نخستین 200 خط.
«ارائــه شده توسط فـیـلــم2مـدیـا»
>>>>>> مــتــرجــمــان امــیــر جـیـریـایـی و مــریـــم شـــراهـــی
ایلومونِیشن
و الانم مختص یه قصه قبل خوابه
یکی بود یکی نبود یه برکه قشنگی در کار بود
بهشتی بودش
همه اونجا شاد و خوش بودن
خب همه که نه
چون دو تا جوجه اردک
یه وضع عجیب و غریبی خِیرشون رو گرفته بود
حوصلهشون تَه کشیده بود
و دل و تو دلشون نبود که بفهمن چی فراتر از
برکهی کوچولوی دنجشون هست
بیا. بریم یه نگاهی بندازیم
ولی بابایی میگه ترک کردن برکه خطرناکه
ما شجاع و قویایم
از پوچی هم نمیترسیم
،پس تصمیم گرفتن برن تو دلش
...و یه راست برن تو بغلـه
شکارچیا
محاصره شدن بودن، به دام افتاده بودن
ولی جوجه اردکها هیچ نترسیدن
قهرمانای ریزه پیزه ...به شکارچی یورش آوردن و
مُردن رفت
قصه به سر رسید
همین؟ مُردن؟
آره. کسی جان به در نبرد
آخه چجوری؟
دلت جزئیاتش رو میخواد؟ حله بابا
خب اولش ...مرغ ماهیخوار زد از وسط دو شقهشون
یه ثانیه اینجا ایست بدین
پدرتون قصه رو اشتباهی برداشت کرده... بازم
:اتفاقی که واقعنی افتاد این بود که
مرغ ماهیخوار متوجه شد که اونا راهشون رو گم کردن
پس بهشون پیشنهاد کمک کردن داد
پَم، ناسلامتی یه مرغ ماهیخوارهها
یه قاتل روانپریش که واسه خوردن جوجه اردکها ساخته و پرداخته شده
خیلیخب، باشه بابا
مرغ ماهیخوار دیگه نزدیکای خوردنشون بود
ولی بابا و مامانشون عَد سر موقع رسیدن و نجاتشون دادن
نه، نه، نه، نه، نه
بابا و مامانشون رسیدن ولی کار از کار گذشته بود
دَکس، نترس بابا
خوب میشه بابا
جون من، بابا؟
آره، حتمنی
اردکهای چِلونده شده هم میتونن به چیزای بزرگی برسن
به شرطی که بمونن بشینن تو برکه
فرسنگا دور از خطرات جهان
،نظیرِ مرغای ماهیخوار ،خرسا، گرگها
طوفان و چرخه باد
و گردبادها و تمساحها ...و قارچای سمی
خب دیگه، دیگه جدی باید سر بزارم بخوابم
...و ببرهای تیز دندون...
چی سر اون یکی جوجه اردک اومد؟
اونم چلونده شده؟ - نه، نه، نه -
نگران نباش، گوئن
جفت جوجه اردکها سالم و سلامت بودن
راحت راهشون رو صاف گرفتن برگشتن به برکه
...ولی یه شکارچی دیگه پرید وسط و
و روز خوشی رو براشون آرزو کرد
قصه ما به سر رسید
همین دیگه
باشه
شب بخیر مامان
شب بخیر بابا - شب بخیر -
چیه؟
هر بار که یه قصه تعریف میکنی گوئن تخت شاخهایش رو خیس میکنه
جان من؟ عالیه بابا
میبینی؟ یعنی داره یاد میگیرهها، پَم
چیو یاد میگیره؟
که هیچوقت نباید از برکه بره؟
دقیقا
،باور کن حرفمو دارم ترسای حسابی پر ارزشی یادش میدم
.دیگه من که قاعدتا میدونم کُل زندگیم با این ترسا زندگی کردم
حکایت همهمون هم هست
شب بخیر عزیزم
شب بخیر عزیز دلم
|| کوچ ||
آماده، سرجاتون، برین
یالا گوئنی! یالا
بزن بیا. بزن بیا بابایی رو سوسک کن. بابایی رو سوسک کن
برو، برو، برو، برو
اینه - اَه، باختم -
آره
هی - ها؟ -
سلام
ها؟
جونمی
مال منه - ازت بدتر نیست -
مال خودمه - یه خروار ازشون داری -
ممنون بابا
خیلیخب بچهها
یادتون باشه برگای تازه رو بردارین
باشه بابا
این یکی خوبه، بابا؟
حرف نداره
