Esimesed 200 rida.
الیز کار خوبی کرد که گفت بهت زنگ بزنم
دقیقا همون پسری هستی که دنبالش بودم
!واقعا؟ اوه، آره، واقعا واقعا همینطوره
نازی، مهربونی، باهوشی
و از چیزی که شنیدم، پول پارو میکنی
خب، تو خیلی خوب حرف میزنی، نه؟
آره خب، وقتی پای کمک به بچههای نیازمند وسطه، دیگه خجالت نمیکشم
ایوان، توروخدا بیا مزایده خیریه رو انجام بده. باحال میشه
آره، باحاله مثل یه تکه گوشت حراج بشم
آره خب، ما که ازت نمیخوایم با بالاترین پیشنهاددهنده ازدواج کنی
فقط، میدونی، یه قرار کوچیکه و یه کمک مالی قابل کسر از مالیات
میدونی، برای اینکه با پیشنهاد اون خانم برابر بشی
ممکنه "از فیبی بپرس" هم تو مزایده شرکت کنه؟
خب، باید ثبتنام کنی تا بفهمی
بعدش سال ۹۸ از دانشکده حقوق استنفورد فارغالتحصیل شدم
حقوق هاروارد
چه تأثیرگذار
خب، میخوای به خیریه کمک کنی یا نه؟
گفتم استنفورد، نه هاروارد
یه چیزی ازت بپرسم. تازگیا هیچ مدل
خوابهای آخرالزمانی، جهنمی، این مدلی دیدی تازگیا؟
یه لحظه صبر کن. این یه جور خیریه مذهبیه؟
نه، نیست. برای بچههاست
باشه
هی، هر کسی سلیقهای داره
اما من تو کار این چیزای جهنمی نیستم
پیج، تو قرار بود با آقایون مجرد لاس بزنی
نه اینکه بترسونیشون. متاسفم
فکر کنم یکم حالم گرفتهست
دوستپسرم رفت هنگ کنگ. حسابی افسردهام
ولی من با این حال تونستم شش نفر رو ثبتنام کنم و تو
من هیچکی رو ندارم. هیچکی
پیج، میدونم بداخلاق بودی، ولی این دیگه داره یه کم عجیب غریب میشه
چی؟ من تمام هفته رو به زور خوابیدم. همش دارم این خوابای عجیب رو میبینم
درباره جنگهای باستانی و جادوهای عجیب و غریب
همهاش خیلی نگرانکنندهست
فکر میکنی معنی خاصی دارن؟ نمیدونم
شاید هورمونها باشن
احتمالاً بیشتر ضمیر ناخودآگاه منه
که داره سعی میکنه یه چیزی بهم بگه
!کار کرد! تو زندهای
چقدر؟ چقدر؟
سه هزار سال، کم و زیاد
چی؟
تو کی هستی؟ من؟
!من شیطانی هستم که دههها سعی کردم آزادِت کنم
حالا تو باید لطفمو جبران کنی
آسون هم نبود
دنیا تو رو فراموش کرده بود
ولی من یه رویایی داشتم. اگه میتونستم یه جوری زندهت کنم
میتونستم از قدرت تو استفاده کنم تا به شکوه برسم
!بر دنیای زیرین حکمرانی کنم، همونطور که همیشه قرار بود
احمق
اوه، من عاشق اینم که اینقدر ناگهانی نابود میکنی
باید کرونوس رو هم پیدا کنیم و آزادش کنیم
حتما باید؟ میدونی که حسابی عصبانی میشه
من رو همین حساب میکنم
به خاطر هر چیز خوب و پاکی که وجود داره
چرا هیچوقت به خودمون زحمت ندادیم کولر بگیریم؟
چون ما تو سان فرانسیسکو زندگی میکنیم
جایی که دما به ندرت بالای ۲۴ درجه میره
باشه، خب، الان ۳۲ درجهست، میتونیم امروز یکی بگیریم، لطفا؟
آره، میتونستیم، اگه این خرج کوچولو اینجا نبود
آره، این همه مکالمه تلفنی با هنگ کنگه
آره، هست
باشه، قبل از اینکه شروع کنی به داد و بیداد، بذار برات توضیح بدم
