Esimesed 200 rida.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
سفرت تا اینجا چطور بود؟ دریا متلاطم بود؟
نه، خیلی قشنگ بود
این جزیره قشنگترین جاییه که تابحال به چشم دیدم
همم
یادمه منم اولین باری که این جزیره رو دیدم همین فکرو کردم
خونهتون شبیه موزهی هنریه
ممنون. آره
راستش در طول سال الان زمان مورد علاقهم برای اینجا بودنه
بعد از روز کارگر
وقتی همه برگشتن بکبی (محلهای در بوستون)
و آپر ایست ساید (محلهای در منهتن) و فقط من و حیوانات
و موجودات دریایی اینجا موندیم
و جزیره رو پس میگیریم
چرا میخوای دستیار من باشی؟
راستشو بخواین، بخاطر شما
توی گوگل در موردتون تحقیق کردم
و یه ویدئوی یوتوب ازتون دیدم
که توش در مورد حفظ و نگهداری صحبت میکردین، و...
خیلی پُرشور بودین
یه حسی بهم گفت باید بیام براتون کار کنم
الان ساکن نیویورکی؟
آره
- کجا؟ منهتن؟ - نه، کوئینز
توی منطقهای که دوست دارم بهش بگم "حومهی فرودگاه"
کجا کار میکنی؟
توی کپلن معلم تماموقت هستم
آخرهفتهها توی یه شرکت بازاریابی بهصورت پارهوقت کار میکنم
و برای بیمه توی استارباکس کار میکنم
همم، هرکاری بتونی میکنی، آره؟
آره، خب، بهتر از اینه که بیپول و سوار اتوبوس پیترپن برگردم خونه
اون بدترین کابوسمه
- اهل کجایی؟ - بوفالو
اوف!
بگو شمال ایالت، عزیزم
من اهل خرابشدهای به اسم "فرزنو" هستم ولی به همه میگم اهل "منطقهی خلیج"ـم
خب، یه سال توی سیتی کالج حقوق خوندی
چرا فقط یک سال؟
شما وکیلی. زندگینامهتون رو خوندم
لازم نیست به شما بگم دانشکدهی حقوق چقدر سخته
اوهوم
ولی بورسیهی گلدبرگ رو گرفتی که بری "ییل" کارشناسی بخونی
اون بورسیهی کامل
برای دانشجوهای نخبهی زیر خط فقره
تعجب میکنم که اینو میدونین
منم همون بورسیه رو گرفتم
پس بهم بگو واقعاً چرا دانشکدهی حقوق رو ول کردی
ازش متنفر بودم
فکر کنم... فکر کنم حس میکردم باید برم
چون از کلاس دوم همیشه میگفتم میخوام حقوق بخونم
ولی فقط بخاطر این اینو میگفتم
چون مامانم یه بار بهم گفت وکیل آینده و...
جوونمرگ شد
برای همین... دیگه از فکرش درنیومدم
آره. و بعد که بهش رسیدم
دیدم مناسب من نیست، برای همین... برای همین ترک تحصیل کردم
اگه به دردت نمیخوره، ولش کن
جملهی قشنگی بود
مادر منم جوونمرگ شد
بخاطر سرطان سینه. 9 سالم بود
مادر من توی تصادف ماشین فوت کرد یه رانندهی مست بهش زد
هفت سالم بود
واقعاً متاسفم
بذار ببینمت
باشه
همراهم بیا
این "بارنابی"ـه
وقتی پیداش کردیم داشت بین امواج غرق میشد
سلام، بارنابی
سلام، آفرین پسر خوب
آفرین پسر خوب
آره، خیلی نحیفه
هر روز دستی بهش غذا میدیم
قراره اینکارو انجام بدی
اگر شغل رو قبول کنی
میخواین شغل رو بهم بدین؟
آره. بهنظرم باید فوراً شروع کنی
نظرت چیه؟
شنیدی چی گفتم، سیمون؟
بابام اینجاست
چرا بابام اینجاست؟
خب...
میشه وقتی از روی زانوم بلند شدم در موردش صحبت کنیم؟
- چرا باهام همچین کاری کردی، ایتن؟ - منظورت...؟ منظورت حلقهست؟
- حلقهی مادرم بوده - نه. نه. منظورم بابامه
چرا بابامو آوردی اینجا؟
میخواستم... میخواستم... میخواستم یه حرکت عاشقانه بزنم
از اون حرکتای غیرمنتظره و اینا
ببین، میکیلا دیروز دم پرتگاه یه سری حرفهای خیلی بیرحمانه
بهم زد
خب، بهم گفت خودخواه نابالغ
و گفت حق ندارم تو رو الکی دنبال خودم بکشونم
و یهویی متوجه شدم راست میگه
- واقعاً خودخواه و نابالغم - ای وای. هی. هی. هی
بیا بریم روی مبل بشینیم بیا روی مبل بشین
ببخشید. فقط باید بشینه
- اینجا بشین. هی، ایتن - و متوجه شدم که...
