هماهنگ با نسخه‌های زیر

Shingeki No Kyojin (The Final Season) - Part 3 - 01
Shingeki no Kyojin The Final Season S04E29 WEBRip 720p x264
Shingeki no Kyojin The Final Season S04E29 WEBRip 1080p x264
Shingeki no Kyojin: The Final Season Part 3 - 01 (88)
Shingeki no Kyojin (The Final Season Part 3) - 88 (Eps 01)
Shingeki No Kyojin (The Final Season Part 3) - 88 (NHK-G 1280x720 10bit x264 AAC) [snowfag]
Shingeki no Kyojin The Final Season Part 3 - 01 [1080p] [Anime Time] [HEVC 10bit x265][AAC]
Shingeki no Kyojin-Final Season -E29-[480p 720p 1080p] [WEB-Rip]
Shingeki no Kyojin-Final Season -E29-[480p 720p 1080p]-WEB-Rip Netflix
ناشر VahidMaxx
🔲⫸ VahidMax ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ⫷

برچسب‌ها

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
x265
HEVC
480p
480
تاریخ انتشار: 2023-03-04
تعداد دانلود: 30
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫بعداً می‌بینمت، ارن.

‫ها؟ میکاسا...

‫بیا برگردیم.

‫من اینجا چیکار می‌کنم؟

‫خیلی گیجی. کاملاً خوابت برده بود؟

‫نه...

‫چیزه فقط، حس می‌کنم یه رویای طولانی دیدم.

‫در مورد چی بود؟

‫یادم نمیاد...

‫ارن،

‫برای چی گریه می‌کنی؟

‫گوش‌کن، هلیل.

‫من می‌خوام تا وقتی این کیسه ‫پُر می‌شه اینجا پول پس‌انداز کنم.

‫بعدش به اندازه کافی برای همه ‫پول داریم که بریم یه جای خوب زندگی کنیم.

‫ولی، رمزی، اگه به این کارت ادامه بدی...

‫یه روزی دست چپـت رو هم از دست می‌دی.

‫نباید بابابزرگ رو بیشتر ازین ناراحت کنی.

‫ولی یه نفر باید اینکارو بکنه.

‫وقتی همه‌مون تو اون چادر های کُهنه ‫گیر کردیم،

‫زنده‌مون تو زمستون خیلی سخت می‌شه...

‫مردم هر سال دارن جونـشون رو از دست می‌دن.

‫پس، هلیل، اگه من مُردم، لطفاً ‫این پول رو بین همه تقسیم کن.

‫رمزی...

‫قایمـش کن!

‫چه خبر شده؟

‫مردم شهر... دارن فرار می‌کنن؟

‫چرا؟

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

تــرجمه از :::. VahidMax .:::

‫بعداً، اگرچه مطمئن نیستم ‫چقدر بعد در آینده،

‫این مردم رو قتل عام می‌کنم.

‫خیلی زود همه‌شون خواهند مُرد.

‫نه، من می‌کُشمشـون.

‫از قبل مشخص شده که انجامش می‌دم.

‫فکر می‌کنم هیچوقت راهی برای ‫نجات جزیره پارادایس پیدا نکردیم.

‫هر چیزی که اینجاست ‫قراره نابود بشه.

‫خانه‌ها،

‫مردم،

‫حیوانات،

‫زندگی‌ها،

‫رویاهاشون...

‫مامان چی فکر می‌کنه؟

‫اونی که می‌میره نباید ‫ما الدیایی‌ها باشیم؟

‫همونطور که پادشاه دیوارها ‫راهی که به مرگ منتهی شد رو انتخاب کرد؟

‫حداقل، تعداد کشته‌شدگان ‫داخل این جزیره

‫بخش کوچکی از بقیه دنیا خواهد بود.

‫اینم درسته که اگه الدیایی‌ها ‫از بین برن، مشکلات غول‌ها هم به کل حل می‌شه.

‫فقط نمی‌تونم قبول کنم که ‫همه‌چی به این شکل تموم بشه...

‫این صحنه...

‫تو خاطرات آینده‌ام دیده بودمـش.

‫به احتمال زیاد،

‫این پسر رو نجات می‌دم.

‫این بچه یه پناهنده خارجیه ‫که کارش هم جیب‌بریه.

‫اینجا محل کسب و کار ماست.

