نخستین 200 خط.
من از «کنیون کانتری» خوشم میآد
واسه حراجی املاکِ امروز کلی ذوق دارم
میدونی، منم همینطور
و «رد»، بهت افتخار میکنم پسر
بخش اصلی کار رو تو انجام دادی
هر چی لازم داریم رو برداشتیم؟
میدونم دارم چیکار میکنم، آره. ماشینحساب؟
همهچی ردیفه پسر. همهچی رو آوردم
کاورهای شفاف؟ آره
چرخدستیهای بار؟ آره
ماژیکها؟ پیش منه
چسب؟ آره
اتیکتها؟ نگران نباش
پول خرد دارم، دارم... اون همهچی رو ردیف کرده
همهچی پیش منه. همهچی دست اونه
تختهشاسیِ مامانت چی؟
اوه، آوردمش
اوه، دمت گرم
دیدی؟
جای نگرانی نیست
امروز داریم یه حراجی املاک انجام میدیم
و یه ذره با حراجی انباریها فرق داره
مردم میتونن ببینن و دست بزنن
تقریباً به هر چیزی که میخوان روش قیمت بدن
دلم میخواد همهچی خوب پیش بره
کلی جای نگرانی هست
خوب یادش دادیم
دمت گرم، «رد»
پسرمون «گرت» مسئولیت این یکی رو بر عهده گرفته
و اون حراجی رو راه انداخته
و فکر کنم این موضوع اعصاب «دنی» رو به هم ریخته
فکر کنم همیشه منتظر چنین روزی بودم
منتظر چه روزی؟ چه روزی؟
که پسرم، نمیدونم، کار رو دستش بگیره و مسئول باشه
اوه، اون کارهای نیست
چی؟ گفتم، اون کارهای نیست
گوینده: وقتی انباریها به امون خدا رها میشن
یه نگاه درست و حسابی به این یکی بنداز
اوووه! چه باحاله
گوینده: گنجینههای داخلش
اوه
گوینده: به حراج گذاشته میشن
فکر کنم تو این یکی برنده شدم. به سبک خودت فروختمش
هوو! افتادم رو دور سود
اینو ببین. پوله پسر، پول
پ-و-ل
حاضری؟
این خونهها رو ببین
ببین چقدر قشنگن
حاضری بریم «کنیون کانتری»؟
تا حالا نرفتم. نه؟
تا حالا به «کمیون کانتری» نرفتم
یا یه «حراجی اِکساِستِیت»
اِکس
اِستِیت (املاک). آره، اونم همینطور
اِسکِیپ (فرار). اِستِیت (املاک)
آره، املاک
حراجیِ فرار
آره، حراجیِ فرار. املاک، املاک
من و «کنی» نمیدونیم باید منتظر چی باشیم
از یه حراجی املاک
فکر کردم بهتره با هم باشیم
به نظر میرسه کلی چیزهای باحال دارن، واسه همین
آره
باید یه چیزی بخریم
بدون خریدن یه چیزی از اینجا نمیرم
آره بیا همین کار رو بکنیم، چون راه خیلی طولانی و خستهکنندهایه
نمیذاریم از رومون رد بشن، مگه نه؟
نمیذاریم از رومون رد بشن
آره، از آدمهای قلدر متنفرم
منم از قلدرها خوشم نمیآد
حراجیهای املاک واسه خریدهای مدل سمساری خیلی خوبن
که میتونی چیزها رو بخری و ببری دوباره بفروشی
شنیدم این کلکسیون یه پیرمرده
که سالها نگهشون داشته
این میتونه خوب باشه یا بد
ممکنه فقط یه سری خرتوپرت قدیمی و دمدهده باشه
تا نرسی اونجا نمیفهمی
باید زحمت بکشی
معمای اصلی اینجاست که
واسه چیزهای خوب باید با کی بجنگم
نمیدونم قراره به تور کی بخورم
«داستی» این اواخر شده مثل سایهم
نمیخوام خیلی بد حالش رو بگیرم
ولی شاید امروز مجبور شم یه گوشمالی بهش بدم
این با انباری فرق داره، نه؟
آره. حراجی املاکه پسر
خوشم اومد. خوشم اومد
اون همه وسیله رو میبینی؟ هی، «کنی»
ها؟
میخوام این شماره رو بسپاری به ذهنت
دویست و دو؟
آره، فقط یادت باشه
قراره... قراره زیاد بشنویش
۴۰۰ باید... اون میگه ۲۰2 و بعد واسه
۲۰۲ اون میگه: «پارت آ» فروخته شد به
۲۰۲ «پارت ب» فروخته شد به
۲۰۲ «پارت ج» فروخته شد به
و بعد میگه: یه سری بلوک سیلندر سنگین فروخته شد به «کنی»
نه بابا
«کنی» همین الانشم هرنیا (فتق) داره
«هرنیـ...»
