The Hunting Wives

The Hunting Wives

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

The Hunting Wives S01E04 Cheat Day 1080p NF WEB-DL DD+5 1 H 264-playWEB
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-08-03
Allalaadimised: 62
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫آنچه گذشت...

‫چرا پیام‌های رمزنگاری شده می‌فرستی؟

‫به‌خدا دیوونه‌ای

‫الان حس می‌کنی ‫برد تمام دنیای توئه

‫ولی قرار نیست ‫تا همیشه اینطور بمونه

‫چرا باید به حرف تو گوش بدم؟

‫حتی پول نداری ‫چکمه‌های نو بخری

‫قشنگن، مگه نه؟

‫آره

‫کالیبر 380ـه، ولی اشتباه نکن

‫توان بازدارندگیش عالیه

‫شاید بعضی‌هاتون شایعاتی شنیده باشین

‫که تو فکرم برای فرمانداری

‫کاندید بشم

‫اگر نامزد بشی، همه‌چی عوض میشه

‫واقعاً دلت می‌خواد مردم ببینن ‫ما چطوری خوش می‌گذرونیم؟

‫باید صحبت کنیم. رودررو

‫کجایی؟

‫انگار توی مهمونی هستی

‫رفتی دم دریاچه؟

‫- کسی پیتزا سفارش داده؟ ‫- سلام آقایون

‫سلام عزیزم

‫عاشق بازی جرات و حقیقتم

‫ولی اگر راحت نبودی

‫لازم نیست هیچ‌کاری انجام بدی

‫شرمنده

‫اسم دختره "ابی جکسون"ـه

‫اگر بخوام حدس بزنم ‫میگم کالیبر 380ـه

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫حدس بزن امروز چه روزی بود؟

‫امروز کلاس یکی مونده به آخری ‫ورزش سال سوم دبیرستان‌مون بود

‫آره، قراره سال آخری بشیم

‫- باورم نمیشه ‫- اتفاق شاد ولی غم‌انگیزیه

‫- باورم نمیشه. آره ‫- اتفاق شاد ولی غم‌انگیزیه

‫« ابی، خدا بیامرزتت »

‫خوش می‌گذره. مطمئنم خیلی خوب میشه

‫آره

‫- زنده‌باد تیم! ‫- برد، تو می‌تونی!

‫میشه حداقل صداشو کم کنی؟

‫شرمنده. شرمنده، شرمنده، شرمنده

‫...سال سوم دبیرستان‌مون بود

‫آخه خیلی شوکه‌کننده‌ست

‫تو که اصلاً نمی‌شناختیش

‫خب، شهر کوچیکیه

‫میومد کلیسای ما

‫کلیسای ما؟

‫آره، خودت می‌دونی منظورم چیه

‫خب، ناخوشاینده

‫هی، جک

‫وقتشه بری اردوگاه، رفیق

‫خب دیگه مزاحمت نمیشم که ‫ یه فکری به حال خماری دو روزه‌ت بکنی

‫بهت که گفتم ‫خونه‌ی مارگو مشروب نخوردم

‫تا صبح برنگشتی ‫جواب تلفن‌هامو نمی‌دادی

‫فکر کردم یه گوشه و کناری افتادی مُردی

‫و جک مدام سراغتو می‌گرفت

‫و نمی‌دونستم چی بهش بگم

‫بهت... بهت که گفتم ‫زیادی زیر آفتاب موندم

‫- خواب رفتم ‫- آماده‌م

‫اوه، باشه. ولی حق با توئه

‫ببخشید که نگرانت کردم

‫و ببخشید که چیزهای ناخوشایند پخش می‌کنم

‫یه مدت اخبار رو می‌ذارم کنار

‫ممنون

‫پنج دقیقه‌ی دیگه راه میفتم، رفیق

‫با مامان خداحافظی کن، باشه؟

‫برای اردوگاه آماده‌ای؟

‫بابایی بهم گفت چیکار کردی

‫چیکار؟

‫یه خوک کشتی

‫آره

‫خب، یادته رفته بودم شکار؟

‫فکر کردم شکار یعنی فقط دنبالشون می‌گردی

‫صحیح. خب، ببخشید

‫ولی خوک نکشتم

‫گراز کشتم

‫و گرازها بزرگ و ترسناکن

‫و توی تگزاس، تعدادشون بیش از حد زیاده

‫خیلی بدن

‫ولی خب درهرحال نباید بکشی

‫دقیقاً درست میگی

‫چشم. دیگه نمی‌کشم

‫بیا بریم برای اردوگاه ‫آماده‌ت کنیم، رفیق

‫یالا

‫سلام عزیزم

‫- اینا خدمتت ‫- ممنون عزیزم

‫- خیلی وحشتناکه ‫- آره

‫هنوزم خیلی بهت‌زده‌م، می‌دونی؟

‫مدام به آخرین باری که دیدمش فکر می‌کنم

‫خیلی دختر مودب و نازنینی بود

‫آخی، جیلی‌جونم، ‫واقعاً حالت چطوره؟

‫خوبم

‫- طبیعتاً به‌هم ریخته‌م ‫- آره

‫برد چطوره؟

‫وضعش خیلی خرابه

‫- می‌دونی، عاشق اون دختر بود ‫- آره

‫دیروز که بهش گفتیم ‫عملاً حالت جنون بهش دست داد

‫مدام گریه و زاری می‌کرد

‫بیچاره

‫آره

‫و ازش خواستن امروز برای بازجویی بره

‫واقعاً مسخره‌ست

‫ناسلامتی قراره بره دانشگاه "بیلور"

‫جیل...

