Shogun (Shôgun)

Shogun (Shôgun) (Shōgun)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Shogun S01 COMPLETE WebRip
ناشر mohayeji

برچسب‌ها

webrip
web
BRip
تاریخ انتشار: 2024-04-28
تعداد دانلود: 234
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫« سال 1600 میلادی‌ست »

‫« طی دهه‌ها، کاتولیک‌های پرتغالی »

‫« با داد و ستد در ژاپن به ثروت فراوانی رسیدند »

‫« و مکانش را از دشمن‌های قسم‌ خورده‌ی خود »

‫« پروتستان‌های اروپایی، مخفی نگه داشتند »

‫« در اوساکا، "تایکو"ـی حاکم از دنیا رفت »

‫« و ولیعهدش کم‌سن‌تر از آن بود که بتواند حکومت کند »

‫« پنج ارباب جنگجو اکنون ‫در کشمکشی سخت گرفتار شده‌اند »

‫« همه‌ی آن‌ها به دنبال مقامی هستند ‫که قدرتشان را مطللق می‌کند... »

‫« شـــوگـــون »

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫ ناخدا

‫نتونستم با استفاده از اجرام آسمانی جهت‌یابی کنم

‫- به‌خاطر... ‫- ابرها

‫بله، ابرها

‫اما، شن سفید...

‫در عمق 18 متری هست

‫در عمق 18 متری، شن سفید پیدا کردم

‫همون چیزیو می‌بینی که دلت می‌خواد ببینی

‫خب، سفرنامه‌ی اون اسپانیایی حرومزاده ‫در مورد تنگه‌ی ماژلان درست می‌گفت

‫- مگه نه؟ ‫- بدش من ببینم

اون حرومزاده‌ی لعنتی

‫همه‌مون رو به کام مرگ می‌کشونه

‫وقتشه برای مرگت برنامه‌ریزی کنی

‫نه غذا داری

‫و از امشب به بعد، نه آب

‫به خشکی می‌رسیم

‫به خشکی می‌رسیم

‫لعنت به شما ناوبرهای انگلیسی

‫هیچوقت نمی‌دونین کی باید تسلیم بشین

‫به ژاپن می‌رسیم

‫ژاپن، ببین چی داری میگی ‫حرفات از سر "اسکروی"ـه ‫(بیماری ناشی از کمبود ویتامین ث)

‫اون سرزمین ناشناخته رو تصاحب می‌کنیم ‫و بعدش برمی‌گردیم هلند

‫درحالی‌که پولداریم ‫و دنیا رو دور زدیم

‫نه

‫نه، ناوبر

‫من نمی‌تونم

‫وقتی راه افتادیم 5 کشتی بودیم

‫بیش از 500 ملوان داشتیم

‫حالا سرجمع یک کشتی درست‌و‌حسابی هم نیستیم

‫آدم به سن من که می‌رسه ‫می‌فهمه کی به آخر خط رسیده

‫بزدل‌ها همچین راهی رو ‫برای خلاص شدن انتخاب می‌کنن

‫هنوز هم ده دوازده نفر سوار "اراسموس" هستن ‫که چشمشون به توئه

‫چشمشون به منه که چیکار کنم؟

‫نمی‌تونیم مامورتیمون رو تکمیل کنیم! ‫نمی‌بینی؟ هیچی در این دریا نیست!

‫خیلی‌خب، بفرما

‫ناوبر

‫ناوبر، نیازی نیست بترسی

اینطوری خلاص میشی

‫حسش مثل نسیمی ملایمه ‫که به صورتت می‌خوره

‫حسش می‌کنی؟

‫این نفس خداوند قادره

‫داره ما رو فرا می‌خونه

‫گوش کن

‫داره ما رو به وطن فرا می‌خونه

‫از گرسنگی به این حال افتاده

‫اینا چی هستن...؟

‫« بـخـش اول: نــاوبــر »

‫پدر

‫خیره کننده‌ست

‫آره واقعاً

‫خودش رو در نور خورشید مخفی می‌کنه

‫انرژیش رو حفظ می‌کنه

‫و منتظر فرصت حمله‌ می‌مونه

‫شاید هرگز نفهمی بالای سرته

‫خب...

