نخستین 182 خط.
هماهنگی با نسخه بلوری MAJID__KIA
«توری و لوکیتا»
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
- چیزی یادت نمیاد؟ - نه.
یکی از رودهای فرعی اومهست.
اسمش عین همون دریاچهایه که بهم گفتی خونهتون بهش نزدیکه.
اسم دریاچه رو یادته؟
توی مدارک مهاجرتت نوشته بود قبل اینکه بنین رو ترک کنی،
توی مدرسه تیتیروی پاراکو تحصیل میکردی.
مدیر مدرسه کی بود؟ خانم بود یا آقا؟
آقا بود.
- اسمش رو یادته؟ - آقای مدیر بود.
آره، ولی اسمش چی بود؟
من صداش میزدم آقای مدیر.
گفته بودی توی همون مدرسه دوباره داداشت رو دیدی.
درسته.
از کجا شناختیش؟
شناختم دیگه.
خانوادهات بعد تولدش ولش کردن، تو که ندیده بودیش.
از کجا میدونستی داداشته؟
لوکیتا؟
از کجا میدونستی خودشه؟
توی مدرسه ندیده بودمش. توی یتیمخانه بود.
بعد فوت مامانم، عموم میگفت که مرگش تقصیر داداشم بود.
میگفت این بچه جادوگره و باید بمیره.
منم رفتم به توری گفتم.
با همدیگه قایم شدیم. بعد اونجا رو ترک کردیم.
میدونستی توی کدوم یتیمخانه بود؟
میدونستم که کلی از بچههای جادوگر توی یتیمخانه مامان مونیک بودن.
برای همین رفتم اونجا.
از کجا میدونستی خودشه؟
دنبال اسم توری گشتم.
ولی از کجا میدونستی اسمش توریه؟
توی یتیمخانه این اسم رو روش گذاشتن. امکان نداشت بدونی اسمش اینه.
حالت خوبه؟
- بهتره کمی استراحت بدیم. - حتماً.
- داروهات رو همراهت آوردی؟ - آره.
میخوای مصاحبه رو بندازیم برای وقت دیگه؟
آره.
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineDreaming
مترجم: «حامی مغیثی» در تلگرام: Timelordsubs@
لوکیتا، بیدار شو.
- توری! - بله، اومدم!
- لوکیتا... - توری!
- دو تا لیوان کمه، میرم بیارمشون. - دستمالم بیار.
- قبل اینکه بری نمیخوای چیزی بخوری؟ - نه، نمیخورم.
- تا ده شب برگردیها. - باشه.
حالت بهتره؟
کلی سوال دیگه به ذهنم رسید که ممکنه درمورد یتیمخونه ازت بپرسن.
باز خدا رو شکر ازم نخواست به زبان باریبایی جوابش رو بدم.
- هیچی ازش یادم نیست. - «سلام» به باریبایی چی میشه؟
«خداحافظ» چی؟
«ممنونم» چی؟
ولم کن! از اتوبوس جا میمونیمها!
نمیذارم رد بشی.
بیا اینجا، باید بریم. بازی دیگه بسه.
- میشه موهام رو درست کنی؟ - آره.
سوال دیگهای هم به ذهنم رسید.
در ورودی کلیسای کنار یتیمخانه چه رنگیه؟
- چه بدونم. - قرمزه.
دیگه قرار نیست که رنگ در کلیسای کنارش رو بپرسه.
شاید نپرسه، ولی بهتره بدونی.
فقط باید توضیح بدم که از کجا میدونستم تو داداشمی.
واسه اونم فکری میکنیم.
من و برادرم میخوایم براتون ترانهای به ایتالیایی بخونیم.
- میکروفون من کو؟ - اونجاست.
موقعی که به سیسیل رسیدیم، خانمی به اسم پائولا،
باهامون توی مرکز آشنا شد. و ترانهای از شهر خودش بهمون یاد داد.
بله؟
ده گرم اضافه به مشتری جدیدمون بدید. پلاک چهار خیابون صربستان.
دقیقاً قبل ایستگاهه. بلدی کجاست؟
آره.
میاد جلوی در تحویل میگیره.
اسپاگتی کاربونرا با سس بولونیایی برای میز شیش حاضر کن.
سالاد کاپرسه برای میز سه حاضر کن.
- زود باشید. - میشه پنج یورو برای آهنگمون بدید؟
رینو.
- رینو. - بله؟
سیاهها ده دقیقه آهنگشون رو خوندن؟
آره.
- بگیر. - مرسی.
- نشونی رو یادته؟ - پلاک چهار خیابون صربستان.
چهارصد و پنجاه یوروئه.
اینم ده تا.
- نمیتونی بیشتر بگیری؟ - کلاً چهل یورو برام مونده.
وایستا.
الآن برمیگردم.
- فروشنده بتیماید؟ - آره.
