نخستین 200 خط.
داستانهای زیادی درباره مایکل سالیوان هست
بعضیا میگن مرد خوبی بود
بعضیا هم میگن هیچ خوبی تو وجودش نبود
اما من یه بار شش هفته باهاش تو جاده بودم
توی زمستون سال ۱۹۳۱
این داستان ماست
ممنون آقا. خیلی لطف کردید. کارگر تو تصادف کارخونه مُرد!
روزنامهتو اینجا بگیر! داغ داغ، فقط ۵ سنت!
ممنون آقای میلر
بعداً کمکت میکنم
برو پدرتو صدا کن
بابا؟
شام حاضره
ممنون
خداوندا، ما را به خاطر نعمتهایی که قرار است دریافت کنیم، برکت ده
به واسطه بخشش پروردگار ما، عیسی مسیح. آمین
مایکل؟ قربان؟
اینجا مجلس ترحیمه، پس نمیخوام اون تاسها رو ببینم
نه، قربان
سلام
نمیخوام برم
بیا، چیزی نیست. نه، من میترسم
یخ به حفظ جسد کمک میکنه
خب
کی یه بغل برای یه پیرمرد تنها داره؟
خب حالا، کدوم به کدومه؟ کمکم نکنید
پیتر و مایکل. نه!
آنی، مایک، خوشحالم میبینمتون
چیزی که لازم بود رو آوردی؟ بله
با اجازهتون، با این آقایون جوون کار فوری دارم
آره! برنده!
زنگ بزنید پلیس! من هر وقت کلاهبردار ببینم میشناسمش
من کلاهبردار نیستم، پیرمرد. پولشو بده
طبقه بالا. جیب کتم، تو اتاقم
قبل از اینکه نظرم عوض بشه
سلام؟ سلام
یادم بیار ببینم تو کدوم یکی از سالیوانهای کوچولویی؟
مایکل، قربان. قربان؟ لازم نیست به من قربان بگی
من بابات نیستم
نه، آقای رونی
منو کانر صدا کن
نه، منو عمو کانر صدا کن
چی میخوای؟
آقای رونی منو فرستاده کتشو بگیرم
بعداً برگرد، باشه؟
مشغولم
بله... قربان
سلام، سلام
میخوام به همهتون به خونه خودم خوشامد بگم
خوبه که دوباره این همه دوست رو تو این خونه دارم
از وقتی مری مُرد، دیگه...
خب، فقط من و پسرم تو این اتاقا اینور اونور میرفتیم
من این سخنرانی رو آماده کرده بودم اما...
ناصادقانه بود اگه بگم دنی رو خوب میشناختم
اما وقتی یکی از ما رو از دست میدیم، همهمون درد میکشیم
اما چیزی که یادمه رو بهتون میگم، و فین هم اینو یادشه
و اون دنی تو تیم فوتبال دبیرستان بود
یه بازی قهرمانی. شش امتیاز عقب بودیم، ۱۰ ثانیه مونده بود به پایان بازی
چهار یارد مونده بود، دنی تکل زد به کوارتربک خودش
اشتباهات، میدونید... همهمون اشتباه میکنیم. خدا میدونه
بیاید به افتخار دنی نوش کنیم
بیاید او رو به خدا بسپاریم و امیدوار باشیم به بهشت بره
حداقل یه ساعت قبل از اینکه شیطان بفهمه مُرده
آمین. به سلامتی دنی!
و حالا، میخوام از یک دوست عزیز و مورد اعتماد بخوام...
فین مکگاورن، چند کلمهای صحبت کنه
کلماتی که شرط میبندم از مال من شاعرانهتره
بیا اینجا
ممنون، جان
برادرم دنی عاقل نبود
و نه مهربان
و وقتی مست میکرد، یه دردسر واقعی بود
اما وفادار و شجاع بود
و هرگز دروغ نگفت
از این مهمونی خوشش میاومد
من و خانوادهام، میخوایم از میزبان سخاوتمندمون تشکر کنیم
این شهر بدون آقای جان رونی کجا بود؟
سالهاست که برات کار میکنم، جان
تقریباً نصف عمرم
و هرگز اختلافی با هم نداشتیم
به این نتیجه رسیدم که تو این شهر رو حکمرانی میکنی
همونطور که خدا زمین رو حکمرانی میکنه
تو میبخشی، و تو پس میگیری... عالیه. سخنرانی عالی
من برادرمو خاک میکنم. بعد با تو سر و کله میزنم
باشه، فین، باشه
تو از همه ما مراقبت میکنی
وقتی یه خواب خوب بکنی
خوبه؟ آره، خوبه
فقط زیادی نوشیده
باهاش حرف میزنم
مایک رو با خودت ببر. نه، بابا
مایک رو با خودت ببر
فقط حرف میزنیم، هیچی بیشتر
چرا همیشه میخندی؟
چون همهاش اینقدر مزخرفه و خندهداره
مایکل
چیه؟
خواب بد دیدم. درباره خونه آقای رونی بود
فقط یه خونس
یه خونه بزرگ
دوباره بخواب.
