نخستین 200 خط.
« آنچه در بابیلون برلین گذشت »
من فریتسـم - گریتا -
گریتا. اسم قشنگیـه
نباید بهت بگم که تمام چیزهایی که در این خونه میشنوی
شدیداً محرمانهست - نه، خودم میدونم -
توی اون انبار، بهسبب واردات غیرقانونی عاملهای جنگی، سیزده مورد خیانت وجود داره
.سلاحهای ضدهوایی، تانک، سلاحهای سنگین و حالا... گاز سمّی
فیلمه کجاست؟ - روحـتم خبر نداره با کی سر و کار داری -
اونا فقط یک کپی از هر فیلم کونیش درست کردن
پیامرسان همیشه میبردشون
میدونی که من ضمانت کردم که ما این مسئله رو قبل از انتخابات حل میکنیم
برونو؟ کمکـت رو لازم دارم
کاریاسکی کلید ماجراست - بالاخره -
آروم بمون. هیچ اتفاقی برات نمیوفته
جسمـت رو آروم کن
تمام بندها ازت رها میشن
...نفس عمیق بکش
و بده بیرون
آره
خوبه. جسمـت داره آروم میشه
و اگه بخوای، تمام بندها ازت رها میشن
،حالا روی چشمهات تمرکز کن
،روی عضلات کوچک پشت چشمهات چنانکه رها میشن
و زمانی که متوجه شدی
،که چشمهات دیگه باز نمیشن ،حتی اگه دلـت میخواد باز بشن
اونوقت سر تکون بده
الان دیگه چشمبند رو برمیدارم
ولی متوجه خواهی شد که چشمهات بهقدری آروم شدن، که دیگه باز نمیشن
و حالا این حالت آرومی رو که الان در تمام بدنـت جاریـه رو با باز کردن
،مختصر چشمهات و بستن مجددشون بالاتر میبریم
وقتی میبندیشون، عمیقتر وارد حالت آسودگیـت میشی
چشمهات رو باز کن
حالا
کـاری از هـومـن صـمـدی Raylan Givens
برای شروع، باید کتابخونه رو گردگیری کنی
ولی مراقب باش
خیلی از کتابها ارزش زیادی دارن
باشه
،و بعدش، همونطور که گفتیم یه نظافت ساده
،اول پلهها، بعدش قرنیزها، بعدش کفها قالیها رو ببر بیرون بتکّونشون
،بعدش همونطور که نشونـت دادم کاردچنگالها رو تمیز کن
تونستی خیلی عالی برقشون بندازی
بچهها، سوار تاکسی بشید
،شام ساعت هشت، پنیر و سالاد، مثل همیشه، خیار ولی خیارشور نه، خیارشور خیلی شوره. و گریتا؟
،میدونم ازت درخواست میکنه ولی اون نباید گوشت بخوره
نه حتی ژامبون یا گوشت سرد
.دکتر هوتن هـی تکرار میکنه پس، استثنا قائل نشو
بهش بگو خونه چیزی نداریم ،و اینکه من غذا رو آماده کردم
تا فکرهای بد به سرش نزنه. فهمیدی؟ - فهمیدم -
و حالا میذارم به کارت برسی
صحیح، عزیزانـم، دیگه میریم
لطفاً راه بیوفتید
لباس قشنگیه
ممنون. باید تا هفتونیم خونه باشم
مشکلی نیست
تهش هشت، زمانی که پیرمرده میاد خونه
مرد جوان، یادت باشه، آخرین سفر برگشت، شصت دقیقهی دیگهست
،اگه سر وقت اینجا نباشید خودت و دوستدخترت باید شنا کنید
لطفاً سوار بشید، خانمها و آقایون
بلیتها، لطفاً
تا اینجا رایگان بود، سفر بازگشت دوبرابر هزینهست
خانم بندا منظوری نداره
فقط خیلی وسواس داره
