نخستین 200 خط.
هيچي؟ - نه خانم -
دو دقيقه پيش اکسيژنش بايد تموم ميشد
جان" گفتش که اينجاست پس اينجاست"
هنري
داري سقوط ميکني هنري - خدايا -
خواهش ميکنم
ميا" کجاست؟ اون کجاست؟"
هيچي
کجاست؟ کجاست؟ - اتاق نشيمن -
بهخاطر خدا ، يه محوطه خالي بين ديوار هست
خواهش ميکنم
جان"؟"
اتاق نشيمن...يه محفظه خالي بين ديواره - اتاق نشيمن...يالا ، اتاق نشيمن -
کمکم کن
خواهش ميکنم . دارم سقوط ميکنم . دارم ميافتم - اگه دروغ گفته باشي چي؟ -
دروغ بگي چي؟ چون تا حالا دروغ گفتي ، نه ؟ دروغ گفتي و دروغ گفتي و دروغ گفتي
دروغ نميگم . قسم ميخورم دروغ نميگم . اونجاست
خواهش ميکنم
جان" ، اينجاست"
زنده است؟ - نميتونم هنوز نظري بدم -
يالا ، يالا . خواهش ميکنم
خواهش ميکنم
خواهش ميکنم
دختر خوب ، دختر خوب
داريمـش - خدا رو شکر -
بيار من رو بالا لطفا
خدا رو شکر
خواهش ميکنم . خواهش ميکنم
خواهش ميکنم
آفرين . حالت خوبه
هنري ، درباره بقيه بهم بگو - خواهش ميکنم -
چند نفر ديگه رو نگه داشتي؟ - هيچي -
هنري ، ميتوني بهم بگي چند نفر ديگه رو داري؟ چند نفر ديگه رو نگه داشتي؟
چون آدريان و گابريلاي کوچولو
و "اِما" هست
اِما"...من "اِما" رو با دستهاي خودم بيرون آوردم"
اما خيلي دير شده بود
خواهش ميکنم
خواهش ميکنم
خواهش ميکنم
خواهش ميکنم
خواهش ميکنم . خواهش ميکنم
TVCenter ارائهاي از تيم ترجمه
"Luther" فصل 1 : قسمت 1
: مترجم محمدرضا Don Slyaer
فکر کنم اولينباري باشه که بالاخره دارم ميبرمت
بايد برم
" 7ماه بعد "
اورژانس ، چه سرويس رو نياز داريد؟ - پليس لطفا ، خواهش ميکنم -
بفرماييد خانم . شما با پليس صحبت ميکنيد - مادرم...عجله کنيد . مادرم -
چه اتفاقي براي مادرتون افتاده؟ - خدايا -
خدايا
فکر کنم مادر پدرم مردن
مامان
خدايا ، خدايا
خواهش ميکنم . خواهش ميکنم
به من گوش کنيد . روي خط بمونيد و بريد به يه جاي امن
رئيس
خب ، حق با "ريد" بودش
اينجا جايي هست که وقتت رو ميگذروني ، نه؟
خيره به يه سوراخ بزرگ
يه رأيگيري داشتيم
بر اساس مدارک موجود تو صحنه جرم هيچ مدرکي نبود که تو فشاري آورده باشي
که اين يعني برگشتي به سر کار
البته اگر خودت بخواهي
خودم ميخوام
قانون شماره 1 : ديگه خودت رو تو همچين وضعيتي ننداز
که يعني هر کاري که خواستي در مورد پروندههات بکني حتما بايد
توسط من امضا بشه اگر من اونها رو امضا نکنم اتفاق نميافتند
همينا رو ميخواستي بگي ؟ - همينا رو ميخواستم بگم -
خيلي خوب بود - ممنون . از قبل آمادهشون کرده بودم -
تو و "زوئي" باهم حرف زديد ؟
نه . مدتيه که حرف نزديم - و ؟ - يه جدايي موفقتيه -
من اونکار رو کردم
ازش خوشم نيومد
اون هم همين احساس رو داره ؟
رُز" ، من هر کاري رو که اون ميخواست انجام دادم" خودم رو روبراه کردم
حالا ببينيم چي ميشه
