Night at the Museum: Battle of the Smithsonian

Night at the Museum: Battle of the Smithsonian

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Night at the Museum 2 DVDRip XviD AC3-DEViSE
ناشر farzin-07
DVDRip ترجمه از عماد.تنظیم مجدد شده مخصوص نسخه

برچسب‌ها

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
XviD
AC3
تاریخ انتشار: 2009-08-16
تعداد دانلود: 73
مخصوص ناشنوایان: Yes

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

.تصور کنيد که اين خونه شما باشه

.برق قطع ميشه، چراغ ها خاموش ميشن

...بچه هاتون ميان توي راهرو و داد مي زنن

...مامان، بابا، بياين. دارم مي ترسم

.تو بايد خيلي سريع خودتو برسوني ...به يه اسلحه نياز داري

.اما اول از همه يه چراغ قوه مي خواي

اما اونجا تاريکه، چي کار ميکني؟ چطوري پيداش مي کني؟

."بهتون ميگم چطوري. "چراغ قوه شب رنگ

درسته. من "لاري ديلي" هستم که .با برنامه "دستگاه هاي ديلي" با شما هستم

...و ادامه اين برنامه رو با

.دوست خوبم اجرا مي کنيم... ."خانم ها و آقايون، "جورج فورمن

.عالي بود، لاري. عالي بود مردم آمريکا، اون عالي نيست؟

...اما جداً

...اين حقيقت داره که الان دو ساله..

داري به عنوان نگهبان شيفت شب يه موزه کار مي کني؟...

،حقيقت داره .جورج فورمن، قهرمان وزنه برداري سنگين وزن جهان

من يه آدم معمولي هستم .با يه چراغ قوه و يه رؤيا

منظورت لاري معموليه؟

،اما جدا از شوخي ...تو مجري برنامه "دستگاه هاي ديلي" هستي

.يعني سازنده وسايل پيش پا افتاده ضروري...

خوشتون اومد؟ - .يه کليد جاويدان -

.آره، خودشه

و حالا اسم آخرين محصول .رو با من تکرار کنين

."چراغ قوه شب رنگ"

دستگاه هاي ديلي، مي تونم کمکتون کنم؟

."جينا"، اينو بده به "استوارت" .من بهش اعتماد ندارم

.اون يارو دوباره زنگ زد - دوباره؟ -

.لاري، خبر هاي خوبي دارم

.ما با "وال مارت" قرار ملاقات داريم

نه، کي؟ - .سه روز ديگه -

.باشه، پس خيلي کار براي انجام دادن داريم

باشه. فهميدي که "وال" و "مارت" رو با هم گفتم؟

.آره، ميدونم که خيلي مهمه

پس چرا اصلاً خوشحال نشدي؟ - .بسيار خب -

.تو داري منو مسخره مي کني

.نه، فقط کاري که گفتي رو کردم

.باشه

کي ميخوان ملاقات داشته باشن؟ - .جمعه، ساعت 10 صبح -

ميدوني چيه؟ اون برنامه ...اره برقي رو کنسل کن

.مي خوام روي اين تمرکز کنم، فقط روي اين...

