نخستین 200 خط.
.::Sub#One Team::. تقــــــــــــدیم میـــکند
31، 30،
.29، 28... بهتره زور بزنی - !اه -
.فک کنم بتونم انجامش بدم - .عمراً بتونی -
چیکار داری میکنی؟ - اوه، شما بچه ها -
،آلبا» سر صد دلار باهام شرط بست که میتونه بره مغازه»
.کمی سیگار بگیره و زیر 5 دقیقه برگرده
.اینکه غیر ممکنه - !میدونم -
.این دقیقا همون چیزی ه که هی بهش میگم
اه، دوباره داره سیگار میکشه؟
.م من دیگه پیگیرش نیستم که چیکار داره میکنه
!با سرعت دارم میام
.عمرا بتونی موفق بشی
.بهتره که همین الان بیخیال شی
!نه! عمراً
،باشه پس. ده
... نه، هشت
... هفت، شش- !اومدم... نه -
!آلبا
!آره! همینه - !فوق العاده بود -
. ...باشه
.آره
.ایناهاشش
چه احساسی داری؟
زنده م؟
. فکرشم نمیتونی بکنی که چقدر خوش شانسی
.آره، کاش میتونستیم همین حرفو واس «مازراتی» هم بزنیم
.اسکل به فناش دادی
.این سومین ماشینی بود که این ماه نابود کردی
.باشه. آروم باش
.شما بچه مامانیا خیلی ماشین دارین
.فقط یدونه «آلبا» هست
:اگرچه اونا راست میگن .تو خودتو به کشتن میدی
.من غیر قابل کنترل م
.آره- .من باید برم واس ترک -
.اوه، منو بفرست کمپ
.تو مالیبو - .نه -
.م من به ترک اعتیاد باور ندارم
.خیلی از موسیقیدان ها رو خراب کرده
.انرژی رو از وجودت خالی میکنه
.«من نمیخوام که جوهره وجودی تو از دست بدی، «آلبا
.من فقط میخوام که تو نمیری
.دیروز واکس کفش رو کشیدم
.جلوی بچه ها نگو - ... خب -
هی، «بن» میخوای
از دستگاه یکم شکلات بگیری؟
.باشه- .باشه-
.میکی» من کمک نیاز دارم»- ،باشه-
،خب، تو همون کاری رو کن که هر انسان معمولی میکنه
.و به کلیسا برو
از کی تا حالا اینقدر مذهبی شدی؟
،من اصلا مذهبی نیستم .ولی کلیسا رو دوست دارم
،شیرینی مجانی، قهوه
.شراب های کوچولو که آخر مراسم میدن ببری خونه
بعدش اعتراف میکنی به هر کار بدی که کردی
.و بعدش برمیگردی خونه در حالی که گناهانت پاک شدن و آماده ای که دوباره انجامشون بدی
پدر و مادرت مجبورت نکردن به کلیسا بری؟
.آره، اونا مجبورمون کردن وقتی بچه بودیم
.از کلیسا متنفرم .بدترین چیز ممکن بود
.آره، بایدم ازش متنفر باشی
.بعدش احساس خوبی میکنی وقتی تمومش میکنی
.تو باید بعضی وقتا به کلیسا بری
.ولی من به خدا اعتقاد ندارم
.منم ندارم .ولی موضوع این نیست
نیست، مگه کل موضوع همین نیست؟- ،نه-
،موضوع اینه که کاری کنی که احساس بهتری داشته باشی
.معیارهاتو کمی بهتر کنی
،و «آلبا»، وقتی آخر هفته به کلیسا میری
.ما هم همگی همراهت میایم
.فک میکنم روح هامون احتیاج به تعویض روغن داره
خب... اینجا خونه خداست؟
.این تفکر عمومی ه
خیلیم عالی
آشپزخونه کجاست؟
.شرط میبندم خوراکی های خوبی داره
سوال دیگه ای نباشه، باشه رفیق؟
،آره .نمایش داره شروع میشه
.باشه، داریم میریم .ببخشید
.قهوه داغ دارم میارم براتون
.نگاه کن، اون پاها رو حرکت بده
.بفرمایید
چی شده؟
.داغ - .بهت که گفته بودم -
.برات یه شیرینی گرفتم
.نارگیلی- .آره، اونا صلواتی اند-
.احساس میکنم که عیسی داره بهم نگاه میکنه و درباره ام قضاوت میکنه
،عیسی قضاوت نمیکنه .همینش مهم ه
.لطفا بلند شید
.دیگه وقتش شده بود
.نمیتونم صبر کنم که این گونی سیب زمینی پف کرده رو ببینم
.جمعیت رو خبر کردن که رئیس داره میاد
.عجیبه
.یه پسر جوون ه
به نام پدر، پسر و روح القدس
.آمین
.خداوند با شماست
.و همچنین با شما
.صبح بخیر
.خوش اومدید
. (: یکشنبه مکشنبه تونم مبارک
.من پدر روحانی زک هستم
.پدر زی، اگه ترجیح میدین
،و برای راه انداختن موضوعات، فکر کردم
"چرا با همسایه ها شروع نکنیم، و بگیم "چه خبرا؟
.بفرمایید و با ایشون شروع کنید
.شروع کنید، منم منتظر میمونم
