نخستین 195 خط.
به پارک حیات وحش استرالیا خوش آمدید،
محل زندگی بامزهترین حیوانات دنیا.
ما رسیدیم! همهشون رو ببین!
مامان، مامان، میشه یکی از اینا رو داشته باشم؟ توروخدا؟
میشه یکی ببرم خونه؟
عکسمو بگیر! عکسمو بگیر!
آخی.
باشه رفقا، فقط یه کم به این کوچولو هوا بدین، باشه؟
یکم کوفتهست.
ولی وبکماش ۲۴ ساعته روشنه،
پس هر وقت خواستید میتونید تو اپلیکیشن "پسر خوشگله" ببینیدش.
دوستت داریم!
خداحافظ، خوشگله!
من میخوام برم حیوانات زشت رو ببینم.
دولورس، برگرد اینجا! اون موجودات خطرناکن.
چه خبره؟
آره.
چه لوسیه! هنوز که نمایش شروع نشده.
کسی رو گاز نگرفت که؟
الان یه بچه نقنقو رو یه کم ترسوندم.
احتمالاً اولین باریه که یه تمساح رو از نزدیک میبینه.
باید حتماً اون بوقو اینجوری بزنن؟ چرا مثلاً فلوت کَنایی نمیزنن؟
تو یه عقرب کشندهای، نایجل. پنفلوت رو بیخیال شو.
از شو بدم میاد.
مادی رو بیدار کنیم و بهش بگیم بیرون چه خبره؟
نه. بذار اون بدبخت بخوابه. خودش به زودی میفهمه.
آخ، نه، با اون پنجهها نه!
خب، بچهها، یه کم شیشه بگیرین.
آخ، بس کن! لطفاً!
هی، هی، هی!
موفق باشی، مدی.
سلام، خوشگله.
سلام، چاز.
دختر گلم چطوره؟
حاضری بری بیرون و مردمت رو ببینی؟
و میدونم حرفامو نمیفهمی، ولی اون بیرون کاری میکنم حسابی بهت افتخار کنی.
به این میگی لبخند؟ یالا، اون نیشهای محشرت کجان؟
مدی، اون آدما وقتی ببیننت حسابی دیوونه میشن.
پس بیاید بریم اون بیرون و به دنیا نشون بدیم چقدر قشنگید.
اونا مرگبارترین موجودات تو دنیا هستن.
ولی نترسید.
چون اونا رو شجاعترین و سرسختترین قهرمان دنیا محافظت میکنه.
اون خودش یه استرالیاییِ تمامعیاره که حرف نداره.
شگفتی از اون ور دنیا.
اون بابامه، چاز هانت.
ممنون، چزی.
نمیدونم قهرمانم یا نه، رفقا،
ولی این یکی از خودمون در مورد یه چیز حق داره.
این حیوونا مرگبارن.
برو عقب، پسر. برو عقب.
چون وقتشه جکی، کروکودیل آب شور رو ببینید.
این هیولا از اون برکه میتونه کامل قورتت بده.
اما تا وقتی من اینجام، نه!
بیا و منو بگیر، هیولای زشت!
بابا!
آخیش. وای! عجب!
این از کشیدن یه ببر تاسمانی از جعبه غذا هم سختتر بود.
فقط موجودات بزرگ نیستن که باید حواست بهشون باشه.
چازی، موجودات ترسناک کوچیک رو بیار بیرون. -بفرمایید، بابا!
توی این جعبه، یکی از مرگبارترین موجودات استرالیا هست.
نیش، نیش. آخ، آخ.
گرر. گرر.
به اندازه کافی ترسناک نبود؟ چطور دلت میخواد این خوشگل پشمالو رو نگه داری،
یه عنکبوت سمی تار قیفی!
اون الان خیلی کلافهست چون فصل جفتگیری عنکبوتهای تار قیفیه.
و اون تنها عنکبوتیه که اینجا اسیره.
باورم نمیشه که همین الان بهشون گفت.
این اواخر یکم عصبی بودی، فرانک.
یه لحظه صبر کن! این چیز چندشآور زیر کلاهم چیه؟
اَه! قیافهات؟
یه شیطان خاردار!
ایش!
ولی قطعاً، کشندهترین موجود توی این سیاره مار تایپانه.
هیچ موجودی کشندهتر، سمیتر از اون نیست.
حالا عقب بایستید، مردم.
خودم همون لحظه که از تخم دراومد، تربیتش کردم.
لطفاً بذار دوستم داشته باشن.
اوه نه، مدی، سطح توقعاتت رو بیار پایینتر.
مثلاً... لطفاً ازم خوششون بیاد. همین که ازم خوششون بیاد هم خوبه،
موفق باشی، مدی! -اون که پا نداره.
میتونه یکی از مال منو قرض بگیره.
وای خدای من! ممنونم. آه!
خیلی عالیه که بالاخره همهتون رو ملاقات میکنم.
حالا اون لبخند قشنگو نشونشون بده.
خب، بهتون هشدار نداده بودم، مردم؟ اون یه قاتل خونسرده!
وایسا، چی؟
به اون نیشهای وحشتناک نگاه کنین!
"وحشتناک"؟ اما تو... تو که گفتی--
اون فیشفیش وحشتناک رو میشنوی؟ یعنی میخواد حمله کنه!
فقط یه قطره از زهر این مار میتونه صد نفر رو بکشه
تو کمتر از ده ثانیه.
اون هیولا رو از پسرم دور کنین!
"هیولا"؟
باشه! برگرد تو جعبهت!
آفرین پسرم!
