نخستین 200 خط.
ابتدا که اونجا رو پيدا کردم
تعجب کردم که همچين جايي زندگي ميکرده اند
زندگيشان شبيه بود به
چيزهايي که نجواوار به ذهنم ميآمد
وقلمم را واميداشت
به خلق داستاني که
از يک دنياي مرموز و
شگفت آور خبر ميداد
و اينجا گويي کسي به من تلنگر ميزد
که مراقب باش
شايد اين داستان حتي لحظه شادي را هم نداشته باشد
داستان با يک غريبه شروع ميشود
آقاي هيتکليف؟ آقاي هيتکليف؟
شما بايد صبر کنيد شما بايد صبر کنيد
شما کي هستيد؟
لوک اوود
مستاجر جديدتان بالاي خونه ييلاقي
شگفت زده ام کردين همچين هواي توفاني رو براي اومدن انتخاب کردين
که...چي؟! ..آقاي لوک اوود
خو...ب من اونطرف زمينهاي باير راهم رو گم کردم
خونه ييلاقي دوره؟
شايد ميتونستم يه راهنما بگيرم از بين راه بلدها
نميتونستيد
من اون رو ميبرم
از سمت مرتع
هر دوتون به جهنم ميريد
آقاي هيتکليف من نياز ندارم
به يه راهنما که مراقب من باشه
ميخوام اگه بشه امشب اينجا بخوابم
من اينجا جاي کافي براي غريبه ها ندارم
ميتونم رو صندلي بخوابم
اينجا يک اتاق خالي هست
نزديک پنجره نشيد
چرا؟
کاترين هيتکليف
کاترين لينتون
کاترين ارنشاو
اجازه بديد بيام تو
اجازه بديد بيام تو
کدوم شيطان شمارو اينجا آورده؟
شيطان حقيقت داره
خودش بود
صورتش
به من نگاه کرد
شما نبايد اونجا ميرفتيد
لوک اوود وارد ماجراي عجيبي شده بود
که از30سال پيش شروع شده بود
زمانيکه اون پيرمرد به "بلنديهاي بادگير"برمي گشت
بعد از يک سفر طولاني
اون داره مياد
جوزف
خيله خب ،هُلم نکن
پدر
اوه دوباره خونه. کتي
چي برام آورديد پدر؟
کتي پدر شانس آورده که جون سالم بدر برده
فقط وايسيد و بشنويد وايسيد و بشنويد
اوه ارباب
خودم پيداش کردم
تو خيابونهاي ليورپول داشت از گرسنگي ميمرد
اون يه کولي کثيفه پدر
اون يه هديه از طرف خداونده
با اون مثل برادرتون رفتار کنيد
اين ديگه چجور هديه ايست؟
اون از خودش خونواده ايي نداره؟
اون حالا عضوي از خونواده ماست
اين برادرته هيندلي
و اين
خواهر جديدته
کتي
باهاشون دست بده و بهشون ثابت کن
ارنشاو اورو هيتکليف ناميد
کتي با بي محلي اون پسر رو ديوونه خودش کرده بود
اما اون زمخت بود و ظرافت يه آقارو نداشت
اين او را ساکت نگه ميداشت
هيچي اينجا به تو تعلق نداره
نه الان ،نه هيچوقت
از همان ابتدا
هيتکليف بيشتر به کتي نزديک بود تا هيندلي
در دوست داشتن طبيعت وحشي
شريک بودن در عشق به مراتع ودشتهاي باز
صخره و لمس آسمان
اوه خداوند بخشايشگر
پدر سرورمان عيس مسيح
به همينصورت هيتکليف آرام آرام بچه مورد علاقه آقاي هيتکليف شد
اما اين حال طولي نکشيد
چون زندگي پيرمرد
ازلي نبود
شما هم به ما آموختيد حواريون مقدس بوسيله پولس
استدعا ميکنيم که اي خداوند پدر مارا ببخش و بيامرز
بواسطه عيسي مسيح
آمين
غذات توي اصطبل از همين حالا
هيتکليف
صبح بخير کتي
صبح بخير
سپس جانش به رعشه افتاد
و بلند گريست
و به زبان عبري کلمات خداوند را شنيد
با گوش جان و نه جسم
بدينگونه به پادشاه آشور پيشنهادي داده شد
از قرار موافقتنامه ايي با حظور يک شاهد
و قرار ميکنم تا شبانه يک جام از آن شراب بنوشيد
و شبي يک جام از شراب انجير
و از آن نوشيدنيها
که از سرچشمه است
تا زمانيکه ميايم و شما را به سرزمين خودتان ميبرم
سرزمين شراب و ذرت
بسه هيندلي
و مزارع و تاکستان
بس کنيد
و بدانيد وآگاه باشيد مبادا شما را به غير ازين وادارند
به چي ميخنديد؟
موقعيکه پدر زنده ، بود ما ميتوانستيم يکشنبه ها بازي بکنيم
چرا راحتشون نميذاري هيندلي؟
کتابهاتون رو همينطور جلوتون ول کرديد
ولي مطمئن باشيد بابت اون جواب پس خواهيد داد
خلنگ
حيوان
فلفل
فلفل ؟
فلفل
احساس ميکنم مثل پوست درختم
درخت توس
درخت توس ؟
اِ...م ولي اون گرمتره
نوبت منه
شرم بر شما
از خداوند بترسيد
آقاي هيندلي آقاي هيندلي
به چي فکر ميکني؟
داشتم به دريا فکر ميکردم
تا حالا دريارو ديدي؟
نه خيلي کوچيک بودم
يادم نمياد
از اول زندگيم چيزي يادم نيست تا زمانيکه
تا زمانيکه
کي تورو به دنيا آورد؟
هيچکس
اون يه پرنده نبود؟
پرنده
يا درخت؟
نه يک پرنده
يا باد
نه يک پرنده
نميدونم
تو چقدر چيز ميدوني؟
ميتوني با درختها حرف بزني؟
نه
با باد حرف بزني؟
اِم..مم
بيا با روحمون بريم پيش درختها
کجا؟
اونجا
آنجا ؟
ممکنه اون با ما حرف بزنه
با من حرف بزن
گوش بده
اوه گوش کن
دارن صدات ميزنن
چجوري اينکارو کردي؟
کارهاي زيادي ميتونم بکنم
چه کارهايي؟
وايسا
کجا ميري؟
بيا اينجا
برگرد اينجا
بيا اينجا
چشاتو ببند
چشاتو ببند
دوباره که چشاتو باز کردي
اگه روز آفتابي و روشنه
پس آينده ات هم چنينه
اما اگه توفاني بود
زندگيت هم به اينصورته
حالا
چشاتو باز کن
چي ميبيني؟
من نميترسم
صدامو ميشنوي؟
من نميترسم
کجا ميري؟
گردش
بيا
مامني ميان کوه سرخپوش شده
خونه ييلاق خونه ادگار لينتون
و خواهرش ايزابلا
آرزو داشتي که همطراز
لينتونها باشي؟
تصميمي که ازون منصرف نميشم
داشتن يه خانواده مثل لينتونها در ميان هزاران خانواده
عجله کن
زود باش بيا ازين طرف
بيا بيا
برو بالا بدو
اوه نه ولش کنيد
اتاقو آماده کنيد
اوه خداي من
پدر اين کاترين ارنشاوه
اوه فيتز بله آقا؟
No comments yet. Be the first to leave one.