Esimesed 200 rida.
اینجا از این بیجونتر نمیشد حتی اگه منو مومیایی میکردن.
آره، فکر کنم باید اون پیشنهاد رو قبول کنیم.
راستی اسم این آقا چی بود؟ کریس بارکر.
و یه نزولخور یا از این جور آدما نیست که، هست؟
نه. اون یه مجموعهدار و سرمایهگذاره.
و یه وام بدون بهرهست که هر وقت خواستیم میتونیم پس بدیم.
و بهم اعتماد کن، اون اصلاً دلش واسه این پول تنگ نمیشه.
چه خوب. کی به پایپر بگیم؟ تا وقتی باشگاه سودده نشده، نه.
خب شماها که اسم باشگاه رو دوست دارید، درسته؟ P3؟
یه اشاره کوچیک به قدرت سه، به ما، شرکا؟
آره، خیلی زیرکانهست. پایپر، اینجا یه کمی...
خلوته، فکر نمیکنی؟
وقتی دهن به دهن بپیچه، شلوغ میشه.
و دقیقاً کی قراره این اتفاق بیفته؟
خب، نمیشه این چیزا رو دقیق پیشبینی کرد.
این که مثل رستوران باز کردن نیست.
تازه، بانک که وام رو پس نمیخواد.
این که قرار نیست خونمون رو از دست بدیم.
کی درباره از دست دادن خونه حرف زد؟
قرار نیست خونه رو از دست بدیم، درسته؟
نه، چون ما اون پیشنهاد رو قبول میکنیم و به پایپر اعتماد میکنیم...
که اینجا رو پر از آدم کنه. چه آدمایی؟
همه کجان؟
خب، تو مثلاً آلبومها رو تولید میکنی یا چی؟
نه، نه، چیزی به اون خلاقیت نه. من مدیر برنامههای جدیدشونم.
من به کارها رسیدگی میکنم. هر کاری که لازم باشه، انجام میدم.
وای، باورم نمیشه. این... این تقریباً...
باورنکردنیترین چیزیه که تا حالا برام اتفاق افتاده.
خب، هنوز شب جوونه.
باورم نمیشه منو انتخاب کردی. خب، به نظر میاومد آدم خوبی هستی.
به علاوه، تو کلمات جادویی رو گفتی. گفتی هر کاری میکنی، یادت میاد؟
آره، آره، یادمه.
باشه. پس برو تو منتظر باش، گروه هر لحظه ممکنه برسه.
ممنون، خیلی خیلی ممنون.
هنوز ازم تشکر نکن.
الو؟ کسی اونجاست؟ الو؟
زود باش لعنتی!
خب، کافیه. دیگه نه.
نمیتونم این کارو ادامه بدم. باید تموم بشه.
ما یه پیمان داریم.
تو به چیزی که میخوای میرسی و من به چیزی که میخوام.
من میخوام...
صبح بخیر سان فرانسیسکو. من رالف گارمن هستم...
و این آهنگ پرطرفدار "Counting Blue Cars" از دیشوالا بود.
دیشوالا و مدیر برنامههاشون، جف کارلتون،
امروز صبح مهمانهای داخل استودیوی من هستن
و درباره اجراهاشون اینجا و سراسر کشور صحبت میکنن. پس با ما همراه باشید.
و ما بهتون میگیم کجا میتونید اونها رو ببینید.
ببخشید. ازش میخوان که ظرف سی ثانیه بره.
عوضی. دستشویی کجاست؟
آره، همین اونجاست...
هی، این چیه؟ یه مداخله؟
این بده.
باید اون درو قفل نگه دارید، میدونید؟
هر کسی میتونه همینجوری بیاد تو.
جنی، اینجا چیکار میکنی؟
الان دارم قانون رو میشکنم؟ با این سن کم و اینا؟
نه، ما باز نیستیم. راستش، نمیدونم.
منظورت چیه جنی؟
خب، اگه شما باز بودید
و من اینجا بودم، دستگیرم میکردید؟
چون فکر میکنم دوستی یه ارزشی داره.
و با اینکه هنوز واقعاً دوست نیستیم
ولی حداقل همسایهایم.
و همسایهها برای هم کار راه میندازن، درسته؟
چه جور کاری؟ من یه بلیط برای نمایش میخوام.
چه نمایشی؟ همه جای رادیو پخش شده!