‫وکیل که داری، مگه نه؟

‫معلومه. مل آزبورن

‫دوشنبه‌ها جلسات گروهی مشورتی میذاره

‫عزیزدلم، این پرونده‌ی قتله

‫شاید بهتر باشه دنبال ‫یه وکیل جدی‌تر بگردی

‫آخه چرا؟

‫بردلی که هیچ اشتباهی نکرده

‫نه، نه، معلومه که نه

‫فقط... بهتره وکیل بگیرین

‫کار از محکم کاری که عیب نمی‌کنه

‫درسته

‫حق با توئه

‫هرکاری لازمه می‌کنیم ‫که سریع تمومش کنیم بره

‫خوبیش اینه که تمام شب خونه بود

‫الان خونه‌ست؟

‫اینو براش آوردم

‫می‌دونی، پسرهای نوجوون ‫اگر چیزی بخورن

‫خیلی حالشون بهتر میشه

‫اگر می‌تونی که خیلی خوبه

‫از وقتی خبرشو شنیدیم هیچی نخورده

‫باشه

‫برد، منم خانم بنکس

‫دیروز بهت زنگ زدم

‫بهت تسلیت میگم

‫اوه

‫آره. چیزی نیست

‫برد، عزیزدلم

‫منو نگاه کن

‫باید بدونم اون شب چی شد...

‫بین تو و ابی

‫واقعاً داری همچین کوفتی ازم می‌پرسی؟

‫فکر می‌کنی من کشتمش؟

‫نه، همچین حرفی نزدم

‫فقط باید بدونم ‫بعد از خونه‌ی من

‫کجا رفتی

‫جیمی منو مستقیم رسوند خونه

‫کون لقت که همچین سوالی می‌پرسی

‫برد، حرفتو باور می‌کنم

‫خوب می‌شناسمت

‫معلومه که هیچ ارتباطی با این اتفاق نداشتی

‫ولی فقط می‌خوام هواتو داشته باشم ‫و بهت بگم

‫که مردم همچین سوالاتی ازت می‌پرسن

‫ازت می‌پرسن

‫که اون شب کجا بودی

‫پس می‌خوام توام هوای منو داشته باشی

‫تف توش

‫شاید اگر اون شب کنارش بودم...

‫می‌تونستم نجاتش بدم

‫اینقدر با این شاید و بایدها خودتو عذاب نده

‫عاشق ابی بودی ‫و می‌دونم هرکاری از دستت برمیومده

‫برای محافظت ازش می‌کردی

‫ولی الان باید به فکر این باشیم

‫که دیگه باید از کی محافظت کنیم

‫می‌دونی، مادرت خیلی برام عزیزه

‫بهترین دوستمه

‫بی‌اختیار به این فکر می‌کنم ‫که خدایا، نکنه...

‫خیلی ترجیح میدم که نفهمه

‫اون شب کجا بودی

‫من که عادت ندارم بهش بگم ‫یواشکی کجا میرم

‫خیلی‌خب، خوبه

‫و اگر کس دیگه‌ای پرسید ‫می‌دونی، مثلاً پلیس و...

‫باشه فهمیدم

‫خب؟

‫نمی‌خوام باعث بشم اذیت بشی

‫مادرم هم همینطور

‫به جیمی هم میگی؟

‫خیلی‌خب. باشه

‫یالا دیگه لامصب

‫با مارگو تماس گرفتین

‫حالا یه حرف قشنگ بزن

‫سلام، یا خدا

‫این قضیه‌ی ابی جکسون...

‫خیلی عجیب و... و وحشتناک ‫و غم‌انگیزه

‫و واقعاً متاسفم

‫می‌دونم می‌شناختیش

‫بگذریم، فکر کنم یه چیزی ‫توی خونه‌ت جا گذاشتم

‫و می‌خوام یه سر بیام برش دارم

‫امیدوارم اشکالی نداشته باشه

‫راستی، منم سوفی

‫بذار حدس بزنم

‫زنگ زده غر بزنه ‫که چقدر من عوضیم

‫خب، یکم زیادی بهش سخت گرفتی

‫بیخیال بابا

‫ولی اینا چه اهمیتی داره؟

‫این قضیه‌ی ابی خیلی عجیبه

‫آره، مگه نه؟

‫اول اون دختره کیسی ربوده شد

‫و حالا این اتفاق افتاد؟

‫آخه کی فکرشو می‌کرد میپل بروک

‫قراره یکی از اون شهرهای ‫پر از داستان‌های جنایی بشه؟

‫اخبار پر شده از این قضیه

‫جانی باید قاتل رو پیدا کنه‌ها

‫آره، باور کن ‫حسابی داره تلاش می‌کنه

‫تابحال ندیده بودم اینقدر ‫تمرکز کرده باشه روی چیزی

‫کل پاسگاه اضافه‌کاری وایمیستن

‫خب، مظنونی دارن؟

‫روزای اوله

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left