نخستین 200 خط.
پيش از اين در "The Vampire Diaries"
براي يک قرن با يه راز زندگي کردم
تا الان ، ميدونم دارم ريسک ميکنم ولي بايد بشناسمش
من "الينا" هستم - منم "استفن" هستم -
تو چي هستي؟ - من يه خونآشامم -
براي چي اينجا اومدي؟ - دلم براي برادر کوچيهکم تنگ شده بود -
اون بهم درباره دوست دختر سابقت "کاترين" گفتش
که دلت رو شکست
اون براي خيلي وقت پيش بوده
چرا من شبيه اون هستم؟
عشق ما به "کاترين" واقعي نبود
کاترين" هيچوقت منو مجبور نکرد
برام واقعي بودش
تو واسطه بين دو دنيا هستي يا پيشگو؟
اساساً يه ساحره هستم
اون صدا
چي؟ کدوم صدا؟
"تايلر"
اين ديگه چيه؟
ما اينور به کمک احتياج داريم - "کرولاين" -
تايلر" ، با مادرت صحبت کردي؟"
چي شده؟ - درباره پدرته -
اون مرده
تو تصميم گرفتي که من ارزش نجات پيدا کردن دارم
و ميخواستم ازت تشکر کنم
بهخاطرش
"آنا"
بيا ، اين خون منه
اگر اين توي بدنت باشه و بميري ، برميگردي
آنا" مرده" کشته شدنش رو ديدم
ميدونم که برات مهم بودش
آره ، همينطوره
منو ترسوندي
ببخشيد
جنا" خونهست؟"
مجبور شد بهخاطر آتشسوزي به ديدن رئيس آتشنشاني بره
اون حقيقت رو نميدونه
اونا قضيه رو پوشوندن
آره ، ميدونم جرمي" چطوره؟"
بايد توي اتاقش باشه
من همه جا رو گشتم
خودت چي فکر ميکني؟ فکر ميکني دزديدنش؟
آره ، قطعاً يه نفر وسايلم رو دزديده
ميتونم کمک بکنم؟
حتماً
ميخواي بيام دنبالت؟
ميخوام قبل از رفتن به بيمارستان يه سر به "جرمي" بزنم
ميتوني بياي اونجا؟
حتماً - باشه -
"دوستت دارم "استفن
منم دوستت دارم
کاترين"؟" - "سلام "جان" ، خداحافظ "جان -
جرمي"؟"
بيداري؟
خدا
شما با 911 تماس گرفتيد مشکلتون چيه؟
سلام ، من يه آمبولانس به آدرس 2104 خيابان مِيپِل ميخواستم
پشت سرت
چي؟
پشت سرت
"جرمي"
"جرمي"
"جرمي"
خواهش ميکنم "جرمي" ، بيدار شو
"The Vampire Diaries" فصل 2 قسمت 1 : بازگشت
ترجمه و زيرنويس : عماد
اشکالي نداره بياد
چي شده؟
ميگه "آنا" از خونش بهش داده
و بعدش از اين قرصا خورده
و الان...منظورم اينه به نظر مياد حالش خوبه
ولي از طرف ديگه تو چيز ديگهاي ميگفتي
پس من فقط...نميدونم
بيا اينجا ، منو نگاه کن
نه . من خوبم ، باشه؟ احساسم دقيقاً همونجوريه
نميخواد اورژانس رو صدا کنم بياد بالا؟ چيکار بايد بکنم؟
نه
حالش خوبه
يعني من خونآشام نشدم؟
لعنت بهش
"اين حرفو نزن "جرمي
جرمي" ، چرا ميخواستي همچين کاري بکني؟"
چيزي درباره "آنا" نشنيدي که چه اتفاقي امشب براش افتاده؟
اون مُرده
"جرمي" ، "جرمي" بيا اينجا ، بگير بشين
من بهخاطر اتفاقي که براي آنا" افتاده خيلي متأسفم"
ولي خيلي مهمه که الان به حرفم گوش بدي
به مرور زمان خون "آنا" داره از بدنت خارج ميشه
اگر سعي کني خودت رو بکشي
ممکنه واقعاً بميري
هي ، ميفهمي چي ميگم؟
"استفن"
آره ، ميفهمم
خوبه
پس اون قرصهايي که خورده بود چي؟
اون به اندازه کافي نخورده بود که بميره
پس فکر کنم خون "آنا" باعث بهبوديش شده
خانم "گيلبرت"؟ - من الان ميام اونجا -
تو بايد توي بيمارستان باشي - ...ولي -
نه ، نه ، نه . من اينجا پيش "جرمي" ميمونم
نه ، من به پرستار احتياجي ندارم