که دارم سعی میکنم بفهمم من و جیسون تو چه موقعیتی هستیم و برای این کار
نیاز به مکالمههای تلفنی زیادی داره
قراره اون لیوانو پرت کنی سمتم، نه؟
نه عزیزم، میفهمم
میدونی، قبض تلفن خیلی سنگینیه
ولی اگه مجبور باشی بین عشق واقعی و کولر یکی رو انتخاب کنی
میگم که دیگه معلومه
تو کی هستی و با خواهرم چیکار کردی؟
چیه، من نمیتونم حال خوبی داشته باشم؟
نه، حتی مری پاپینز هم تو این گرما حالش خوب نیست
خب، وایت بالاخره تمام شب رو میخوابه
و هورمونهام هم به حالت عادی برگشتن
و میدونی، من و لئو هم بالاخره
دوباره برگشتین رو روال؟ به قول معروف
!آفرین به تو! خدایا، دلم برای سکس تنگ شده
باید بگم، زندگی در حال حاضر خیلی خوبه
خب، شوهر خوششانست و خواهرزاده بینظیرم کجا هستن؟
اونا دارن برای پسر دارل هدیه میخرن
نگاه کن تو رو. شدی مثل مامانهای فوتبالیستها
جرأت کنم بگم زندگیت تقریبا عادی شده؟
هیچ چیز عادی تو این گرما نیست
!صبح بخیر، شاداب
اوه، متلکهاتو نگه دار و قهوه رو بده
من کار دارم
میخوای برای مادر طبیعت غیببینی کنی و باهاش جادویی صحبت کنی؟
باشه، تو خیلی زیادی سرحالی، فهمیدی؟
و داری منو میترسونی. همینجوری گفتم
پس فکر میکنی این آب و هوا شیطانیه؟
نمیدونم، فقط یه چیز عجیب و غریبیه
تمام این هفته رو دارم با این خوابهای آتشین از خواب بیدار میشم
خب من چی باید فکر کنم؟
که یه وقت دچار توهم خدا بودن نشدی، نه؟
واسه اون دارو هم دارن
من نگفتم خوابهام باعثش شدن، فقط
.خودمم نمیدونم چی دارم میگم
.عزیزم، شاید لازم باشه یه کم بیشتر بری بیرون
.خب، این فقط وسواس من نیست
.باشه، شاید یه کم، ولی فقط روانی یا احساسی نیست
.من واقعاً، واقعاً حس میکنم یه چیزی هست
جادویی؟
.آره، اگه بشه گفت
.ببین، نمیخوام حالتو بگیرم
.ولی میرم سراغ کتاب تا بفهمم این چه وضعیه
.باید نگران باشیم؟ فکر نکنم
.ولی فقط کاش دنبال دردسر نگرده
.آخه با این شانسی که ما داریم، حتماً پیداش میکنه
.اوناهاش، مثل همیشه پر از خشمه
.همین دلیل کافیه که ولش کنیم به حال خودش
.مواظب باش، متا
.دیمیتریوس، دارم بهت میگم ما بهش نیازی نداریم
.ما بدون اونم قدرت کافی برای حکمرانی داریم، خودت اینو میدونی
.فقط تصور کن، هر روز یه طاعون جدید
.هر هفته یه طوفان موسمی
.ویرانگر خواهد بود
.با این حال، برای انتقام از اسیرکنندههامون به قدرتش نیاز داریم
.و این چیزیه که همهمون میخوایم
.اوه، حالا قهر نکن، متا
.ممکنه یه طوفان به راه بندازی
.و بهشون خبر بدی
.حالا برو نورسفیدها رو پیدا کن
.دیگه چیزی نمونده کرونوس رو آزاد کنم. خودت میدونی چقدر میتونه بیطاقت بشه
!بابا، بابا، تردستیتو بهمون نشون بده
.تردستی؟ متأسفم، نمیدونم از چی حرف میزنی
.یه لحظه صبر کن. صبر کن، یه چیزی تو گوشته
واقعاً؟
.آره
به این میگی جادو؟
خب، کی هاتداگ میخواد؟
حدس بزنم، اولین باره که بچه تمام شب خوابیده، آره؟
