Esimesed 200 rida.
توی یه دهکدهی کوچیک کنار دریا
یه ضربالمثل قدیمی هست که میگه:
«اونی که چیزی رو میخواد که حقشه
در نهایت دنیا رو هم متقاعد میکنه.»
و کسی که خوابش رو میدیدم، دیدم که پیدا شد
و کسی که خوابش رو میدیدم
دیدم که پیدا شد
و کسی که خوابش رو میدیدم
دیدم که پیدا شد
و کسی که خوابش رو میدیدم
دیدم که پیدا شد
و کسی که خوابش رو میدیدم
دیدم که پیدا شد
و کسی که خوابش رو میدیدم، من
حالا دیگه میدونی چطوری ماهی بگیری
مردی چهل ساله شد
و تسلیم غمِ نداشتنِ فرزند شد
درون اون مرد، یه سیاهچالهی بیانتها بود
و توی همون چیزهای اندکی که داشت
خوشبختی رو پیدا کرد
مرد در اعماق خودش فرو رفت
اونقدر بزرگ رویا میبافت که هر مانعی براش فقط یه مشکل کوچیک بود
اما هیچوقت تسلیم نمیشد
فصل اول
وقتی آدم به اندازهی کافی بزرگ رویا ببینه
واقعیت هم خودش رو با اون هماهنگ میکنه
پدری بدون پسر، به دنبال پسری بدون پدر
تا حالا کسی رو به عجیبی اون ندیدم. با هیچکس حرف نمیزنه، مگه نه بابا؟
این ماییم که باهاش حرف نمیزنیم. اون همیشه تنهاست
چه حلالزادهست
موفق باشی
زیاد اهل حرف زدن نیستی، نه؟
چرا اینطوریه؟
بعضیا بهش میگن سرنوشت
و بعضی دیگه، تقدیر
حقیقت اینه که کائنات این رو سر راه من قرار داد
اون پسر با خوردن کنسرو ماهی زنده موند، اما هیچوقت پیرمرد رو ترک نکرد
میتونی لمسش کنی، هر کاری میتونی بکنی
اون همیشه بهت لبخند میزنه
گرسنهای؟
چی داری؟
مربای جابوتیکابا داری؟
درختش رو دارم
درخت؟ درخت جابوتیکابا
برو یکم بیار
خودم برات درستش میکنم
چرا نمیری بخری؟
چون خودم بلدم درستش کنم
اسمت چیه؟
کریزوستومو
عجیبه
کامیلو
نه، نه
از کنسرو ماهی خیلی بهتره
کامیلو؟
آره! آفرین پسر! خودشه
آره، درسته
کی برمیگردم سر کلاس؟
یخ زدم
یعنی هر روز باید این همه راه رو پیاده برم؟
اوهوم
کریزوستومو. کریزوستومو
امروز روز کلیساست، پاشو
تا حالا چیزی به اسم «در» به گوشت خورده؟
آره
چطور؟
هیچی، ولش کن
بیا بریم
من همینجا منتظر میمونم
من هیچوقت مادرم رو ندیدم
هیچی هم دربارهش نمیدونم
دربارهی مادربزرگم خیلی چیزها میدونم ولی اون رو هم هیچوقت ندیدم
دوست داشتم یه مادر داشته باشم
میتونی یکی رو پیدا کنی
من؟
آره، تو
من تو این کارها تجربهای ندارم
تا حالا با کسی نبودی؟
مگه من و تو برای هم کافی نیستیم؟
مگه ما یه خانوادهی کامل نیستیم؟
آره، ولی
میتونه بیشتر از این باشه
میتونه دوبرابر بشه
آه
آه
آه
گل ژربرا داری؟
نه، ولی اینها رو دارم. گلبرگهاش تازهست، ساقهاش هم محکمه
هنوز پرپر نشده
ببخشید
سلام
بله؟
یه ذره بیشتر از هشتاد سانت
کسی که حتی نمیتونست از کوتاهترین دیوارها هم بالا بره
مردم اون زنِ ریزه میزه رو اینطوری میدیدن
صبح بخیر
صبح بخیر
مردم به چشم یه گلِ انسانی بهش نگاه میکردن
صبح بخیر
و به همین خاطر باید بهش آب میدادن و ازش مراقبت میکردن
همیشه
اون زن توجه زیادی نمیخواست
فقط از همون عشقی که براش ممکن بود لذت میبرد
فصل دوم
عشقِ تیرهبختها
هنوز حاضر نشده؟ نه، هنوز نه
مشکلی نیست، منتظر میمونیم. عجلهای نداریم
چندتا تاپ برات آوردم که فکر کنم اندازهت بشه
مال دخترم بودن
بیا، یه پتو هم آوردم. آخه باد خیلی شدیدی میوزید
واقعاً همینطوره
ممنون، ولی بهتون گفته بودم نگران من نباشید
