نخستین 200 خط.
از امید دست مشویید، زیرا یکی از دزدان نجات یافت بر گناه اصرار نکنید، زیرا یکی از دزدان محکوم شد
سنت آگوستین
وقتی هفت ساله بودم برای اولین بار مزه منی رو چشیدم
چیزی نداری بگی؟
قطعا شروع عجیبیه
یعنی چی؟ کنایه می زنی؟
ببخشید. بیا دوباره شروع کنیم
چی می خوای به من بگی؟
من اینجام تا به هر حرفی که داری گوش بدم
وقتی هفت ساله بودم یک کشیش به من تجاوز کرد
اونطور که گزارشهای دادگاه می گن: از دهان و ما تحت
برای 5 سال ادامه داشت پنج سال برای هر روز
می تونی تصور کنی چقدر خونریزی کردم خیلی زیاد خونریزی می کردم
تا حالا با کسی راجع به این قضیه صحبت کرده بودی؟- الان دارم با تو حرف می زنم-
منظورم اینه که تا حالا دنبال مشاوره روانپزشکی بودی؟
که چی بشه؟ که یکجوری باهاش کنار بیام؟ یکجوری تحملش کنم؟
شاید اصلا نخوام باهاش کنار بیام شاید نخوام یاد بگیرم چطوری باهاش زندگی کنم
بطور رسمی شکایتی مطرح کردی؟ شهادت دادی؟
طرف مُرده
نمی دونم چی باید بهت بگم
متاسفم. جوابی برات ندارم
حتی اگر طرف زنده بود چه فایده ای داشت؟
کشتن همچین آدمی چه فایده ای داره؟
کشتن یک کشیش بد که هنری نیست اصلا خبرساز نمی شه
...اما کشتن یک کشیش خوب خیلی شوک آوره
برای دیگران قابل هضم نیست
من می خوام تو رو بکشم، پدر
می خوام تو رو بکشم چون هیچ کار خطایی مرتکب نشدی
می خوام تو رو بکشم چون بیگناهی
البته نه همین الان
بهت به اندازه کافی زمان می دم تا کارهات رو روبراه کنی
حسابت رو با خدا صاف کنی
یکشنبه بعدی چطوره؟
یکشنبه کنار ساحل باش کنار آب می بینمت
کشتن یک کشیش در یکشنبه عجب چیزی می شه
چیزی برای گفتن نداری پدر؟
الان نه. اما حتما تا یکشنبه یک چیزی به ذهنم می رسه
تصلیب
پیکر مسیح- آمین-
یکشنبه
انگار دوباره شراب زیادی توی جام هست، مایکل؟
ببخشید پدر
برام سواله که با نقشه قبلی این کار رو می کنی؟
نقشه پدر؟
متوجه شدم که اخیرا ذخیره مشروبات خودم کاهش پیدا کرده
برام سواله که این نقشه ایه که تو کشیدی؟
یک جور عملیات پوششی برای شرابی که در مراسم عشا ربانی می خوری
من اصلا نمی فهمم از چی صحبت می کنید پدر لیری که متوجه چیز غیرعادی نشده
پدر لیری تو رو به خوبی من نمی شناسه مایکل
اون ممکنه عمق حیله گری ماکیاولی وار تو رو دست کم بگیره
حالا می تونم برم پدر؟
عجله ات برای چیه؟ قراره به جلسه مرکز ریاست مافیا بری؟
برو ببینم
آدم چه چیزها که امروزه در اعترافات نمی شنوه
نا امید کننده ست- باید خودت رو ازش جدا کنی-
کار ما تسکین دادنه احساسات شخصی رو نباید دخیل کرد
خودم می دونم فکر کردی اینقدر هم نمی فهمم؟
اما سخته با وجود این گندی که مردم به زندگی خودشون می زنند
مشکل چیه؟ البته وارد جزییات نشو
اون زنه که چشمهای درشت مشکی داره رو می شناسی؟
ورونیکا برنان...آره- آدم عجیبیه-
نمی دونی چه چیزها می گه وجود آدم رو به گند می کشه
تو می دونی "منی خوری" یعنی چی؟
