نخستین 200 خط.
اسم من ژان کلره.
۳۸ سالمه،
دو تا بچه فوقالعاده دارم
و البته یه پدر بینقص.
اون دندونپزشکه و مثل خدا خوشتیپه.
مثل همه زوجها، ما هم مشکلاتی داریم، ولی آخرش همیشه با هم کنار میایم.
من خیلی در مورد ما فکر کردم.
این جدایی دو ماهه چشمام رو باز کرد.
سالها بود که برای تو وجود نداشتم.
همه چیز همیشه در مورد بچهها بود.
تو جور دیگهای تصور میکردی.
بالاخره ورزش عضلات کف لگن رو شروع کردم.
من عوض شدم. با من ازدواج کن.
من با یکی آشنا شدم.
- هان؟ - من با یکی آشنا شدم.
منظورت... یه زن دیگهست؟
- اون حاملهست. - چی؟
- از کی حاملهست؟ - پسر میشه.
- چقدر وقته؟ - از من.
- یه چیزی از من؟ - نه، از من.
- آه، از تو. - آره. جلو بچهها بهشون میگم.
- چی؟ - ما وکیل میگیریم.
- مثل همیشه. - آنتون.
من حضانت مشترک میخوام.
- ببخشید، من متوجه... - ژان.
- این یعنی چی؟ - من باید برم.
اسم من ژان کلره، ۳۸ سالمه
- زندگیم یه کابوسه. - مامان!
خوشبختانه، من فرشتههام، پل و لاو رو دارم.
بغل!
منم یه اتاق دوم و اسباببازیهای بیشتری خواهم داشت؟
حضانت مشترک؟ ترجیح میدم بمیرم.
ما برای کریسمس انتظار دمای بیسابقهای رو داریم.
فرانسه رو سیل گرفته، و به زودی پاریس.
بعد از ظهر، رعد و برق و طوفان شدید.
به خاطر هشدارهای هواشناسی تمام خاکریزها بسته شدن.
بچگیهام از رعد و برق میترسیدم.
نگران نباش، بالاخره حضانت کامل رو میگیری.
این مارسل، همسایه عالی منه. اون از هیچی نمیترسه.
یه رابطه یه شبه رو چشیدم. هنوزم میتونم بالا بیارم.
ولی کسی مجبورت نکرده بود مست کنی.
تو حتی آبجوی الکلی هم بهت نمیسازه.
اگه دوباره ببینمش چی؟
شاید این مِرلین از اون شب خوشش اومده باشه.
وسایلت.
بیاین هلتون بدم. یادتون نره، بابا میاد دنبالتون.
من یه معمارم.
من مدرسه رویاییم، بزرگترین پروژهم رو انجام دادم.
- لطفاً صبر کنید. - نه. دکمه رو بزن.
«ساختمان با انرژی مثبت»، روز بخیر؟
بالاخره میتونم به دفترم پناه ببرم.
- ژان. - هی.
باید فوراً بری به محل پروژه.
- چی شده؟ - رئیس کار داره.
تو نباید ضرر کنی.
باید کار رو کنترل کنی، با...
موسیو... کراکوویک.
یالا. چکمه همراته؟
- آه، مِرلین! - اوه...
- فکر کنم برای آسانسور. قهوه؟ - خیلی ممنون.
بوس، خوشگلم.
من باید برم.
قول دادی. میبینمت.
- بریم یه نوشیدنی بخوریم. - با کمال میل.
اون همون یاروی رابطه یه شبمه.
سلام، جین.
ازدواج کرده، رفیق باز، زنبازه.
فقط اوضاع بدتر شد.
دوست داری یه قهوه بخوری؟
یالا.
روزایی هست که بهتره تو تخت بمونی.
میتونیم کمکتون کنیم؟
گم شدین؟
ببین چه خوشگل، خیس و گلیه!
چکمه لازم داری؟
بیاین شروع کنیم.
خوب.
یعنی، تأسیسات خیلی حرفهای اجرا نشدن.
این چه افتضاحیه؟ موقع دست شستن میتونی شنا کنی.
ولی چه اهمیتی داره، با کانسپت سبز خوب جور در میاد.
کراکوویک، تو هر طبقه اینطوریه؟
- آب... - چی؟ «یه کم آب میاد بیرون»؟
من ضرر رو قبول میکنم. برگردیم دفتر.
نه، رئیس ازم خواسته...
اونا دوباره اینطوری حرف میزنن. چته تو؟
این... من...
وقتشه... ببخشید.
یه لحظه. صبر کن.
- الو؟ - بله؟
- وکیلت زنگ زد؟ - نه ولی...
این چیه؟
متاسفم، من بردم. ما حضانت رو تقسیم میکنیم.
بچهمون داره میاد! انقباضها ساعت پنج شروع شد.
ما همه خوشحالیم.
باید بری دنبال چهار تا بچه.
- من تو یه... - راستش، اینجا رو ببین.
- تو به بچهها بگو. - صبر کن، کریسمس چی؟
- باید توافق کنیم. - من میخوام پیش من باشه.
بچه داره میاد! سلام!
