Esimesed 200 rida.
آنچه در "اصیلها" گذشت - من احساس آزادی نمیکنم -
تا وقتی که یه سلاح واسه کشتن مارسل بسازیم
و از اونجایی که من توی لیست تحت تعقیبهای
هر دیوونهای که میخواد خانوادهات رو بکشه هستم
گمونم چه بخوام چه نخوام تو تیم مایکلسونها هستم
تو آزادش کردی، وینسنت تو بهش زندگی دادی
و حالا باید تغذیه بشه
کابوس دیدم - جات امنه -
،امروز یه چیزی دیدم و این چیز رو
.قبلاً هم دیدمش این شهر در خطره
.یعنی هالو هالو داره میاد
هالو قدرت میخواد
نوعی که فقط از قربانی کردن میاد
،این چیز تاریکه، خشمگینـه خیلی هم قدرتمنده
هرچی رو که بخوای مدفون نگه داری
ازش استفاده میکنه و مجبورت میکنه دقیقاً کاری رو که میخواد انجام بدی
میخواستن اینجا باشیم
میخوان به قدرت شما متصل بشن
و هالو رو به دنیای زندهها لنگر کنن
...اون تغذیه میشه
و قیام میکنه
اینجاست
هالو
اون اینجاست
خواهشمیکنم
!خواهشمیکنم
کمکم کن خواهشمیکنم
نه
!نه
!نه !خواهشمیکنم
!تو به یه دشمن رحم نشون میدی؟
یه پستفطرت
که نقشه داشت به خونهمون حمله کنه؟
،رحم برای ضعیفهاست
نیکلاوس
...تو
خودتو ببین، پسر
رقت انگیزی
اگه مصمم هستی
،که نشون بدی ضعیفی !پس باید بندازمت بیرون
بهتره برادرهات تحت تأثیر !یه ترسو قرار نگیرن
مــعــیــن تـقـدیـم مـیـکـنـد :..: MoieN :..:
دیشب برنگشتی خونهات
قضیه چیه؟
من شش ساعت گذشته رو ،صرف رفتن پیش هر کفبین
جنگیر و دکتر جادوگری که میشناختم کردم
همهشون میگن حالم خوبه
ولی از وقتی رفتم کنار دریاچه یه چیزی عوض شده
منظورت چیه عوض شده؟
آینه درست به شکل همون
نمادی که همهجای شهر دیدیم ترک خورده
ما جادوگرایی که ازش پیروی میکردن رو کُشتیم
اونا سعی کردن به دنیای ما لنگرش کنن
...حالا، گمونم
گمونم به من لنگر شده
پس یه جادوگر لازم داری
.یه خوبش رو من یه آشنا دارم
آره، یه جادوگر نیواورلئانزی لازم دارم
وینسنت با این چیز گذشته داره
و این چیز دوستش رو کشت
پس گمونم کمکم کنه
،و تا اون موقع من قراره چیکار کنم؟
انگشتام رو دور هم بپیچم و امیدوار باشم تسخیر نشده باشی؟
این چیزا سر من نمیاد
خوبه
چون تا درمان نشی نمیذازم از جلوی چشمام دور بشی
هوپ؟
امروز تو
،به دست مارسل میمیری
مگه اینکه تو اول دشمنت رو بکشی
بابا؟
.ما واسه رفتن حاضریم تو نمیای؟
باید بدون من برید کنار دریاچه
چرا؟ - هوپ رو ببر -
من پشت سرتون میام - چرا؟ -
دخترم نزدیک بود بمیره
باید مطمئن بشم دیگه خطری تهدیدش نمیکنه
نه بدون من
برادر، مارسل بیشتر از همه از تو تنفر داره
فریا اینجا بهم کمک میکنه
باید بدونم
دخترم در امانه
تو و هیلی میتونید تضمینش کنید
این واسه منه؟
خدا بخیر کنه
این تقریباً قضیهی آدمربایی رو جبران میکنه
بیا فراموش نکنیم که همون قضیهی آدمربایی زنده نگهت داشت
برای قهوه هم، این کمترین کاری بود که از دستم برمیاومد
با توجه به این که کمکمون کردی موفق بشیم
تا جایی که یادمه
گفتی راهش رو پیدا کردی
و بعد شروع کردیم
به خوردن تکیلا مثل آب
پس چطور من از شدت خماری بیهوشم و تو خانوم سحرخیز تشریف داری؟
بخاطر این. داروی خماری
هزار سالهست
همچنین، بخاطر اینکه
مأموریت انجام شد
تو واقعاً فکر میکنی اون سلاح مارسل رو میکشه؟
،یه کم طول کشید. خونِ من ،جادوی استر
