Esimesed 200 rida.
لحظهی تاریخیه. ادی هریگن
و تامی استیونسون با هم توی یه تاکسین
اگر باباهاشون بفهمن چی میگن؟
« آنچه گذشت »
توی کلاب یه پسر دیگه رو با چاقو زده
عجب کسکش روانیای هستی، ادی
برات جبرانش میکنیم
اگر بابابزرگش بفهمه، دخلش اومده
دخل منم میاره
گمونم اسم هریگنها رو شنیده باشین
این معامله کسبوکارمون رو گستردهتر میکنه
پول این توسعه رو از کجا بیاریم؟
فنتانیل
خب، من نمایندهی همون خانوادهم
اگر هرکاری میگم انجام بدی
بهت قول میدم دیگه منو نمیبینی
اگر انجام ندی، پیدات میکنم
مشکل حل شد
ریچی، پسرت برنگشته خونه
و در مورد اینکه همراه کی بوده دروغ گفته
پیداش کن
همراه ادی هریگن بوده
اگر ریچی خواست گردنکشی کنه...
و فرصتی پیدا کردی، دخلشو بیار
پسرم برنگشته خونه
اگر شرایط رو برام سخت کنی
عاقبت خوشی برات نداره، هری
برای جلوگیری از شک و تردید
بذار ریچی زنده بمونه
میدونستی آرچی داشته بدون اطلاع تو
با "فایر" همکاری میکرده؟
وقتی بهم خیانت میکنی نتیجهش این میشه؟
بابا!
مبل رو میسوزونیم
فرش رو هم میسوزونیم
مطمئن نیستم پردهها تمیز باشن از شر اونا هم خلاص میشیم
رنگ اینجا رو پاک میکنیم و دوباره رنگ میزنیم
کفپوش هم باید عوض بشه چون یه...
یه سوراخ کوفتی توش درست شده
زوشا، کیکو
میشه لطفاً ماشین آرچی رو گم و گور کنین؟
ممنون
- پاول؟ - بله؟
میشه یکم پلاستیک و یه کیسه برام بیاری؟
پلاستیک و کیسه، چشم
- فقط یه سوال - بپرس
از دههی هفتاد با هم رفیق بودن
آره، ولی این که سوال نیست
نه، خب، سوالم اینه که چرا؟
میدونی، چرا اینکارو کرد؟
میدونی چیه، هر روز متغیرها و رویدادهای بسیار زیادی
در سراسر عالم رخ میدن
وظیفهمون این نیست که فکر کنیم چرا اتفاق میفتن
تنها وظیفهمون اینه که فوراً پلاستیک کوفتی
و یه کیسه برام بیاری، پاول
- ممنون - حق با توئه
چی شد؟
هری
بابا اونجا وایساده بود و داشت نقشهی بزرگش رو توضیح میداد...
پول این توسعه رو از کجا بیاریم؟
که شامل مکزیکیها و استیونسونها و فنتانیل میشد
- آرچی پرید وسط حرفش - میشه با همدیگه
در موردش صحبت کنیم؟
- با همدیگه؟ - بابا لحنش عوض شد
- در موردش صحبت کنیم؟ - یه چیزی ناراحتش کرد
بگذریم، ول کرد رفت ظاهراً رفت دستشویی
و همون موقع بود که اوضاع خراب شد
آرچی، مهارتت توی چاپلوسی و بله قربان گویی خیلی بیشتر از خائن بودنه
مامان به آرچی گفت خائن
گفت آرچی خائنه؟
آره
و بابا برگشت داخل
و رفتارش زمین تا آسمون عوض شده بود
- جلوش نشست - کجا؟ اینجا؟
- اوه، آرچی - آره
- روبروی آرچی - خیلیخب
بعد ظاهراً با محبت زیاد دست آرچی رو گرفت
میدونی، از اون محبت کردنهای اینطوری...
و من داشتم با خودم فکر میکردم
"نمیدونم قضیه چیه"
همونموقع بود که دزرت ایگل رو دیدم
که دستهش از باسن بابا زده بود بیرون
مامانت داشت چیکار میکرد؟
حتماً میدونست قراره چه اتفاقی بیفته
چون از سر جاش بلند شد
که اون صندلی بود
صحیح، بعدش چی شد؟
بعد بهش گفت باید چیکار کنه
بزن یا نزن، عزیزم بزن یا نزن
بابا ایگل کوفتی رو در آورد
دارین شوخی میکنین؟
آره آرچی
شوخی شوخی جدی شد
بنگ
مستقیم شلیک کرد تو قلب آرچی
خیلیخب، باشه
- میذارم به کارتون برسین - باشه، باشه
خیلیخب، بیا شروع کنیم
خیلیخب، بیا یه نگاهی بهش بندازیم
شرمنده که اینطوری شد، آرچ
همیشه ازت خوشم میومد
خواب نمیرم
الان قدیمیترین دوستم رو کشتم، میو
تو آرچی رو به چشم یه دوست قدیمی میبینی
من یه دروغگو
یه زالو و یه دردسرساز میدیدم
من مشکل رو پیدا کردم، و تو...
