نخستین 200 خط.
زیرنویس این فیلم تقدیم به دوست خوبم کسری کرباسی
:فیلمی از «یوناس کاروپ یورت»
معذرت میخوام شما اینجا زندگی میکنید؟
من مامور آبم
کنتور آبتون کجاست؟
...کنتور آبتون
حالتون چطوره؟
من فقط مامور آبم
کنتور آبتون کجاست؟ - برای چی داری این کار رو میکنی؟ -
این شغل منه - واقعاً دوستش داری؟ -
ببخشید؟
کنتور آبتون کجاست؟
فصل اول «ورود»
اعتقاد داری که میشه طبیعتِ انسان رو تغییر داد؟
ببخشید؟ میشه لطفاً بذارید برم بیرون؟
ببخشید؟ میشه لطفاً بذارید برم بیرون؟
صدایم رو میشنوید؟
ببخشید؟
ببخشید؟
من رو ببخشید اما میشه بذارید برم بیرون؟
هیولا
هیولا؟
این جوری صدایم میکنند
میگن دورِ آدمها پرسه میزنم ...و خیره میشم
این نگاه خیرهی منه
...نگاه خیرهی من
اما به خاطر اینه که نمیتونم توی تاریکی چیزی رو ببینم
!هیچ چیزی رو نمیبینم
...ممکنه لطف کنید و - صبر کن -
شنیدی؟
صداشون رو میشنوی؟ صدای اون موجودات رو
اونها داخل دیوارها هستند
گاهی اوقات انگار دارن جفت گیری میکنند
دارن جفت گیری میکنند
هی تو! همون جا بایست - متاسفم -
هیچ چیزی رو امتحان نکن صدایم رو میشنوی؟
خیلی خوب پس، به توافق رسیدیم
خیلی ممنونم
!نه نزدیک نیا
...فقط بذار یک کم اینجا دراز بکشم
چرا پنجرهها بستهاند؟
!نه! نکن در رو باز نکن
!تنهام بذار
گوش کن. یادته برای مهمونی چی خریداری شد؟
...من
این هزینهی اضافهایه که نمیتونم براش توضیحی پیدا کنم
سعی کردم بفهمم شمارهی 167 برای چیه
...کاغذ رنگی، کاغذ رنگی، پرچمها
اما قرار دادن شمارهی گیج کنندهی 167 در جایی کار سادهای نیست
!اصلاً آسون نیست
میشه بذاری از این ساختمان برم بیرون؟
...حتی اگر یک بار دیگه در بزنی
میتونه جنسی باشه که به فروش گذاشته شده بوده
اما چرا یک جنس رو باید دقیقاً با این قیمت به فروش بذارن؟
من هیچ وقت شمردن یاد نگرفتم
...و تو
تو هیچی جمع نکردی؟
من فقط مامور آبم
تو مامور جدید آبی؟
خیلی مردونه به نظر نمیای؟
!نه، گوش کن یک دقیقه صبر کن
من جرأت کشیدن ماشه رو ندارم لطفاً کمکم کن
!صبر کن! صبر کن من میدونم چطور میتونی از اینجا بیرون بری
سرایدار کلید داره
و سرایدار کجاست؟
اگر بهم بگی، کمکت میکنم
طبقهی پایین
ببخشید؟
ببخشید، امکانش هست که با سرایدار صحبت کنم؟
باید با سرایدار صحبت کنم تا بتونم برم بیرون، همین
سلام؟
سلام؟
سلام؟ اونجایید؟
سلام؟
سلام؟
!سلام
شما مامور جدید آبید؟
نترسید
نمیخوام آسیبی بهتون برسونم بیایید
بیایید
بیایید
شما مامور جدید آبید
من واقعاً فکر نمیکنم اون قدری که همه میگن زشت باشی
قبلاً هرگز مردی مثل تو رو ندیدم
خوشحالی؟
خوشحالی؟
چیزی آزارت میده؟
سرایدار رو دیدی؟
بله
دیدی؟
دوستم داری؟
اون سرایدار رو میشناسی؟
دوستم داری؟
...اگر من رو به سرایدار معرفی کنی
بیشتر از هر چیزی توی دنیا، دوستت خواهم داشت
من هم دوستت دارم
فصل دوم «پرده برداری»
ترتیب ملاقات رو دادی؟
یادت موند کارهایی که ازت خواستم رو انجام بدی کارهایی که یادم نمیاد چی بودند؟
!جوابم رو بده
عزیزم، قبلاً در این باره حرف زدیم
تا بعد از عروسی، سرایدار وقت نداره
...من فقط حس میکنم
زمان زیادی گذشته و تو هنوز ترتیب ملاقات رو ندادی
...فقط ...سرم، فقط
