Esimesed 200 rida.
« تـثـلـیـث نـامـقـدس »
بلند شو، برادوی
« قلمروی مونتانا، سال 1888 »
فردای آن روز، موسی به قومش فرمود:
"مرتکب گناه بزرگی شدهاید"
"اکنون به نزد خدا خواهم رفت"
"تا بلکه بتوانم گناه شما را کفاره کنم"
سپس موسی به نزد خدا برگشت و گفت:
"آه، این قوم مرتکب گناهی عظیم شده است"
"و خدایان طلا برای خویشتن ساختهاند"
"بتهای دروغین پرستیدهاند"
"ولی اکنون، لطفاً گناهان ایشان را ببخش"
مادر مقدس، مادر خداوند برای ما گنهکاران دعا بفرما
چه اکنون، چه در لحظهی مرگمان، آمین
- بابا، من... - اینجا چیکار میکنی پسر؟
نامهای از یه کشیش به دستم رسید
پدر جیکوبز
- اومدی مرگم رو ببینی؟ - نه آقا، من...
منظورم اینه که، آره...
آقا
میدونی کی اینکارو باهام کرده؟
بله آقا
مامان بهم گفت
- اسمشو بگو - باتلر کلانتر "ترینیتی" (تثلیث)
این همه سال توی زندان زجر کشیدم
- میدونم، بابا - تا وقتی اون زندهست
روح من آروم نمیگیره
خودت میدونی باید چیکار کنی
آیزاک برادوی
رستگاری نصیب اونهایی میشه که خودشون رو تسلیم خداوند میکنن
بابا، لطفاً بهشون بگو تو اونا رو نکشتی!
بهم قول بده انجامش میدی، پسرم
بذار با خیال راحتتر برم بالای دار
بگو. بگو قول میدی
- قول... قول میدم - و بعد از اینکه انجامش دادی
برای پاداشت به خدا رو کن
خونهی تو، خونهی خداست
وقتت تمومه
بهزودی مامان رو میبینی، بابا
از پشت شعلههای آتیش نمیبینمش
تسلیت میگم، پسرجون
برای جلوگیری از شیوع وبا اجساد رو میسوزونن
به شکل خاکستر تحویلشون میدن
بعضی خانوادهها خاکسترها رو پخش میکنن بعضیها نگهشون میدارن
بقیه جایی که جسد باید دفن میشده یه صلیب نصب میکنن
وقتی داشت میرفت بالای سکو به چیزی اعتراف کرد؟
براش پاپوش دوختن
همه همینو میگن
لطفاً اینجا رو امضا کن
وایسین!
چیزی میخوری؟
نه، ممنون
اگر میخوای بمونی باید یه چیزی سفارش بدی
هرچی میخواد بده بخوره من حساب میکنم
- یه شات مشروب دیگه برام بریز لطفاً - چشم آقا
- شما رو میشناسم، جناب؟ - نه
ولی رد کردن یه لیوان مشروب مجانی بیادبیه
اهل مشروب خوردن نیستم
پس یه شات یه یاد این رفیقت میخورم
- کجا میری؟ - ترینیتی
تا اونجا خیلی راهه
و این کیه؟
بابام
- دارم میبرمش خونه - تسلیت میگم
میشه بپرسم چطوری فوت کرد؟
- دارش زدن - چی؟
یاغی بوده؟
کلانتر ترینیتی براش پاپوش دوخته بود
چرا باید کلانتر همچین کاری بکنه؟
حرومی متقلب!
میکشمت!
آروم باش، پیتر. آروم باش
خدا لعنتت کنه!
بیا
شاید این لازمت شد
درضمن، اسم من "سنت کریستوفر"ـه (کریستوفر قدیس)
من... منم "هنری برادوی"ـم
یالا برش دار، هنری برادوی
« مـیـخـانـهی تـریـنـیـتـی »
میشه لطفاً به بابات بگی دستمزد دو روز رو بهم بدهکاره؟
برو گمشو بیرون!
برو تا نزدم سیاه و کبودت نکردم!
برو بیرون!
- سلام کلانتر - سلام بچهها
داره چیکار میکنه؟
کلانتر سال باتلر اسم من "هنری برادوی"ـه
و من کسیم که قراره تو رو بکشه
شنیدی چی گفتم؟
شنیدم چی گفتی، پسرجون
ولی قبل از اینکه اینکارو بکنی...
بهت توصیه میکنم پشت پالتوم رو بلند کنی
حالا...
میخوام بلند بشم
و خیلی آروم برگردم
همم؟
اگر میخوای به کسی شلیک کنی...