بازم بگرد دنبال بیشتر
بچهها
بچهها، باید یه چیزی رو ببینین
اصلا باورنکردنیه بیاین، بیاین
همگی بیاین، بیاین
نگاه
گفتم که بهتون - آره -
قشنگ نیستش؟ - محشره اصلا -
تا حالا اردکهای این شکلی دیده بودین؟
اینجا رو باش
لابد در حال کوچ کردنن
خیلی مرموزانه و ناآشنا میان
برام سواله از کجا پرواز کردن اومدن
شاید باید بریم یه سلام و احوالپرسی کنیم
باید بریم؟
نه. آخه اون پرها رو نگاه
نه، میخوام بدونم
بریم ازشون بپرسیم مَک، بیا
آره، نه. من خوبم
دست بردار
ما که هیچوقت با کَس جدیدی آشنا نمیشیم
قبول، باشه بابا
خیلیخب بچهها. بیاین بریم با دوستای جدید مامان آشنا بشیم
بچهها؟
بچهها؟ بچهها؟
پیشرفت خیلی خوبیه، نه؟
آره. باید که عاشق باد موافق بودش
آره
سلام - سلام -
قدم رنجه فرمودین به برکه
لطف داری - سلام علیکم -
سلام - پرَهات رو برم -
ما نباید اینجا باشیم، دَکس
هیس - بابا عصبانی میشهها -
خو برگرد پیش بابا و مامان، گوئن
سلام علیکم - دکس -
چیکار میکنی؟
دلم نمیخواد روانپریشانه کشته بشم
ولم کن زیگیل پَردار
خیلیخب، که من یه زیگیل پَردارم؟
تو که حتی نمیشناسی منو
نه، نه، نه اینه که یه زیگیل پَرداره
تو که زیگیل خیلی قشنگی هستی
یعنی یه اردک زیگیلی
...یعنی - شوخی میکنم -
درسته
سلام. من کیمـم
سلام. من دَکسـم
"خوش اومدی به برکه "کَله گوزنی
"خوش اومدی به فلان و بِهمان"
تو و دستهت تا هر وقت دوست دارین میتونین اینجا بمونین
میتونم دور و بر رو نشونت بدم
خب یعنی، نصف بیشترشم که همینجائه ...ولی
ممنون
ولی ما فقط داریم تو مسیر جنوبمون از کنار اینجا رد میشیم
قراره زمستون رو اونجا بگذرونیم
شماها کجا میرین؟
ما زمستون رو اینجا میگذرونیم
تا دوری کنیم از ...قاتلای روانپریشی مثلِ تو
شرمنده. زیگیله دیگه
وایسا بینم. پس برای زمستون هیچجا نمیرین؟
نخیر
پس باید به کلی باهامون بیاین
چی؟ واقعا؟
آره! دستهتون میتونن به کلی قاطی دسته ما بشن
وای وای اینجوری خیلی باحال میشه
.عاشق کوچ کردن میشین خورشید، شن و ماسه
وایسا. غذای گرمسیری دوست دارین؟
برداشتت از موز چیه؟ - ...من -
کشته و مردهشون میشی
اینو تو نگه دار میرم از بابام اجازه بخوام
بابا! بابا
الان چی چی شد؟ - بابا -
چه میدونم ولی کارت زاره
دَکس! گوئن
دیوانهاین؟ نمیشه که همینجور بِکَنین برین
اون مجبورم کرد - چی؟ -
و با یه دختر هم حرف زد
یه دختر؟ - گوئن -
آره و بهش گفت که میخواد باهاش ازدواج بکنه
چی؟ من کِی گفتم
با چِشات گفتی
بابا، داره میزنتم داره میزنتم
هی، هی، هی بسه! بسه بابا
ستمگری برادرانه - بسه -
خیلیخب. سلام
.سلام. سلام. صد سلام
و برقراریم. بریم
مَک - چیه؟ سلام کردم دیگه -
لبخند زدم. ارتباط چشمی گرفتم
هر چی شرایطه برآورده کردم
سلام عرض شد
شنیدم میخواین قاطی کوچ ما بشین
جان؟
ما داریم برمیگردیم جامائیکا
تا حالا اونجا بودین؟
نه
انصافا جادویی میمونه
به این تَن قسم، حتی یه تالاب شبنما داره که
آبش نورانیه
جدی دلم میخواد ببینمش
خب، پس قرارها گذاشته شد
تموم دستهتون میتونن قاطی ما بشن
No comments yet. Be the first to leave one.