Esimesed 200 rida.
آنچه گذشت...
چرا پیامهای رمزنگاری شده میفرستی؟
بهخدا دیوونهای
الان حس میکنی برد تمام دنیای توئه
ولی قرار نیست تا همیشه اینطور بمونه
چرا باید به حرف تو گوش بدم؟
حتی پول نداری چکمههای نو بخری
قشنگن، مگه نه؟
آره
کالیبر 380ـه، ولی اشتباه نکن
توان بازدارندگیش عالیه
شاید بعضیهاتون شایعاتی شنیده باشین
که تو فکرم برای فرمانداری
کاندید بشم
اگر نامزد بشی، همهچی عوض میشه
واقعاً دلت میخواد مردم ببینن ما چطوری خوش میگذرونیم؟
باید صحبت کنیم. رودررو
کجایی؟
انگار توی مهمونی هستی
رفتی دم دریاچه؟
- کسی پیتزا سفارش داده؟ - سلام آقایون
سلام عزیزم
عاشق بازی جرات و حقیقتم
ولی اگر راحت نبودی
لازم نیست هیچکاری انجام بدی
شرمنده
اسم دختره "ابی جکسون"ـه
اگر بخوام حدس بزنم میگم کالیبر 380ـه
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
حدس بزن امروز چه روزی بود؟
امروز کلاس یکی مونده به آخری ورزش سال سوم دبیرستانمون بود
آره، قراره سال آخری بشیم
- باورم نمیشه - اتفاق شاد ولی غمانگیزیه
- باورم نمیشه. آره - اتفاق شاد ولی غمانگیزیه
« ابی، خدا بیامرزتت »
خوش میگذره. مطمئنم خیلی خوب میشه
آره
- زندهباد تیم! - برد، تو میتونی!
میشه حداقل صداشو کم کنی؟
شرمنده. شرمنده، شرمنده، شرمنده
...سال سوم دبیرستانمون بود
آخه خیلی شوکهکنندهست
تو که اصلاً نمیشناختیش
خب، شهر کوچیکیه
میومد کلیسای ما
کلیسای ما؟
آره، خودت میدونی منظورم چیه
خب، ناخوشاینده
هی، جک
وقتشه بری اردوگاه، رفیق
خب دیگه مزاحمت نمیشم که یه فکری به حال خماری دو روزهت بکنی
بهت که گفتم خونهی مارگو مشروب نخوردم
تا صبح برنگشتی جواب تلفنهامو نمیدادی
فکر کردم یه گوشه و کناری افتادی مُردی
و جک مدام سراغتو میگرفت
و نمیدونستم چی بهش بگم
بهت... بهت که گفتم زیادی زیر آفتاب موندم
- خواب رفتم - آمادهم
اوه، باشه. ولی حق با توئه
ببخشید که نگرانت کردم
و ببخشید که چیزهای ناخوشایند پخش میکنم
یه مدت اخبار رو میذارم کنار
ممنون
پنج دقیقهی دیگه راه میفتم، رفیق
با مامان خداحافظی کن، باشه؟
برای اردوگاه آمادهای؟
بابایی بهم گفت چیکار کردی
چیکار؟
یه خوک کشتی
آره
خب، یادته رفته بودم شکار؟
فکر کردم شکار یعنی فقط دنبالشون میگردی
صحیح. خب، ببخشید
ولی خوک نکشتم
گراز کشتم
و گرازها بزرگ و ترسناکن
و توی تگزاس، تعدادشون بیش از حد زیاده
خیلی بدن
ولی خب درهرحال نباید بکشی
دقیقاً درست میگی
چشم. دیگه نمیکشم
بیا بریم برای اردوگاه آمادهت کنیم، رفیق
یالا
سلام عزیزم
- اینا خدمتت - ممنون عزیزم
- خیلی وحشتناکه - آره
هنوزم خیلی بهتزدهم، میدونی؟
مدام به آخرین باری که دیدمش فکر میکنم
خیلی دختر مودب و نازنینی بود
آخی، جیلیجونم، واقعاً حالت چطوره؟
خوبم
- طبیعتاً بههم ریختهم - آره
برد چطوره؟
وضعش خیلی خرابه
- میدونی، عاشق اون دختر بود - آره
دیروز که بهش گفتیم عملاً حالت جنون بهش دست داد
مدام گریه و زاری میکرد
بیچاره
آره
و ازش خواستن امروز برای بازجویی بره
واقعاً مسخرهست
ناسلامتی قراره بره دانشگاه "بیلور"
جیل...