باید با سرایدار صحبت کنم
میشنوی چی میگم؟
...میشنوی چی
ترتیب دادن یک ملاقات با یک سرایدار چقدر سخته؟
!فراتر از درکه چرا همین الان نمیتونیم ملاقاتش کنیم؟
...چرا نمیتونی اصلاً تلاش کردی؟
اصلاً تلاش کردی؟ !جوابم رو بده
...نمیتونم این کار رو بکنم، من میخوام
...من میخوام
!این فراتر از درکه
...من میخوام... من میخوام
متاسفم، متاسفم، متاسفم متاسفم، متاسفم، متاسفم
متاسفم، متاسفم
متاسفم
تو میری و با سرایدار صحبت میکنی
متاسفم
حالا یادم اومد چی بود
تو باید لباس عروس شمارهی 177 رو برداری
برای چی این کار رو میکنی؟
واقعاً دوستش داری؟
دوستش داری؟
ببخشید؟ میتونم هفت تیرت رو قرض بگیرم؟
...بله
بله
!هی
هنوز با هم توافق داریم، درسته؟
البته دربارهی همه چیز تصمیم گرفته شده
...تو باید بدونی
که من انزجار حل نشدنی از شعبده بازها دارم
...و ایمان من به تو، تا حد زیادی ضعیفه
چطور بیرون رفتی؟
ببخشید؟
چطور از اون در بیرون رفتی؟
بیرون نرفتم، اومدم داخل
باید از یک جایی بیرون رفته باشی چون آخرین باری که همدیگه رو ملاقات کردیم، اومدی داخل
آخرین باری که همدیگه رو ملاقات کردیم از بیرون اومدی، درسته؟
پس، باید از یک جایی بیرون رفته باشی
...آخرین باری که همدیگه رو ملاقات کردیم یادته؟
!آخرین باری که همدیگه رو ملاقات کردیم
شب آخر، یکی از اون موجودات دهنم رو با کثافت پر کرد
سعی کردم جیغ بزنم اما ممکن نبود
من رو برگردوند و میخواست آزارم بده
اما فکر کنم باسنم، ترسوندش
اون به تاریکی برگشت و ناپدید شد
حتی اون موجودات هم نمیخوان با باسن من کاری بکنن
معلومه که من هیولای بزرگیام
تمام اونها این طوری صدایم میکنند
هیولا
به خاطر طرزِ زل زدنمه
فکر میکنی زجر کشیدن، بخش ضروری وجود آدمه؟
چرا همهاش چیزهایی ازم میپرسی که هیچی ازشون نمیدونم؟
تو روحی؟
به روح اعتقاد داری؟
باید به خاطر بیارم
سرم... داره منفجر میشه
سلام به همگی
...عروسی، جشن تعهد دو نفر
به همدیگه است
...عشق، عشق
آسون نیست خیلی... خیلی فریبنده است
...تمام اون فرصتهای بیهوده
...باید
!من نمیخوام این کار رو بکنم !وقتی رسیدم حال خیلی خوبی داشتم
خَرم مُرده ...یا شاید
!یا شاهد هم زنده باشه
...نه، نه، نه، نه
نه، نه، نه، نه ...حتی اگر هم زنده باشه
بزدل
برای چی این کار رو میکنی؟
واقعاً دوستش داری؟
دوستش داری؟ - نه -
ازش متنفرم
پس، برای چی این کار رو میکنی؟
اون سرایدار رو میشناسه من از اینجا بیرون میرم
چی؟
برای چی میخندی؟
برای چی میخندی؟
!جوابم رو بده
کسی سرایدار رو نمیشناسه، احمق
سرایداری وجود نداره
تو هیچ وقت از اینجا بیرون نمیری
عصر بخیر
...دوست دارم با تشکر از همهی شما
بابت این که امروز اینجایید شروع کنم
این واسه من خیلی ارزش داره
امروز شخصی اینجا هست که میخوام چند کلمهای باهاش صحبت کنم
عروسِ محبوبِ من
کجایی؟
اوه، خیلی خوب. اونجایی
من تا به امروز خیلی احساس خوشبختی میکردم
تو اولین کسی بودی که من رو پیدا کردی
هر دوی ما، در برهه سختی از زندگیام همدیگه رو ملاقات کردیم
اما چیزی نگذشت که معلوم شد ...میتونیم به همدیگه کمک کنیم
تا از این وضعیت خارج بشیم
ما به درک مشترکی رسیدیم
No comments yet. Be the first to leave one.