نخستین 200 خط.
، بشنوید ای فانیان : فریاد مقدس را
آزادی ، آزادی ، آزادی
صدای زنجیر های شکسته را بشنوید
ببینید که عدالت با شکوه ، بر تخت نشانده شده
تاج وتخت بلند مرتبه ی آنها توسط
استان های متحد جنوب ، آشکار شده است
: و مردان آزاده جهان پاسخ می دهند
به افتخار مردم بزرگ آرژانتین
به افتخار مردم بزرگ آرژانتین
: و مردم آزاده ی جهان پاسخ می دهند
به افتخار مردم آزاده ی آرژانتین
: و مردم آزاده ی جهان پاسخ می دهند
به افتخار مردم آزاده ی آرژانتین
. آقایون ، لطفا . ساکت ، لطفا
.اسم من آلیسیا مارنِت ایبائِز هستش . همون طور که بعضی از شما ها می دونستین
. موضوع کلاس ما ، تاریخ آرژانتین هست
... ما در این کلاس
موسسه های سیاسی و اجتماعی . از سال 1810 تا به حال رو بررسی می کنیم
... ما سه ساعت در هفته کلاس داریم
. که زیاد هم نیست
: و سه هشدار هم بهتون میدم
. من دوست ندارم که وقت تلف کنم
. به نظم و انضباط ، اعتقاد زیادی دارم
. من نمره ی بالا روهم همین جوری نمیدم
. بعضی هاتون این نکته را به یاد دارین
با فهمیدن تاریخ ، ما یاد می گیریم . که جهان رو بفهمیم
. هیچ ملتی بدون حافظه دوام نمیاره
. تاریخ ، حافظه ی یک ملت هستش
. ما درسمون رو این جوری یاد می گیریم
.آلارا سباستیانو
. حاضر
.آلوارِز رودریگو
. حاضر
. من ندیدمش
.آرتمی روبِن
. حاضر
. بلاستمی مانوئل
. حاضر
. بورمن الخاندرو
. حاضر
.کوستا اورِسیو
. حاضر
.گوژن مارتین
. اینجا هستم استاد
! بچه سوسول
! آقایون ، لطفا
. از حوله استفاده کن
. من می تونم سرم رو ببرم زیر آب، ببین
! نه ، نه ، این کارو نکن
. آب میره توی گوش هات
. یه لباس از کف برای خودم درست می کنم تو هم لخت حموم می کنی ، مامان ؟
، خودت رو با آب بشور ، گَبی .یا می خوای تا ابد تو وان بمونی
. یه شعری بخون ، که بدونم غرق نشدی
! باشه
... در سرزمینی که اونو یادم نمیاد
سه قدم برداشتم و گم شدم
. یک قدم به این ور . نمی دونم که می تونم
. یه قدم به اون ور . اوه ، چقدر ترسناک
. منو ببخشید خانم
. قطار دوباره خراب شده بود
خواهرت چطور بود ؟ - . خوبه -
. و یهو قطار وایستاد
حالت چطوره گَبی ؟
. من خوبم . مامان برای گوشت پخته
از چیزی که من برات میپزم خوشمزه تره ؟
... خانم ، خانم لوئیسا تماس گرفته بود تا در مورد
. تجدید دیدار با همکلاسی های دبیرستانتون ، یادآوری کنن
رودریگو رو خط بزن. این کارو کردی ؟
. نه ، چون ممکنه اون دوباره با دولورِس دوست بشه
. نه ، اون همین الانش هم یه دوست دختر جدید گرفته
دولورس خیلی خوش شانسه که . دوست وفاداری مثل تو داره
وفادار یعنی چی ؟
این خیلی بد هست که بعضی از رسانه ها . از اختیاراتشون سوء استفاده می کنن
، با موعظه کردن به بی ثباتی . آنها مردم را به ایده های خرابکارانه و توطئه ، تشویق می کنند
هنوز اونجایی ؟ - . سلام -
تو نباید لباس عوض کنی ؟
. ارتش در حال آماده شدن برای مقابله با نفوذی ها ست
یه بوس ؟
تو اونو خریدی ؟
! این خیلی قشنگه . گبی عاشقش میشه
! خیلی واقعی به نظر میرسه ! بهش دست بزن - . واقعا -
. بابا ، بابا
تو اینجا چی کار می کنی ؟