‫به عبارت دیگه، برای ما، ‫این یعنی کنترل آفت.

‫اینجا هیچی به تو ربط نداره. ‫برو گمشو.

‫آره... درسته.

‫چی فکر می‌کنم؟

‫بالاخره این بچه رو هم می‌کُشم.

‫فکر می‌کنم کی هستم؟

‫اینو بگیر!

‫من کارای به‌شدت وحشتناکی ‫رو انجام دادم.

‫حق ندارم مثل یه ‫انسان عادل رفتار کنم.

‫به نظر میاد آینده تغییری نمی‌کنه.

‫ممنون!

‫منم مثل تو هستم، راینر.

‫یه آشغال بی‌کفایتـم.

‫نه، درست نیست.

‫تازه من بدتر ازین حرفا هستم.

‫متاسفم.

‫ببخشید. ببخشید.

‫چرا گریه می‌کنی؟

‫رمزی! هلیل!

‫عجله کنید! با ما بیاید!

‫رمزی!

‫فرار کنید! فرار کنید!

‫برای چی غول‌ها اونجا هستن؟

‫کوه‌ها!

‫برید به سمت ارتفاعات!

‫فایده نداره! ببینید!

‫غول‌ها روی کوه‌ها هم هستن!

‫خدایا خودت کمک کن!

‫کارمون تمومه!

‫راه فراری نداریم!

‫یعنی مارلیایی‌ها بدون اینکه ‫به ما بگن فرار کردن؟

‫خیلی سریعـن!

‫بیاید حداقل جون بچه‌هارو نجات بدیم!

‫رمزی، قراره که زیر دست و پای ‫اونها له بشیم؟

‫این اتفاق نمیفته! تسلیم نشو!

‫برای نجات جزیره... برای نجات الدیا...

‫ولی... فقط این نیست...

‫پول‌!

‫هلیل!

‫واقعیت دنیای بیرون از دیوارها

‫با دنیایی که رویاشو داشتم ‫زمین تا آسمون فرق داشت...

‫هلیل!

‫با دنیایی که تو کتاب آرمین ‫بود فرق داشت.

‫وقتی فهمیدم که بیرون از دیوارها ‫بشریت از بین نرفته،

‫من...

‫نا امید شدم.

‫من... می‌خواستم...

‫می‌خواستم که... همه‌چیو نابود کنم...

‫ببخشید. ببخشید.

‫متاسفم.

‫خیلی معذرت می‌خوام!

‫زودباشید! دروازه رو باز کنید! ‫خواهش می‍کنم بذارید وارد بشیم!

‫آهای؟ کسی اونجا نیست؟

‫کسی نیست!

‫عزیزم.

‫همینجاست، مگه نه؟ ‫روز قیامت فرا رسیده.

‫ازون لحظه که متولد شدم،

‫همیشه یه دیوار خفه‌کننده ‫در مقابل من خودنمایی می‌کرد.

‫آب‌های جوشان،

‫سرزمین‌های یخی،

‫زمین‌های برفی...

‫آدمایی که شاهد این ‫چیزا بودن

‫کسایی بودن که بزرگترین آزادی ‫رو تو زندگی‌شون به دست آوردن.

‫این...

‫آزادیـه!

‫بالاخره به این صحنه رسیدیم.

‫مگه نه، آرمین؟

‫ارن...

‫دیگه زخم‌هات خوب شدن؟

‫ها؟ آنی؟

‫آره، ازونجایی که کلی وقت داشتیم...

‫هرگز تصور نمی‌کردم که انقدر راحت ‫کنار هم باشیم.

‫می‌خوای کنارم بشینی؟

‫می‌خواستم... ازت تشکر کنم.

‫ها؟

‫برای اینکه سال‌های سال ‫میومدی پیشـم و باهام حرف می‌زدی.

‫ممنون.

‫اوه. آره.

‫انقدر تنها بودم که گمون می‌کردم ‫قراره دیوانه بشم.

‫گوش‌کردن به صحبت‌های تو ‫و هیچ تنها خوشی من بود.

‫آنی...

‫ولی چرا این‌همه وقتـت رو برای حرف زدن ‫با تیکه سنگی که هرگز جواب نمی‌ده گذاشتی؟

‫دخترای شادتر و خوشگل‌تر هم بودن، درسته؟

‫این...

‫موضوع این نیست.