.دختر، اونا آدمای کلّهگندهن اونا متولد شدن که زورگویی کنن
من فقط میخوام کارهام رو درست انجام بدم
،روش اونا هم دقیقاً همینه که در آخر ازشون دفاع کنی
بس کن. این رو نگو
ولی همینطوریه
من خوشحالم که اصلاً کاری دارم
الان دیگه اسمـت بهعنوان متهم ثبت شده
این به این معناست، که مجبور نیستی اظهاریهای بدی
بار اثبات با پلیسـه، نه ما ،قانون مدنی: هرکس مدعی حقیست ] [ باید آن را اثبات کند
کِی آزاد میشم؟
یه قرار ملاقات با قاضی برای بعد از ...بازپرسی گرفتم، و اگه قبول کنه
من کِی از اینجا میام بیرون؟
من اون مرد رو میشناسم
که به این معنا نیست که قبول میکنه
از این طرف - یک لحظه. چرا از این طرف؟ -
آقای نیسن رو کجا میبرید؟
من یه توضیح میخوام - اتاق جلوئی -
داخل راهروی ورودی؟ - دستور همینه -
نمیتونه حقیقت داشته باشه
!اوناهاشش - برید کنار -
برید کنار، از سر راه برید کنار
دوربینهاتون رو بذارید کنار
به چی متهم شدی؟ - !اون بیگناه فرض میشه -
!نمیتونم این رو باور کنم
هیچیک از این عکسها نباید منتشر بشه
کی ترتیب این رو داد؟ کی مطبوعات رو خبر کرد؟ شما؟
ما در رایش آلمان، آزادی مطبوعات داریم
ما رو از قصد از راهروی اصلی آوردن
این از همون اولـش یه دسیسه بود
.بیاید بریم سر اصل مطلب این تحلیل محمولهست
جوری رفتار میکنید که انگار این یه چیز کماهمیته
،شرکت نیسن یا به عبارتی شما، آقای نیسن برای چه کسی تسلیحات شیمیایی سفارش میدید؟
واردات آفتکُش، نه ممنوعـه و نه محدودیت داره
لطفاً اجازه بدید موکلتون خودش صحبت کنه
گاز سمّی برای کیه؟ گیرنده کیه؟
من فریب خوردم
من آفتکُش سفارش دادم
صحیح
برای چی؟
برای کنترل آفات
.شرکت نیسن با آهن و فولاد سروکار داره شما محصولات سنگین تولید میکنید
شرکت مادرم هیچ ارتباطی به این موضوع نداره
نداره؟ من مادرتون رو میشناسم
از چیزهایی که به اسمشون به داخل کشور قاچاق میشه، شگفتزده خواهند شد
تا زمانی که اسم آقای نیسن رو بهعنوان متهم ثبت کردید، ما اظهاریهای نمیدیم
من فقط میخوام مطمئن بشم که آقای نیسن حاضره مسئولیت
افراد پشت این موضوع رو گردن بگیره
من دیگه موکلـم رو میبرم پیش قاضی
او بدون چشم بههمزدن این قضیه رو تموم میکنه
.نتایج تحلیل کاملاً واضحـه لطفاً بشینید، جناب وکیل
توی اون واگُنها، فسژن وجود داره
،که طبق پروتکل ژنو و پیمان ورسای یک عامل جنگی شیمیاییِ ممنوعهست
با اون مقدار میشه حیات شهری به اندازهی برلین رو بهطور کامل از بین برد
شما مجبور خواهی بود پاسخگوی این باشی
هیچکس بدون چشم بههمزدن از این موضوع نمیگذره
صحیح. یک لحظه ما رو تنها میذارید؟
اگه لازمـم داشتی، پشت درم
من میدونم آدمایی مثل شما کی رو به چشم آفات میبینن