. بریم تو تختت
! واقعا یه ترس بزرگ بود
. همسرم می ترسید که من سکته کنم
با همه این چیزها ، باز هم حتی . کوچکترین جزئیات رو فراموش نمی کنی
، اگه تو جزئیات رو از قلم میندازی . مشکل خودته ، ماچی
. من همون کاری رو کردم که بهم گفته شده بود
کی بهت گفته ؟
! یالا دکتر ! خودت گفتی
ایبائز و دانته تمام برنامه ها رو .با آدم های من ترتیب دادن
.ما بهت چند تا توصیه کردیم ، ماچی . ما فقط مشاور هستیم
. انتظار دیدن تو رو نداشتیم - . من رو ببخشید -
پس الویرا چی شد ؟ - . اون به عنوان تنبیه مجبور شد که خونه بمونه -
چرا دوست من تنبیه شده ؟ یا این هم جز اسرار نظامی هستش ؟
.نه تو خونه ست . حالش خوب نبود . مشکلات کبدی داره
. سلام ایبائز - . سلام ژنرال-
نه ، چرا ؟
میلر ، تو خیلی زود همسرت رو ول کردی؟
. خدمتکار من چند تا عمو زاده تو مالوینا داره
. حتی بهش نگفتن که اونا زنده هستن یا مردن
! ما یک سال پیش تو جنگ شکست خوردیم
. تو یکی از نبرد ها شکست خوردیم ، نه تو کل جنگ
! نگو که باز هم برنامه دارن که ادامه بدن
من هفته پیش با بالِستِروس تو اسپانیا بودم ...که یک تاجر
. و یک سوسیالیست تمام عیار هستش حدس بزنین چی گفت ؟
".بهتره که ما در مقابل فرانسه کوتاه بیایم "
... حالا اونا هم شدن مثل دولت
.دیگه نمیدونن کی رو مقصر بدونن
این بی فایده ست! من 25 ساله ... که دارم بهش میگم
صحبت درباره کار و تجارت موقع غذا خوردن . رفتار خوبی نیست و برای هضم غذا هم ضرر داره
کی داره درباره تجارت حرف میزنه ؟
. خب پس سیاست. این که بد تر هم هست
. ما خانم ها باید هدایت بحث رو به دست بگیریم
. رجینا ، درباره پسرت برامون بگو واقعا خیلی درشته ؟
. آره ، اون خیلی خوبه
!موقع تولد وزنش 9 پوند ( 4/5 کیلو ) بود . باور نکردنیه
! باید مخلوط شدن نژاد ها باشه
میلر ، بگو به کی شک داری ؟
! اوه ، نه
. مادر من ... خیلی قد بلند بود ... برای همین
. فقط یه شوخی کردم مرد . لازم نیست که از خودت دفاع کنی
روبرتو ، تو هم موقع تولد دخترت اونجا بودی ؟
. نه ، من بیشتر شبیه شوهر تو هستم تا اون . ما از یه نسل دیگه هستیم
. من فکر می کردم که آلیسیا از یه نسل دیگه ست
تو خیلی هم مدرن نیستی ، مگه نه ؟
. نه ، من خیلی مدرن نیستم
اون بچه الان باید چهار یا پنج سالش باشه ، درسته ؟
. به زودی پنج سالش میشه
، شما دو نفر خیلی با هم فرق دارین مگه نه ، روبرتو ؟
! شاید رازش همینه
آره ، به نظرم باید ! یه جایی همین ورا باشه
. این یه حس مشترکه .به نظر من هم اون غیر قابل تحمله
و اون فکر می کنه که تو لیاقتت . بیشتر از یه زن نازا ست
فکر می کنی که آندرادا هیچ وقت بهش نگفته ؟ ! مطمئنا اون میدونه
اون تظاهر میکنه که به . بچه ی یه آمریکایی علاقه داره
"روبرتو ، تو هم موقع تولدش حاضر بودی ؟ "
. اوه ، آلیسیا . دیگه داری خیلی بزرگش میکنی
اون اصلا براش اهمیتی نداره که ما گَبی رو . از لک لک ها گرفتیم یا از کولی ها
! اون براش اهمیتی نداره ! اما میدونه که برای من مهمه
. اون درست مثل شوهرشه
... همیشه میخواد به این موضوع اشاره کنه که
، هر کسی که با اون مخالفت کنه ... ! از دور خارجه
