نخستین 200 خط.
اگه کمک میکرد بخوابه، اشکالی داشت اگه پستونک "بابیِ کوچولو" رو میزدم تو شراب؟
نه. احتمالاً نه
آخیش، چه خوب، چون هیچوقت همچین کاری نمیکردم
اوه، یه ترکیب فیلم باحال دارم
یه پلیس پیر بداخلاق به یه جادوگر جوون میگه:
"روزم رو بساز."
کوئینسی هودینی! درتی هری پاتر
از اولین فیلم هری پاتر زیاد خوشم نیومد
کتابش خیلی بهتر بود
هشدارِ خرخونی! هیچوقت کتاب نمیتونه از فیلم بهتر باشه
اگه میخوای برام قصه بگی
وقتی دارم پاپکورن میخورم، با آدمای خوشگل اجراش کن
مجبورم نکن واسش زحمت بکشم
این حرفات رو یادت باشه واسه وقتی که بابیِ کوچولو بزرگتر شد
اونجوری اگه از کتاب خوندن خوشش اومد، میتونیم تو نطفه خفهش کنیم
هیچوقت نفهمیدم "تو نطفه خفه کردن" یعنی چی
باید میگفتن "گاز گرفتن از باسن". اوه
"گاز گرفتن از باسن" خیلی منطقیتره
چون اگه باسن کسی رو گاز بگیری
قطعاً دیگه غلط میکنه اون کاری رو که میکرد دوباره انجام بده
بدم میآد اصطلاحهایی که وجود دارن رو عوض میکنی
فقط خوشحالم الی اینجا نیست که اون تیکهکلامهای رو مخش رو بگه
تغییر تایید شد
اه! شش سال گذشته
چطور یادت نمیمونه من قهوهم رو با شکر میخورم؟
جوابش دو بخشه. الف، من نوکرت نیستم
و ب، مثلاً صد نفر
هر روز صبح میان اینجا. غیرممکنه آمار همهشون رو داشته باشم
خیلی خب، میخوام این قضیه رو از باسن گاز بگیرم. اوه
من همه رو یادمه. اندی تو یه دونه شکر میخوری، تو هم دو تا
تو قهوهت رو تلخ میخوری، دقیقاً مثل قلبت
و تام هم دوست داره... خب نمیخوام بگم
چون یکم حالم رو بد میکنه. یه گوله خامه
مسئله این نیست که "چشمتیلهای" یادش نمیمونه
اصلاً از همون اول به هیچ کدوممون گوش نمیده
هیچی درباره ما نمیدونه
دروغ نگو. من شنونده خیلی خوبیام. تو نیستی
وقتی کسی داره حرف میزنه، چشمات اینطوری مات میشه
این قیافه گوش دادنمه. آره، قیافه موقع رابطهشم همینه
کاملاً راسته. چی؟
باشه، اگه انقدر شنونده خوبی هستی
لابد بدت نمیآد به چند تا سوال ساده جواب بدی، ها؟
بپرس
اسم پسرم چیه؟ دیمین
شغل قبلیم چی بود؟ رد میکنم
فامیلیم چیه؟ تو فامیلی نداری، مثل "پرینس" میمونی
تولدم کیه؟ چند هزار سال پیش
کجا به دنیا اومدم؟ یه لحظه صبر کن
عالی بود قهرمان
باشه بچهها، دیگه اذیتش نکنین
جولز، اون درباره تو هم هیچی نمیدونه
چرا، میدونه. ما زن و شوهریم. ارتباطمون عمیقتره
معلومه که آره. واقعاً؟
پس من یه سوال دارم
لطفاً نپرس
اسم مامانِ جولز چیه؟
واضحه. مامان. م... فقط بهش میگه "مامان". معلومه دیگه
یه راهنمایی بهت میکنم
با اسم وسط جولز همقافیهست
اوه. اسم وسط جولز
کیکی. کیکی
پس جولز کیکی و مامانش
فریکی
فکر میکنی اسم مامانم "فریکی"ئه؟
وای. نه. نه نه نه نه. نه، تیکی
اسنیکی! بیکی. ل
خوش گذشت
اوه ببین، باز یه ایمیل دیگه از معلم "استن" اومده
کسی مرده؟ نه
این مثل اون قضیه گروگانگیری همستر کلاس نیست
این بدتره
بگو ببینم چی شده