بله، می دونم "منی خوری" یعنی چی
من که باید فرهنگ لغت رو نگاه می کردم- اینطوری وارد جزییات نمی شی؟-
ببخشید. حالا هر مشکلی که داره حسابی از کنترل خارج شده
داره زنا می کنه
اگر مستقیم به خودش بگی جهنم به پا می کنه
ممکنه بشه بر مبنای یک حرفی که توی اعترافات زده باهاش صحبت کرد
می دونم، می دونم، نمی تونیم اون کار رو بکنیم
ممکنه منجر به طردش از کلیسا بشه
باهاش صحبت می کنم. همینطور با جک وظایف کشیشی معمولی رو انجام می دم
کاری با اعترافاتش ندارم فقط یک سَری می زنم
اون یارو سیاهپوسته....اوگانداییه فکر کنم یکی از فاسقهاشه
سیمون اهل ساحل عاجه
آره حدس می زدم اهل اونجا یا گینه باشه یا یکی دیگه از این کشورهای آفریقایی
گینه توی آمریکای جنوبیه
فکر نکنم پدر جغرافی من خیلی خوب بود
بدک نیست
در کمال تعجب
انتظار داشتم نقاشیت مزخرف باشه
این دو نفر کی هستند؟
نمی دونم من دارم یک سری داستان ارواح می خونم
ممکنه از اونجا الهام گرفته باشم
ترسناکه
دوشنبه
فهمیدی کی بود؟
آره، می دونم کی بود
خوب می شناسیش؟
نسبتا
با توجه به شناختی که داری فکر می کنی یک تهدید تو خالی بود؟
نمی دونم. مطمئن نیستم
اگر مطمئن نیستی یعنی امکانش هست
آره، فکر کنم
البته تو که تطهیرش نکردی؟
چنین تقاضایی نکرد
دقیقا. این یعنی طرف پشیمون نیست احساس توبه وجود نداره
اون داره تهدید می کنه که مرتکب جنایت بشه تقاضای بخششی هم برای افکارش نمی کنه
در اینجا قداست پیمان رازداری صادق نیست
داری می گی برم پیش پلیس؟
من چیزی نمی گم جیمز
انتخاب با خودته
چیزی نگو تو همون اشتباه کلاسیک رو مرتکب شدی
باید زخم عمقی می زدم، نه عرضی
این برونوست
و من هم همیشه یک ماشین قرمز سریع می خواستم
فکر می کردم بحران میانسالی رو گذرونده باشی
تو یک خانم جوان زیبایی
ممنون
از پاپیونت خوشم میاد
طرح نقطه ای قشنگی داره
مایلو، این دختر من فیوناست از لندن اومده
داری سر به سرم میذاری- سر به سرت نمی ذارم-
اما تو یک کشیشی- قبل از اینکه کشیش بشم ازدواج کردم-
من و همسرم بچه دار شدیم...فیونا همسرم مرد
بعد از اون من به کلیسا ملحق شدم
اینجوری هم می شه؟- به نظرم آره-
بهم نگو تو مرتکب اشتباه معمول شدی
من قبلا بهش گفتم فرانک- باید مُچت رو عمقی می بُریدی-
گفتم که قبلا بهش گفتم- بیخیال-
این صحبتهای زمخت رو بذار برای خودت
بگذار آب زندگی رو با بخشش بدیم ...به این خانم زیبا اما آسیب دیده
خفه شو
و بی اندازه بد دهن توی فاحشه ها این خصلت خوبیه
برندان، الان زمان مناسبی نیست
هر چی تو بگی پدر تو رییسی
بدون مشروب چطوری می گذرونی؟
خیلی وقته که سیاه مست نکردم- که اینطور-
نه، نه. پسر خوبی شدم در ضمن موضوع رو عوض نکن
موضوع چی بود؟
خودت می دونی چی بود- اه، بابا، یک مرد بود. یک مرد. می خواستی چی باشه؟-
کم کم داره برات عادت می شه عزیزم
می دونم. رقت انگیزه هیچ کاری ازم بر نمیاد
عینک قشنگی داری
شبیه جکی اُ شدم؟
نه خیلی