‫بخاطر این بود که ‫دلم می‌خواست ببینمت، آنی.

‫چرا؟

‫چی؟ واقعاً نمی‌دونی؟

‫اونم بعد اینکه هیچ منو کلی دست انداخت؟

‫نمی‌دونم.

‫اصلاً دارم چیکار می‌کنم؟

‫الآن، هزاران نفر، ‫اگه به صدها میلیون نفر نرسیده باشه،

‫دارن تو سرتاسر دنیا زیر ‫پا له می‌شن، و ما...

‫می‌دونم.

‫تو با دشمنی مثل من حرف می‌زدی ‫چون تو آدم خوبی هستی، درسته؟

‫به همون دلیل که بیخیال صحبت ‫کردن با ارن نمی‌شی.

‫ممکن بود هر لحظه بیدار بشم.

‫صحبت با هیولا راه دیگه‌ای ‫برای جلوگیری از درگیری بود.

‫درسته؟

‫نرو.

‫ضمناً، قبلاً هم این حرفارو زدم، ولی...

‫واقعاً از عبارت "آدم خوبه" متنفرم.

‫خیلی از آدم‌هارو کُشتم.

‫مردم عادی رو... حتی بچه‌ها رو...

‫و حالا تصمیمی گرفتم که ‫خیانت به مردم جزیره‌ام محسوب می‌شه،

‫و دوستانم رو به قتل رسوندم.

‫منم مدت‌هاست که به هیولا تبدیل شده‌ام.

‫بخشی از من گمون می‌کرد که، یه روزی،

‫قولی که من و ارن به همدیگه ‫برای اکتشاف دنیای ناشناخته دادیم

‫به واقعیت تبدیل می‌شه.

‫دنیای ناشناخته چیزی نبود که ‫توصیفـش می‌کردن، درسته؟

‫آره. با دنیایی که رویاشو داشتم ‫خیلی فرق داشت.

‫ولی...

‫می‌خوام باور داشته باشم که ‫هنوز هم چیزی فرای دیوارها وجود داره

‫که ما ازش بی‌خبر هستیم.

‫ساکته، مگه نه؟

‫مردم اودیها حتماً قبلاً ‫به سمت جنوب قرار کردن.

‫با توجه به اینکه هیچکدوم ‫از کشتی‌ها نیستن.

‫خب، پس، ما روی قبیله آزومابیتو ‫حساب باز می‌کنیم.

‫بله، و ما باید هر کاری که می‌تونیم رو ‫برای آماده پرواز شدن کشتی هوایی انجام بدیم.

‫روپوشـش رو بردارید!

‫عجله کنید!

‫لعنتی! مواد منفجره جلوی دست و پا هستن.

‫بیاید ببریمـشون و بندازیمـشون دور.

‫صبر کنید.

‫ممکنه بتونیم ازشون استفاده کنیم. ‫بیاید اونارو تو کشتی هوایی بار بزنیم.

‫آخه چطور ممکنه؟!

‫همه‌شون مُرده‌ان؟

‫فرامانده ماگات... خانواده‌ام تو لیبریو... ‫همه‌شون؟!

‫رژه ویرانگر همین الآنش هم بخش بزرگی از ‫قاره مارلی رو نابود کرده.

‫پس ما الآن باید چیکار کنیم؟

‫قراره چیکار کنیم؟ ‫دیگه کسی باقی نمونده!

‫متاسفم. نمی‌دونم.

‫آنی، تجهیزاتـت رو بررسی کن.

‫هنوز با تجهیزات مانور سه بعدی جدید ‫کار نکردی، مگه نه؟

‫برو با راینر این اطراف چرخ بزن ‫تا بهش عادت کنی.

‫چرا؟

‫باید... کاری که از دستمون برمیاد رو انجام بدیم... ‫پس...

‫فکر می‌کنم بهتون گفتم که ‫من دیگه نیستم.

‫حتی قصد نداری که همراه ‫ما سوار کشتی هوایی بشی؟

‫ببخشید، ولی من کنار می‌کشم.

‫اینکه می‌خواید بشریت رو نجات بدید... ‫واقعاً درکـش نمی‌کنم.

‫این بشریتی که می‌خواید نجاتـش بدید ‫از بدو تولد تو مارلی مارو مورد

‫آزار و اذیت قرار می‌دادن.

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left