولش کن
.هر جا یکی میره، اون یکی هم میره .این چیزی بود که به هم گفتیم
نقش بازی نمیکنم. حالا .سهمت رو بردار و سوار شو لعنتی
حلقهات؟ یعنی چی؟
.فکر میکنی که من، بیا
فکر میکنی به حلقهها اهمیت میدم؟
.اون یه الماس گنده بود - .گوربابات -
من ترکت نمیکنم. میدونم ."چه کار میکنی "فرانک
از پیشبینی کردن دست بردار .به چیزی که میگم گوش کن
.دارم گوش میکنم و تو قانعم نمیکنی
.پس تو بهم گوش کن
هر کاری با تو بکنن .با من میکنن
میفهمی؟ ما با همیم
.ما با همیم، و بقیه چیزا دیگه مهم نیست
.پس گوربابای فداکاریت
درست مثل تو منم با چشمای .باز وارد این جریان شدم
.باید بری
برامون ماشین جدید گرفتم نیلز" مراقبت هست"
.نه
.با من میای
.100،000دلار به اندازه کافی هست
برای شروع دوباره؟ - .برای نگه داشتن چیزی که مال ماست -
.نمیتونم فرار کنم
دنبالم میان و همینطور .به دنبال کردنم ادامه میدن
.باید تمومش کنم
.نمیتونی تمومش کنی
قبل از اون مطمئن میشن .که اونا مشت اول رو بزنن
.یه کارت برای بازی دارم .چیزی که اونا نمیدونن
.ارزشش رو نداره
.نمیتونم فرار کنم هیچوقت تموم نمیشه
...اگر این کار رو بکنم و بیام خونه
.و تو رو پیدا کنم، نه
.نه
.من، من ترکت نمیکنم
عزیزم، تو کاری کردی .که همه چیز معنی داشته باشه
.همه چیز قبل از اینکه همدیگه رو ببینیم
...اگر از من به تو برسن
...اگر بهت صدمه بزنن
...نمیتونم
.لیاقت زنده بودن رو ندارم
...اگر عاشق منی
نمیتونم کارهایی رو انجام بدم که مجبورم مگر اینکه بدونم تو در امانی
...اگر ندونم که در امان هستی
.گیج میشم
.منو میگیرن
.نیلز" دو تا بلیط داره"
.ونزووئلا در بیرون از ارئگون
.نه اگر با من بیای
در غیر اینصورت شش سال گذشته هیچی نیستن
.نه، اینطور نبودن
.هرگز هیچی نیستن
.میدونم
.میدونم، این هرگز داستان ما نبود
.من بلیطم رو گرفتم
.دو تا هفته دیگه میبینمت، بهت قول میدم
.دو هفته
.یا کمتر
."در شهر "بارکیسیمتو
...تا دو هفته یا کمتر
.منو میبینی
."در "اوبلیسکو
.یه پارک اونجاست
.یه لباس سفید بپوش
تو یه کتوشلوار سفید .میپوشی با یه رز سرخ توی جیبت
.یه رز سرخ میذارم توی جیبم
تو رو میبینم که داری ...از میون جمعیت میای بیرون
.سری که بلندتر از بقیهاس
.اولش نگران بودم
.که نکنه نتونم ببینمت
.اما بعدش میای
.لباس سفید رو میبینم
."مجبور نیستی این کار رو بکنی "فرانک
.منظورم پوله
.نمیتونی متوجه بشی
.خون جلوی چشمم رو گرفته انگار میخ فرورفته توی سرم
.صداش رو شنیدم که میگه ترکم کن
.راننده لعنتی یه تفنگ میخی
.منو از خودت روندی .اینو هیچوقت فراموش نمیکنم
.میدونم که نمیکنی
.هیچکس نباید نزدیکش بشه
.قول میدم
.تا دو هفته دیگه میبینیمت
.یا کمتر
.دو هفته
.دوربین امنیتی درست پایین خیابونه
...آره، اون
بعنوان نماینده قانونی دادستانی کل داشت کار میکرد که به قتل رسید
.منو ببخشین
بله؟ - وودرو"؟" -
.متاسفانه ایشون دیگه با ما نیستن
."سلام "ری
چی شده؟ - چرا تو بهم نمیگی "ری"؟ -
..."دیویس"، "وودرو"
همهاش تقصیر تو ـه، درسته؟
میدونی که میدونم، درسته؟
.دزدی سال 92
No comments yet. Be the first to leave one.