میخوای منو به کشتن بدی پسر؟
رسیدیم. کارت خریدت رو داری؟
اوه خدای من
خب، امروز حراجی املاکه
چی شده، مگه توی روزنامه یکشنبه کوپن تخفیف چاپ کردن؟
آره، میتونم یکی برات جور کنم
همینجا ردیفش میکنیم
هی، امروز قراره شرطبندی کنیم؟
شرطبندی مردونه؟ چه جور شرطی؟
کی بیشترین بازگشت سرمایه رو داره؟
بابا این بحثها بین شما دوتاست
من از اون پولهای بازی «مونوکولی» ندارم
نه. تو چی؟
اوه آره. چقدر؟
چقدر؟ چقدر میخوای؟
چقدر داری؟ تو بگو
میدونم هر چی بخرم
خیلی بیشتر از اون آشغالهایی که «دیو» انتخاب میکنه واسم پول میسازه
دلار؟ ۵۰۰
قبوله. ۵۰۰ دلار؟
چی شده، مگه عقلتون رو از دست دادید؟
«برندی»، تو هم هستی؟
نه، با تو لازم نیست شرط ببندم
اینجوریه که سگِ جوون به سگِ پیر حقههای جدید یاد میده
«دن»، میدونی چرا هیچوقت یه جوون عاقل نمیبینی؟
چون اصلاً وجود نداره
درسته
این مثل گرفتنِ سود از چنگ یه بچهست
ترسناک به نظر میرسه
آه
مثل خونهی «خانواده آدامز» میمونه
از اسبها خوشم میآد
آره؟ اسبسواری میکنی؟
داشتم حفظ میکردم... نه؟
تا حالا سوار اسب نشدم. نه؟
میخوان اسبهای کوچولو رو به حراج بذارن؟
من یه اسب کوچولو میخوام
بهم یه «پومی» بدید
به حراجی خوش اومدید
ما «دن»، «لورا» و «گرت داتسون» هستیم
از تیم «حراجگذاران آمریکایی»
قبل از اینکه از این دروازهها رد بشید
باید قوانین رو بدونید
ما چادرها رو بالا میزنیم تا بتونید یه نگاهی بندازید
هر چقدر زمان لازم دارید بردارید
و چون امروز حراجی املاکه
میتونید به جعبهها دست بزنید و بازشون کنید
به محض اینکه کارتون تموم شد، اونا رو میفروشیم
به کسی که پول بیشتری توی جیبش باشه
حاضرید؟ آره
هوو! بزن بریم پسر
یالا، یالا، یالا
خب دوستان، از دروازهها رد میشیم
خب دوستان، به حراجی املاک خوش اومدید
از همین پایین شروع میکنیم
اون همه ماشینِ فسقلیِ داغون
واسه آدمکوچولوهاست، نه؟
نه، واسه اروپاییهاست
چه فرقی میکنه؟
این یه «آستین» مدل ۱۹۳۷ هستش
توی کالیفرنیا پلاک شده
فاکتور فروشش هم آمادهست
به نظر میرسه کارکردش کمه
آره، خیلی کمکارکرده
خب، شروع میکنیم
شماره ۲۰، پیشنهادت چیه؟
چقدر؟ چقدر؟ چقدر پول کجا؟
این فرصت توئه که شرط رو ببری
نمیدونم. ۱۰۰۰ دلار
دلار، «کارلوس». ۱۰۰۰ دلار ۱۰۰۰
«کارلوس»، خریدیش
شمارهت چنده؟
۲۰۷ ۲۰۷.
بسیار خب، اینجا چی داریم؟
۱۹۶۶ یه «امجی» سفید مدل
رینگهای سیمی «بورانی» داره
به سبک خودتون فروخته شد جناب. ۷۰۰ دلار مال شما شد
۲۱۲ شمارهت چنده؟
ممنون جناب
پسر، اصلاً نمیخوام نگاه کنم
دارم وسوسه میشم. خیلی ارزونه
بذار یه چیزی بهت بگم، هر سه تای این ماشینها رو با هم میبری
«جگوار» و هر دو تا «امجی» رو با هم میبری
یه قیمت، یه جایزه، یه جا
منو نگاه کن. ۳۰۰ دلار واسه همهشون
مال خودت شد «مارک». هر سه تاش مال تو
اگه اینا تمیز بودن، کلی پول میارزیدن
آره؟ اوه، آره
از چیزی که میبینم واقعاً خوشم میآد
فقط ماشینهای قدیمی به کارم نمیآن
و حالا میریم سراغ این یکی
همین الان از «پارت د» بزرگ رونمایی میکنیم
«پارت د»، دوستان
اوه، یه سری تکنولوژی قدیمی داریم
قشنگ نگاه کنید
تلفنهای قدیمی
یه گرامافونِ ساده
شرط میبندم اون موقعها با اینا دیجیبازی نمیکردن
No comments yet. Be the first to leave one.