An Inspector Calls

An Inspector Calls

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

An Inspector Calls 1954 720p BluRay DD2 0 x264-NTb
ناشر warez
Translated subtitle from English to Persian An Inspector Calls 1954 زیرنویس فارسی فیلم

برچسب‌ها

bluray
تاریخ انتشار: 2026-02-02
تعداد دانلود: 17
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

خب سیبل، شام خیلی خوبی بود! از طرف من به آشپز بگو

واقعاً عالی بود

آرتور، تو نباید این‌طور حرف بزنی

من دارم با جرالد مثل یکی از اعضای خانواده رفتار می‌کنم

مطمئنم اون هم اعتراضی نداره. بگو جرالد، اگه اعتراضی داری بگو

اوه، حتی فکرش رو هم نمی‌کنم. اصرار دارم که از این به بعد یکی از اعضای خانواده باشم

خیلی وقته دارم برای این موضوع تلاش می‌کنم، مگه نه؟ خب، مگه نه؟ خودت می‌دونی که دارم تلاش می‌کنم

البته که می‌دونه

بله، به جز تمام تابستون گذشته که اصلاً سراغ من نیومدی

بهت که گفتم، وحشتناک گرفتار بودم. بله، این چیزیه که تو میگی

شیلا، این‌قدر اذیتش نکن

وقتی ازدواج کنی، می‌فهمی مردهایی که کارهای مهمی دارن

گاهی مجبورن تمام وقت و انرژی‌شون رو صرف کارشون کنن

بهش عادت می‌کنی، درست همون‌طور که من مجبور شدم عادت کنم

فکر نمی‌کنم بتونم عادت کنم. پس بهتره حسابی مراقب باشی

اوه، حتماً، حتماً

هیچ‌وقت اجازه نمیدم کار مانع خوش‌گذرونی بشه

اریک، خنده‌ات برای چیه؟ نمی‌دونم

یهو حسی بهم دست داد که انگار باید بخندم

مطمئنم یه کم مستی. بهت میگم که نیستم

کلماتی که شما دخترها این روزها یاد گرفتین! اگه فکر می‌کنی این نهایت توانشه

اریک، حماقت نکن. تمومش کنید هر دوتا تون

آرتور، اون سلامتی چی شد؟ اوه، درسته

خب، برای هر دوی شما آرزو می‌کنم که به بهترین‌های زندگی برسید

جرالد... شیلا

بله جرالد. بله شیلای عزیزم

با عشق و بهترین آرزوهای ما. اریک؟

چی؟ اوه... بله، با آرزوی بهترین‌ها

گاهی اخلاقش خیلی گند میشه، ولی به عنوان خواهر، واقعاً بد نیست

احمق! شیلای قدیمیِ خوب

من که نمی‌تونم به سلامتی خودم بنوشم، می‌تونم؟ پس من کی بنوشم؟

می‌تونی به سلامتی من بنوشی

خیلی خب، باشه

به سلامتی تو می‌نوشم، جرالد

ممنونم

و من هم به سلامتی تو

و امیدوارم بتونم تو رو به همون اندازه‌ای که لایقشی، خوشبخت کنم

مراقب باش وگرنه اشکم سرازیر میشه

شاید این بهت کمک کنه که جلوی گریه‌ات رو بگیری

خریدی‌ش! اوه، این همونیه که می‌خواستم

دقیقاً همون

آروم باش

فوق‌العاده‌ست

نگاه کن مامان. خوشگل نیست؟ حالا واقعاً حس می‌کنم نامزد کردم

همین‌طور هم باید باشه. انگشتر زیباییه. مراقبش باش

حتی یه لحظه هم از جلوی چشمم دورش نمی‌کنم

و من هم هیچ‌وقت تو رو از چشم دور نمی‌کنم، چه کار داشته باشم چه نداشته باشم

می‌دونی، من از این نامزدی خیلی خوشحالم

به حرفم اعتماد کن، وقتی شما دوتا ازدواج کنید، در زمان خیلی خوبی ازدواج خواهید کرد

دورانی که رفاه و پیشرفت مدام رو به افزایشه

فکر کنم حق با شماست. خب، تکلیف جنگ چی میشه؟

جنگ؟ مزخرفه

آلمانی‌ها جنگ نمی‌خوان! هیچ‌کس جنگ نمی‌خواد

این روزها چیزهای خیلی زیادی در خطره! همه‌چیز برای از دست دادن هست و هیچی برای به دست آوردن

