Esimesed 200 rida.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« مـرد شـنـی »
« قسمت 20: زندهباد پادشاه »
قابیل!
قابیل! مهمون داریم!
به خانهی رازها خوش اومدین
و به خانهی اسرار
من هابیلم
میدونیم کی هستی، هابیل، پسر حوا
هابیل، برادر قابیل
امروز، برای آخرین بار خواهی مُرد
ولی... نباید منو بکشین!
شما که دوستم ندارین! حتی منو نمیشناسین!
شمشیر رو بردار، هیپولیتا هال
برش دار
بهش نیاز پیدا میکنی، عزیزم
زود باش، شمشیر رو بردار
آفرین
بریم سراغ بعدی، نازنین من
توی این مه هیچی نمیبینم
بیا برگردیم قصر، مِرو اینجا امن نیست
فکر میکنی توی قصر امنه؟
وسط جنگیم، پرندهخان
هی! داریم میبینیمتون
اسلحهتونو بندازین زمین
بدون مقاومت تسلیم بشین تا هیچکس صدمه نبینه
تو. تو چی هستی؟
خانمها، من بدترین کابوستونم
یه کدوتنبل مسلسل بهدستم
مِرو
ببینین، خواهران همسرشت من
کلاغ رویاست
اگر بکشیمش رویا شاکی میشه
آره، شاکی میشه
بیا تو، زود باش مهربانان از دروازه گذشتن
نگهبانها همین الان بهم گفتن
- بچه حالش خوبه؟ - آره خوبه
آره، ولی همینطور نمیمونه
هابیل و گیلبرت رو کشتن
در رو قفل میکنم!
متیو!
حالت خوبه؟
مِرو رو کشتن
مِرو مرده، و حالا میخوان منو بکشن هر لحظه ممکنه برسن اینجا
فکر کردم نمیتونن پا توی عالم رویاها بذارن
فقط تا وقتی مورفیوس اینجا بود نمیتونستن
رفته؟
آره ظاهراً
کجاست؟
نمیدونم
متاسفم، رویا
فقط بخاطر این آوردمت اینجا چون فکر میکردم اینجا جات امنه
کم پیش میاد قصد و نتیجه با هم منطبق باشن
و حالا بانوان غضب وارد سرزمین من شدن
پس باید همینجا بمونین، سرورم
نمیتونم
ولی مدیونت هستم، بانو نولا
فقط میخوام از اینجا برین که از عالم رویاها محافظت کنین
که یه روزی دوباره بتونیم همهمون کنار هم باشیم
نمیتونم این آرزوت رو برآورده کنم
اگر کسی بتونه غیرممکنها رو ممکن کنه سرورم، اون یه نفر شمایی
حالا لطفاً برید. این آرزوی منه
بانوان، از اینجا برید
ما نگهبانان این قصریم
و به وظیفهمون عمل خواهیم کرد
از اینجا نمیرید؟
گریفین، سنی ازت گذشته
استخونهات دیگه خشک و شکننده شدن
خودت رو تسلیم زمان و مرگ کن
کافیه
میتونین بیاین داخل
بذارین تنها صحبت کنیم
توی تالار شاهنشین جاتون امنه
وقتی رفتن منم میام پیشتون
قرار نیست از اینجا بریم
تو سرزمینت رو ترک کردی، پادشاه رویاها
این قصر دیگه مال ماست که هرکاری صلاح میدونیم باهاش بکنیم
تو و مخلوقات تو، دیگه اینجا در امان نیستین
سلام، لایتا هال
ما لایتا هال نیستیم
ما فراتر از لایتا هال هستیم
به نگهبانم صدمه زدین
تو پسرم رو کشتی
تو فریب خوردی...
توسط کسایی که ازت برای رسیدن به خواستههاشون استفاده میکنن
دنیل؟
این دنیل نیست
دیگه نیست
ولم کنین. خواهش میکنم
هنوز کارمون تموم نشده، عزیزم
این بچهی منه
این دنیله
بخشی از وجودش، آره
نمرده
نه، نمرده
ولی دیگه زنده نیست
متوجه نمیشم
چون داری رویا میبینی
وقتشه چشمات رو باز کنی، لایتا هال
نمیتونی الان دست بکشی
باید برگردی
نباید بذاری حواست رو پرت کنه
نباید فراموش کنی چرا اومدی اینجا
باید کاری که شروع کردی رو تمام کنی
ولی آخه... پسرم زندهست
پیش رویاست
باید نجاتش بدیم
ما نجات نمیدیم، جوون
پسرت دیگه متعلق به پادشاه رویاهاست
همیشه متعلق به اون بوده
مگه رویا اینو بهت نگفت؟
که یه روز میاد دنیل رو میبره؟
پسر خودش رو کشت
و بعد، پسر تو رو با خودش برد
هیچوقت نمیتونی پسش بگیری
حالا دیگه تنها چیزی که میتونی بگیری، انتقامه
ولی آخه...