انگار پسرمون هر ثانیه دستش تو شلوارشه
به نظرت این رو از کجا یاد گرفته؟
نمیدونم. اوم... بازیهای ویدئویی؟
لابد همینه
داری پیازداغش رو زیاد میکنی! همیشه هم دستم اونجا نیست
اوه! داری درباره دستت تو شلوارت حرف میزنی؟
چون آره، هست. دقیقاً همینه
بهت که گفتم! الان که دستم اونجا نیست
اون یکی دستت کجاست؟
نمیخوام بگم
باشه، قبول. زیاد این کار رو میکنم
ولی با احتیاط انجام میدم. کسی نمیفهمه
همه میفهمن! واسه همینه که گریسن به هر چی دست میزنی
مایع ضدعفونیکننده میزنه
راست میگه. ما میفهمیم
بیشتر به خاطر اینکه چندشه، ولی بعضیهامون هم
میخوایم چیزایی درباره کسایی که دوست داریم یاد بگیریم و یادمون بمونه
من همیشه همینطوری بودم، خب؟
فقط یه آدم خوب و معمولی که شاید بهترین شنونده نباشه
ولی با هیکلی که... ردخور... نداره، جبرانش میکنه
شما هر دو همسرهایی دارین
که میخوان کل شخصیتتون رو عوض کنن
و به نظرم این تو ازدواج خیلی سالمه
همچین اتفاقی نمیافته. یعنی وقتی رسیدی به ۴۰ سالگی
دیگه تغییری تو کار نیست. این درست نیست
خب، اون دختره تو تلویزیون که میخواد جای "اپرا" رو بگیره چیه؟ خیلی آشپزی میکنه
ریچل ری! آره
خب، اون میگه آدمای همسن ما به چالشهای جدید نیاز دارن
باید کوههای جدیدی رو فتح کنیم
گریسن، کوه جدید تو اینه که درباره آدمای زندگیت اطلاعات پیدا کنی
من چیزایی میدونم. تولد من کیه؟
بیشتر تلاش میکنم. اندی، کوه جدید تو هم اینه که
اون پنجه کثیفت رو از ظرف کلوچهی پشمالوت بکشی بیرون
خب، اگه ما باید عوض شیم، پس تو چی؟ کوه تو چیه؟
من کل زندگیم داشتم کوه فتح میکردم! جوون بودم که حامله شدم
از دانشگاه انصراف دادم، بیزینس راه انداختم، طلاق گرفتم، دوباره ازدواج کردم
چند تا جام شراب واقعاً خوشگل رو از دست دادم
دیگه هیچ کوه جدیدی واسه فتح کردن من نمونده
بیاید جمع شیم. کوه جدید جولز چیه؟
خب. اوم، کچل... کچل کنه
نه. اینجوری کسی برنده نمیشه. خب
اوه! یه بچه شامپانزه بگیره. نه، صورتش رو چنگ میزنه
اوم، پیرسینگ زبون. اوه، من بدم نمیآد
نه، نوکزبونی حرف میزنه. اوه، فهمیدم! فهمیدم
چی؟ چی؟ چی؟ چی؟
هر چی بگین رو میتونم فتح کنم
باید یه کتاب بخونی
ای لعنتی
خیلی خب بچهها، خیلی دوست دارم این کوه رو فتح کنم
ولی غیرممکنه. من نمیتونم کتاب بخونم
چرا؟ چون اصلاً کتاب ندارم
واسه همینه که برات چند تا آوردیم
این بدترین اتفاقیه که تا حالا واسم افتاده
با اینکه یه بار با "گای فیری" شام خوردم
اه. چندش
ببینین، من امتحان کردم. اصلاً نمیتونم اونقدر تمرکز کنم که یه کتاب بخونم
خیلی خستهکنندهان
یعنی ۳۰ ثانیه بعد از اینکه بازش میکنم، خوابم میبره
تو دقیقاً میفهمی چی میگم، نه لوری؟
نه والا. من یه کتابخونِ قهارم
تو اصلاً از کجا میدونی "قهار" یعنی چی؟
از کتاب خوندن. عاشق خوندنم. من ماهی... چند تا؟
پنج، شش تا کتاب تموم میکنم؟ آره
بیشتر چیزای تاریخی. یعنی سوءتفاهم نشه