- که نمیخوام... - احیاناً داروهاش رو نیاوردی؟
- نه، فکر کنم پرستارش براش آورده - پرستارش نیستم. توی کیفشه
- کجا؟ - قرصهام همراهمه
- توی کیسه. داخل... - خیلیخب، باشه
ببخشید اینطور شد ادامه بده، جناب خودخواه نابالغ
ممنون. خیلیخب
خب، منظورم اینه که مدتهاست سرگردون بودم
حالا تو رو پیدا کردم
تو دختر رویاهامی و میخوام لایق همچین چیزی باشم
میخوام لایق تو باشم
میخوام بهت تعهد بدم و میخوام درست و حسابی انجامش بدم
برای همین رفتم از بروس اجازه بگیرم
و... و بعد خودش و پرستارش گفتن میخوان همراهم بیان
من پرستارش نیستم
راستش بخاطر "دی" اومدم
هی، این چه وضعشه؟
نمیتونی بدون هیچ توضیحی منو با این تنها بذاری
برای همین با خودت کشوندیش به یه جزیرهی دورافتاده؟
دیگه باید چیکار میکردم؟
درضمن، خیلی خوشگل شدی
خب...
ببخشید. جوری که برنامه داشتم پیش نرفت
فقط... راستشو بخوای فکر میکردم خوشحال بشی، سیمون
که بابات برای این قضیه حضور داشته باشه
- عاشقتم. میخوام باهات ازدواج کنم - درب ورودی باز شد
قضیه چیه؟ اینا دیگه کین؟
وای خدا
تویی
مگه نه؟
- آره خودتی - چی؟
واقعاً خودتی
میدونستم
حس میکردم داری میای
- سلام - سلام
منو یادته؟
اوه، مطمئنم... مطمئنم یادم میاد میشه اسمتو بهم بگی؟
بروس
سلام بروس. من میکیلا هستم
میشناسمت
خیلی خیلی خیلی خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم
صحیح
- میشه ببریش...؟ - از همیشه زیباتری
اوه
من و تو عاشق سکس با همدیگهایم
- وای خدا. بابا! بابا! - وای خدا
- هی، بروس - هی، بابا. بابا
- نه، بابا... - چنان سکس میکنی که نگو!
- این رئیس "سیمون"ـه، بابا - سکسش حرف نداره
- گیج شدی - گیج کجا بوده!
این خانم رو نمیشناسی ایشون غریبهست
- این یارو لباس بنفشه خیلی پولداره - اوه
- با جت شخصی اومدم اینجا - صحیح
قراره با دخترمون ازدواج کنه
- خب... - سیمون
خیلی کنجکاوم بشنوم جواب سیمون چیه
پس، نظرت چیه... نه، نه، نه، نه، نه میشه اینجا بمونی؟
دستمو بگیر، و با هم گوش میکنیم
- خیلیخب - خیلیخب
خب...
سیمون دویت، باهام ازدواج میکنی؟
بابام الان گفت "کیکی سکسش حرف نداره" نمیتونم... نمیتونم اینکارو بکنم
- نه، نه، اینشکلی نه. نمیتونم - صبر کن. سیمون. صبر کن! صبر کن!
سیمون. سیمون، صبر کن
وایسا، نه. من میرم دنبالش دوستدختر منه
- بهنظرم بقدر کافی گل کاشتی - بذارین من باهاش حرف بزنم. منو میخواد
حرفای مسخره نزن، دون تو نفر آخری
راستش، با حرفش موافقم رتبهمون این شکلیه، اول، دوم، سوم
- یا شایدم من دوم باشم... - بیخیال بابا
تو با بابات سروکله بزن تو با مهمونهات سروکله بزن
و من میرم
خداحافظ، میکیلا
خداحافظ، بروس
درب ورودی باز شد
- همم... - خیلیخب
« زنـان افـسـونـگـر »
« پـرسـفـون »
یعنی چی نون نیست؟
خب، در روزهای قبل از جشن
خانم کل ترجیح میده هیچ کربوهیدراتی توی خونه نباشه
مگر اینکه برای یه مهمان یا یه مراسم خاص باشه
کربوهیدراتی توی خونهم نیست؟ دیوونه شده؟
اشکالی نداره
ما... ما خوشحالیم که فرصت میکنیم اینقدر سالم غذا بخوریم
- آب میخوریم - آره. گاهی اوقات توش نعناع میریزیم
یا لیمو، اگر احساس جسارت کنیم
خب، قرار نیست سوپ صدف مخصوص بابام رو
بدون نون گرم و برشته
و کرهی خوشمزه و نمکزده بخوریم
کسی گفت نون برشته؟
کوپرتینو حدوداً 5 دقیقهی دیگه میبنده
کسی میخواد بره نون بگیره؟
من. منو انتخاب کن
- عه، باشه - من میرم
یکم پول نقد بردار
نون! هورا!
میز اتاق غذاخوری رو برای شما و خانم کل بچینم، قربان؟
برای خودتون هم بچین لطفاً کنارمون بشینین
چرا اینقدر زنگ میزنه؟
هیچی. مسائل مخصوص کارکنانه
بیخیال. منم میخوام غیبتهای آشپزخونهای رو بشنوم
خب...
ظاهراً، همین الان از دستیار خانم کِل خواستگاری کردن
- سیمون؟ - آره
No comments yet. Be the first to leave one.