The Ronda Rousey Story: Through My Father's Eyes

The Ronda Rousey Story: Through My Father's Eyes

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Through My Fathers Eyes The Ronda Rousey Story 2019
ناشر milad_1992
من فقط آپلود کردم ، اسم مترجم رو هم نمیدونم اگه کسی می شناسه بگه که اضافه کنم

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2023-01-17
تعداد دانلود: 29
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

با گذشت سالها اما هیچ خاطره ای کمرنگ نمی شود ...

هر قدمی که برمی دارم ، اشتباهاتی که مرتکب شده ام ...

هنوز سخنان او طنین انداز است ، با صدای بلند در گوش های من فریاد می کشد ...

اما بعد از این همه سال فقط یادم نمی آید .

هر چند وقت یک بار ، با شخصی مسیرهای متقاطع را طی می کنید

که معنی یا تعریف را تغییر می دهد ،

از آنچه شما فکر می کنید ممکن است.

در دنیایی پر از نهرها و برکه ها ،

سرانجام من را به یک اقیانوس معرفی کردند.

من اولین بار در سال 2010 با Ronda آشنا شدم.

او درست همین جا نشسته بود ، عرق آلوده و زیبا.

اما زیبایی روح و آتش را پنهان نمی کرد

از کسی که می دانستم در یک مأموریت است.

بله ، او خاص بود.

اما هیچ وقت برای روندا آسان نبود .

وقتی او به دنیا آمد ، آنها فکر کردند که او مرده است.

در یک روز سرد زمستانی در سال 1987 ،

یک راندای کوچک ژان روسی هرج و مرج ایجاد کرد

به اتاق محلی تحویل جامعه Riverside بروید .

نبض ندارم چه شکلی است؟

مشخص نیست. مشخص نیست

او بی پاسخ ماند.

هیپوکسی قلب کوچک روندا را آورده بود

به یک توقف ناگهانی و ناگهانی

من مطمئن نیستم که او قصد دارد آن را درست کند.

پزشکان برای آنچه ابدی به نظر می رسید جنگیدند

بند ناف او را از اطراف گردنش برید

و سپس CPR کودک را انجام داد.

این تنها باری است که من می دیدم شوهرم گریه می کند.

منظورم این است که وقتی او به دنیا آمد ، او ... ما فکر می کردیم او مرده است.

ما نمی دانستیم ،

این روحیه مبارز کوچک و کوچک

درک زنان از ورزش را تغییر می دهد ،

حدود 20 سال بعد

کل این جمعیت روی پای خود هستند

برای رسیدن اولین بار

قهرمان UFC بانوان وزن ،

رودی روندا روسی.

این یک لحظه غول پیکر فرهنگی است ، مایک.

این فقط یک لحظه برای Ronda Rousey نیست.

این یک لحظه برای ورزش زنان است ، دوره.

او در حال تغییر ورزش است ،

او در حال تغییر فرهنگ است.

این یک لحظه عظیم است

و ما نمی توانیم به هیچ شخص بهتری فکر کنیم

تا وزن این لحظه را تحمل کند.

درست قبل از کریسمس در سال 2010 بود ...

وقتی از شریک تهیه کننده ام تماس گرفتم ،

پیت باستان.

او می خواست من با دوست 30 ساله اش مصاحبه کنم ،

پدرخوانده گراپلینگ ، "جودو" ژن لبل.

من به قلب هالیوود شمالی رسیدم

در سالن ورزشی Hayastan ، خانه MMA great ،

گوکور چیویچیان.

البته ژن به شهرت بزرگتر از زندگی خود رسید.

و اگر کسی ...

یک نگرش بد در اینجا ،

با تراشه ای روی شانه اش وارد می شود ،

ما آنچه را "تعدیل نگرش" می نامیم به او می دهیم .

اما این شخص دیگری بود که نظر من را جلب کرد.

در میان همه خون ، عرق و اشک

یک دختر جوان زیبا بود نام او Ronda Rousey بود.

من می دانم که شما در اینجا به مردان یاد می دهید ،

اما آیا شما به زنان آموزش می دهید؟ آیا شما به زنان مبارزه می آموزید؟

فقط زیبا اما آنهایی که زشت هستند ، نه.