اومدی راجع به این چیزها حرف بزنیم؟ چندش آوره، آره؟
رنگش جالبه
می گن اگر با دقت نگاه کنی توی هر چیزی می تونی زیبایی رو پیدا کنی
و من هم می گم در اغلب چیزها می شه زیبایی رو پیدا کرد
نه در همه چیز...این مزخرفه
من چه می دونم من فقط یک پیرزن لباس شورم
ببین، اگر دلت نمی خواد با من حرف بزنی اشکالی نداره
من قصد ندارم تو رو مجبور به انجام کاری کنم
از کجا می دونی پدر شاید من بدم نیاد به زور مجبور به انجام کارها بشم
با جک صحبت می کنم می بینم چی برای گفتن داره
مفتش اعظم برو و ببین چی می گه
مطمئنم خیلی خوشحال می شه یک گوش شنوا پیدا کنه تا حوصله یکی رو سر ببره
من که خیلی وقته دیگه به مزخرفاتی که می گه گوش نمی کنم
اینطوریه؟ ببخشید. نمی دونستم
مگه تو فکر نمی کردی ما پرینس رینی و گریس کلی هستیم؟
می دونم ازدواج خیلی موفقی نبود در نتیجه تشبیه چندان جالبی نبود
می دونی، این چیزیه که همیشه تو رو برام جالب می کرده، پدر
تو برای این دهات زیادی باهوشی
پسر خوبی بود سر هر دو رو برید. کلی خون ریخته شد
سلام پدر- جک-
می شه خصوصی با هم حرف بزنیم؟
به نظر نحس میاد
جانی کوچران کجاست وقتی بهش نیاز داری؟
امیدوارم این داخل گیر نکنیم و گرنه برای گرم موندن باید عشقبازی کنیم
من با ورونیکا حرف زدم جک
رفته بودی خونه؟ همه چیز مرتبه؟
همه چیز مرتبه منظورم اینه که...همه چیز مرتب نیست
یکشنبه رو یادته؟ اون کبودی رو صورتش رو یادت میاد؟
آهان- آره، قضیه اینه-
تو کتکش می زنی؟
من نزدم. نه. کار اون یارو کاکا سیاهست که باهاش قرار می گذاره
منظورم همون رنگین پوسته که باهاش قرار می ذاره
از زبونم پرید قصدم نژادپرستی نبود
داری می گی اون کتکش می زنه؟- فرضم همینه...آره-
ورونیکا با کنایه و طعنه صحبت می کنه من که چیزی از حرفهاش سر در نمیارم
فکر می کنم یا دوشخصیتی شده یا دچار عدم تحمل لاکتوز شده
دیگه نمی دونم چطور باهاش سر کنم پدر
اگر راستش رو می خوای حتی خوشحالم که دیگه با هم نیستیم
حتی با اینکه اون یارو کتکش می زنه؟
به من چه مربوطه
چی؟
همه نمی تونند بار دنیا رو روی شونه هاشون حمل کنند
ازدواجت چی می شه؟ پیمانی که بستی- پیمانی که بستم-
گوش کن
از وقتی با اون یارو قرار می ذاره خیلی خوشحالتر و آرومتر شده
خیلی زیاد آرومتر شده دیگه من رو تحت نظر نمی ذاره
می تونم هر وقت هر کاری دلم خواست بکنم
همگی خوشحالند مشکل چیه؟
می خوای یک کم گوشت ببُرم بِبَری خونه؟
گوشت تازه ست
سیمون- سلام پدر-
امروز کاری دارین؟
مشکل ماشینم نیست
درباره خانم برنانه تو دوست پسرشی
هر از چند گاهی می کُنمش این یعنی دوست پسرشم؟
در اینجا بله- پس اون دوست پسرهای زیادی داره-
چند نفر؟
می خوای به زنا اعتراف کنم؟ برای همین اومدی؟
یکی کتکش می زنه
اون به شما گفت من کتکش می زنم؟- نه، اون نگفت-
پس چرا اینجایی؟
یکی کتکش می زنه
یا کار شوهرشه یا کار تو
فکر نکنم جک کتکش بزنه این کاره نیست
No comments yet. Be the first to leave one.