باید ببینمشون. اگه نبینم، میمیرم.
اصلاً نمیفهمم چی میگی. اون داره از شور و اشتیاق حرف میزنه.
پایپر هالیول؟
بله، کمکی از دستم برمیاد؟ جف کارلتون هستم.
باید بگم، وقتی درباره "پی-کیوبد" شنیدم،
انگار سرنوشت بهم لبخند زد.
P3. هرچی.
من مدیر برنامههای دیشوالام.
دیشوالا؟ همون دیشوالا؟
من دنبال یه جای مناسب بودم.
یه جای کوچیک، جدید، خودمونی.
بچهها میخوان دوباره خودشون رو عادت بدن...
به جنبه شخصی اجرا.
میخوان دوباره ارتباط برقرار کنن.
فکر میکنم این سوراخ سنبه کوچیک شما دقیقاً همونیه که لازم بود.
دیشوالا میخواد تو این "سوراخ سنبه کوچیک" من اجرا کنه؟
من میخوام که اجرا کنن. تو نمیخوای؟
آره. پس بیا یه سری جزئیاتو مشخص کنیم.
و همه چیزو دقیق کنیم.
آقای کارلتون، آقا...
فکر میکنید ممکنه بتونم گروه رو ببینم؟
تقریباً هر کاری میکنم.
حواست باشه چی آرزو میکنی عزیزم.
پرو، احساس ناراحتی نکن. خب، قضیه مهمیه.
میدونم، راه انداختن یه کسب و کار با اون وام بانکی...
که دائم داره بهتون فشار میاره، میتونه یه جورایی ترسناک باشه.
آره، علاوه بر وام خودتون. هی، گوش کن، من هیچ شکی ندارم...
که پولمو دوباره میبینم.
بعد از اینکه خواهرت باشگاهش رو راه بندازه.
و شرایط هنوز همون قبله؟ کاملاً. بدون بهره.
نه، ما بهت بهره میدیم. باشه، قبوله.
یک چهارم درصد، هرچی.
حالا، صحبت از راه انداختن شد...
اون سفر هوایی به پاریس هنوز در موردش میشه حرف زد، مگه نه؟
آقای بارکر
آخه، بیا دیگه، مگه اون فرصت...
هنوز جیبتو سوراخ نکرده؟
ببینید، من واقعاً از پیشنهادتون ممنونم.
این پیشنهاد نیست، پرو. این یه درخواست شامه.
در پاریس.
میدونی به نون فرانسوی تو فرانسه چی میگن؟
نون. دقیقاً.
شام تو پاریس جاییه که همه چیز شروع میشه.
میدونی، چرا اول با وامت شروع نکنیم؟
بعدش ما هم هرچه زودتر پولتو پس میدیم.
تو چونهزن ماهری هستی. شما هم همینطور.
اوه، من هنوز حتی شروع به جنگیدن نکردم.
پاریس؟
بس کن. هرگز.
با پول تو باشگاه میبینمتون.
باشه، فعلا.
خب، همه چیز مرتب شد.
آقای بارکر قراره تو باشگاه با ما ملاقات کنه.
چک رو بده و تموم.
داریم کار درست رو میکنیم، مگه نه؟
خب، داریم به خواهرمون کمک میکنیم. این همیشه کار درستیه، مگه نه؟
حدس بزنید چی کار کردم! حدس بزنید چی کار کردم!
همهش رو خودم! چی؟
حاضرید؟ چی؟
این رو بشنوید: دیشوالا، امشب تو کلوپ من اجرا داره.
چی؟ من ارتباطات برقرار کردم.
سراغشون فرستادم، اطلاعیههای مطبوعاتی فرستادم.
و باور نمیکنید، دیشوالا تصمیم گرفت پیتری رو تو برنامهشون بذاره.
نظرتون چیه؟ پیتری رسماً به عنوان بهترین جا برای بودن، تأیید شد.
ما اسم در کردیم!
و بدون شما نمیتونستم این کارو بکنم، شما صبورای...
...بخشندهترین خواهرا تو کل دنیا.
من باز میکنم.
لئو. امروز دیگه داره عالی میشه. سلام.
سلام. پایپر، باید حرف بزنیم. آره، باشه.
امشب آزادی؟ بهتره که باشی، چون تو قرار منی.
