نخستین 200 خط.
جوخه فینیکس، اورواچ
دوباره بگو؟
اورواچ، این فینیکسه.
جوخه فینیکس توی تونلشه
بعدش باید از تونل فرعی بالا رفت
درخواست کمک فوری
اوورواچ در موقعیت.
چشمها به چهار نگهبان دوخته شده
دو تا روی دیوار دروازه. دو تا روی زمین جلوی زمین.
برج مراقبت خالی است. محوطه ساکت است.
کپی کنید. اورواچ، موقعیت را نگه دارید.
وقتی تماس گرفته میشود، چه کسی اول اقدام میکند؟
نگهبانان پشت بام.
آنهایی که روی زمین هستند، سقوط آنها را نخواهند دید.
-ترتیب ضربات چیه؟ -اول گارد تپل سمت چپ.
-چرا؟ -او به در نزدیکتر است.
یعنی به زنگ خطر نزدیکتر.
به من زمان میدهد تا قبل از اینکه بتوانند به آن برسند، هر دو را بزنم .
اورواچ، من فینیکس هستم. اولین تماس برقرار شد.
یک دشمن سقوط کرد.
ETA، یک دقیقه تا جعبه تقسیم.
دوربینهای حلقهای.
انگار شرکت تارگت اصلی تو دفترشه.
کپی. دفتر. اسبابکشی به بالا و بیرون.
- اورواچ، اینجا فینیکسه. - برو اورواچ.
جوخه فینیکس از تونل بیرون اومدن.
چراغ سبز. شما کاملاً آمادهاید.
با اهداف درگیر شوید. راه را باز کنید.
کپی کن، فینیکس. خیلی باحال میشه.
بفرمایید.
هدف اول.
اجرا کنید.
زوندی؟ بفرستش.
مرکز ضربه، مرد قد بلند.
مرکز ضربه.
باشه، نفس بکش.
متمرکز بمانید.
تحت کنترل. بدون هیچ احساسی.
تو برو سمت چپ. من میرم سمت راست.
آماده - آتش.
از دستت در رفت.
منتظرش باش.
نه!
فینیکس، این اورواچ هست . هدفها پایین هستن
- برای ورود به محوطه، پاک کنید. - کپی، اورواچ.
موقعیت خود را حفظ کنید. همه تیمها میروند.
به آنها اجازه ندهید زنگ خطر را به صدا درآورند.
- تیم چارلی. گاراژ خالی است. - کپی.
تیم آلفا در جستجوی هدف اصلی به سمت دفتر میرود
وای! وای! وای!
ببخشید که بررسی نکردم.
بیخیالش شو. بیا به حرکتمون ادامه بدیم. ساعت داره تیک تاک میکنه.
تیم دلتا. اتاق مهمات خالی است.
کپی کنید. دلتا، موقعیت را نگه دارید.
لعنت.
تیم آلفا در تعقیب دشمن.
در مسیر هدف اصلی
تیم آلفا وارد عمل شد. موقعیتها را حفظ کنید.
این کووالوف است.
ما متجاوزانی را در خانهام داریم
بهشون نشون بده که با مزاحمان چیکار میکنیم.
زنگ خطر به صدا درآمد. در حالت آمادهباش کامل باشید.
سلاح. من را پیش آن ببر.
تیم آلفا در حال تعقیب هدف اصلی
آماده نیست. آزمایش نشده است.
چشمهات رو باز کن. بگو چی میبینی.
برج دیدهبانی، تکتیرانداز و دیدهبان.
تماس بگیرید.
براوو، کووالوف و ماکسیم بین ما هستند!
اونارو تو جعبه بذار
ما نمیتوانیم فقط کنار گود بنشینیم.
موقعیت را حفظ کنید.
صبر کن. من وارد بازی میشوم.
همین!
همین!
لعنت بهش!
مودیز! واقعاً خودتی؟
این آخرین فرصت توئه، رایکر کووالوف.
این دفعه دیگه راه فراری نیست. تو تنها کسی هستی که راه فراری نداره.
اگه من تو رو نکشتم، نخست وزیر دیاز این کار رو میکنه.
تو هیچوقت زنده از کاستا ورده بیرون نمیری.
این همه راه رو بیخود اومدی .
تانگوها وارد میشوند!
آلفا داره عقب میره! آفرین، آمادهی درگیری هستیم.
اونا نزدیکن. آزمایشگاه بالای سرمونه.
چه کار کنیم؟
مودیز گفت نگه دارید، پس ما هم نگه میداریم.
مسافت، ۹۲۸. باد، ۶.۸.
۹۲۸.
- باد، ۶.۸ - حساب و کتابش چیه؟
۱۳ درجه نزولی. بدون تنظیم.
شما ردیاب را بردارید.
تک تیرانداز رو گرفتم.
با علامت من. بفرستش.
این کووالوف است.
ما یه توافقی داشتیم، نخست وزیر.
شبهنظامیان خود را بفرستید! همه را بفرستید.
صدای من را میشنوید؟ همه!
آیا این همان است؟
-فرشته مرگ؟ -بله.
اما همانطور که گفتم...
آیا کار خواهد کرد؟
آیا کار خواهد کرد؟
از لحاظ تئوری، بله، اما...
نشده است...
صبر کن. صبر کن. این سلاح در حال حاضر همه جهته است.