بله، می‌دونم، ولی با این حال... من میگم اصلاً احتمالی برای جنگ وجود نداره

وقتی داری در سال ۱۹۱۲ زندگی می‌کنی، باید مثل سال ۱۹۱۲ هم فکر کنی

ببین، دنیا داره اون‌قدر سریع پیشرفت می‌کنه که جنگ رو غیرممکن می‌کنه

بله، البته عزیزم. حالا، جرالد رو اینجا زیاد معطل نکن

اریک، یه لحظه باهات کار دارم

شیلای عزیز، برو به اتاق پذیرایی. می‌خوام خصوصی با اریک صحبت کنم

باشه مادر. دیگه وقتش بود که یکی باهاش صحبت کنه

بیچاره جرالد. اگه فقط می‌دونست

اریک، از چیزی که می‌خوام بگم ناراحت نشو

اما اگه جای تو بودم، امشب دیگه چیزی نمی‌نوشیدم

من کاملاً حالم خوبه، مادر

بله، البته. نمیگم حالت خوب نیست

اما در جشنی مثل این، آدم هیجان‌زده میشه

گاهی آدم متوجه نمیشه که چقدر داره می‌نوشه

من فقط دوتا گیلاس خوردم، مادر

لابد! اما برای پسری در سن و سال تو، همین هم کاملاً کافیه. تو بهش عادت نداری

به جلیقه‌ات نگاه کن. یه چیزی روش ریختی

برو بالا و یه تمیزش رو بپوش

بله، بله. باشه مادر

و مراقب باش

نگران... نگران نباش مادر

سیگار برگ بفرما. نه، ممنونم

اوه، خب، بفرما میل کن. ممنونم

موضوعی هست که می‌خوام بهش اشاره کنم

تصور می‌کنم مادرت، لیدی کرافت

در حالی که، اوم، با دختر من مخالفتی نداره، اما حس می‌کنه تو

خب، از نظر جایگاه اجتماعی می‌تونستی وصلت بهتری داشته باشی

اوه، نه قربان. بهتون اطمینان میدم. اوه، نه جرالد. اصلاً مشکلی نیست

اون از یه خانواده اصیل و قدیمی میاد. این موضوع کاملاً طبیعیه

اما چیزی که می‌خواستم بگم اینه که

احتمال زیادی هست که اسم من در لیست افتخارات بعدی بیاد

اوه، چه عالی! تبریک میگم

اوه، ممنون، ولی هنوز برای این کار یه کم زوده، پس فعلاً چیزی به کسی نگو

اما اشاراتی بهم شده

این‌طور دستگیرم شده که شانس خیلی زیادی برای گرفتن لقب شوالیه دارم

تا زمانی که همه‌مون درست رفتار کنیم

و پامون به دادگاه‌های پلیس باز نشه

صحبت از دادگاه پلیس چیه؟ هیچی! فقط یه شوخی کوچیک بود

به نظر من که زیاد خنده‌دار نیست

داشتم به جرالد می‌گفتم حالا که اون و شیلا با هم نامزد کردن

همه‌مون باید مراقب رفتارهامون باشیم

نه رسوایی، نه کارهای خلاف

به نظر من که شما خانواده‌ محترم و خوش‌رفتاری هستید

خب، خودمون هم همین فکر رو می‌کنیم. آقای برلینگ؟

بله؟

اسم من «پول» هستش. بازرس پول

معنی این کار چیه؟ می‌دونی که این خونه درِ ورودی هم داره

می‌خواستم باهاتون صحبت کنم. فکر کردم اینجا پیداتون می‌کنم

خیلی باهوشی! معمولاً وقت شام، آدم‌ها توی اتاق ناهارخوری هستن

اوه، خب، حالا که اینجایی، حکمت کو؟

اوه، حکمی در کار نیست آقای برلینگ. خب، پس موضوع چیه؟

اگه ناراحت نمی‌شید، کمی اطلاعات می‌خواستم

خب، بهتره بشینی

ممنونم

خب؟

حدود دو ساعت پیش، زن جوانی در بهداری فوت کرد

امروز بعدازظهر بعد از خوردن سم، به اونجا منتقل شده بود

به نظر میرسه یه نوع مایع ضدعفونی‌کننده قوی بوده

اوه، چقدر وحشتناک

بله. بله، صحنه‌ خوشایندی نبود. خودکشی بوده؟

خب، البته هنوز با اطمینان نمی‌دونیم

توی بهداری هر کاری از دستشون برمی‌اومد براش انجام دادن، اما... اون مُرد

بله، بله. وحشتناکه. وحشتناکه

اما من متوجه نمی‌شم چرا اومدین اینجا، جناب بازرس؟

سری به اتاقش زدم. اون یه نامه و یه جور دفترچه خاطرات از خودش به جا گذاشته

مثل خیلی از زن‌های جوانی که درگیر مشکلات گوناگونی میشن

اون هم از بیش از یک نام استفاده کرده بود

اما نام اصلیش، نام واقعی‌ش، «اوا اسمیت» بود

اوا اسمیت؟ بله

اون رو به یاد میارید آقای برلینگ؟ نه

اما انگار یادمه که این اسم رو یه جایی شنیدم

اوا اسمیت

اما چیزی رو برام تداعی نمی‌کنه

جناب بازرس، نمی‌فهمم من چه ربطی به این موضوع دارم

اما اون در کارخونه‌ شما استخدام شده بود، آقای برلینگ

اوه، پس بگو! خب، البته