همچنین میدونم چی باعث میشه آدما به سمت شما کشیده بشن
ولی اگه به کمیسیون کنترل سلاح متحد اطلاع بدم ...و به جامعهی ملل
اونطوری هیچ لطفی به خودتون نمیکنید
فکر میکنی تحت حفاظت دوستانـتی، آره؟
چی باعث شده فکر کنی در اشتباه نیستی؟
.من خیلی از این افراد رو میشناسم برای اونا، تو چیزی جز یه آلت دست نیستی
آلت دست توئی
آلت دست یه انحراف دموکراتیک که کنترل این کشور رو بهدست گرفته
نه
نیسن، برهنه شو
همهشو درآر
تمام اینا رو بهت میدم
آب، ابرها، خورشید
و این کاشانه
در هر صورت دیر یا زود، مصادره میشه
اوه خدای من
!فری کشتی مخصوص مسافربری یا باربری که مدام ] [ در حال رفت و برگشت در یک مسیر است
باید برگردیم، وگرنه تا هشت نمیرسم خونه
تا هشت خونهای. قول میدم
.باید برم سر کار، وگرنه اخراجـم میکنن !فریتس، خواهش میکنم
میتونی بهم اعتماد کنی
من فقط صلاحـت رو میخوام
این آخریـشه - آره. خب؟ -
من نمیتونم تا اونور رود شنا کنم - گریتا. به من اعتماد داری؟ -
نگاه کن
فریتس؟
طاقت بیار، دختر. صبور باش
فریتس؟
چیزی نمونده
یه ثانیه
از این خبر داشتی - بفرما -
چی؟ - قبلاً اینجا بودی -
مجبور بودم یهجوری ترتیب برگشتنـت رو بدم دیگه
،آره، نونـش موندهست ولی آبجوش خنکه
ساحل اونجاست
درختها رو بپّا
!بجنب، بجنب
دقیقهی نودی میشه
بهت قول میدم، گریتا
قطار بعدی دو دقیقهی دیگه میرسه
آتو. خیلی وقته منتظری؟
صحیح، بیا اینا رو امتحان کنیم
اسید باربیتوریک مشتقشده - چی هست؟ -
واسه افرادی با اعصاب تو، طلای خالصـه
لطفاً دوتای دیگه هم بده
شش الی هشت قطره
یه مدت طول میکشه تا دوز مناسبـش رو پیدا کنی - خردش واسه خودت. ممنون. خدافظ -
.فردا صبح، ساعت هفت شببخیر کروگر
سلام؟ - !اومدم -
شبتون خوش، آقای مستشار
دوشیزه اُوربک
همه رفتن
همسرتون براتون شام آماده کرده - نه، مسلماً نه -
لطفاً اینا رو برام سرخ کن
تمام هفته رو در انتظارشون بودم
،و لطفاً یه آبجو از سرداب برام بیار سمت چپ، پشت زغالسنگ
ممنونم، گریتا
تقریباً آمادهست - چه بوی دوستداشتنیای -
.همیشه از شایننفتل میگیرمشون اونجا تنها جاست
غذا خوردی، دوشیزه اُوربک؟
...من؟ نه، بعداً، بعد از اینکه شما خوردی - من رو همراهی میکنی؟ -
میرم یه آبجؤ دیگه میارم
.اینجا، توی آشپزخونه یه مزهی دیگه دارن بیا بشین
ضمناً، گریتا
به کسی چیزی نگو
ما توسط دشمنان ملت، احاطه شدیم
ملاقاتی داری
ده دقیقه، تماس بدنی برقرار نکنید
چه خبر؟
الان دوران سختی برای منه
فقط بدتر میشه
روحـتم خبر نداره همین الانش، چقدر بده
چرا، خبر دارم
مقصر منم
نه
...نه، اسوتلانا، نیستی. تو مقصر نیـ
ساکت باش و به من گوش بده
تو به من اعتماد کردی
من بهت خیانت کردم
No comments yet. Be the first to leave one.