.باشه، پس تولد دخترم رو هم کنسل مي کنم

.تو مي توني بري. ممکنه دير وقت برگردم

.سلام. ببخشيد

.کارمند غير رسمي

.همون داستان لاري و آقاي موفق

.مي دونم دلت برام تنگ شده بود .چند ماه بود که نديده بودمت

.آره، سرم شلوغ بود

اينجا...اينجا چه خبر شده؟

.به من ميگن که اينا پيشرفته

.آينده

.با "تاريخ طبيعي" آشنا شو

.نسخه 2

.به موزه تاريخ طبيعي خوش آمديد .جايي که تاريخ، حيات مي يابد

.بياين جلو، سؤالتونو بپرسين

.بعد بزارين که نفر بعدي سؤالش رو بپرسه

باشه. تو کجا متولد شدي؟

.همينجا توي نيويورک، خيابان بيستم .روز 27 اکتبر 1988

.تاريخ، تاريخ. يادگيري، يادگيري

.تحول آمريکا. يک فرزند تاريخي

عاليه. پس شما دارين چيزاي .جديدي رو براي نمايش اضافه مي کنين

.نه، آقاي ديلي. اضافه نمي کنيم .داريم اينا رو جايگزين قبلي ها مي کنيم

اونا رو چي کار ميکنين؟ - .ميندازيم دور -

.اين آشغال ها. عکس ها .مجسمه هاي مومي. اين حيوون هاي احمق

.اين ميمون لاغر مردني

.مراقب باش. اون يه کاپوچينو هست - .اون يه ميمونه -

.اين از يه گونه کميابه .کاپوچينو فقط يه ميمون نيست

منم گفتم ميمون. چرا الکي به جزئيات گير بدم؟

،وقتي مي خواي يه ميمون رو بندازي دور .ديگه به اسم لاتينش نياز نداري

ميخواي اونو بندازي دور يا منتقلش کني؟

تو کي هستي؟

مأمور پليس ارشد سطل آشغال؟

.بزار بره، پسر

اين ايده کي بود؟ - .من. مسئوليتش با منه -

.من و هيئت مديره - بيشتر هيئت مديره بود؟ -

به هر حال، چرا برات مهمه؟

.نه، فقط...مردم عاشق اين چيزا هستن

.آقاي ديلي، مردم چيزاي آينده رو دوست دارن

.وقتي داشتي از اينجا مي رفتي، بايد اينو مي دونستي

.شرايط من عوض شده .تجرات راه انداختم

آره. موفق شدي. منم اگه .نگهبان شب بودم، مي تونستم

پس...ايا قراره کجا برن؟

.توي انبار. بايگاني فدرال

اون کجاست؟ - .واشنگتن -

.اسميت سونيان

.بايد يه کاري بکنيم - .تموم شده -

.فردا صبح ميان اينا رو مي برن

.تموم شد

رفيق، حالت چطوره؟

حالت چطوره؟

اينو مي خواي؟

.يه چيزي برات دارم

فکر کردي قوي تر از مني؟

همين بود؟

.لارنس، خوشحالم که مي بينمت

.آره، منم همينطور، تدي

.نگهبان بروکلين برگشته

ببينين، "مک في" بهم گفت .که چه خبره. نمي دونم بايد چي کار کنم

،درسته. از آخرين باري که اينجا بودي .اتفاقات زيادي افتاده

...هر کي بود مي گفت

.کريکت

.يکي کمک کنه

.سلام، بچه ها .حالتون چطوره

.ببينين کي اومده

...همون آقاي گنده ست که اومده

.ما رو براي آخرين بار ببينه...

.آره، "جد"، شنيدم .من حتي نمي دونم اين اتفاق چطوري افتاده

،آره، اين که چطور اتفاق افتاده .يه رازه

...شايد جواب ها توي اون جعبه باشه

.که الان دستته...

...تو اينجا نبودي

.اينطوري اتفاق افتاده... .هيچ رازي هم در کار نيست

...لاري، حقيقت اينه که هيچکس نيست که

.در مورد ساعت کاريمون باهاش حرف بزنيم...

.هيچکس، هيچکس

.بچه ها! چيزي نيست

من فردا صبح با هيئت مديره صحبت مي کنم، باشه؟

.الان من اينجام. خودم درستش مي کنم

.شما اينجا مي مونين

ما"...شنيدي؟"

...حرفاي آقاي "جاني رؤيايي" رو شنيدي

،از وقتي که ما رو تو ليست بي خيالي گذاشتي .ديگه هيچ "ما"يي وجود نداره

.و اينجا ديگه خيلي سرد شده

.لاري، چيزي که شده رو نميشه کاريش کرد

.حتي اگه پيروزي هاي روم به پايان برسه

ميشه الان که هنوز هيچي معلوم نيست، انقدر احساساتي حرف نزني؟

.حالمو بدتر مي کنه - .نمي دونم داري درمورد چي حرف ميزني -

.کجا رو نگاه مي کني؟ من اينجام

...ديوار

.بچه ها، قضيه انقدر ها هم بد نيست

.آره، به نکته خوبي اشاره کردي

.اما تو داري در مورد اسميت سونيان حرف ميزني

.دکستر، تو که نمي دوني

...مثل اينکه يادت رفته، غول

.اونا ميخوان ما رو بندازين بيرون...

