نخستین 200 خط.
هماهنگ سازی LZ20
«: مـتـرجـمـيـن: سینا نمروری، ميثم موسويان :» .:: Meysam.Unicorn, sina_n_v ::.
من میبرم.
ممنون عزیزم
- ممنون. - خواهش میکنم.
من همه جنبه ها رو بررسی کردم
و هر گزینه ای رو مهندسی معکوس کردم.
اگه موقعیت اصلی ما به خطر بیوفته
من دو تا موقعیت پشتی تعبیه کردم
که به خیابون منتهی میشن،
جایی که ما دوربین های نظارتی رو مختل کردیم.
من دو تا ماشین برای فرار
توی انتهای شمالی خیابون پنجم
و طبقه اول پارکینگ میزارم.
مشکلی نداریم؟
چیز دیگه ای میتونم براتون بیارم؟
بیاید آماده شیم.
پولت رو نگه دار.
ممنون.
- مشکلی نداریم؟ - نه.
- مراقب باش باشه؟ - مراقب باش.
میبینمتون.
به نظر خوب میاد بچه ها.
راجب این دختره مطمئنی؟
اون وقتی که کس دیگه منو قبول نمیکرد راه داد.
به من اعتماد کن. اون توی این کار خیلی وارده،
و تو همه شهر آشنا داره.
اون ورق آس ماست.
همونطوری که همیشه میگفتی.
خیلی خب.
وقت تلف نکن بیا دوباره نقشه رو مرور کنیم.
تری کارد مانتی یه بازی برای افرادیه که اعتماد به نفس دارن. (یه بازی ورق)
یه حقه بازی خیابونیه.
که توی اون هدف بازی
پیدا کردن ورق پوله.
کار روانی که حقه باز انجام میده
اینه که اعتماد به نفس هدف رو افزایش میده
تا زمانی که باور کنه یه قابلیت ویژه داره
که پخش کننده ورق رو دور بزنه و پول آسون ببره.
افرادی که توی این بازی دخیل هستن "همدست زیرجلی" نامیده میشن
اونا نشون میدن که با هدف دستشون توی یه کاسه هست که پخش کننده ورق رو دور بزنن
ولی در واقع اونا با پخش کننده ورق همدستن
که هدف رو دور بزنن.
وقتش رسیده. اوضاعمون چطوره؟
ما همه دوربین های نظارتی
توی شعاع 6 خیابون رو مختل کردیم.
ما حداقل 30 دقیقه وقت داریم
که همه اینا رو میشه انجام داد.
تا وقتی که برادران سالیوان قسمت خودشون رو به گا ندن،
آماده ایم تا بیان ما خارج شیم؟
خب این اعتماد به نفس منو پایین میاره.
شنیدم یکی از شما بچه ها مشکل تصویر داشتین.
بیشتر بخاطر شانس گندمون بوده.
ممکن بود برای هر کسی اتفاق بیوفته.
آره، اما برای یکی از شما اتفاق افتاد.
اون برادر یه ستاره در حال رشده.
اون دزدی های بزرگی رو انجام داده.
که این طور؟
آره همینطوره.
همونطوری که راجبش حرف زدیم.
پونصد تا برای لوازم و خدمه پنج نفره.
پول بعدی
بعد از رسید دریافت میشه.
انگار مشکلی نداره.
همه اینا ردی ندارن.
وقتی که کار بعدی رو تموم کردی میتونی هر جایی بندازیشون.
رد هیچ کدومشون رو نمیتونن بگیرن.
میخوای بررسیشون کنی؟
لازمه بررسی کنم؟
هیچ کدوم از ما اینجا نبودیم امروز
اگه به شرافت بین دزدا باور نداشتیم. درسته؟
خیلی خب، حالا اونا کین؟
گریفن بهترین هکریه که تا حالا دیدم.
تنها چیزی که نیاز داره دسترسی داخلی به سیستمه
بهتون تضمین میدم که غیر غعال میشه.
مارشال و بکستر سرسخت ترین آدما دسته هستن.
اونا لحظه ای برای وارد عمل شدن درنگ نمیکنن
اگه زمین گیر بشن.
فرانک و جو سالیوان.
فرانک بهترین قفل شکن بیرون نیویورکه.
اون هیچ وقت دستگیر نشده. برعکس برادرش.
من بی میل بودم که اجازه بدم یه بدبیاری مثل جو
وارد گروه من بشه،
اما فرانک ضمانتش رو کرد.
پس برات مشکلی نیست که شخصا تحویل رو تضمین کنی.
آره، اگه همه چی طبق برنامه پیش بره،
الان دارن به بانک حمله میکنن.
درست سر موقع.
حداقل وضعیتمون بهتر شد.
- بزن بریم. - بریم.
چطور میتونم کمکتون کنم؟
ممنون میشم که بتمرگی روی زمین.