زهر مارسل و خاکستر لوشن کسل
ترکیبشون، اونقدر قوی هست که دخلش رو بیاره
پس، کارمون تمومه دیگه؟
آره، من برمیگردم به زندگیم تو هم به زندگی خودت
آره
قرارمون سر جاشه
هی، قیافهی مایوس به خودت نگیر
یعنی، از اول که قرار نبود
این یه دوستی طولانی باشه
گمونم وقت خدافظیه
،همونطور که گفتی مأموریت انجام شد
باشه، پس میبینمت
خیلیخب
وینسنت، دوباره منم
قرار بود یه ساعت پیش همو ببینیم
خیلیخب، به محض اینکه پیغامو گرفتی بهم زنگ بزن
مسخرهست. به آشنام زنگ میزنم
خیلیخب، هرکی که هستی
امروز واسه بازی کردن روز مناسبی نیست
الایژا
اینجا چیکار میکنی؟
آخرین باری که از پا درآوردمت برات درس عبرت نشد؟
واقعاً این شاخ بازیها کمک میکنه از ترس رقتانگیزت خلاص بشی؟
فکر میکنی ازت ترسیدم؟
وحشتزده شدی
من قبلاً دوبار از پا درآوردمت
شاید تا سه نشه بازی نشه
"روحی که دیدم ممکنه شیطان باشه"
و شیطان این قدرت رو داشت" "که به شکل مطلوبی دربیاد
این جمله از شکسپیر رو
یادت نمیاد، مارسلوس؟
روحی که برای هملت ظاهر شد
...و بعدش، البته
مصیبت گریبانگیر
تو الایژا نیستی
دوباره بگو تو این مراسم چه اتفاقی افتاد
من با شیطان جنگیدم و بچهها رو نجات دادم
باید بهم مدال میدادن
درعوض توسط یه روح فاسد آلوده شدم
خب، من
طلسمهای پاکسازی و مراسم تطهیرسازی رو بلدم
پس میتونم درستش کنم
تا اون موقع، به این فکر کردی
که تو تنها کسی نیستی که آلوده شده؟
مارسل هم تحت تأثیرش بود
توی تصوراتت، پدرمون تحریکت میکنه دشمنت رو بکشی
اگه مارسل هم یه چیزی شبیه به این رو دیده
پس فاتحهی همهمون خوندهست
باید هردوتون رو پاکسازی کنم
نه! فعلاً نه
اگه هالو میتونه منو ببینه پس منم میتونم ببینمش
بفهمم چیه و چی میخواد
این خیلی خطرناکه، کلاوس
این چیز اومده بود سراغ هوپ
باشه
یه ساعت بهت وقت میدم
و یه چیز دیگه
وسیلهی کشتن پادشاه غیر قابل کشتن نیواورلئانز
اگه مارسل اومد سراغت از این استفاده کن
ناراحت شدی ازت قایمش کردم؟
باشه
اگه امروز جون سالم به در بردی توبیخم کن
دلم واسه اینجا تنگ میشه
آره، انگار فقط تو نیستی
میدونی، میتونستیم اینجا خوشحال باشیم
گمونم بیخیال اون کتشلوار نمیشدی
خب، داشتم به شلوارک جین و دمپایی لاانگشتی فکر میکردم
میخوام باهات یه زندگی بسازم، الایژا
با هوپ
میخوام خوشحال باشیم
پس همین کارو میکنیم
باهم
توی شلوارک جین
!مامانبزرگ مری - سلام، عزیزدلم -
اوه، دخترکم
برات چندتا گل چیدم
عزیزم، چرا نمیری داخل
باید با مامانت حرف بزنم
نمیدونستم اونو با خودت میاری
مری، بیخیال
خونآشامها قدمشون خوش نیست
تو استثنا هستی
قانون خونه همینه
شما دوتا رو تنها میذارم
جون من؟
تو که احساسم رو میدونی
وقتی اونا اطرافمون باشن گونهی ما سروکارش با مرگه
دیروز، لارا رو از دست دادیم
وقتی بیدار شدم صدای
یه جور قتلعام سری رو توی جنگل شنیدم
...بذار حدس بزنم
پای مایکلسونها وسطه
بخاطر همین اینجام
میخوام راجعبه دلیل واقعیِ اون قتلعام دیشب حرف بزنم
چقدر نوشکفته
و قبل از وقتش چیده شده
وقتی که اون ستمگران جاودانه آزادانه ول میچرخن
این یعنی چی؟
روح شیطانی به شکل مردی که ازش متنفرم ظاهر میشه، که چی؟
هان؟ که منو بترسونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.