یه بار بهت گفتیم دیگه تکرار نمیکنیم
ما کسی رو نجات نمیدیم
ما انتقامیم
مهربانان رفتن؟
تونستم موقتاً لایتا هال رو از بند نفوذ اونها رها کنم
فعلاً از اینجا رفتن
ولی برمیگردن
کجا دارین میرین؟
میرم به مشکل هیپولیتا هال رسیدگی کنم
منظورتون چیه؟
خودتون که دیدین
این جنبه از مهربانان، از اون نیرو میگیره
بدون اون، دست از حملاتشون میکشن
تا اینکه یکنفر دیگه مرگ من رو طلب کنه
ببخشید، سرورم
ولی منظورتون از "رسیدگی کردن"...
برای نجات این سرزمین
برای نجات تکتک شماها...
هر تهدیدی برای عالم رویاها باید نابود بشه
حس میکردم سروکلهت اینجا پیدا میشه
اگر میخوای برات چای درست میکنم
اومدم به مسئلهی هیپولیتا هال خاتمه بدم
منظورت اینه که بکشیش؟
تا الان هم صدمات زیادی به سرزمین من زده
چارهی چندانی ندارم
کمتر از چیزی که فکر میکنی چاره داری
که اینطور
گمونم کار توئه
باید این چیزها رو درست و حسابی انجام بدم
چرا اینکارو کردی، هنریتا؟
خصومت شخصی باهات ندارم، سرورم
مدتها پیش با سه خواهر قراری گذاشتم
هرازگاهی یه کاری برای اونا میکنم
اونا هم یکم بیشتر منو زنده نگه میدارن
پس فکر میکنی چطوری تونستم به 281 سالگی برسم؟
هم برای اونا خوبه. هم برای من
ولی برای تو چندان خوب نیست
هنوزم میتونم بکشمش
راههای زیادی برای گرفتن جون انسانها هست
میتونم بدون شکستن دایره بکشمش
شاید
ولی کسی که تو رو توی این مخمصه گرفتار کرد اون نبوده، مگه نه؟
خودت اینکارو کردی
جالبه، مگه نه؟
همهمون الان اینجاییم
در یک زمان، و برای یک دلیل
چه دلیلی؟
همهمون بچهمون رو از دست دادیم، مگه نه؟
خب...
تو بچهی اونو ازش گرفتی، مگه نه؟
گمونم میتونی بکشیش
ولی خب...
تو هیچوقت اهل کشتن نبودی
حداقل از وقتی من شناختمت
و پسره هم بعدش چندان به کارت نمیاد، مگه نه؟
وقتی بفهمه مادرش رو کشتی
مطمئنی چای نمیخوری؟
کتری سرد شده
ولی میشه سریع دوباره گرمش کرد
کلورکن، تنهایی؟
متاسفانه آره
پس قراره من و تو آخرین قطرههای شراب شکلدهنده رو نوش جان کنیم
- من دارم میرم - نولا...
ممنون میشم اگر این جادوی ظاهر رو برداری و چهرهی خودمو بهم پس بدی
اینکارو نمیکنم
کلورکن
اگر بری به عالم رویاها اونجا میمیری
اینو که میفهمی، مگه نه؟
و اگر تو بمیری چه بلایی سر من میاد؟
منظورت چیه؟ تو که چیزیت نمیشه
بهنظرت توی فری کسی به من اهمیت میده؟
بهنظرت اگر زیادی مشروب بخورم یا زیاد بخوابم
یا در بدترین زمان ممکن با آدم اشتباهی بخوابم براشون اهمیت داره؟ نه
چون دلشون میخواد همچین کاری بکنم دلشون میخواد داستانها رو بشنون
هرچی نباشم، حداقل سرگرمکننده هستم
ولی برای اونا چیزی جز سرگرمی نیستم
ولی برای تو، عضو خانوادهتم
و تو خانوادهی منی
اگر بری، تنها میمونم
خودت میدونی که تحمل تنهایی رو ندارم
میتونی همراهم بیای
میتونم
میتونم
No comments yet. Be the first to leave one.