گفتی
ولی فکر نمیکنم درست باشه که اینطوری بیرون بدوی
درسته
بارون زیادی اومده و باد هم وحشتناکه
و استخونهای ظریفت طاقتش رو ندارن
نه، ندارن. مراقب باش
قرصهای دکتر دارن اثر میکنن. حالم کاملاً خوبه
چه عالی. میدونی، زندگی منم راحت نیست
شوهر بیچارهام اونقدر کار میکنه که بهندرت میبینمش
اوه، شوهر منم خیلی سفر میره. اما وقتی خونهست
خیلی بهش میرسم
اونم از من مراقبت میکنه
از وقتی شوهرم رو از دست دادم
دارم سعی میکنم یه شوهر برای دخترم پیدا کنم
هنوز شانس بهش رو نکرده
من هر روز برای دخترت دعا میکنم که یه مرد نجیب پیدا کنه
آخه آدمهای لاابالی زیاد شدن
آه، آره، درسته. آره. باید براش دعا کنیم
ببین، حالا که کسی نیست ازت مراقبت کنه، پس بذار ما این کار رو بکنیم
نیازی نیست
خودم دارم دنبال یه مرد میگردم. کسی که قلب بزرگی داشته باشه
ها؟
ولی این خطرناکه
یه مرد اعضای بدنت رو داغون میکنه
مخصوصاً... درسته
یه مرد با
با یه قلب بزرگ
مراقب باش
اگه یه مرد با تمام وجود بیفته به جونش، ریهاش رو پاره میکنه
تو گلوش گیر میکنه. از وسط نصفش میکنه
بدنش رنجوره
ولی ذهنش توی یه جعبه، یه جای امن پنهان شده
و به هیچ چیزی که دلش نخواد فکر نمیکنه
آخه دکتر، تکلیف اون تخت بزرگ چی میشه؟
خیلی بزرگ
ببینید دکتر، تصور اینکه یه کوتوله رویای یه مرد رو داشته باشه
اسمش فرانسیسکاست
متاسفم، ولی عشق حتی برای آدمهای معمولی هم بهاندازهی کافی کمیابه
آدم معمولی؟
ببین، من توی تمام سالهایی که دکتر بودم، هنوز یه آدم معمولی هم ندیدم
این دوتا دیوونهان، ولی من دکترم
میدونم که نیاز داره بهش کمک کنیم
حالت تهوع داره. بله، درسته
ولی خانمها، برای کسی که بارداره، این کاملاً طبیعیه
من کار دارم. میشه لطفاً برید بیرون؟
و اگه بخوام یه توصیهی پزشکی خوب بهتون بکنم
نوارنِ خودتون باشید
هوم؟
دکتر بهم اطمینان داد که حال بچه خوبه
و اینکه مثل بقیهی بچهها رشد میکنه
اون روز درِ اتاق خوابت رو باز گذاشته بودی و ما
تخت جدیدت رو دیدیم
خیلی بزرگه، نه؟
اون تخت برای این نیست که توش با آرامش بخوابی
بله، من باردارم. واقعیت داره
اما این از روی عشق نبوده
همیشه یکی بود که دلش میخواست بیاد توی تختم. همیشه
اگه خودم نمیخواستم در رو باز نمیکردم
اما وقتی بدنم میخواست، در رو باز میکردم
مستقیم میرفتم سر اصل مطلب
چون برای مدتی، یه ذره محبت نصیبم میشد
هر بار که یکیشون لمسم میکرد
حتی اگه فقط به خودش فکر میکرد
یا به یکی دیگه
همین کافی بود تا دلم رو گول بزنم
آخ که چقدر دلِ آدم پر میکشه
میخواد تکتکِ
تکتکِ بوسهها
تکتکِ لمسها
و تکتکِ آغوشها رو برای خودش نگه داره
خب
یه مرد بود؟
کسی که قلب کوچیکی داشت
میدونی که آدم با پیادهروی باردار نمیشه
من قد و قامتم کوتاهه، نه عقلم
پس یعنی بهت تجاوز شده؟
کسی به من آسیبی نزده
بیا
اسم تمام مردهایی رو که یادم میاومد نوشتم
یکیشون باید پدرش باشه
اگه مجبورید بازداشتشون کنید یا ازشون تست بگیرید
دیگه مشکل من نیست
من هیچی جز کمک مالی نمیخوام
خودم بچه رو بزرگ میکنم
اما اسم تقریباً تمام مردهای دهکده توی این لیسته
حتی پدرِ من
«تمام زره خدا را بر تن کنید
تا بتوانید در برابر حیلههای شیطان ایستادگی کنید.»
No comments yet. Be the first to leave one.