نخستین 15 خط.
واسا ، واسا ، واسا
فرار کن ، سریع ، وگرنه میان میگیرنت ... برو
حالا کجاست ؟
دوشیزه ، صبر کنین
وایسید ، وایسید ، وایسید ... شما خوبین ؟
من خوبم ، اما شما اونو بدجور ترسوندین
کی رو ؟ گوزنه رو
اما ما در حال شکار هستیم ، میدونین ، اتفاقیه که افتاده دیگه
فقط به این خاطر که این اتفاقیه که افتاده به این معنی نیست که اتفاقیه که بایـــد بیفته
شما درست میگین ، امیدوارم که دوباره شما رو ببینم دوشیزه
دختر بی مصرف خدمتکار ، این چیزیه که هستی و اون چیزیه که همیشه خواهی بود
در طول روز از خواب بیدار شو عالی جناب
موضوع اون دختر شگفت انگیزه که نمیتونم دست از فکر کردن بهش بردارم
تو به زودی پادشاه خواهی شد شاهزاده ی ما آزاد نیست که از دلش پیروی کنه
تو باید متناسب با صلاح پادشاهی ازدواج کنی
No comments yet. Be the first to leave one.