ما اونجا چند صد زن جوان داریم و اون‌ها مدام عوض میشن

آه، اما این زن جوان، اوا اسمیت، یه کم با بقیه فرق داشت

من عکسی از اون رو توی محل اقامتش پیدا کردم

شاید... شاید این بهتون کمک کنه که به یادش بیارید

جناب بازرس، دلیلی داره که ما نباید عکس این زن رو ببینیم؟

ممکنه داشته باشه

الان می‌شناسیدش، مگه نه آقای برلینگ؟

بله

به یاد آوردمش. اون یکی از کارکنانم بود

این مالِ کی بود؟ اوه، حدود دو سال پیش

باید پاییز سال ۱۹۱۰ بوده باشه

تقریباً همون موقعی که کارگاه ماشین‌آلات جدیدمون رو راه انداختیم

بله، اون با بقیه فرق داشت

یه دختر باهوش و خوش‌سیما بود

در واقع، سرکارگر بهم گفت که حاضره اون رو ارتقا بده

به سمتی که بهش میگن اپراتور ارشد

سرپرست یه گروه کوچک از دخترها. اون جسارت خیلی زیادی داشت

اون موقع نمی‌دونستم که اون یه آدم دردسرسازه

فقط دخترهای بخش ماشین‌آلات سبک هستن، مگه نه؟

نه همه‌شون؟ فقط زن‌ها، قربان

چند نفر دارن میان؟ یه هیئت پنج نفره، قربان

بهتره راهنمایی‌شون کنی تو. چشم قربان

متوجه شدم که از پولی که اینجا می‌گیرید ناراضی هستید. درسته؟

بله قربان. اون‌ها چقدر می‌گیرن؟

به طور میانگین ۲۲ شیلینگ و ۶ پنس در هفته می‌گیرن، قربان

در حال حاضر، این نرخ معمول در این صنعته، مگه نه؟

بله قربان

می‌بینی؟ فکر می‌کنی چقدر باید بگیرید؟

شیلینگ، قربان. خب، متأسفم، اما چنین چیزی ممکن نیست ۲۵

چرا ممکن نیست؟

گفتی «چرا ممکن نیست»؟

بله

دلیلی نمی‌بینم که بخوام به شما توضیح بدم

خب، پس اصلاً چرا با ما ملاقات کردید؟ خیلی خب، بهتون میگم

اگه با خواسته‌های شما موافقت می‌کردم، هزینه‌ها ۱۰ درصد بالا می‌رفت

و اگه هزینه‌ها ۱۰ درصد بالا بره، قیمت‌ها هم ۱۰ درصد بالا میره

و اون وقت دیگه نمی‌تونیم در رقابت با بقیه، کالاهامون رو بفروشیم

اگه این اتفاق بیفته، کارخونه تعطیل میشه و شما بیکار میشید. قانع شدی؟

نه

خب، متأسفم اما باید نا‌قانع باقی بمونی

بهت گفتم که ما داریم نرخ‌های معمول رو پرداخت می‌کنیم

اما اگه نشه با این پول زندگی کرد چی؟

باید یه جای دیگه کار کنی. هر چی باشه، این یه کشور آزاده

اگه نشه جای دیگه کار پیدا کرد، این آزادی چه فایده‌ای داره؟

متأسفم، اما این موضوع به من مربوط نمیشه

قربان، می‌ترسم دردسر درست بشه. اوه، منظورت اینه که اعتصاب می‌کنن؟

ازش مطمئنم قربان

تازه از تعطیلات برگشتن؟ بله قربان

بله، خب، به زودی تموم میشه. همه‌شون بی‌پول میشن

به محض اینکه تحت فشار قرار بگیرن، با گریه و زاری میان که برگردن سر کار

اون‌ها رو برمی‌گردونید قربان؟ بله، با همون نرخ‌های قبلی

اما سردسته‌هاشون رو قبول نمی‌کنم. مثلاً اون دختره رو

خیلی بیش از حد زبون‌درازی می‌کرد. از شرش خلاص شو

پس اوا اسمیت، به همراه چهار پنج نفر دیگه، اخراج شد

به خاطر همین خودش رو کشت؟ اریک، احمق نشو

همه‌ این‌ها قبل از این اتفاق افتاد که تو اصلاً توی کارخونه شروع به کار کنی

تقریباً دو سال پیش

جناب بازرس، واضحه که این موضوع هیچ ربطی به خودکشی اون دختر بیچاره نداره

من نگفتم خودکشی بوده

اوم... منظورتون چیه؟

من هیچ منظوری ندارم، آقای برلینگ

فقط دارم سعی می‌کنم حقایق و زنجیره‌ اتفاقاتی رو

که منجر به مرگ این دختر شد، دنبال کنم

اما پناه بر خدا مرد، من نمی‌تونم هیچ مسئولیتی رو قبول کنم

اگه قرار بود همه‌ ما مسئول هر اتفاقی باشیم

که برای افرادی که باهاشون سر و کار داشتیم می‌افته

خب، اونوقت شرایط خیلی ناخوشایند می‌شد، مگه نه؟

اوه، بله. خیلی ناخوشایند

در هر صورت، قربان من فکر نمی‌کنم شما می‌تونستید کار دیگه‌ای انجام بدید

چرا، می‌تونست. می‌تونست به جای بیرون انداختنش، نگهش داره

An Inspector Calls subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for An Inspector Calls

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left