ژان، نمیخوام دخالت کنم، ولی کراکوویک تعمیر رو تموم کرده.
حالا ضرر رو قبول میکنی؟
- ژان. چی... - ولم کن...
باید برم دنبال بچهها، برم.
اسم من ژان کلره. کارم با مردا تمومه.
حتماً با قاضی خوابیده.
اون داره منو له میکنه.
تمومش کن، این مسخرهست.
صاعقه که به تو نمیخوره.
پدرم راست میگفت. بدون اون چیز، تو هیچی نیستی.
- هیچی. - من از قرار جنسیم انصراف میدم.
- تو ترسیدی، من میمونم. - نه.
- همه چی خوبه. من فقط نیاز به... خواب دارم. - خواب؟
بغل!
نه نه نه!
بیرون بمون. برو تو اتاقت.
تنهام بذارین.
خوبی، مامان؟
من، اه... این تغییرات آب و هواییه، چیز دیگهای نیست.
ولی حالا برین بازی کنین. ممنون، بچهها.
آروم باش. همه چی درست میشه.
«پائولو الان اونجاست.
مطمئناً دوباره داره بسکتبال بازی میکنه.»
یک دو سه.
اون الان اونجاست؟
- چی؟ کی؟ - اون بیرون اومده؟
- چی؟ - اون هنوز اونجاست؟
- کی؟ چی؟ - بچه.
- داداش کوچولوم. - آه...
آره، اونجاست. به نظر میاد یه بچه خیلی بزرگه.
- آره! آره! - قبل از تو کورنفلکس میخوره.
مامان داره میاد.
مدرسه. باید لباس بپوشین.
برای مدرسه لباس بپوشین.
عزیزم،
روز قشنگی رو... با بابا برات آرزو میکنم.
هفته بعد میبینمتون، باشه؟
مامان عاشقتونه. مامان هلتون میده.
- همه چی مرتبه؟ - همه چی عالیه.
همه چیز فوقالعادهست.
سلام، موسیو ماس، منم، ژان.
امروز نمیتونم بیام سر کار.
نه، به خاطر اون نیست. یه ویروس ناجور گرفتم.
شاید نه ناجور، ولی قابل توجه.
میتونم بگم دوشنبه اگه همه چی خوب پیش بره. самое позднее.
خداحافظ.
خانم کلر، دکتر پیس پنجشنبه مطب نیست.
واقعاً خیلی خیلی فوریه.
نمیخواین بهم بگین چی شده؟
نه نه نه.
من یه پسر دارم که...
باید قبلش بهم زنگ بزنی.
بعد من میام پایین، گل رز رو میگیرم، و تموم.
جین؟ همه چی مرتبه، ژان؟
میبینیمت، باشه؟
- آدام، ژان. ژان، آدام. - روز بخیر.
تو حالت واقعاً خوب نیست، هان؟
- تو عالی هستی، ممنون. - تو هم همینطور. فعلاً خداحافظ.
شاید یه نوشیدنی خیلی قوی بخوای؟
تو این وضعیت؟ بهتره آب سبزیجات بخوری.
یه لیوان شراب هنوزم از پا میندازتت.
قضیه حضانت واقعاً داغونت کرده.
تو یه تیکه آشغالی.
کی بهت پول میده که اینطوری میگردی؟
راستش، این دامن افتضاحه.
مارسل.
- فکر کنم آلت مردانه درآوردم. - اوه واقعاً؟
نه، شوخی نمیکنم. من یه دم دارم.
چرنده.
- میخوای ببینیش؟ - آره، حتماً.
میدونم، چندشآوره، چندشآوره، حال به هم زنه. میخوام از شرش خلاص شم.
خب پس درش بیار.
دیوونه شدی؟
- چی... - مثل جهنم درد میکنه!
- این چیه؟ - باید بمیرم؟
- راه رو باز کن! - ولی نمیتونی.
- اونو در بیار! - نمیشه!
مادرم.
- لعنتی. - طبیعی باش.
البته، لطفاً!
- و بعد... - شب بخیر.
- من کاری باهاش نکردم. - نه...
- ولی. - سلام.
حالتون چطوره؟
زودتر بیارش تو.
دیگه سیگار کشیدن بسه، دخترا.
بعد میریم بیرون و در مورد همه چیز اونجا حرف میزنیم، هان؟
میتونم دوباره ببینمش؟
وای...
تازه درست و حسابی دیده بودمش.
خیلی تعجب کرده بودم و ترسیده بودم.
- اون مثل بقیه نیست. - خب؟
اون منحصر به فرده.
واقعاً منحصر به فرده.
قطعاً باروک نیست، ولی کلاسیک هم نیست...
چی بگم؟ یه کم شبیه مبلمان اسکاندیناویه.
خطوط تمیز و براق و زیبا.
به نظرم بهشتیه.
حالا دیگه به خاطر سرما اونجا نیست.
وقتی تصور میکنم، بعد از یه حمام داغ... شگفتانگیزه.
- ژان. فکر میکنی کار میکنه؟ - ساکت باش.
No comments yet. Be the first to leave one.