ما کارتهای پشت صحنه داریم، دسترسی کامل، عزیزم.
که بریم دیشوالا رو تو پیتری ببینیم.
من این کارو کردم. نه، در واقع، من کاری کردم که بشه.
چی؟ ببین، میخواستم زودتر بهت بگم
ولی وقت نداشتم.
باید سریع عمل میکردم. یه اهریمن تو کاره.
یه اهریمن؟ آره، امشب میاد کلوبت.
ولی نه، مدیرشون، جف کارلتون خودش اومد سراغم و خودش رزرو کرد.
میدونم، من روش جادو کردم. تو چی؟
یه جورایی اینو از یکی از جادوگرای دیگهای که بهشون سر میزنم، کش رفتم.
من به کارلتون پیشنهاد دادم که دیشوالا رو بیاره کلوبت.
چرا نیومدی پیش ما؟
چون میدونه من عصبانی میشدم.
داری چی کار میکنی؟ کارمو.
کار تو؟ ما الان مثلاً جادوگرای لئو هستیم؟
ما باید یه اهریمن رو وسط یه کنسرت پرفروش بکشیم؟
دیوونه شدی؟ پایپر!
نه. لئو، هر جای دیگهای آره ولی اونجا نه، جای من نه.
ببین، مدیر گروه با ماسلین معامله کرده.
اون اهریمنه؟ آره. در ازایِ...
قربانی کردن انسان، ماسلین کارلتون رو پولدار میکنه
و قدرتمندش میکنه، با جذب گروههای موفق.
یعنی میگی دیشوالا با یه دیو سر و سری داره؟
اونا هیچی در مورد دیو نمیدونن.
پس سر این بیگناها چی میاد؟
ماسلین اونا رو میبلعه، روحشون رو میخوره.
ماسلین هرچی روح بیشتری جمع کنه، کارلتون موفقتر میشه.
خب، تو نمیتونی اون دیو رو از بین ببری...
...بدون اینکه اول کسایی رو که توش گیر افتادن آزاد کنی.
این همه آزاد کردن و از بین بردن، اینا رو بین آهنگها انجام میدیم یا وقتی کنسرت تموم شد؟
ببین، میدونم ناراحتی.
نه نه، من از ناراحتی رد شدم، درست بعد از اینکه تو اومدی تو.
الان تو اوج عصبانیتم. باید حرف بزنیم.
به وایتلایتر بودنت قسم، آره، باید حرف بزنیم. باشه، ولی بعداً. من باید برم.
ببین، واسه همینه که نباید هیچوقت با همکارت قرار بذاری.
شوخی کردم.
آه، عزیزم، متاسفم. چطور تونست این کارو بکنه؟
خب، انگار چارهای نداشته.
و راستش، فکر نمیکنم ما هم چارهای داشته باشیم.
خب، من باید برم اداره و به این سرمایهگذار زنگ بزنم.
بارکر. باید با بارکر حرف بزنم.
بذارش اون بالا پیش باس. باشه.
این تینا هیچنزِ.
از دیشب که اومده این کلاب، گم شده.
هی، آدرس رو صندلی جلوئه، پی۳.
باشه. تو پی۳ رو مدیریت میکنی؟
کلوپ پایپر هالیول؟
آره، پس وقت زیادی ندارم. خب، برای این کار وقت داری.
من به سوالت جواب دادم. خودم که سوالی نپرسیدم.
تو ازم پرسیدی تینا هرکی هست رو دیدم؟ فکر نمیکنم دیدم. تو دیدی؟
چی؟ دیدمش؟
من هیچکسو ندیدم، بازرس.
دوباره نگاه کن.
ببین، تو اصلاً میدونی چند تا دختر مثل اون،
میان جاهایی مثل اینجا؟
صدها نفر، هزاران نفر، و همه شون شبیه همن.
دامنهای کوتاه، تاپهای چسبون، همه مثل هم، عین نخودای جذاب تو یه غلاف.
خب، چه فرقی میکنه اگه یکیشون گم بشه؟
من همچین چیزی نگفتم. لازم هم نبود بگی.
چرا نرفتی دوستپسرشو اذیت کنی؟
اون کارو قبلاً انجام دادم. الان دارم به تو گیر میدم.
من ندیدمش. این چه طرز بازجوییه، گشتاپو بازیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.