چرا ، احتياج داري
کرولاين" چطوره؟"
"حالش خوب نيست "بان
چه اتفاقي افتادش؟
ما داشتيم رانندگي ميکرديم و "تايلر" يهو يه صدايي شنيد
انگار ميگرن يا چيزي داشته باشه
و بعدش کنترل ماشين رو از دست داد
من فکر کردم حال "کرولاين" خوبه
و بعدش...بعدش معلوم شد که خوب نبودش
"ليز"
به محض اينکه پيغامت رو گرفتم اومدم
کرولاين" حالش خوبه؟"
اون تو اتاق جراحيه
اونا هر کاري که بتونن ميکنن
"من به کمکت احتياج دارم "ديمن
"حتماً ، هر چي باشه "ليز
شهردار "لاکوود" مُرده
اونا فکر کردن که يه خونآشامه
اونا گذاشتنش توي زيرزمين
شهردار "لاکوود" يه خونآشام بوده؟
نه ، نه ، نه . اشتباه شده بوده
وقتي دستگاه "جان" روشن شد
گفتن که اونم مثل بقيه افتادش زمين ...ولي اون
اون نميتونسته که يه خونآشام باشه
من کل زندگيم اون مرد رو ميشناختم
"و الانم "کارول لاکوود ازمون جواب ميخواد
و الان تمام فکرم فقط به "کرولاين" هستش
...و
عيبي نداره ، هي
عيبي نداره
"باني" کرولاين" چطوره؟"
خيلي ضعيف شده
نميدونن از پسش برمياد يا نه
چي؟
کاري هست که تو بتوني بکني؟
طلسم يا چيزي بخوني؟
اون نميدونه چطوري اينکار رو بکنه
ميدوني؟
نه ، نميدونم
نه ، نميدوني چون
براي "اميلي" سالها طول کشيد همچين طلسمي رو ياد بگيره
اوه...خب ، من ميتونم ترتيب يه خونآشام رو بدم
ياد گرفتن طلسمش آسون بود
ميتونم يهکمي از خونم رو به "کرولاين" بدم
نه ، هرگز - فقط به اندازهاي که حالش خوب بشه -
اون توي بيمارستان جاش امنه
و ظرف يه روز هم از بدنش خارج ميشه
"اون حالش بهتر ميشه "الينا - ريسکش زياده -
نميتونم اينو قبول کنم - اينکار رو بکن -
موضوعه "کرولاين" هستش
باشه؟ نميتونم اجازه بديم بميره
اينکار رو بکن
اگر اينکار رو بکنم
من و تو صلح اعلام ميکنيم
...نه ، تو در هر صورت اينکار رو ميکني
"بهخاطر "الينا
باشه . ميدونم اين احتمالاً
آخرين چيزي باشه که الان بخواي انجام بدي
ولي بايد صحبت کنيم که امشب چه اتفاقي افتاد
آره ، يکي از خونآشامهاي معبد
رفتش به خونم و داشت "جان" رو ميکشت
چي؟ چي؟ کي؟
درباره چي حرف ميزني؟ بعد از اينکه من رفتم؟
تو اونجا بودي؟ - "بس کن "الينا -
ميدوني که بودم
کي تو خونه ما بودي؟
واقعاً؟
قبلش
توي ايوون ، داشتيم حرف ميزديم
يهو تخليه هيجان و احساسات شديم
"بس کن ، ما همديگه رو بوسيديم "الينا
"باشه . من وقت اين چيزا رو ندارم "ديمن
اگر ميخواي اتفاقي که افتاده رو فراموش کني باشه
ولي من نميتونم
الينا" ، به محض اينکه پيغامت رو گرفتم اومدم"
حال "جان" چطوره؟
تو کجا بودي؟
توي مرکز آتشنشاني مجبور شدم گزارش رو پر کنم
قبلش بهت گفتم - نه ، نگفتي -
چرا ، گفتم
نه "جنا" ، نگفتي
چرا ، گفتم
شوخيت گرفته
هي
کرولاين" چطوره؟"
خوب نيست
همون چيزي که ميخواستمه
"کاترين"
اقلاً يکيتون رو گول زدم
احساس بهتري داري؟
استفن"؟" - "الينا" -
چي شده؟
کاترين" اينجا بوده"
اون گفت که چي ميخواد؟
نه
زنها حتماً ميدونن چطوري وارد بشن
اون گفت اقلاً يکي از ما رو گول زده
...اين چي اين چه معني ميده؟
وقتي امشب اينجا اومده بودم هم
No comments yet. Be the first to leave one.