،یکم اسکل ه ولی از انرژیش خوشم میاد
تو اینجا، میدونی که؟- .آره-
.قبل از اینکه شروع کنیم، گوشی هاتون رو تو حالت بی صدا بذارین
.به استثنا حالتی که یه عکس از من دارین پست میکنین
.در اونصورت، لطفا، یه فیلتر درست و حسابی انتخاب کنین
ترجمه نشده -
.این یارو جوک بلده
.باشه. بیاین دعا کنیم
.متوجه نمیشم
نمایش تموم شد؟
خدا کجاست پس؟
.اون، همه جاست
چرا نمیتونیم ببینمش پس؟
.من فقط میخواستم سلام کنم
.خب، همین الانش هم میتونی
.اون تو اون شمعست .اونجا
پس خدا داخل شمع زندگی میکنه؟
.خب، نه دقیقا داخل داخلش
.به عبارت ساده تر ( :| ) ، شمع معرفی کننده حضور خداوند در کلیسا ست
...پس اونا تمام این خونه رو ساختند
تا یه شمع توش زندگی کنه؟
.خب،نه، اینطوریام نیست، وقتی اینجوری میگیش
... شاید مسخره به نظر برسه، ولی
تا حالا کسی خدا رو دیده؟ - ،باشه بن -
.تو خدا رو می بینی باشه؟
.اون تو شمع ه
.من فک نمیکنم به خدا اعتقاد داشته باشم
.دیوونه کوچولو -
.درست به نظر نمیرسه - .نه-
،هوشمندانه و پیشرفته به نظر میرسه وقتی اینو میگیم
:ولی ما بزرگ یم. اون یه بچه ست .اون هنوز براش آماده نیست
تو اون سن و سال، تو باید از چیزی بترسی
.تا تبدیل به یه انسان دیوث نشی
.ما باید به راه راست هدایتش کنیم
"در حقیقت،"شاخ زدن
.مطمئناً خوبه که شما رو می بینم، پدر
پدر زک؟
.با منند - .سلامو میکی مولنگ م -
.اینم دوستم «آلبا» ست .اون یه گناهکار در حد المپیک ه
.و ما تو این فکر بودیم اگه امکانش باشه یه اعتراف سریع بکنیم
.من یه مدت میشه که تو اون اتاق اعتراف نبودم
.خب، همیشه قدمت روی چشم مونه
،میتونم فقط بگم که من فکر میکردم مذهب
.فقط یه عالمه چرت و پرت بود .ولی این کار قشنگی بود
.خوشحالم که لذت بردی - .من خیلی هیجان زده م -
.خیلی جوون هستی. من فکر میکردم کشیش ها هستند، مثلا تو بازه 90 سالگی
.آره، یدونه از اونا داریم
پدر مک کورمیک .که سر دسته مونه
.فک کنم الان داره هزار سالگی رو رد میکنه
.ولی هنوزم کارش درسته
...شرط میبندم که اینطوره. آم
.من میخوام یواش یواش رفع زحمت کنم - .عیبی نداره اگه بمونی -
.شاید خدا برای یه دلیلی تو رو هم اینجا آورده
.خب، این که خیلی خوبه
.ولی من خودم خودمو اینجا آوردم
.تو یه ماشین پورشه 911 توربو
،از خدا تشکر کن .ولی من وضعم همینطوری خوبه
.دارم میرم یکمی از این ثواب هایی که جمع کردم استفاده کنم .خوش باشین
.خب بذار یه سوال ازت بپرسم
،این چیزایی که میگی رو یه جا مینویسی
یا همینطوری از ماتحتت در میاری و میگی؟
.بستگی به شرایطش داره -
.داریم میریم دیگه
.سلام بر شما
.من میگیرمش
.یه ساندویچ درست کن
.زیاد خودتو به سختی ننداز که منو به دست بیاری
.پیدات میکنم
.باشه، اینم از کاهو .من سالم م
...بذار ببینیم
...گوجه فرنگی - میکی؟ -
.اوه، خدای مهربان
،آلبا .خدا رو با خودت به خونه آوردی
،بالاخره، بعد از اون همه اعتراف .خیلی خوب از آب در اومد
.پس من پدر زک رو برای شام اینجا دعوت کردم
.خیلی خوبه که دوباره میبینمت - .من مست نیستم -
.باشه
میخوای برات چیزی درست کنم؟
...نه. من میخوام .خودم درستش میکنم
.ولی خیلی دیره در هر صورت
درسته ؟
.تو تختخوابم درستش میکنم
میخوای کمکت کنم تو...؟ - ...نه. احتیاجی نیست. من فقط-
.عصر همگی تون بخیر
ساعت چنده؟
.6 صبح
چرا بیداریم پس؟
.خب، به خاطر اینکه یه قرار صبحانه با خدا داریم
واقعا؟ چی برای صبحانه داریم؟
.خب، هیچ غذای به خصوصی نیست، ولی اشکالی نداره
.به خاطر اینکه ما قراره با همین جشن بگیریم
ها؟
منظورم اینه که، بیخیال. بهم بگو .اون دلیل وجود خدا نیست همون گوشه
طلوع آفتاب رو میگی؟ - ...آره، خب-
No comments yet. Be the first to leave one.