‫بریم؟

‫به قلعه‌ی اوساکا خوش اومدین

‫ارباب "ایشیدو" ازتون می‌خواد

‫در اقامتگاه شخصی خودتون بمونید

‫تعجب می‌کنم که واقعاً اومده

‫یک مرد خردمند می‌فهمه ‫کی به آخر خط رسیده

‫خب؟

‫از اوساکا متنفرم

‫اینجا...

‫واقعاً تبدیل به یک خوک‌دونی شده

‫پس اگر اینطوره

‫بیا تمومش کنیم بره

‫به اوساکا خوش اومدین

‫شورای نیابت بابت اومدنتون ازتون سپاسگزاره

‫این ترتیب نشستن جدیده

‫از نظرمون اینطور مناسب‌تر بود

‫با توجه به شرایط کنونی

‫ارباب توراناگا

‫در این یک‌سالی که از مرگ "تایکو" می‌گذره

‫با نگرانی شاهد بودیم

‫برای دشمنی با شورا ‫با قدرت‌های دیگه متحد شدی

‫کاری که تایکوی فقید ‫دلیل خوبی برای ممنوع کردنش داشت

‫با چه قدرت‌هایی متحد شدم؟

‫شش ازدواجی که باهاشون موافقت کردی

‫و وسعت تیولت دو برابر شده

‫اگر دوستان نایب من نگران هستن

‫پس بذارین بگم ‫من به ارباب کانتو بودن قانعم

‫هرگز حاضر نیستم اولین کسی باشم

‫که هرگونه صلحی رو زیر پا می‌گذاره

‫چه عجیب

‫اونم وقتی همین امروز صبح

‫مادر ولیعهد به قلعه‌ت در "ادو" برده شده

‫بدون هیچ هشداری ‫بدون هیچ درخواستی

‫خواهر بانو "اوچیبا"، عروسم ‫در شرف زایمانه

‫یا شایدم بانو اوچیبا گروگان گرفته شده

‫که امنیتت در اینجا تضمین بشه؟

‫در دوران صلح به سر می‌بریم، ارباب ایشیدو

‫بانو همونقدری در قلعه‌ی من گروگانه

‫که من در این قلعه گروگانم

‫اگر تایکو اینجا پیش ما بود چی می‌گفت؟

‫به‌نظرم خوشنود می‌شد

‫وقتی می‌دید ما پنج تا ‫هنوزم نمی‌تونیم با هم توافق کنیم

‫آخرین خواسته‌ی قبل از مرگش ‫یک تقسیم قدرت صلح‌آمیز بود

‫بله، تا وقتی که ولیعهدش به سن بلوغ برسه

‫و من بی‌صبرانه منتظر اون روزم

‫این جلسات به‌شدت خسته‌کننده‌ هستن

‫پس بذار جور دیگه‌ای بیانش کنم

‫شورا رای داده که ‫بازگشت بانو رو طلب کنیم

‫وگرنه با مجازات برکناری روبه‌رو میشی

‫وقتش رسیده خائن‌هایی رو هویدا کنیم

‫که می‌خوان قدرت ولیعهد رو تصاحب کنن

‫چه رعیت‌زاده، چه اشراف‌زاده ‫حتی کسی از خاندان "مینووارا" مثل تو

‫چهار امضا پای کاغذ می‌بینی

‫ارباب کیاما، ارباب سوگیاما، ارباب اوهنو

‫و خودم

‫عذر می‌خوام

‫ولی مگه ارباب من ‫همه‌ی کارهاش بر طبق قانون نبوده؟

‫اینکه با همچین اتهامات بی‌پایه و اساسی ‫بهش بگین خائن...

‫"تادایوشی"، بگیر بشین!

‫واقعاً عذر می‌خوام

‫ولی تحمل اینو نداشتم ‫که شما همچین توهین‌هایی رو بشنوین

‫توهین؟

‫چطور جرات می‌کنی بگی ‫ارباب ایشیدو بهم توهین کرده؟

‫ازتون اجازه می‌خوام "سپوکو" کنم ‫(خودکشی شرافتمندانه)

نسل خودم رو نابود می‌کنم

‫و هرکس که ‫نام فامیلی من رو داره، می‌کشم

‫میزبان من، لطفاً عذرخواهی من رو بپذیر

کاریه که شده

‫ولی باید بگم، این پرخاش کودکانه ‫در طایفه‌ی شما عادیه

‫و توهینی به میراث پرافتخار "تایکو"ـه

‫هفت روز وقت داری ‫مادر ولیعهد رو از "ادو" آزاد کنی

‫و بعد...