، و از اونجایی که اون فقط میتونه خدمتکارشون رو اخراج کنه .اینجا سعی میکنه تمام دل و روده مون رو به هم بپیچونه
متوجه شدی ؟ اون به یانک بی غیرت گفت ... و به رجینا هم یه هرزه
، به تو هم گفت مرد بیچاره ، شوهرش رو هم بی ادب خطاب کرد .به من هم گفت احمق. همه ی اینها رو تو یه جمله گفت
. اون عملا به همه ، به جز ژنرال حمله کرد
.پس اون هم حد و حدودی داره . این رو هم باید قبول کنیم
مورِیرای کابوی در ها رو باز کرد " . و برای آخرین نبرد آماده شد
... فرمانده و سربازانش
.از خودشون در مقابل یورش وحشیانه ی اون دفاع کردند
... اما با حمله ی بی رحمانه او مواجه شدند
آنها مجبور به عقب نشینی شدند تا جایی که ... در دالان ها گم شدند
. در چپ و راست صحنه ی پشتی
سرباز چیرینو که ترسیده بود . در پشت چاه پنهان شد
، موریرا که فکر می کرد تنهاست . تصمیم گرفت که به آنسوی حصار فرار کند
، سرباز وقتی که دید او در حال بالا رفتن از حصار است . از اسلحه ی خود استفاده کرد
موریرا تیزی سر نیزه را " بر پشت خود احساس می کرد
! آفرین ، چیرینو
". موریرا با هفت تیرش به سمت سرباز شلیک کرد "
! نه ، آقا ، نه
! بله ! اون فقط یه پلیس بود
! موریرا به شدت زخمی شده بود "
". وینسنتا از سمت چپ جلوی صحنه وارد می شود " کی نقش وینسنتا رو بازی می کنه ؟
! کوژن ! زود باش کوژن
! کوژن یه همجنسبازه . کوژن یه همجنسبازه
" ! راه رو باز کنید ، ترسو ها "
! چه بی رحم - ترسو ها -
. با دیدنش، اون خودش رو در آغوش او انداخت " ". در حالی که اندوه او را در بر گرفته بود
صدایی از دور، مرگ او را اعلام می کند " : و این ابیات را می خواند
... من تمام شانس خود را در گرو "
این کمند میگذارم ، زیرا عشقی که ... از اختلاط نژآد ها زاده شده باشد
" . با مرگ از بین نمی رود
زیرا یک کابويِ سرد و گرم چشیده و ... محکم و قوی
. صبح بخیر
. ادبیات همیشه با تاریخ تداخل پیدا میکنه
. صبح بخیر آقایون
. صبح بخیر استاد
میدونی مادر ماکارنا گفته که اون نمی تونه . از مهد کودک بره بیرون
. اون گفته که باید تمام روز رو اونجا بمونه
امروز اون میخواست بره بیرون . ولی ماکی بهش اجازه نداد
.. . اون پاهاش رو گرفت و همش گریه کرد
! من هیچ وقت دورهمی هامون رو از دست نمی دم
! تو هیچ وقت دیر نمی کنی حالت چطوره ؟
، فقط امسال این طوری شده ! و باید زود برم
! چقدر خوشگل شدی ! لباست خیلی قشنگه اون عالی به نظر نمیرسه ؟
. آخرین مُدله ! تو واقعا لاغری
من ، لاغر ؟من تازه نیم ساعت پیش . تصمیم گرفتم رژیم شروع کنم
. موهات هنوز هم بلنده ! چقدر مدل قدیمی
اصلا نمی تونی حدس بزنی که .کی برات سلام رسوند
! آنا
... دیروز
... فردا
.دیروز تو سوپر مارکت دیدمش .قیافه ش مثل ... مادربزرگم شده بود
، پوستش خیلی لطیف بود و پوستهای ظریف مثل اون . خیلی زود چروک میفتن
. پوست لطیف و ظریف مشکلش نیست . اون سختی های زیادی کشیده
. پسرش رو به جنگ مالیونا فرستادن
. آخرین پسری که براش مونده بود
بقیه بچه هاش کجان ؟ - . بزرگه که ازدواج کرد و رفت -
No comments yet. Be the first to leave one.