لاري، ميدونم که داري سعي مي کني .احساس ما رو بهتر کني

.ميدونم که خيلي ناراحتي

...اما براي هممون يه شکل نيست

.براي همه ما که اينجا هستيم

.اينجا ديگه خونه من نميشه

...جددايا"، خواهش مي کنم"

لارنس، الان لحظات پرتلاطمي .براي همه ماست

.اما توي اين شب آخر، مي خوام مثل يه خانواده باشيم

و نمي خوام ببينم که با دلسوزي براي خودمون .داريم امشب رو هدر مي کنيم

...کي با من مياد تا

براي آخرين بار توي راهروهاي... مقدس اينجا گشتي بزنيم؟

تو هم مياي؟ - .نه -

.مي خوام براي خودم دل بسوزونم

مي تونيم؟

.سفر امني داشته باشي، عزيزم

دکستر، کمک مي خواي؟

.بس کن، چيزي نشده که

.همه چيز درست ميشه

.الان آفتاب ميزنه، لارنس

آره، پس جعبه تو کجاست، تدي؟

.من به اين سفر نميرم، لارنس

...من بايد آروم و بدون نشونه

.همنيجا بمونم...

.فعلاً

بدون اون لوح؟

...لارنس، در حقيقت

.لوح "آکمنراه" همينجا مي مونه

چي؟ - .اونا دارن بدون لوح از اينجا ميرن، دوست من -

.متأسفانه اين آخرين شب اونا بود

بهشون نگفتي؟

...بعضي وقتا گفتن يه دروغ کوچک

.بهتر از گفتن يه حقيقت دردناکه...

تو مشکلي برات پيش نمياد؟

.سعيم رو مي کنم

کي ميدونه؟

...بعضي وقتا، تغييرات بزرگتر

.شانس هاي بزرگتر رو به همراه دارن...

...به خودت نگاه کن، لارنس

تو اينجا رو ترک کردي... .و زندگي خيلي خوبي براي خودت درست کردي

.اره...فکر کنم

فکر کردم بايد کاري بيشتر .از فکر کردن انجام بدي

...تو رهبر يک صنعت هستي

.دنيا الان زير دستاي توئه...

من فکر مي کردم تو .هر چيزي که بخواي رو داري

.آره، ميدونم

.نه، نمي دوني

.لطفاً بزار يه نصيحت کوچک بهت بکنم

...کليد خوشبختي

...به خوشبخت واقعي...

.يه معامله ژاپني دارم

.معذرت مي خوام

کليد خوشبختي؟

.مي بينمت، تدي

پس اونا رفتن؟ هيچ کاري نمي توني بکني؟

.کاش مي تونستم ...بزار بهت بگم، من خيلي سعي کردم

...با "مک في" حرف زدم، با هيئت مديره حرف زدم...

.اما اونا رو امروز صبح بردن... - .خيلي غذا گرفتي، بابا -

...آره، "اد" هم قراره بياد

.فکر کنم بايد بهت مي گفتم... .ما بايد يه کاراي کوچيکي بکنيم

پس امشب بايد کار کني؟

من هر شب کار مي کردم، يادته؟

اين مال اون موقعي بود .که باحال ترين شغل دنيا رو داشتي

آره، خب اون شغل باحال .کفاف خواسته هاي تو رو نميده

الو؟ - ."غول. منم، "جدادايا -

جد، تو...چطوري با تلفن تماس گرفتي؟

،داستانش طولانيه. اون ميمون گستاخ ...لوح رو دزديد

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left