نخستین 200 خط.
قسمت 22 پایانی
یان جینگ؟
چطور ممکنه؟
نباید این اتفاق بیوفته
یویان
چطور شد تو اومدی؟
شاو هه اومد و پیدام کرد
اون گفت توی کمایی
منم سریع خودم را رسوندم
سریع فکرم به این رفت که
چین یو قبلا دست یان جینگ بوده
اینطوری فهمیدم که یان جینگ گیرت انداخته
بای و شینگ و شاو هه خوبن؟
اونا خوبن
فقط همه نگران تو بودن
حالا که تو ناگهانی برگشتی
یان تائو عصبانی نمیشه؟
تو به خاطر یان تائو مادرش الان اینجایی
اونوقت به فکر اونی
تو هر کاری هم انجام بدی اون بازم دنبالت میاد
یویان.
مهم نیس هر اتفاقی میوفته بیوفته
همینکه میدونم دوستم داری
برام کافیه
اگه امروز بمیرم
میخوام با تو بمیرم
بهت اجازه نمیدم این حرفای احمقانه را بزنی
مطمئن باش از اینجا نجاتت میدم
من اون مکان را میشناسم
روبروی هزار توی بختک
وقتی از اونجا بگذریم
میتونیم از اینجا خارج بشیم
پس بزودی میتونیم از اینجا بریم
بالاخره میتونیم از اینجا بریم
شماها زود تر برید
همینطور به سمت نور برید
تا از قصر یان جین برید
بیا بریم
شاو چی
تو با ما نمیای؟
جهان آدمها خونه من نیست اینجا خونه منه
اتما
امروز تو به یان جینگ خیانت کردی
اگه ما تنهات بذاریم
واست بد نمیشه؟
من خوبم
اون نمیتونه منو بگیره
فک کن
اگه با هم از اینجا بریم میتونیم پیش هم بمونیم
اون ولت نمیکنه
خواهر
تو قبلا به خواهرم کمک کردی
زندگی منم نجات دادی
ما دوباره همدیگه رادیدیم چون سرنوشت اینطور میخواسته
حالا دیگه من لطفتون را جبران کردم
شاو چی
خواهر زود تر برید تا نیومده
شاو چی
الکی نقشه نکشید هیچکی هیچ جا نمیره
تو خدای کوچولوی رویا
خیانت کردی
حالا دیگه راه خروج را بهشون نشون میدی؟
ببین چیکارت میارم
شاو چی
برگرد اینجا
تو میتونی منو تبیه کنی ولی لطفا بذار اونا برن
یان لینگ
تو شو ژنگ را به یان جینگ(کابوس) آوردی
کی بهت دستور این کارو داد/؟
مزخرفه
من پادشاه اینجا هستم هر کاری بخوام میکنم
کی جرئت داره به من بگه چیکار بکنم چیکار نکنم
تو چن یو را میشناسی؟
پس تو هم استاد را میشناسی
میدونستم کار خودشه
خب که چی؟
من خودم از خواهرت خوشم اومده
به چن یو چه ربطی داره
چرا همین الان توی بغل من رهاش نمیکنی؟>
نذار عصبانی بشم
وگرنه تیکه بزرگت گوشت میشه
تو
توی یه عوضی هستی
اصلا از شرم و حیا بویی بردی؟
تو منو میخوای ولی من نمیخوام
نمیخوام با تو،تو این خرابشده بمونم میفهمی؟
رفتن یا موندن در اینجا تصمیمش با تو نیس سلیته
این فقط یه رویا زودتر بیایید بریم
یویان
شو ژنگ
شو چی
شو چی
شو چی
شو چی
شو چی
نزدیک نیایید
اگه یه قدم جلو تر بیایید خودمو میکشم
زود تر فرار کنید
شو چی اینکارو نکن
ولم کن نجاتش بدم
خواهر زود تر برو
زود باشید فرار کنید
شو چی
ولم کن
شو چی
شو چی
خواهر شو ژنگ
اون دنیا همدیگه را میبینیم
چرا بای شنگ باهاتون برنگشت ؟
...این روباه سفید
این برادر بای شنگه
چطور امکان داره؟
چرا بای شنگ اینطوری شده؟
داداش بای شنگ با دادن مروارید درون بدنش به موجین جون اون را نجات داد و خودش اینطوری شد
مروارید؟
اون مروارید حاصل هزاران سال مراقبه و تذهیب نفس بود
حالا همه قدرت و توانی هاش را از دست داده
حالا شبیه یه روباه معمولی شده
شاوهه
باید یه راهی باشه
لطفا کاری کن نجات پیدا کنه و به حالت قبلش برگرده
میشه مروارید را از بدن موجین بیرون آورد اما بعدا موجین میمیره
این تصمیم خود برادر بای شنگ بود که جونش را بده
کاری از من ساخته نیس
وقتی میخواست بره گفت
کشور نباید به دست شاهزاده بیوفته
فقط موجینه که میتونه کشور را بدرستی اداره کنه
یه بار بهم گفت
خیلی وقت پیش
میخواسته یه زندگی بدون دغدغه را شروع کنه
توی آرامش زندگی کنه
حالا که اینطوری شده
میتونه
به طریق دیگه ای اون آرامش و آزادی را تجربه کنه
یویان
بازم تویی اینجا چی میخوای؟
یویان و شوژنگ کجان؟
از جونشون چی میخوای؟
فقط میخوام جواب سوالم را بدی
اگه میخوای جونت را نجات بدی بهتره همین الان بری بیرون
به همین خیال باش
پس منو مقصر ندون اگه صدمه دیدی
تو چرا دوباره پیدات شد نمیذارم به خواهر صدمه ای بزنی
خودم میکشمش
یویان
دیگه هر چی بگی فایده نداره خودم امروز هر دوتون را میکشم
یان تائو
منو مقصر ندون این تو بودی که قولمون را زیرپا گذاشتی
من تو را مقصر نمیدونم
خودم را مقصر میدونم
برای عشق ورزیدن به چنین مرد بی تکلیفی
یان تائو؟
تو چرا اینجایی؟
شو ژنگ
انتظار نداشتم زنده باشی
اما دیگه سکه شانست برگشته
حالا که من کاری به کارت ندارم چرا به حال خودم ولم نمیکنی؟
ولت کنم؟
میخوام بکشمت
یان تائو
دیگه کافیه
اگه حتی بمیرم هم قبلش شما به جهنم میفرستم
اون تویی که باید بره اون تو
شاو هه
زود تر شو ژنگ را ببر
باشه
من نمیرم میخوام پیشت بمونم
اینجوری اگه بمیری با هم میمیرم
یویان
بیا بریم
من نمیخوام بیام شاو هه
زود تر برید
ولم کن
یان تائو،قرار نکن
یویان
شاو هه بذار برم
نه باید زود تر بریم اوضاع خیطه
امروز هیچکی هیچجا نمیره
خواهر کوچیک
شاو هه
یان تائو
بندازش
ازش دفاع میکنی؟میکشمش
تو از من متنفری نه اون
اگه میخوای اونا بکشی پس منم باید بکشی
ولم کن
نمیتونی نه؟
باشه
پس من خودم اینکارو میکنم
یویان نه
یویان
یویان
یویان
واسه اینکه جونش را بخری
حاضر شدی خودت را بکشی.؟
یان تائو
صد سال قبل
عاشقانه دوست داشتم
اما حالا فقط میتونم بگم متاستفم
اگه مرگ من
No comments yet. Be the first to leave one.