باید مسیرش رو مشخص کنم وگرنه همهمون تو خطریم!
چه مدت؟
-چقدر طول میکشه؟ -یه لحظه بهم فرصت بده!
هیلو در موقعیت، روی شش شما.
آفرین، عقب بمون! آلفا درگیر کننده!
وقت تمومه، ماکسیم.
دستا بالا! ببینیمشون!
برو، برو، برو.
- تموم شد، کووالف. - حق با توئه.
برای تو، تمام شد.
صبر کن، نه!
گروهبان ارشد توپخانه، برندون بکت.
دیگر در نیروی دریایی ایالات متحده نیست.
فقط برندون بکت.
تواضعت رو حفظ کن. تو برندون بکت هستی.
بهترین شوت دنیا.
من به خاطر زدن یکی دو تا هدف معروفم .
فرمانده بونگانی مودیسه.
از آشنایی با شما خوشبختم، آقا.
عذرخواهی میکنم، اما به یک جلسه توجیهی در مورد عملیات نیاز دارم.
همراه با هر کشوری که در آن ایستادهایم.
من در ۳۶ ساعت گذشته سوار شش هواپیما شدهام .
از فرودگاهها بدون گمرک عبور داده شده، بنابراین،
من فقط میتوانم فرض کنم که در هر کشوری که ایستادهایم
نمیداند من اینجا هستم.
با من قدم بزن، بکت.
بنابراین، بدون دانستن ماموریت،
شما در کمترین زمان ممکن سوار هواپیما شدید .
سرهنگ گابریل استون من را برای کمک به شما اعزام کرد.
آنچه او میگوید، انجام میشود.
من فقط یه تفنگدار دریایی هستم که از دستورات پیروی میکنم.
آه، من و گابریل خیلی وقت پیش با هم آشنا شدیم.
حالا او رهبری مرگبارترین تیم عملیات سیاه سازمان سیا را بر عهده دارد .
درسته. اون رئیسه.
اما من فرستاده شدم چون رسماً،
سازمان سیا نمیتواند دخالت کند.
نه در این مورد. باور کن، میدانم.
برندون بکت
نادیا آبرامز
و کازانووا دیاز.
به کاستا ورده خوش آمدید.
دیاز...
-کوستا ورده... -برونو دیاز پدرم بود.
و من میدانم که تو برای مرگ او پاپوش دوخته بودی.
آره. بابت از دست دادنت متاسفم.
نوا صد در صد از پیوستن شما به این ماموریت حمایت کرد،
اما تایید شما از یک منبع بسیار معتبر دیگر آمده است.
خیلی خب، شروع میکنیم.
پدرم کشته شد
به خاطر کارهای خوبی که در این کشور انجام میداد .
بعدش عمویم، رومن دیاز،
از درد و خشم مردم سوءاستفاده کردند
و از آن برای رسیدن به قدرت استفاده کرد.
سپس کشور مرا به بالاترین پیشنهاد دهندگان فروخت ،
به افرادی مثل رایکر کووالوف، «دلال مرگ».
کووالف با ... قرارداد دارد.
نخست وزیر کاستا ورده،
و اجازه داده شد بدون دخالت، سلاح تولید و بفروشد
تا زمانی که او سلاح فراهم کند
به ارتش شخصی نخست وزیر .
من به گروهی تعلق دارم که در حال مبارزه و مقاومت است،
شورش ققنوس.
محاکمه کووالف همان چیزی است که کاستا ورده به آن نیاز دارد
تا نشان دهیم که میتوانیم از خاکستر برخیزیم
و آنچه را که مال ماست، بازپس گیریم.
وقتی نوا مقر کوالوف را کشف کرد،
یه ماهواره بالای سرم پارک کردم.
کووالف فقط هر سه ماه یک بار برای برداشتن وسایلش سر میزند.
آخرین سلاح ماکسیم، اما دو شب پیش،
ما ردپای حرارتی یک بالگرد UH-60 را تشخیص دادیم
در حیاط مجتمع فرود آمد .
خب، ما داریم به پایگاه عملیاتیشون حمله میکنیم. جدول زمانی؟
چهل و هشت ساعت - قراره خیلی سخت باشه.
برای انجام بازسازی به زمان نیاز دارم.
بررسیهای توپوگرافی، تحلیل پهپاد.
قبلاً انجام شده.
تو فقط کاری رو انجام میدی که توش بهترینی.
ماشه را بکشید.
قربان، منبع موثق
چه کسی من را برای این ماموریت توصیه کرد؟
اون پیرمرد من بودم، درسته؟
آره، من در مورد پدرت میدونم. اون یه افسانهست.
اما نه، من هرگز او را ملاقات نکردهام.
دوست مشترکمان، رزی، بود.
رزی؟ اون دیگه کیه؟
«رعد و برق در راه است...»
-"وقتشه چکمههامو بردارم..." -"و برم زیر بارون برقصم."
ایزیکیل روزنبرگ.
انتظار نداشتم تو رو این جا پیدا کنم.
اینجا جاییه که تو یه ماه گذشته بودی .
بدون خداحافظی از من ناپدید شو .
آره، مجبور بودم این یکی رو نزدیک جلیقه نگه دارم.
مودیس با فرصتی که نمیتوانستم از دست بدهم تماس گرفت.
از وقتی که رسیده، رزی مدام به من میگوید
No comments yet. Be the first to leave one.