برو، برو.
شلیک نکن، شلیک نکن.
پلیس!
اسلحه رو بنداز. اسلحه رو بنداز!
بنداز!
بخوابید روی زمین. روی زمین!
خانوم ها و آقایون بخوابید روی زمین.
فکر کنم بهت گفتم بخوابی روی زمین.
سی ثانیه. یه رکورد شخصیه.
آقا باید یه سیستم امنیتی بهتری بگیری.
کلیدا رو داری؟
کلید خزانه!
چیز زیادی اونجا نیست. اینجا رو آب گرفته بود.
- بخواب رو زمین! - باشه. باشه.
زود باش برو!
برید بیرون!
برو!
مطمئن باشید که صورتتون رو به زمینه.
اگه چشماتون رو ببینم یه گلوله خالی میکنم تو سرتون.
راه برو!
زود باش برو دیگه!
بخواب! تو هم همینطور!
اگه آژیر فعال بشه بهتون شلیک میکنم.
اگه به چیزی که میخوام نرسم بهتون شلیک میکنم.
وقتش رسید.
کلیدا؟
صورتا رو به زمین!
اوضاع چطوره؟
نوبت شماهاست.
صورت رو به زمین!
همه بخوابن روی زمین. گوشی ها بیرون.
سه دقیقه فرانکی.
لعنتی!
اینقدر تمرکز منو بهم نزن.
تا اینجاییم یه کاریش بکن.
اینم از این.
داداش نونمون تو روغنه.
- خیلی خب. - آره.
ما از برنامه جلوئیم، پس بزار...
لعنتی.
بیا بریم موقعیت اصلی. برو!
سرتون رو پایین نگه دارید.
مارشال، بکستر! کدوم گورین؟
ایست!
لعنتی! ما باید بریم. جایگاه ثانویه.
برو برو برو!
کی تیر خورده؟
گلوله به سر.
من توی محیط بیرون پشتیبانی میخوام. اونا جلیقه محافظ دارن.
یکی فرار کرد! موتور رو بیار!
چه خبره؟ اونجا چی شده؟
- برگرد! - اونا خانوادم رو نگه داشتن!
اونا به کمکتون نیاز دارن که خارج شن!
- برگرد! برگرد! - ما داخل نیاز به کمک داریم!
گفتم برگرد!
افسر تیر خورد! افسر تیر خورد!
بگیرشون مارشال! بیا بریم!
ایست حرومزاده!
بیا بریم مارش!
دو تا مظنون.
ما باید به خروجی خیابون پنجم بریم.
چطوری پلیسا اینقدر سریع رسیدن اینجا؟
من حساب زمانش رو داشتم.
شاید یه نگهبانی بوده که حواسمون بهش نبوده. یه آژیر جانبی.
چرت نگو. من اینو بی عیب و نقص نقشه ریزی کردم.
الان نگرانی براش فایده ای نداره.
آخرش،
هر کسی که محموله رو بگیره پول هم میگیره.
میدونی چیه؟ گور باباش.
بیا منطقه رو پاکسازی کنیم و مستقیم بریم پیش کلر.
این جز نقشه نیست.
من به هیچ چیزی که با رکس برنامه ریختیم اعتماد ندارم.
بیا بریم پیش کلر و از شهر گورمون رو گم کنیم.
لعنتی! جو.
وای جو!
جویی!
گندش بزنن.
- میتونیم شخصا این کارو بکنیم؟ - کجایی؟
چی شد؟
این مثل آب خوردن بود.
- ده دقیقه ای بیاید و برید. - شاید...
شاید ما یه نگهبان رو حواسمون بهش نبوده.
تصمیم بدی بود که گذاشتی جو اون کارو بکنه.
اون یارو همش بدبیاریه.
باید میزاشتی پول میدادم که توی قضیه دخالت نکنه.
این میتونست یه دزدی راحت باشه
به جای این گندی که بالا اومده.
جزئیات امنیتی عوض شدن
چند نفر فردین بازی در اوردن...
- بقیه گروه کجان؟ - نمیدونم.
منو بیهوش کردن.
تو نمیدونی.
این چرت و پرتا رو تحویل من نده.
اون برادرته!
همین کارا بود که دفعه قبل اونو انداخت زندان.
جو مرده.
متاسفم فرانک.
این هنوز یه کاره.
بقیه خسارت ها چی هستن؟
نمیدونم کی هنوز توی بازیه.
یعنی چی؟
طبق برنامه پیش رفت
آژیر به صدا در اومد و ما خزانه رو خالی کردیم.
محموله کجاست؟
دست جو بود.
بعدش همه چی خراب شد.
من به سرم ضربه خورد و بیهوش شدم.
تو چطوری اومدی بیرون؟
No comments yet. Be the first to leave one.