خوب ، در اینجا ما اولین زن قهرمان جهان را داریم ... جودو.

و این دختر زیبای او ، روندا است ،

و او در المپیک مدال گرفت.

او دو مسابقه داشته است ،

و هر دو آنها دوام آورده اند ...

کمتر از یک دور ،

- کمتر از یک دقیقه ، درست است؟ - آره.

من می خوام ترکت کنم

چون من باید به مردان برگردم

چون راحت ترند

وقتی به سالن بدنسازی رفتیم ، با Ronda ملاقات کردیم ،

و من ، البته ، شریک زندگی ام ،

گری استرچ ، با من

و بعد از یک جلسه ،

او از من پرسید آیا گری با Ronda کار می کند ،

می دانید ، بوکس ، زیرا من به او گفته بودم که می تواند کمی بجنگد.

ارائه سابق بدون شکست.

قهرمان سبک وزن متوسط انگلیس ، گری استرچ!

بله ، او می تواند کمی بجنگد.

روندا مرا شیفته خود کرد.

این دختر زیبا و جوان چیست

در دنیای MMA تحت سلطه مردان انجام می دهید ؟

کنجکاوی من حالم را بهتر کرده بود ،

و من می خواستم بیشتر بدانم

بنابراین من به سانتا مونیکا رفتم

برای ملاقات مادر شگفت انگیز خود ، AnnMaria.

چه کسی مرا به همان ابتدا برگرداند .

امتیاز آپگار همان چیزی است که شما هنگام تولد کودک بدست می آورید .

از صفر تا ده است و اساساً صفر است

شما یک نوزاد مرده دارید شما می دانید ، که هیچ ...

آنها نفس نمی کشند ، آبی هستند ،

هیچ لحن عضلانی وجود ندارد ، هیچ رفلکس وجود ندارد.

درست زمانی که آنها برای اولین بار متولد شده اند ،

و بعد دوباره بعد از یک دقیقه این کار را انجام می دهند .

و من فکر می کنم اولین مورد او صفر بود.

و بعد ، بعدی فکر می کنم سه بود.

بنابراین این بدان معنی است که آنها پس از آن نفس می کشند ،

و او در اوایل مشکلات زیادی داشت

که آنها فکر می کردند از آنجا ناشی می شود

آنها در یادگیری تأخیر دارند.

او از نظر ناامیدی دچار مشکل خواهد شد.

خوب ، اگر او ناامید شد ، می دانید ، او ما را لگد می زد.

وقتی او کوچک بود ، واقعاً ناراحت بود

- چون او نمی توانست صحبت کند. - بنابراین او هیچ تغییری نکرده است.

او سعی می کند چیزهایی را بگوید

و بیرون نخواهد آمد.

او می گفت ، "من" گلوبال "را می خواهم."

این بود ... "چی؟"

این فقط دلخراش بود و او ...

یادم هست که او به من گفت: "مادر ..."

یک بار ، "مادر ، من لال هستم."

گفتم: تو لال نیستی. او می گوید: "نه ، من لال هستم. ماریا ، جنیفر."

و او حتی نمی توانست اسم جنیفر را بگوید . "آنها کلمات را می دانند."

من کلمات را نمی دانم. "

راستی من تا شش سالگی حرف نزدم.

من چیزهایی می گفتم ، می دانستم منظورم چیست ،

اما آنچه از دهان من بیرون آمد ، مانند ، چرکین بود.

بنابراین ، آیا مادر شما شما را درک کرده است؟

اوه نه. معلوم شد خواهرانم آنهایی بوده اند

که مرا درک می کند من می رفتم ، "بلا ، بلا ، بلا"

و آنها مانند "اوه ، او شیر شکلات و کلوچه می خواهد ."

مثل ، من نمی دانم. من زبان کوچک خودم را داشتم.

و اوه ، او در واقع یک داستان طولانی و خنده دار از من دارد

سعی می کنم یک سال یک هدیه تولد بگیرم

و درخواست "ballgrin"

و معلوم می شود یک "بالنگ"

یکی از دوستان کشتی هالک هوگان بود.

اینگونه بود که من گفتم هالک هوگان "بالگرد" است.