ولی من که هیولا نیستم، مگه نه؟
دوستان، پارک داره بسته میشه،
ولی یادتون نره برین تو اپلیکیشن "پسر خوشگله"
تا ببینین کوالای مورد علاقه همه چطور میره بخوابه.
شب بخیر، کوچولو. خوب بخوابی.
اینجا مرکز کنترله. الان شما رو به "پسر خوشگله" وصل میکنیم.
آخی.
آخ!
بیا پایین، تمساح دیوونه!
مراقب باش، جکی. اونا نمیدونن داری شوخی میکنی.
آها! اونا عاشقشن!
تازه، منو جوون نگه میداره.
و بچههای من امشب چطورن؟
مدی! نزدیک بود یادم بره. امروز اولین نمایش تو بود. چطور بود؟
آخی. انقدر بد بود، هان؟
اوه، عزیزم.
نگام کن. یالا. اون صورت قشنگتو به خاله جکی نشون بده.
من قشنگ نیستم.
من یه هیولام.
چون چند تا آدم جیغ کشیدن؟
اونا وحشت کرده بودن، جکی.
من... من باعث شدم گریه کنن.
خب که چی؟ ازش لذت ببر. من که لذت میبرم.
ما واقعاً اینجوری نیستیم. فرانک، تو کی هستی؟
عنکبوت قیفی استرالیایی، هادرونیچه سربره.
نه اون برچسب روی قفست، عزیزم. تو قلبت. علاقه واقعی تو چیه؟
رقص تفسیری.
چی؟ چرا اینقدر خنده داره، زوئی؟
فکر کردم برای رقصنده شدن به یه شریک نیاز داری.
بدجنس نباش! تقصیر فرانک نیست
که الان فصل جفتگیریه و اون نمیتونه قرار بذاره.
وای خدای من. میشه همه دیگه در مورد این حرف نزنن؟
من با انتخاب خودم مجردم! با انتخاب خودم، مردم!
و نایجل... نایجل فقط میخواد همه چی قشنگ باشه.
من از رنگ بژ متنفرم.
و زوئی اینقدر باهوشه،
همیشه داره راههای هوشمندانه برای فرار پیدا میکنه.
و اما تو، میتونی--
جدی؟
ام، من فقط داشتم از کارایی بیرحمانهاش تعریف میکردم.
کمکی نمیکنی، فرانک.
تو میتونی هر کی که میخوای باشی.
خب کی اهمیت میده یه مشت آدم احمق چی فکر میکنن؟
ولی... ولی چاز گفت اونا منو دوست خواهند داشت. گفت من خاصم.
و تو خاصی.
نه، نه اونجوری،
نه مثل اون.
اه. چندشآور. -ازش متنفرم.
دلم میخواد یه بغلش کنم.
ام، منظورم اینه، بو!
مردم عاشقشن. ساعتها صف میکشن فقط برای اینکه بغلش کنن.
هیچ کس هیچ وقت نمیخواد منو بغل کنه.
مگه اینکه با تشنگی سیرناپذیرت به خون تهدیدشون کنی.
فرانک! -فقط یه پیشنهاده.
آخی. میدونی چی نیاز داری؟
یه قصه شب خوب تا حالت رو بهتر کنه. -هورا!
خب شما بچهها رو وقتی نوزاد بودین، اینجا آوردن،
برای همین چیزی از اوتبک یادتون نمیاد.
اوه، من یادمه، یادمه. البته نه زیاد، ولی ام، فقط یه آهنگی که مامانم میخوند.
چرا الان واسمون نمیخونیش؟ -و شاید فرانک بتونه برقصه!
ام، شاید فرانک نیاز به کمک داره.
این... این... این یه شاخهست. من میدونم.
ولی به دلم حالیش کن.
آخی، چه قشنگه، عزیزم.
مامانت حتماً خیلی دوستت داشته.
کاش میشناختمش.
خب، نمیتونم بگم هیچ وقت دیدمش،
ولی قبل از اینکه بیام اینجا، جاهای زیادی رو تو اوتبک گشتم.
اوه پسر، این یکی سخته.
هر شب واسمون تعریف میکنه، نایجل. -هیس.
فکر کنم جای مورد علاقهم کوههاییه که توش بزرگ شدم.
میدونستم! میدونستم که میخواست اینو بگه. -هر شب میگه!
اونا قشنگترین کوههای دنیا هستن.
قد آسمون بلند!
قرمز مثل تمشک صحرایی.
به جز وقت غروب، وقتی که به رنگ واقعی اوتبک در میان.
درسته.
و اونجاست که همه شما از اونجا اومدین.
و من میدونم که یه روزی
شما راه برگشتتون رو به اون کوهها پیدا میکنین
و خانوادههاتون رو ملاقات میکنین.
حالا بخوابین، بچههای من.
اولین نمایش همیشه سختترینه، عزیزم.
آسونتر میشه. قول میدم.
بیدار شو! بیدار شو! بیدار شو!
بیدار شو، مار کوچولو! بیدار شو!
مامان، کوالاها! من یکی میخوام. بهم قول دادی.
پسر خوشگله!
آه.
برگرد تو جعبهات!
تکون نخور، تمساح پیر بدجنس!
برگرد تو جعبهات!
کمک! یه بچه افتاده تو استخر تمساح!
تمساح فرار کرده!
بابا!
جکی!
اون میخواد منو بخوره!
چی؟ نه! من فقط میخوام کمک کنم.
بابا! آاااه!
ای وای! اوه!
No comments yet. Be the first to leave one.