Esimesed 200 rida.
این دیگه جنگ نیست
جنگ هستهایه
« آنچه گذشت »
ریچی. یه قراری با هم داشتیم
- سرافینا رو بهت دادم - منم گرفتمش. ممنون
بعلاوهی یه چیزی برای تضمین
لعنتی!
جوری رفتیم زیر ذرهبین
که تابحال سابقه نداشته باید حقایق رو بپذیریم
یه خبرچین توی این خانوادهست
الان دست کارتل هستن
لوپزها یه انبار توی بندر غربی دارن
- مثل یه دژ مستحکمه - اسم من "حایمی لوپز"ـه
شما به یکی از شرکای تجاری من آسیب زدید
میتونم تضمین کنم دو برابر پولی که ریچی پیشنهاد داده گیرت بیاد
متاسفانه باید پیشنهادتون رو رد کنم
سلام، کانرد
بهموقع برای دیدن نمایش اومدین
وقتی با ریچی استیونسون...
شاخ به شاخ میشید
همین میشه
میخوام یه لطفی بهم بکنی
واقعاً به شدت فوریه
بهم مدیونی
بله؟
وایسا!
کت، متاسفانه یکم دیر زنگ زدی
روزی که بهدنیا اومد، هوا بارونی بود
- همم؟ - تمام شب
توی راهروی بیرون اتاق نشیمن خونهی پدرت نشسته بودم
و اومدن و رفتن ماما رو نگاه میکردم
تا اونموقع اونقدر وحشت نکرده بودم
یا تا الان
- همم - تو، پشت اون در
داشتی مثل یه گوزن زخمی
داد و فریاد میکردی
و بعد آفتاب طلوع کرد
بارون قطع شد
و یه صدای بهشتی شنیدم
یه نوزاد تازه متولد شده
که داشت از ته دل گریه میکرد
اومدم توی سالن
درحالیکه دهنم خشک بود و پاهام میلرزید
و ماما...
پسرمو بهم داد
برندن روری فرانسیس کیارن...
هریگن
رفتم حیاط پشتی
و خیس بارون بودم
و زیر نور طلوع خورشید بردمش بالای سرم
و جوری داد زدم که تمام همسایهها بشنون
"گوش کنین!"
"شاهزادهای جدید متولد شده"
"برندن راهبر"
"رهبر مردم!"
چه آرزوهایی برای اون پسر داشتم
تو دا سوزایی؟
هری
چیزی نیست، گریه نکن
به کت بگو حایمی گفته یکی طلبش
« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »
- بابا - چیزی نیست. چیزی نیست
چیزی نیست
برگشتی خونه. دیگه غصه نخور
همم
همهچی داشت
طبق برنامه پیش میرفت محافظ با خودمون داشتیم
کسایی که میشناسم و بهشون اعتماد دارم
با دلال ملاقات کردیم رفتیم محل ملاقات
جو سنگین بود ولی همهچی عادی بود
جنسها رو بررسی کردم
سر قیمت توافق کردیم و...
بعد اونا همه رو کشتن
هیس. هیس، هیس، میدونم
ما رو با خودشون بردن
حتی نمیدونستم کجا بردنمون
وقتی فهمیدم کار لوپزهاست
- سعی کردم مذاکره کنم - همم
ولی زیر بار نمیرفتن
بگذریم، خودتون دیدین بعدش چی شد
- گند زدم، مگه نه؟ - نه
- چرا، گند زدم - نه، نه
کنترل اجرایی تمام و کمال داری
لازم نیست هردفعه
که میخوای بری خرید بیای از من اجازه بگیری
معاملهی خوبی بود
خیلی خوب بود
هی، ببین
خبر نداشتی اینجا چه خبره
قضیهی وران
هیچکس انتظار نذاشت اون اتفاق براش بیفته
این قضایا
یه مقصر بیشتر نداره، و تو نیستی
برندن خدا بیامرز هم نیست
یا حتی حایمی
لوپز کوفتی
تقصیر "ریچی"ـه. ریچی استیونسون
میو، متاسفم
بیا اینجا
خوب گوش کن چی میگم
میخوام اینو بدونی که تو هیچ تقصیری نداری
و اینکه همیشه توی این خونه جا داری
ممنون
میدونم میخواستی به برادرت برندن کمک کنی
و این یعنی که واقعاً و همیشه...
یه هریگن هستی
ممنونم
آخی، بیا بغلم
میدونی، برندن رو همیشه...