از کجا میدونستی؟
.چند ماه اول بعد از به دنیا اومدن مایکی سخت بود، میدونی
.خواب نداشتیم، وقت واسه همدیگه نداشتیم
.این حرفا واسم آشناست
.آره، ولی حدود سه چهار ماهگی اوضاع رو به راه میشه
.دوباره خیلی خوب میشه. تا وقتی دو سالش بشه
.اوه، نترسونشون
.پایپر، من باید برم
.ولی ما تازه رسیدیم. میدونم عزیزم، ولی پای بزرگان در میونه
.نگران نباش، اون میدونه
.رازت پیش من امنه. راحت بحث کنید
.عزیزم، متأسفم ولی به نظر فوری میاد
.باشه، خب پس باید بهت بگم
.این باعث میشه یه کم احساس رهاشدگی بهم دست بده
.باشه، خب، متوجهام
.من احساست رو درک میکنم و میخوام بدونی که دوستت دارم
.با اینکه باید برم
دریل، بس کن. چی اینقدر خندهداره؟
هیچی، فقط مشاوره ازدواج، آره؟
.عزیزم، ما هم این کارو کردیم. ما این تکنیکا رو میشناسیم
.فکر کنم از این تکنیکا متنفرم. ترجیح میدم بعداً نیش و کنایه بزنم
.تا اینکه همین الان در مورد احساساتم روراست باشم
.آره، ما هم همین حس رو داشتیم
.ولی میدونی چیه؟ معلوم شد اون تکنیکا واقعاً کمک کردن
.پایپر، من باید برم. باشه، برو
.یعنی، ممنون که احساساتم رو در نظر گرفتی
.و دوستت دارم و بعداً خونه میبینمت
.باشه
.خیلی خوب
.پس شما مجردها رو از اینجا معرفی میکنید
.و بعد اونا از اونجا وارد میشن
.فیبی، حواست با منه؟ کامل حواسم بهشه
.واقعاً میگم، کاملاً حواسم بهش هست
.فیبی، روزنامه سالی فقط از یه مراسم خیریه حمایت مالی میکنه
.و میخوام این بدون هیچ مشکلی برگزار بشه
.همینطور میشه، قول میدم
.باشه، این چیزیه که دوست دارم بشنوم
.اوه، و لطفاً دوباره از خواهرت بابت اهدا کردن کلوپش تشکر کن
.فقط امیدوارم تا وقتی میرسن اینجا، همه آب نشن
.یه جورایی سخت میشه که "سوپ مجرد" رو حراج کنیم
هوای عجیبیه، اینطور نیست؟
.امروز صبح با جیسون صحبت کردم و میگه تو هنگ کنگ هم همینطوره
با جیسون صحبت کردی؟
اون از من حرفی زد؟
.ببین، البته به من ربطی نداره
.ولی مطمئنی میخوای خودتو ببندی
به یه دوستپسر که اون سر دنیاست؟
.میدونم
.و راستش رو بخوای، این گرما یه جورایی باعث شده شیفته پسرها بشم
.واقعاً حس عجیبیه که یه رابطه خوب رو اینقدر ناگهانی تموم کنم
.اون بود که از اینجا رفت. میدونم
.و با این ریسک که دارم به یه ستوننویس مشاوره، مشاوره میدم
.میگم فردا روی یکی دو تا مجرد پیشنهاد بده
.اینطوری میتونم به جای تو زندگی کنم
!اوه، الیس، تو دختر پررو
!اوه، خدای من
.چی، چی شده؟ هیچی. این فکرو داشته باش
کدوم فکر؟
پیج، دیوونه شدی؟
.همونطور که معلومه، نه
.گوش کن، ما تو دردسر بزرگی افتادیم
.آره، تو تقریباً جادوی ما رو جلوی یه اتاق پر از آدم لو دادی
.نه، گوش کن. من "ای چینگ" رو مطالعه کردم
.کارتهای تاروت، رونها و برگهای چای و همهشون یه معنی رو بهم میدن
که به یه خواب راحت شب نیاز داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.