آقای رونی هم مثل بِیب پولداره؟
پولدارتر.
ما هم پولداریم؟
نه، کلهخراب.
شغل بابا چیه؟
برای آقای رونی کار میکنه.
چرا؟
خب، بابا پدر نداشت...
واسه همین آقای رونی ازش مراقبت کرد.
اونو که میدونم، ولی کارش چیه؟
برای آقای رونی میره ماموریت.
خیلی خطرناکن. واسه همینم اسلحهش رو با خودش میبره.
بعضی وقتا حتی رئیسجمهور هم میفرستدش ماموریت.
آخه بابا قهرمان جنگ بوده و اینا.
داری از خودت درمیاری. نه خیرم.
این دیگه چه مسخرهبازیهایه!
پیتر، امشب نمیتونم بیام کنسرتت. کار دارم.
چه کاری؟
دارم برای شماها غذا میارم سر سفره، آقای کوچولو.
خیلی خب بچهها، پاشید بشقابها رو جمع کنید.
تو پسر خوبی هستی.
یه پیک میخوای؟ نه.
ما که فقط داریم باهاش حرف میزنیم، مگه نه؟
آره، حتماً.
اشتباه برداشت نکن فین. درکت میکنم. واقعاً میکنم.
نمیتونی به خاطر یه همچین چیزی دهنکجی کنی.
تو و بابای من سالهاست همدیگه رو میشناسید.
و اون آدم عادلیه.
خب، چی میگی؟
بیا دیگه فین.
کارو آسون کن.
صدات رو نمیشنویم.
خیلی خب. خوبه.
ممنون.
متاسفم. به خاطر از دست دادنت متاسفم. به خاطر این سوءتفاهم متاسفم.
و متاسفم که برادرت یه دروغگوی عوضی بود.
برادر من دروغگو نبود. ببخشید؟!
برای اینکه از خانوادم محافظت کنم و شغلم رو نگه دارم، ساکت میمونم.
ولی فکر نکن نمیدونم یه اتفاقایی داره میفته.
فکر نکن نمیفهمم چیه. اوه، رفیق.
آروم باش، آروم باش.
آروم.
ما فقط داریم حرف میزنیم. به بابات بگو برادر من هیچوقت ازش چیزی ندزدید.
حسابا رو چک کردم. اون هیچوقت به هیچکس مشروب نفروخته. همه چی ثبت شدهست.
اگه فروخته، پولش کجاست؟ از کجا بدونم لعنتی؟
تشکشو چک کردی؟ شاید بهتره مال خودتو چک کنی.
یه چیز غیر اخلاقی این وسط هست، اینطور نیست مایک؟
پدر عزیزم برای برادر کوچولوی نالایقت...
یه مراسم ترحیم باشکوه گرفت، و این... این ازت تشکره؟
چه دنیای زشتیه این. فکر میکنی خیلی زرنگی؟
فکر میکنی نمیدونیم؟ این همه وقت رو تو شیکاگو میگذرونی...
اون چی بود؟
ما میریم از اینجا.
خدای من، کانر تو داری چه غلطی میکنی؟!
وای خدا.
مایکل.
زخمی شدی؟
همه چیز رو دیدی؟
خدایا.
حق نداری اینو به هیچکس بگی. فهمیدی؟
به هیچکس!
این کیه؟
این مال توئه؟
حتماً تو ماشین قایم شده بوده.
خب، میتونه راز نگه داره؟
اون پسر منه.
خب، این برای من کافیه.
تو ببرش خونه.
فکر کنم پیاده برم.
شب عالیای برای قدم زدنه.
مامان میدونه؟
مادرت میدونه که من آقای رونی رو دوست دارم.
ما هیچی نداشتیم.
اون به ما خونه داد، زندگی داد. ما بهش مدیونیم.
میفهمی؟
میفهمی؟
بله.
خب، پس بیا تو.
بچهها، لطفا بشقابهاتون رو جمع کنید.
بعدا این کارو میکنم.
الان وقت مدرسهست... فقط یه بشقابه!
اون اینجا چیکار میکنه؟
مایکل تو ماشین قایم شده بود.
وقتی دیشب بیرون رفتم.
وای خدا، مایک.
باهاش حرف زدم. دیگه تکرار نمیشه.
مامان. مامان!
خود همونی که میخواستم.
رازمون، درسته؟
دارم در مورد تاس حرف میزنم.
مرد با شرافت همیشه بدهیهاش رو پرداخت میکنه.
و به حرفش وفا میکنه.
دیرم شده برای مدرسه.
مایکل چطوره؟ حالش خوبه؟
باهاش حرف زدم.
اون میفهمه.
سخته.
دیدن اون برای اولین بار. خب، تو که بزرگ شدی...
نمیتونی برای همیشه ازشون محافظت کنی.
No comments yet. Be the first to leave one.