وکیل که داری، مگه نه؟
معلومه. مل آزبورن
دوشنبهها جلسات گروهی مشورتی میذاره
عزیزدلم، این پروندهی قتله
شاید بهتر باشه دنبال یه وکیل جدیتر بگردی
آخه چرا؟
بردلی که هیچ اشتباهی نکرده
نه، نه، معلومه که نه
فقط... بهتره وکیل بگیرین
کار از محکم کاری که عیب نمیکنه
درسته
حق با توئه
هرکاری لازمه میکنیم که سریع تمومش کنیم بره
خوبیش اینه که تمام شب خونه بود
الان خونهست؟
اینو براش آوردم
میدونی، پسرهای نوجوون اگر چیزی بخورن
خیلی حالشون بهتر میشه
اگر میتونی که خیلی خوبه
از وقتی خبرشو شنیدیم هیچی نخورده
باشه
برد، منم خانم بنکس
دیروز بهت زنگ زدم
بهت تسلیت میگم
اوه
آره. چیزی نیست
برد، عزیزدلم
منو نگاه کن
باید بدونم اون شب چی شد...
بین تو و ابی
واقعاً داری همچین کوفتی ازم میپرسی؟
فکر میکنی من کشتمش؟
نه، همچین حرفی نزدم
فقط باید بدونم بعد از خونهی من
کجا رفتی
جیمی منو مستقیم رسوند خونه
کون لقت که همچین سوالی میپرسی
برد، حرفتو باور میکنم
خوب میشناسمت
معلومه که هیچ ارتباطی با این اتفاق نداشتی
ولی فقط میخوام هواتو داشته باشم و بهت بگم
که مردم همچین سوالاتی ازت میپرسن
ازت میپرسن
که اون شب کجا بودی
پس میخوام توام هوای منو داشته باشی
تف توش
شاید اگر اون شب کنارش بودم...
میتونستم نجاتش بدم
اینقدر با این شاید و بایدها خودتو عذاب نده
عاشق ابی بودی و میدونم هرکاری از دستت برمیومده
برای محافظت ازش میکردی
ولی الان باید به فکر این باشیم
که دیگه باید از کی محافظت کنیم
میدونی، مادرت خیلی برام عزیزه
بهترین دوستمه
بیاختیار به این فکر میکنم که خدایا، نکنه...
خیلی ترجیح میدم که نفهمه
اون شب کجا بودی
من که عادت ندارم بهش بگم یواشکی کجا میرم
خیلیخب، خوبه
و اگر کس دیگهای پرسید میدونی، مثلاً پلیس و...
باشه فهمیدم
خب؟
نمیخوام باعث بشم اذیت بشی
مادرم هم همینطور
به جیمی هم میگی؟
خیلیخب. باشه
یالا دیگه لامصب
با مارگو تماس گرفتین
حالا یه حرف قشنگ بزن
سلام، یا خدا
این قضیهی ابی جکسون...
خیلی عجیب و... و وحشتناک و غمانگیزه
و واقعاً متاسفم
میدونم میشناختیش
بگذریم، فکر کنم یه چیزی توی خونهت جا گذاشتم
و میخوام یه سر بیام برش دارم
امیدوارم اشکالی نداشته باشه
راستی، منم سوفی
بذار حدس بزنم
زنگ زده غر بزنه که چقدر من عوضیم
خب، یکم زیادی بهش سخت گرفتی
بیخیال بابا
ولی اینا چه اهمیتی داره؟
این قضیهی ابی خیلی عجیبه
آره، مگه نه؟
اول اون دختره کیسی ربوده شد
و حالا این اتفاق افتاد؟
آخه کی فکرشو میکرد میپل بروک
قراره یکی از اون شهرهای پر از داستانهای جنایی بشه؟
اخبار پر شده از این قضیه
جانی باید قاتل رو پیدا کنهها
آره، باور کن حسابی داره تلاش میکنه
تابحال ندیده بودم اینقدر تمرکز کرده باشه روی چیزی
کل پاسگاه اضافهکاری وایمیستن
خب، مظنونی دارن؟
روزای اوله
No comments yet. Be the first to leave one.