من از اون افادهایهایی نیستم که با رمان و تخیل مخالفن
فقط به نظرم کشمکشهای واقعی بر سر قدرت
و درگیریهای سیاسیِ چیزی مثل انقلاب فرانسه
یه ذره جذابتر از هر چیزیه که تو رمانهای "جاناتان فرنزن" پیدا میشه
همین الان دلم میخواد یه چک محکم بزنم تو صورتت
باشه
مامان، تو تا حالا یه رمان رو از اول تا آخر خوندی؟
نه، ولی شماره کریسمسِ مجله "ایناستایل" رو خوندم
وزنش حدود ۵ کیلو بود، وزن کردم
اوه، شما لابد فکر میکنین من یه احمقِ قهارم
اِ... راستش این کلمه اونطوری... ولش کن، بزار تو حال خودش باشه
هی جولز، تو دبیرستان رو تموم کردی، یه کم دانشگاه رفتی
مدرک املاک گرفتی، یه بچه خیلی باهوش بزرگ کردی
و تا حالا یه کتاب هم نخوندی؟ به نظرم این خودش یه جور نبوغه
مگه نه؟
بین تموم آدمایی که تا حالا کتاب نخوندن
من لابد از همه باهوشترم
همینطوره. آره
از پسش برمیآم
یه کتاب عالی واست دارم... "کشتن مرغ مقلد"
یه اثر کلاسیکه. یه داستان درباره خونوادهست که تو عاشقشی
و تو ایالت خودت، آلاباما، اتفاق میافته
عالی به نظر میرسه
یادت باشه چی گفتم، تراویس. اون حتماً این کار رو میکنه
جولز! عاشقش شدم
جولز خیلی شاکیه، ولی دست خودم نیست
به محض اینکه ملت شروع میکنن درباره جزئیات ریزِ زندگیشون حرف زدن
اینکه کجا به دنیا اومدن یا اسم وسطشون چیه
انقدر... حوصلهم سر میره که بیهوش میشم
من کجام؟ دقیقاً
میبینی؟ به نظر تو هم آدما به اندازه من رو اعصابن
حتی بیشتر. با این حال
تو میتونی بهشون گوش بدی. چطوری این کار رو میکنی؟
راحت نیست. چند تا کلک تو آستینم دارم
مثلاً اگه یکی داره با ناله درباره زندگی احمقانهش ورّاجی میکنه
فقط تصور میکنم اگه گوش ندم، یه اتفاق خیلی وحشتناک
واسه بچهم میافته
این واسه تو جواب نمیده چون بچه نداری
چرا، دارم. باشه، عالیه
خب، این یه کلک
وگرنه بقیهش بستگی داره به اینکه کی داره حرف میزنه
مثلاً لوری
اگه شروع کنه به تعریف کردن یکی از اون داستانهای مسخرهش
فقط تصور میکنم داره بهم کمک میکنه یه لیست بنویسم
از دلایلی که نشون میده اون بزرگترین ولگردِ دنیاست
با تام چطور کنار میآی؟ من فکر میکنم
تام کسیه که یه روزی همهمون رو میکشه
تعجب نمیکنم. درسته
پس باید بهش گوش بدی که شاید یه سرنخی پیدا کنی
که بفهمی چه نقشهای داره. بحثِ بقاست
لطفاً کمکم کن گوش بدم. بزار شاگردت باشم
باشه، بهت یاد میدم ولی انتظار اطاعتِ کامل دارم
مفهومه. برگرد
ده قدم برو جلو، بعد وایسا
باشه
حالا چی؟
هیچی. خوبه
من باز هم میگم که انقدرها هم این کار رو نمیکنم
همین الان دستت اون توئه
باشه، این یکی تقصیر من نبود! فکر کنم خودش خزید اون تو
چطوری این عادت رو ترک کنم؟
میتونیم از تقویت منفی استفاده کنیم
به حیوونا شوک الکتریکی میدن تا یه سری رفتارها رو تکرار نکنن
یا اینکه میتونم کل روز دنبالت راه بیفتم و هر بار
No comments yet. Be the first to leave one.