- سه گرم بده. - حداقلش پنج گرمه.
- آشپزه بهم اینطوری نگفت. - پس چی گفت؟
حقوق بازنشستگیم کمه و الآنم آخر ماهه.
بذار زنگ بزنم ازش بپرسم.
مشتری جدیده میخواد سه گرم بخره.
قبول نکرد.
بذار برم از یکی بپرسم، الآن میام.
- گشنمه. - منم همینطور.
مواظب باش!
حواست به خیابون باشه.
چهارصد یورو خرید!
راه برو. پشت سرت رو نبین.
آهای، شما دو نفر!
با شما بودم، وایستید!
جلوی دیوار وایستید.
- چرا اونجوری از خیابون رد شدی؟ - میخواست نزدیکم باشه.
- خواهرمه. - مدارکتون رو نشون بدید.
- ساعت چند برمیگردید مرکز؟ - ده شب.
داشتیم میرفتیم ایستگاه اتوبوس دور میدون.
بیست گرم بده.
رئیس...
- راهش بدیم داخل؟ - آره.
بگیر...
نگران نباش، ده تاست.
یکیش کمه.
یکی کم دادی.
- نه تا اینجاست. - یکیش رو خودت قایم نکردی؟
- نه. - ما که دزد نیستیم.
به آشپز بگو اگه ارزونتر نده میگردم دنبال فروشنده جدید.
نگهبانه گفت اگه ارزونتر نفروشیم میگرده دنبال فروشنده جدید.
بگو بره بگرده مرتیکه حرومزاده.
حسابتون درسته، بگیر.
میشه فوکاچیا بخوریم؟
همهاش رو بردارید.
میشه جعبه خالی بهمون بدی؟
تا جمعه خداحافظ.
- تا جمعه خداحافظ. - وایستید!
میخواستم چیزی بهت بگم.
تو برو طبقه بالا منتظر بمون.
- میخوای پنجاه یورو بیشتر در بیاری؟ - نه.
اون روز که قبول کردی.
خوابیدی؟
نه.
میشه برام بخونیش؟
لوکیتا...
لوکیتا!
یکشنبه نیومدی کلیسا.
- مریض بودم. - پس چرا بهم نگفتی؟
چرا تلفنت رو جواب نمیدی؟
میخوای واسه مامانت پول بفرستی؟
آره.
- چقدر؟ - صد یورو.
پول ما چی؟
بیا با فرمین صحبت کن.
پول مامانت برام مهم نیست.
من شما رو آوردم اینجا، باید پولش رو بدی. متوجه شدی خواهر؟
- یکشنبه پولتون رو میدم. - صد یورو به جاستین بده.
- مامانم پول لازمه... - گفتم بده به جاستین.
بشین تو ماشین!
- بگردش. - چیزی ندارم!
- درش میاری؟ - گفتم چیزی ندارم!
اگه نذاری بگردت کتک میخوری.
کفشهات رو در بیار...
تکون نخور گفتم!
دروغ گفتی خواهر.
کارت زشت بود.
یکشنبه میای کلیسا. شیرفهم شدی؟
آره.
میشه کمی ازش رو برای مامانم بفرستم؟ یکشنبه بهتون پس میدم.
برای پول ثبتنام داداشهام توی مدرسه گاروآست.
- نگفته بودی قراره بیای. - دلم خواست ببینمت.
منم دلم میخواست. نقاشیت رو کشیدم.
مربی بهمون گفت نقاشی کسی که میشناسیم رو بکشیم.
کسی که ازش بدت میاد یا خوشت میاد؟
گفت کسی که خوشم میاد.
- اون نقطه چیه؟ - خال زیباییه.
موهام رو با حالت بافت مکزیکی کشیدی، مگه نگفتی گیس بیشتر بهم میاد؟
چرا، ولی نقاشی کردن اینمدلیش راحتتره.
پس بافت مکزیکی بیشتر بهم میاد؟
- دیگه چقدر بهشون بدهکاریم؟ - ششصد یورو به علاوه بیست یورو.
بتیم برات قراری گذاشته بود، میخوای من انجامش بدم؟
- نه. - پولش رو لازم داریم.
- تو به فکر درس و مشقت باش. - پس تو چرا نیستی؟
بهت که گفتم وقتی مدارکم برسه، دوره غیرحضوری برمیدارم.
سلام مامان.
آره، قول دادم دویست یورو بفرستم،
ولی قاچاقچی که من رو از ایتالیا آورده بود اینجا پولم رو ازم گرفت.
فقط بیست یورو دستم مونده.
مدارکم که برسه برات بیشترم میفرستم.
برای خودم خرج نکردم. باور کن.
راست میگم، باور کن توروخدا.
منم میبوسمت.
همه رو از طرفم ببوس.
خداحافظ.
No comments yet. Be the first to leave one.