نخستین 200 خط.
اتـاق 104 -
¨ ساموئل؟ ¨ - .بله، عزيز -
.چه هواي گنديه، خداي من
.حتي رانندگي هم توش کيف نميده
.نه، اصلاً
.ميدوني، شبيه عکساتي
.از اينکه بالاخره ديدمت خوشحالم
.منم همينطور. منم همينطور
مشروب بريزيم برات؟
.نه، ممنون .جاي هيچي ندارم، راستش
.خيلي خُب
.خُب، من ميخوام يکي ديگه بخورم
،¨ دروغ نميگم، ¨ ساموئل ...انگار يه جورايي
.يه جورايي حس ميکنم يه آدم معروف توي اتاقه
.آه، اصلاً اينطور نيست
...آره، ميدونم. فقط
.مدت زيادي...باهم مکاتبه ميکرديم
.خيليا همچين حسي دارن
.عجيب نيست که همچين حسي داري
اشکالي نداره برم لباسام رو عوض کنم؟
.نه، بفرما
.و تو اين فاصله، اينو بذار نگاه کن
!تو روحش
.نداره DVD بايد ميدونستم همچين جايي پخش کنندهي
!تُف - .اوه، چيزي نيست -
.من قبلاً ديدمشون
،تمام يازدهتاش رو .و زيادم ديدمشون
.خُب، من يه سري ويدئو ضبط شده کاملاً متفاوت براي امشب آوردم
.ويدئوهايي که هيچوقت تا حالا نديدي
...چرا به پذيرش يه زنگي نميزني
ببيني تو اين فاصله که ميرم لباس عوض کنم... بهمون بدن يا نه؟ DVD ميتونن يه دستگاه پخش
.فکر خوبيه
الو؟
بيارين به اتاق 104؟ DVD بله، ميشه يه دستگاه پخش
.ممنون
حالت خوبه؟
.آره، گفت دو دقيقه ديگه با دستگاه اينجاست
.خوبه
...تو اين فاصله
اوه. اين چيه؟
...خيلي مهمه که کارور يا شرکت کننده
.الياف مصنوعي نپوشيده باشن...
.البته. منطقيه
...و فقط
...حواست باشه که هيچ، آه
.چيز کشي يا پلاستيکي زير لباست نباشه...
.ممنون
.حرفشم نزن .حرفشم نزن
همه چي مرتبه؟
.آره
.آره. يه دقيقه ديگه ميام
خُب، تا کي اينجا تو شهر ميموني؟
.کارم اينجا تموم بشه ميزنم به جاده
.فقط اومدم تو رو ببينم - جدي؟ -
،دير يا زود ،شناسايي ميشم
.براي همين نميتونم مدت زيادي يه جا بمونم
.البته، البته
.وايسا
.لباس مقدسم
تماس گرفته بودين؟ DVD شما براي پخش کننده - .بله -
.شروع ميکنيم
،اگه مشغول تماشاي اين ويدئو هستي
.اگه به اين مرحله رسيدي، تبريک ميگم
!ما در اين پرواز همسرشت هستيم
.تو به چشمان پدرت خيره شدي
.و من هم به چشمان فرزندم
.سر دو راهي حساس زندگيت قرار گرفتي
.سمت چپت يه دره
.پشت اون در چيز شگفت انگيزي قرار داره
.چيزي که...چالش برانگيز هم هست
...چيزيه که براي رسيدن بهش سخت در تلاش بودي
.از زماني که اولين بار برنامهمون رو شروع کردي
...سمت راستت، دنياي عادي قرار داره
.همراه خوشيها و رنجهاش...
.همراه ظاهر گول زنندهاي که کاملاً ازش آگاهي
...دل کندن از اين دنيا
...يعني دل کندن از تمام تسلي دهندههاي عجيبش...
،دوستان، خانواده
.بستني توت فرنگي
،اونايي که سمت چپ ميرن ،اونايي که شهامت باز کردن اون در رو به خرج ميدن
.اين تسلي دهندهها رو رها ميکنن
،الان نوبت توئه که تفکر کني
...که تصميم بگيري ميخواي وارد
،قلمرو بعدي
.مکان ناشناختهي بعدي بشي يا نه...
.خُب، لحظهي موعود فرا رسيده
.نميتونم نيمهي راه پروسه رو متوقف کنم
آمادهاي؟
.کاملاً
.خوبه
چيه؟
.پول
.اوه، درسته، ببخشيد
.يادم رفت
.از پول متنفرم
!متنفرم که مجبورم براش رو بندازم
،ولي اگه ميخواي پيامو به گوش همه برسوني
،بايد زنده بموني .و مستلزمه اين کار پوله
.رُک و پوست کنده
،اوه، آره .متوجهم
،حالا يادت باشه ،ميدونم مبلغش زياده
ولي يه بار پرداخت حق الزحمه ...بهت دسترسي ابدي
.به همهي کانونهاي تعالي کُل کشور رو ميده...
