Esimesed 200 rida.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
خواب خیلی فوق العادهای دیدم
چه خوابی؟
بازسازی خونه بالاخره تموم شده بود
تزئینش تموم شده بود
طویله پر بود
حیاط پر از اون گلهایی بود که دوست داری
اسمشون چی بود؟
زنبق؟
- آره - همم؟
زنبق
همهجا پر از گل بود
و حسابی بهمون خوش میگذشت
تو، من و بچهها
زندگیمون خوب بود
چه خواب قشنگی
تنها چیزی که باقی مونده بود اسمش بود
تمام مزرعهها که اسم لازم ندارن میدونی که؟
با تمام این زحمتایی که کشیدیم...
قطعاً یه اسم رو اینجا میذاریم
خب...
تو باشی چه اسمی انتخاب میکنی؟
همم؟
برای یه خونهی بینقص؟
نمیدونم
اینطوری که اصلاً کیف نمیده
خیلیم کیف میده چون نمیدونم
باید بچهها بگن "نمیدونم"
خب... خب منم نمیدونم
همم...
خواب خیلی فوق العادهای دیدم
چه خوابی؟
بازسازی خونه بالاخره تموم شده بود
سلام، مامان؟
تزئینش تموم شده بود
طویله پر بود
مامان
حیاط پر از اون گلهایی بود که دوست داری
اسمشون چی بود؟
زنبق؟
- آره - همم؟
زنبـ...
مامان!
برق قطع شده
گندش بزنن
خب... میخوای به...
شرکت برق زنگ بزنی یا نه؟
- میشه زودتر زنگ بزنی؟ - بذار...
بذار اول بیدار بشم، تی
- باشه؟ - باشه
خیلیخب
بهم قدرت بده
بهم قدرت بده
"بذار بیام تو"
"خوک کوچولو در جواب گفت"
"صد سال سیاه نمیتونی"
"پس فوت میکنم و فوت میکنم و خونهتو خراب میکنم"
"ولی قبل از اینکه بتونه اینکارو بکنه"
"خوک کوچولو در رو باز کرد و گذاشت بیاد داخل"
"چون گرگ گندهی بدجنس فقط میخواست"
"باهاش دوست باشه و خوک کوچولو هم همینو میخواست"
"بعدش، با آبرنگ نقاشی کردن"
"و کتاب خوندن و خوراکی خوردن"
"بعدش خوک کوچولو گرگ گندهی بدجنس رو"
"برد توی کمد خوک کوچولو"
"و گرگ گندهی بدجنس"
"رنگارنگترین لباسها رو پیدا کرد"
"چون گرگ گندهی بدجنس دلش میخواست با هم شیک و پیک کنن"
- "برای همین..." - گرگ گندهی بدجنس شیک و پیک میکنه؟
پنگوئن از بخشهای ترسناک داستان خوشش نمیاد
فقط خواستم بهت صبح بخیر بگم
صبح بخیر
خیلیخب، بجنب رفیق. بجنب
برو، برو، برو، برو، برو
خیلیخب، آمادهای پسر؟ آمادهای؟
برو بیارش
خیلیخب رفیق
سلام بچهها
آمادهاین؟
خیلیخب
« دیـویـد »
گندش بزنن
اَنی! چیکار داری میکنی؟
پنیر میخواستم
خودم انجامش میدم خودم انجامش میدم. خیلیخب
تی، باید مراقبش باشی
بیا
خیلیخب
خب، بازم تخممرغ میخوای؟
بیا
ممنون
« اگر بتونی تصورش کنی، میتونی بسازیش »
گفتن...
گفتن برق چقدر دیگه وصل میشه؟
نمیتونم بهشون زنگ بزنم، تی
مامان، شوخیت گرفته؟
میشه لطفاً شروع نکنی؟
خب یه روز نمیتونی بازی ویدئویی بکنی
دنیا که به آخر نمیرسه
اگر گوشیت رو نمیشکستی
شاید میتونستی خودت بهشون زنگ بزنی
غذاهای توی یخچال چی؟
اگر درشو بسته نگه داریم چیزیشون نمیشه
پس بیاین زیاد بازش نکنیم
تی، چی...
چی توش ریختی؟ این طعم چیه؟
دوریتو؟
مگه چیه؟
- من که دوست دارم - منم دوست دارم
اوه، چارلی
- چی...؟ - حالم بهم خورد
اَه
چارلی
این چیه؟
چی بهش دادین بخوره؟
غذا دادیم، مامان
چرا غذای سگ ندادین؟
چون غذای سگ نداریم
باشه
به لیست خرید اضافش میکنم
برو بیرون ببندش
غذام تموم نشده
تی
همین الان
بیا بریم پسر
- من بهت کمک میکنم مامانی - ممنون
بیا اینجا
هی رفیق
چارلی، چارلی. بیا اینجا
بذارش توی سطل آشغال
و دستت رو خیلی خوب بشور
« ما را در غم خود شریک بدانید »
مراقب باش!
مامان
- مامان؟ - بله؟
یه زن توی حیاطه
- مامانی؟ - اوهوم؟
اون کیه؟
نمیدونم
یهویی از کجا پیداش شد؟
اینم نمیدونم
چه زن ترسناکی
آره
چرا صورتش رو پوشونده؟
شاید برای اینکه آفتاب نخوره تو چشمش؟
مامان، بیخیال
مطمئن نیستم
احتمالاً قیافهش مشکلی چیزی داره، یا...
شاید... مُرده
مامان
- تیلور، بس کن - چیه؟
داری خواهرت رو میترسونی
زنه نمرده
اگر مرده بود، میدونی... میفتاد زمین
نه، ممکنه مرده باشه
آخه اجساد خشک و سفت میشن
اینو توی مدرسه یاد گرفتیم
یه بار، یه مردی مُرد و هیچکس خبر نداشت
و چند روز بعد که پیداش کردن
دستش اینطوری مونده بود
- مامان! - تی، بس کن
اوه...
تی، میشه لطفاً بس کنی؟
اون نمُرده
احتمالاً فقط...
گم شده
احتمالاً کمک لازم داره
شاید بهتر باشه آمبولانس خبر کنیم
فکر خوبیه اَنی جونم
آره، خیلی فکر خوبیه، اَنی
ولی نمیتونیم
یادته؟
- چرا این شکلی لباس پوشیده؟ - آره
انگار داره میره مراسم ختم
آره
چارلی!
بس کن!
مامانی؟
- دارم میترسم - خیلیخب، بیا اینجا
دلیلی برای ترسیدن وجود نداره، خب؟
اگر بابا بود میدونست باید چیکار کنه
خیلیخب
خیلیخب
میرم بیرون باهاش صحبت میکنم
- واقعاً؟ - آره
- واقعاً؟ - چرا تو بری؟ پات صدمه دیده
- تی؟ - چیه؟
همراه خواهرت داخل بمون
همهچی درست میشه
باشه؟
چارلی!
بسه دیگه!
بس کن
مدام پارس میکنه
هی. اوه، نه
اَنی. اَنی، چیزی نیست چیزی نیست
میدونم مامان این اواخر مثل همیشه نبوده، خب؟
ولی من اینجام
خب؟
کمکی از دستم برمیاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.