تو حلش کردی
خب... فنتانیل
همم؟ آره یا نه؟
صددرصد، تمام و کمال
باید بری سراغ هر چیزی که پول توشه
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
کی بود؟
ندیدم. تاریک بود
رازبی با همه مشکل داره
گفتم تاریک بود
من "هری"ـم
من "کوین"ـم
این اولین باریه میای زندان؟
سومین بارمه
من و یه پسر دیگه از یه دفتر پست محلی
سرقت کردیم
کوین، آدم بدی هستی، مگه نه؟
خب، بابام که هست
برای همین فقط سه سال برام بریدن
بابات کیه؟
کانرد هریگن
آره
تابحال اسمش رو نشنیدم
چرا، شنیدی
پلیس مسلح! پلیس مسلح!
- پلیس مسلح! - هری؟
قضیه چیه؟
- پلیس مسلح! - همه بیاین بیرون!
جینا، چیزی نیست عزیزم همهچی مرتبه
درمون زنگ دارهها، میدونین که؟
نگران نباش. چیزی نیست
عه، فیسک صبح بخیر. چطوری؟
آره خوبم. پیامآور صلح و نیکی
برای تمام مردمم و این حرفا
دخترم صبح آزمون جیسیاسای ریاضی داره (گواهی عمومی آموزش ثانوی)
عه، واقعاً؟ موفق باشی عزیزدلم
من عزیزدلت نیستم عوضی گند دهن
نه، منظوری نداره
خیلیخب، بهش دستبند بزن جان
بیا جان. بیا دستبنده رو بزن
خیلیخب
ممنون
بریم؟ بهت زنگ میزنم
خیلیخب. حله
توی آزمون جیسیاسای موفق باشی عزیزدلم
برو گمشو، مرتیکهی بچهباز
نه. نه
کوین
طرف یکم خطرناک میرونه، ریچی
تامی من کجاست؟
نمیدونم، غیبگو که نیستم لامصب، هستم؟
بگذریم، هری رو گرفتن
گور بابای هری. پسر من کجاست؟
نگو "گور بابای هری"
حرف بیادبانهایه، ریچی
از ادی پرسیدم
هیچی در مورد تامی تو نمیدونه
خب، نظرت چیه به پسرت بگی
بیاد این حرفو تو روی خودم بزنه؟
ریچی، اگر میخوای جنگ راه بندازی
راحت بگو
اوهارا تا دو ساعت دیگه هری رو آزاد میکنه
پس عجول نباش، کسکش بیقرار
یه ساعت وقت داری بعدش میام سراغ ادی
به بلا زنگ بزن
در حال تماس با بلا
بل، ادی رو ببر کاتسولدز
الان دو تا از افراد هری رو
میفرستم پیشتون
فکر نکنم خوشش بیاد
به تخمم که خوشش میاد یا نه
آخرین باری که آرچی هموند رو دیدی
- کی بود؟ - ببین فیسک، الان لحظهایه
که میگم "برو درتو بذار"، درسته؟
وکیلم داره میاد
اتهامی بهت نزدیم، هری
- آروم باش - پس اینجا چیکار میکنم؟
- میتونم کمکت کنم، هری - واقعاً بعید میدونم
و توام میتونی به ما کمک کنی
فیسک، حالت خوبه؟
قطار سریعالسیر هریگن داره متوقف میشه
وقتی متوقف شد خیلیا باهاش به فنا میرن
من میتونم یه چتر نجات بهت بدم
رفیق، استعارهت اصلاً قابل فهم نیست، پس...
"قطار سریعالسیر هریگن داره متوقف میشه"، آره؟
"میتونم یه چتر نجات بهت بدم"
بالاخره قطاره یا هواپیما؟ یکم گیج شدم
- هری - نه، بهت توصیه میکنم...
همون هواپیما رو انتخاب کنی
چون سقوط هواپیما خیلی بدتر از تصادف قطاره
منظورم از نظر تعداد قربانیهاست
میخوای بری بیرون بهش فکر کنی؟
بعدش برگردی یه بار دیگه امتحان کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.