این یک چیز آگاهانه نبود ، اما ما ... من و جن می دانستیم

آنچه او می گفت. حتی وقتی مادرم

نمی توان چیزی ساخت ، او ، شما می دانید ،

معلمان پیش دبستانی او ، هیچ کس نمی تواند آن را حل کند ،

اما من و جن فقط می دانستیم.

وقتی روندا سه ساله بود ،

به دلیل تیراندازی خیلی نزدیک به خانه

و جنایت در Riverside ،

خانواده تصمیم گرفتند به مینوت ، داکوتای شمالی نقل مکان کنند

با 40000 نفر جمعیت.

در واقع به دلیل مشکل گفتاری من بود ،

گفتاردرمانی من گفت که باید هزینه کنم

بیشتر یک به یک با پدر و مادر

چون خواهرانم زیاد برای من صحبت می کردند

آنها در دو خانه جداگانه زندگی می کردند زیرا ،

داکوتای شمالی یک ایالت بزرگ است و او در دریاچه شیطان کار می کرد

و او در مینوت کار کرد.

بنابراین ، در طول هفته تمام وقتم را با او می گذرانم.

- فقط با او؟ - فقط با او ، بنابراین ، بله ،

- من کل دختر بابا بودم. - بنابراین شما پیوند بسیار ویژه ای داشتید.

- آره - پسری در خانواده نیست؟

من نزدیکترین چیزی بود که آنها داشتند.

- آره؟ - آره

درباره آن به من بگو.

خوب ، ظاهرا پدرم قسم خورده است که من می خواهم پسر شوم ،

و کل بارداری ، او مانند بود ،

"پسر خواهد شد. رون خواهد بود ،

رونالد جونیور ، " یا چیزی شبیه به آن.

- اسم پدرت رون است؟ - آره ، اسمش رون است.

رونالد جان روسی.

بنابراین معلوم شد که من یک دختر بوده ام.

بنابراین او مانند رون دا بود.

بله ، این تنها کسی است که در مدرسه یافتم ، رون دا.

من همیشه نگران او بودم و او فقط "نگران نباش".

او را به کارگاهش می برد و می گفت ،

"ما می خواهیم اسلحه بسازیم" و او می کشید.

او واقعا یک هنرمند خوب است.

و او چیزی را روی یک کاغذ می کشید

و او می رفت و یک ماشین می گرفت

در کارگاه اسلحه را برش دهید و یک اسلحه چوبی بسازید ،

و آنها با چهار چرخ محرک او بیرون می رفتند

و رانندگی کنید و او خودش را داشته باشد

اسلحه واقعی و اسلحه اش

و او اسلحه چوبی کوچک خود را خواهد داشت

و همه این کارهای دیوانه وار را انجام دهید.

پدر روندا گفت ،

"شما می توانید قهرمان هر آنچه می خواهید باشید.

شما می خواهید یک قهرمان شنای المپیک باشید. "

بله ، همه واقعاً نگران من بودند

تمام وقت ، و پدر من یکی بود

که همیشه به من می گفت که ، "می دانید ، شما خواب هستید."

شما می خواهید همه را نشان دهید.

"شما یک روز به المپیک می روید "

و او گفت ، "او خوب است. او از آن بیرون خواهد آمد" ،

و او می خواهد همه را متعجب کند. "

پدر روندا با پرواز به ایالت نیویورک رفت

جایی که من آموزش می دیدم ، و از من خواست که با او ازدواج کنم

حدود سه هفته قبل از قهرمانی جهان.

و من به او گفتم که من در مورد آن فکر می کنم ،

که او را خشنود نمی بسیار زیاد است،

اما من به او گفتم که او باید خوشحال باشد

زیرا او تنها کسی بود که در حال دویدن بود.

او نوعی پسر بود که اگر با او ملاقات می کردی ،

به شما این تصور را می دهد که تمام هدفش

صبح که از خواب بیدار شدم برای دیدار شما بود ، می دانید؟

وقتی مردم در مورد کسی صحبت می کنند که مردم هستند ...

وقتی مادرم و رون ازدواج کردند ،

The Ronda Rousey Story: Through My Father's Eyes subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left