‫با رای‌گیری سرنوشتت رو تعیین می‌کنیم

‫اوسامی تادایوشی...

‫شوهر نوه‌ی توئه، مگه نه؟

‫بله. فوجی، بهترین نوه‌م

‫حواسم هست نوه‌ت زنده بمونه

‫پسره بی‌ملاحظگی کرد

‫هر اتفاقی بیفته، تقصیر خودشه

‫نه

شجاعت به‌خرج داد

‫با این همه مرگ‌های بی‌دلیل موافق نیستم

‫پس چرا هنوزم اینجاییم؟

‫چرا در این قلعه در بند دولت‌مردهایی هستیم ‫ که به‌دنبال مرگ ما هستن؟

‫به محض اینکه مادر ولیعهد رو پس بگیرن

‫رای میدن که همه‌مون رو بکشن

‫متاسفم دوست من

‫اگر الان وارد جنگ بشیم ‫چهار ارتش در مقابل یکیه، می‌بازم

‫باید همین‌جا بمونم

‫برای همینه که باید به‌جای من بری "آجیرو"

‫اسیر دشمن‌هاتی

‫چند روز تا مرگ فاصله داری...

‫اونوقت ازم می‌خوای برم در مورد ‫کشتی اجنبی‌ها تحقیق کنم؟

‫لطفاً همین الان برو

‫شاید اشتباه کرده باشی، میروماتسو

‫که به‌جای اون دولت‌مردهایی که ‫دنبال مرگ من هستن، طرف من رو گرفتی

‫فکرش به ذهنم خطور کرد

‫باید همه‌چیز توی کشتی بمونه ‫تا عموم برای بازرسی بیاد

‫ارباب "یابوشیگه"؟

‫به محض اینکه تونستم براش نامه فرستادم

‫مطمئنم می‌خواد شخصاً اینو ببینه

‫جان چطور می‌تونه ببینه؟ برو کنار

‫می‌بینی دارن چیکار می‌کنن؟ بگو دیگه

‫فکر کنم دارن کشتی رو می‌کشن دم ساحل

‫می‌بینی چی هستن؟ چینی هستن؟

‫ساکت!

‫دارم همینو بهتون میگم، ژاپنی هستن

‫خب، دونه‌دونه خداروشکر کنین، شلوغ نکنین

‫بهش رسیدیم ‫امپراتوری مخفی پرتغال در شرق

‫غیرممکنه

‫- دستوراتمون هنوزم پابرجاست ‫- این کجاش هنوزم پابرجاست؟

‫تنها چیزی که من می‌دونم اینه که

‫موقع خروج از سانتا ماریا ‫جنوب و شمال‌مون رو

‫کشتی‌های اسپانیایی گرفته بودن

‫و این ناوبر، ما رو از اونجا درآورد

‫هنوزم می‌تونیم مذاکره کنیم ‫کالاهایی برای داد و ستد داریم

‫اینم بماند که پرتغالی روون صحبت می‌کنم

‫به محض اینکه پرتغالی‌ها

‫بهشون بگن ما کی هستیم، دارمون می‌زنن

‫نمی‌دونن کی هستیم

‫چون سفرنامه‌ها هنوزم توی کابین ناخدا ‫پشت درهای بسته‌ هستن

‫و تا وقتی همون‌جا بمونن

‫در امن و امانیم

‫یه مشت تاجر بیشتر نیستیم...

‫که در دریا گم شدیم ‫و می‌خوایم به سلامت برگردیم خونه

‫واقعاً فکر می‌کنی جواب میده؟

‫این چیزیه که شماها متوجه نیستین

‫وقتی ما رو پیدا کردن بدون باد روی آب ‫ سرگردون بودیم، مثل تخته‌ چوبی وسط امواج

‫طاعون رو از سر گذروندیم

‫گرسنگی رو تجربه کردیم ‫حتی پوشش چرمی طناب‌ها رو خوردیم

‫باید تا الان مرده باشیم

‫ولی اینجاییم

‫دوازده مرد بوگندو...

‫ولی سرجمع توانمند پروتستانی

More Farsi Persian subtitles for Shogun (Shôgun)

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left