خب ، اين فرق بين اون و منه
اون در مورد برگردوندن تو حرف ميزنه ولي من بهش عمل ميکنم
"بازرس ارشد "جان لوتر" ، بازرس "جاستين ريپلي
صبح خوش قربان - از ملاقاتتون خوشحال شدم -
خوش اومد و هر چي
آره . ممکنه ؟ - خيلي خب -
خب ، لازمه که اون گفتگو رو داشته باشيم ؟
کدوم گفتگو ؟ - من مريض شدم . حالم بهتر شد . حالا هم برگشتم - خُب ، نه -
لازم نيست گفتگو کنيم - خوبه -
من براي اينکه با شما باشم خيلي پافشاري کردم
9ماهِ پيش درخواست رو پر کردم
و هفتهاي 3 مرتبه پيگيرش ميشدم
خب ، کجا ميريم ؟ - تجاوز به يک خونه -
قتل . مقتول : داگلاس و لورا مورگان - کي اطلاع داد ؟ -
دختر خانواده آليس مورگان
موقع حادثه بيرون از خونه بود - چيکار ميکرد ؟ -
رفته بود شير و نون بخره
اونجا زندگي ميکنه ؟ - نه . يک محققه يک سازمان فيزيک هست -
يه جايي نزديک "کامپوس" زندگي ميکنه - چرا پيش خانوادهاش بود ؟ -
تولد دختر داگلاس
خيلي خُب ، بزن بريم
قربان
بررسي اوليه نشون روش ورود رو تاييد کرد
وقتي که دختره از خونه بيرون رفت در رو باز گذاشت
بايد دنبال يه جايي باشيم که ضارب از اونجا خونه رو ميپاييده
شايد يه جاي مرتفع يه مخفيگاه يه جايي که ديد خوبي داشته باشه
شايد بخواي که دستهات رو تو جيبت نگه داري
از اينکه به چيزي دست بزني جلوگيري ميکنه
قرص خوابآور
اتاق خوابهاي جدا از هم اين چي رو بهت ميگه ؟
شوهره خُرُ و پف ميکرده ؟
چيز ديگهاي؟
گفتنش سخته . بعضي وقتها تختخوابهاي جدا ميتونه توي داشتن ازدواجي موفق نقش داشته باشه
فکر خيلي هوشمندانهاي بود
خوبه
اون متوجه اومدنش نشد
اون يک شاعره تو يک نشريه کوچيک
پس به زور وارد خونه نشده . اثري از دزدي نيست و اثري هم از تعارض جنسي نيست
قتل قراردادي ممکنه ؟ - خب ، اين جواب ميده -
منظورم اينه که ضارب تکاليفش رو خوب انجام داده
اون راه ورود به خونه رو بلد بوده و تهديد فيزيکي رو از بين ميره . سگهرو
داگلاس...اون چه اسلحهاي بوده ؟
يه مدل کمري کوچيک
يه مدل ؟ هنوز اسلحه پيدا نشده ؟ - اونا هنوز دارن ميگردن -
خونه رو ، محوطه رو ، کانالها رو تا الان که چيزي پيدا نکردند
درسته از کسي با اين زيرکي انتظار داري که اسلحه رو تو خونه جا بذاره
من چيزي رو از قلم انداختم ؟ به نظر تو درست مياد ؟
هيچکدوم اينها به نظرم درست نمياد - چون که درست نيست . هست ؟ -
درست نيست
بالا ميبينمت - باشه . حتما -
"زوئي لوتر"
سلام عزيزم ، منم - جان" . سلام" -
حدس بزن چي شده ؟
چي ؟ - هيئت قاضي طرف من رو گرفت -
جان" ، واقعا خبر خوبيه . عاليه" منظورم اينه که ميدونستم که اونها بالاخره اينکار رو ميکنند
آره و من برگشتم سر کار - به اين زودي ؟ -
خُب ، دلشون برام تنگ شده
چي شده عزيزم ؟
هيچي نشده . فقط دارم ميرم به يه ملاقات برسم همين . ببين ، ميشه بعدا باهم حرف بزنيم ؟