...و اگه براي تغيير جهت پرواز تعالي کمک لازم داري
هر زمان که اراده کني .به تمام رهنمودهاي پدر دسترسي خواهي داشت
خيلي خُب؟ - .حتماً -
.شروع ميکنيم
،اگه مشغول تماشاي اين ويدئو هستي .يعني تصميم گرفتي ادامه بدي
،قبل از تعالي يافتن ...بايد
تمام عوامل زشت و نابهنجاري... .که مانع متعالي شدنت ميشه رو خارج کنيم
.اين کار بينهايت مهمه
،همينطور که کارور داره يه سري حرکات سنگين انجام ميده
.خيلي مهمه که روي موسيقي که ميشنوي تمرکز کني
.شرکت کننده، لطفاً چشمانت رو ببند
.دير وقته
...داري توي جنگل راه ميري
.ميري به طرف يه درختِ غول خيلي بزرگ...
...بوي خزه خيس
،و کپک رو توي هواي خنک و ابري حس ميکني...
علفها و ميوهاي سوزن سوزني کاج .که زير پاهات قرچ قرچ ميکنن رو حس ميکني
.قرچ، قرچ
،سمت چپ و راستت ،پر از چالهي آبه
...و کف هر کدوم از اين چالههاي آب
،يه پنجره گرد شيشهايه...
،و داخل اين پنجرهها .چيزهايي از گذشته رو ميبيني
...تو يکيش
...خونهاي که توش بزرگ شدي
...اولين شخصي که تو عمرت بوسيدي
.يه مار کارتوني که دارن با يه چکش ميزنن تو سرش
!دم! بازدَم
.به راه رفتن ادامه ميدي
،حالا اون درخت بزرگتر جلوه ميکنه ...ميوههاي سوزن سوزني يشمي رنگش
...توي نسيم خيلي آروم دارن اينور اونور ميرن...
...همينطور که خورشيد پايينتر ميره
.جنگل هم به همون اندازه تاريکتر ميشه...
...با اين وجود، ميتوني چيزهايي از گذشته رو گير بياري
،خندهي مادرت
.شيشه ادکلن محبوب پدرت
.بوش کن
.دم! بازدَم
.قرچ. قرچ
.قرچ
.الان کنار درخته ايستادي
،به طرفش يه قدم ديگه برميداري و جلو ميري
.و پات ميخوره به يه چيز خيسي
،پايينو نگاه مي کني .يه گودال جلوي درخته
تنها راه رسيدن به اين درخت .رد شدن از اين گوداله
.در نتيجه ميري داخلش
.آب تا قوزک پاهات ميرسه
،يه قدم ديگه بر ميداري .و زير پات خالي ميشه
.کاملاً توي گندآب فرو ميري
!همه جا سياهه
.و اونوقته که نوري سوسو ميزنه
،آخرين پنجره .يه پنجرهي شيشهاي کاملاً گرد
.به طرفش شنا ميکني
.مردمک چشمت رو ميچسبوني به شيشه پنجره
،داخلو نگاه ميکني .و خودت رو ميبيني
حالا بگو...مشغول چه کاري هستي؟
.توي خونهام
.دارم ظرفا رو ميشورم
،صداي مادرم که از سرکار برگشته خونه رو ميشنوم
.درو محکم ميبنده
.خيلي محکم، طوري که پنجرهها به تق تق ميافتن
،مياد تو آشپزخونه و ميگه
«.همه جا رو خيس کردي»
.و خيلي محکم ميکوبه درست پس سرم و سرمو ميشکونه
اونوقت مطئني که مادرت اين کارو کرد؟
.اوهوم، خودش بود
،اون شب برام يه شماره از مجلهي ¨ مَد ¨ رو خريد .عذرخواهي کرد
.هفتهها بخاطر اين قضيه عذرخواهي ميکرد
.خيلي خُب
،از اين خاطره منحرف شو
.برگرد درون سياهي
.يه پنجره متفاوت هست
.تو يه کافه تريا هستم
.نشستم و چندتا از دوستامم پيشمن
همهشون دارن در مورد راه اندازي .کانون نگهداري از بچهها صحبت ميکنن
«هيجان زده ميشم و ميگم: «منم ميتونم عضو شم؟
«.و ¨ تامي ¨ يه نگاهي بهم ميندازه و ميگه: «نه، نميتوني
«.تو توي منطقهي فقير نشين شهر زندگي ميکني»
،احساساتم خيلي جريحهدار شد
...بنابراين همونطور اونجا کز کردم
.و به غذا خوردنم در سکوت ادامه دادم...
...من - .خوبه. خوبه -
.حالا برگرد و دنبال يه پنجره متفاوت بگرد
.با دقت نگاش کن
واقعاً يه سگه؟ يا چيز ديگهايه؟
.آره
.آره، فقط يه سگه
.خيلي خُب، پس
جواب نميده، مگه نه؟
.با تمرکز نگاه کن
بگو ببينم، چيز ماوراء الطبيعهاي ميبيني؟
...چيزي توي گذشتهت هست
که نتوني توضيح منطقي براش بدي؟...
مثل ارواح يا لولو خرخره يا چيزي تو اين مايهها؟
.خُب، يه جورايي
يه...يه مرتبه بود ...که يه جورايي نميتونم بگم آزار ديديم
يا نديدم .ولي يه جورايي يه جادوگر باهام سکس کرد
.خيلي خُب، خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.