حداقل سعی کن توی چشماش نگاه کنی
منو نگاه کن
دارم بهت نگاه میکنم
اسم من...
"گابریل داو"ـه
- تو کلانتر ترینیتی هستی؟ - آره خودمم
- ولی سال باتلر نیستی؟ - نه متاسفانه
بیا اسلحههامون رو ببریم بیرون
توی خونهی خدا جای اینا نیست
آروم باش. آروم
- کجاست؟ - میبرمت پیشش
همم؟
وقتی از این در رفتیم بیرون توجه بقیه رو جلب میکنیم
و وقتی راضیت کردم
من اونی نیستم که برای کشتنش اومدی
ازت میخوام خودتو بدون درگیری تسلیم کنی
میتونی اینکارو بکنی؟
بله آقا
خیلیخب
قدم به قدم میریم
هنری بودی، درسته؟
بگو ببینم، مردم دارن نگاهمون میکنن؟
آره
یه مردی با پالتوی پوست گرگ داره با پسرش بهمون نزدیک میشه؟
آره، فکر کنم میبینمش
مسلح هستن؟
- نگاه کن، کلانتره - بله آقا
دارن میان این سمت
چیزی نیست، مککالی
اسلحهتو بذار کنار خودم حلش میکنم
کلانتر
اوضاعت ردیفه؟
ظاهراً توی دردسر افتادی
همهچی مرتبه، ممنون گیدیون
بهزودی میبینی که میشه هم به عدالت رسید
هم چند نفر رو زنده گذاشت
هنری...
ازت میخوام یه نگاهی به حیاط کلیسا بندازی
همینجاست. بیا، بیا، بیا
آروم، آروم، آروم پسرجون، آروم
چی نوشته؟
سال باتلر
پسره دنبال چیه؟
خب...
فکر میکنه سال بهش ظلم کرده
حتماً اشتباه میکنه
سال هیچوقت به کسی ظلم نکرد
مشخصه که اشتباه به عرضش رسوندن
اگر میخوای به سنگ قبرش شلیک کنی
تا دلت خنک بشه...
جلوت رو نمیگیرم
همم
مشکلت با باتلر چیه؟
برای بابام پاپوش دوخت
سرشو فرستاد بالای دار
همم
واقعاً؟
خیلیخب دوستان
برگردین سراغ کاراتون دیگه تموم شد
برید. همهچی مرتبه
همهچی مرتبه
میخوای دستگیرم کنی؟
چون میخواستی از پشت بهم شلیک کنی؟
اینجوری مجبور میشم نصف مردم شهر رو دستگیر کنم
بریم اینجا
سم، یه ویسکی بده این دوست جوونم یه قهوه هم برای من بیار
این ویسکی که گفتین بیاره، کلانتر...
- من مشروب نمیخورم - بشین
بشین
همراه منه، چاک
هنری برادوی
پس یعنی بابات آیزاک برادوی بوده
- میشناسیش؟ - نه. ولی نصف این شهر رو خودش ساخت
همه اسم آیزاک برادوی رو میدونن
تو نمیدونستی؟
بعد از اینکه رفت زندان، ندیدمش بعد از مرگ مادرم
همم
بذار یه نصیحتی بهت بکنم
نذار کس دیگهای بفهمه بابات کیه
تمام افراد شناختهشده، محبوب نیستن
مردم ازش خوششون نمیاد؟
خب...
صبح بخیر، سم
هر شهری قهرمانها و آدم بدای خودشو داره
- دو لیوان از بهترین مشروبت بده - توی این شهر، سال باتلر قهرمان
و آیزاک برادوی آدم بده بود
حالا باتلر مرده
و از اونجایی که تو پسر برادوی هستی نمیخوام کسی هوای انتقام به سرش بزنه
چطوری مُرد؟
میگن یه دختر از قبیلهی بلکفوت کشتش
- درست میگن؟ - فکر نکنم درست باشه
اومدی اینجا کلانتر رو بکشی
برنامهت برای بعدش چی بود؟
برنامهای ندارم
هرچی پول داشتم برای رسیدن به اینجا خرج کردم
سم، یه لطفی بهم بکن
به این جوون غذا بده و یه اتاق برای امشب بهش بده
اگر تو پولشو میدی، باشه
فردا صبح، ازت میخوام سوار دلیجان بشی
و تا جایی که میتونی از این شهر دور بشی
ببخشید که سعی کردم بکشمت
میتونستی قهرمان شهر بشی
همونطور که گفتم...
قهرمانها و آدم بدا
No comments yet. Be the first to leave one.