براي همين زنگ زدم فکر کنم که بايد بشينيم و باهم حرف بزنيم
امشب شام دعوتم
بعد از شام من ميام
باشه ، امشب . ببين ، واقعا متاسفم ولي بايد برم - ...خب - چيه ؟ -
من دوباره خودم رو جمع کردم . باشه ؟
برگشتم و حالم خيلي خوبه . عاليم
ميدوني ؟
ميدونم
ميدونم
خوش اومديد قربان . خوش اومديد
براي شما - ممنون -
چي نوشته ؟ " لازم نيست از اينکه اينجا " کار ميکني عصباني باشه ولي اين کمک ميکنه
خوشحال شدم ديدمتون
خُب ، ممنون
پس خيلي غيرمنتظره بهت خوشامد گويي کردن ؟
آره . خيلي غير منتظره بهم خوشامد گويي کردن
تو چيکارهاي ؟ - قتل ناموسي -
خُب ، حالت چطوره ؟
حرف نداره
عاليه . پس خوش باش
خانم "لوتر" ، من "مارک نورت" هستم - بله . يادم مياد -
بهش گفتي ؟
زوئي" ، اون بايد بدونه"
اين دزدکي اومدنها و رفتنها خيلي بده شما الان چند ماهه که از هم جدا هستيد
فقط اون هست که نميدونه - ميدونم ، ميدونم ، ميدونم -
...نميخواستم تا وقتي که حالش
بهتر بشه بهش چيزي بگم
حالا که ميبينم حس خيلي بدي دارم تو دلم آشوب شده
اين اون رو از پا درمياره - نميتوني تا ابد بهش دروغ بگي -
اين بيرحميه
خانم مورگان - لطفاً بگيد آلـيس -
سلام آليس ، من "جان لوتر" هستم
افسر ارشد تحقيقات . ميتونم بشينم ؟
بايد خيلي خسته باشي
آره ، درسته
فکر نکنم تا حالا به اندازه الان خسته شده باشم
اين شوکه
اين واکنش بدنِ ماست يکي از اون کارهاي عجيب
آليس ، ميدونم که امروز روز وحشتناکي برات بود واقعا وحشتناک
اتفاقات خيلي غمانگيزي افتاد و شايد احساس تنهايي بکني
ولي مطمئن باش که وقتي که ميگم هر کاري ميکنم - تا عامل اين اتفاق رو پيدا کنم واقعا اينکار رو ميکنم ممنون -
خُب ، يه سري چيزها هست که ميخوام ازت بپرسم بايد بپرسم . متاسفم
بزار اين رو روشن کنم
نظري داري که کي ميخواست به پدر و مادرت آسيبي برسونه ؟
حتي اگر فقط حسي در مورد کسي داري
به کسي شک داشته باشي
چيزي که شنيده باشي پدر و مادرت با همديگه بگن
چيزي که درست نباشه - نه -
...هيچي نيست . مامانم خيلي مهربون بود . خيلي
خيلي زنِ بخشندهاي بود
ميخواي برات يک ليوان آب بيارم ؟
نه ، معذرت ميخوام . چيزي نيست - يک فنجون چاي ؟ چيزي نيست . چيزي نيست -
و پدرت ؟
اون مردِ خيلي عاقلي بود
مضوع اينه که آليس
اين يک جنايت خيلي خاص بود
هيچ اثري از دزدي نبود
و هيج برخوردي و معذرت ميخوام
تعارض جنسي . من مدتِ زياديه که افسر پليس هستم
و چيزي که تو اين مدت ياد گرفتم اينه که چنين جناياتي شانسي اتفاق نميافته
و هميشه يک عامل تحريک کنندهاي بايد باشه خُب ، هر چقدر هم اين دردناک باشه
ازت ميخوام که خيلي خوب و دقيق فکر کني
در مورد مشکل مالي که پدر و مادرت درگيرش بودند
No comments yet. Be the first to leave one.