همونطور که بود یادمون میمونه
یه پسر نازنین و سردرگم
و انتقام مرگش رو
صد برابر میگیریم
همم؟
خب...
بیا بریم تا یه صبحونهی ایرلندی
درست و حسابی بهت بدم
بیا
چطوری اینکارو کردی؟
کت مکالیستر
میدونستم کار حایمیه
هیچجوره دستم به حایمی نمیرسید برای همین به کت زنگ زدم
به کت مکالیستر زنگ زدی؟
و اونم به حایمی زنگ زد
کوین، یه دقیقه تنهامون بذار، باشه؟
میخوام کوین، بلا
و ادی رو ببرم یه خونهی امن
و چند روزی جن و جینا رو
اینجا نگه میدارم تا اوضاع آروم بشه
بعدش یه جا براتون پیدا میکنم
باشه
خب، هری، بگو ببینم
کت مکالیستر رو از کجا میشناسی؟
وظیفهم محافظت از آیندهست
پیشبینی مشکلات آینده و حل کردن اتفاقات غیرمنتظرهای
که پیش میاد. برای اینکار...
یه سری ابزار لازم دارم
ابزار کوچیک، ابزار بزرگ
و در مواقع بهشدت اضطراری یه سری ابزارهای خیلی گنده
و این وظیفته
و بهتر از هرکس دیگهای انجامش میدی
ولی بگو ببینم، هری
کت مکالیستر رو از کجا میشناسی؟
چند مدت پیش کت یه واسطهای رو فرستاد سراغم
- چرا؟ - میخواست یه شغلی بهم پیشنهاد بده
اوهوم. تو چی بهش گفتی؟
گفتم بهش فکر میکنم
- بهش فکر میکنی؟ - نه، گفتم...
گفتم "بهش فکر میکنم"
چون نیاز نداری بهش فکر کنی
درسته. بازیکن فوتبال که نیستم
و لیونل مسی هم نیستم نمیتونم همینطوری تیم عوض کنم
و یهویی با یه لبخند گنده
یه پیرهن بگیرم دستم
که روش نوشته "مکالیستر یونایتد"
من وفادارم
و حتی اگرم نبودم حتی اگر به این شک داشته باشی
با چیزهایی که در مورد تو و هریگنها میدونم
اگر برم سمت کس دیگهای در عرض یک هفته دخلم میاد
میدونم از این بابت مطمئن میشی
و بخاطر انتقام اینکارو نمیکنی
کسبوکارمون همینه
همم
و حالا مدیونشی
آره، و حلش میکنم
آدم باید قبل از زنگ زدن به کت مکالیستر
به عاقبتش فکر کنه
تماس خیلی سنگینیه
- این پیرمرده کیه؟ - این، موکاسا
کالین تترسال، سربازرس سابق اسکاتلندیارده
- کی؟ - پرستار جدیدمونه که از دههی هفتاد
اومده بهمون نشون بده چطوری یه خانوادهی تبهکاری رو متلاشی کنیم
پس بازنشستهست
آره، ده ساله که بازنشسته شده مستقل کار میکنه
خیلیخب، برو بیارش
آقای تترسال. کارآگاه موکاسا هستم
همراهم تشریف میارین؟
آقای تترسال، از دیدنتون خوشحال و مفتخرم
نه، نه، بلند نشو
خب، از کجا شروع کنیم؟
همیشه میگم بهترین جا برای شروع کردن، از اول ماجراست
جملهی خردمندانهایه
- خیلی خردمندانهست - آره، تصور کنین...
تازه پام به اینجا رسیده
البته توهین نباشه
تفاوت هریگنها و استیونسونها رو نمیدونم
سی سال تموم توی بخش جرایم سازمانیافته و جنایات نبودم
و اینکه دارین با یه احمق به تمام معنا صحبت میکنین
خب، در اینصورت
تمام تلاشم رو میکنم
سرافینا دیگه رفتنی بود
با زنده درآوردنش از اونجا جادو کردی
یه پا هودینی هستی واسه خودت
اینکه اینطوری پیش کت از خودت مایه گذاشتی
که اونو نجات بدی که دختر منو نجات بدی...
همین بهم نشون میده چجور آدمی هستی
ولی اگر، به دلیلی...
یه دلیل نامشخصی...
که انتظارشو ندارم
اگر فکر کردی دارم از اوضاع غافل میشم
No comments yet. Be the first to leave one.