Esimesed 200 rida.
« بریزبن، دارا، سال ۱۹۸۵ »
این شانس آخرته...
تا جلوی یه اتفاق ناخوشایند رو بگیری
میگی مواد رو کجا قایم کردی، لایل؟
الای، متأسفم، رفیق
با من حرف بزن، لایل!
فرانکی، متأسفم
از اینجا ببریدش
لایل! لایل! لایل! لایل!
تخم جن
نه، نه، نه! منو نزنید!
- یکی به پلیس خبر بده! - بجنب!
یکی به پلیس خبر بده!
منو توی صندوق نذارید!
- ببند دهنتو! - بذارید صندلی عقب بشینم
گم شو داخل، عوضی!
دوستت دارم، فرانکی!
خفه شو!
ترجمه از « امیر فرحناک »
در تـلگـرام: FarahSub@
نه، نه، نه، نه...
دیگه آیوان کرول رو دور نمیزنیها! مرتیکۀ احمق
این چیه؟
آه...
همم؟
اوه
اوه!
گم شو!
نکن...
وایسا!
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
میدونی، توی یه خونوادۀ خلافکار که بزرگ شی،
زندگی برات سخت میشه
آه...
« پسری که جهان را قورت داد » قسمت یک: پسره میفهمه خبرهاییـه
ولی حتی توی شهری مثل دارا، « شش هفته قبل »
هم باید به مدرسه و درسومشقت برسی و هم به حرف بزرگترها گوش بدی
هرچند بزرگترها هم ممکنه اشتباه کنن،
و بدترین تصمیم ممکن رو بگیرن و زندانی شن
بچهها، بیدار شید
الانهاست که اسلیم برسه
بیدار شید
واسه همین باید به مامان و ناپدریم کمک کنم تا دیگه از اون اشتباهها نکنن،
و فقط کارهای درست و اخلاقی کنن
- مامان، مامان! حدس بزن چی شد! - چی شد؟
اسلیم میخواد این بار بذاره تا آخر جادۀ رانندگی کنم
خب، من بهت اعتماد دارم
و اون فکر میکنه من خیلی از لایل رانندگیم بهتره
واو
چی داری درست میکنی؟
میدونی، خودم هنوز مطمئن نیستم
بعداً ازم بپرس
ولی بهنظر خوبه
ممنون
مامانمون بهترین مامان دنیاست واقعاً
اون همیشه کاری که به صلاح من و برادرم، گاس، هست رو میکنه
و ماهم میخوام براش بهترین باشیم
تنها مشکلش اینه که خیلی به مردم اعتماد میکنه
ولی نمیدونم این کارش غلطه یا نه
فکر کنم رفیق کوچولومون میخواد رانندگی کنه، هان؟
ایدۀ این نامه رو «اسلیم هالیدی» داد
که شما از حبسی که واسه قتل توی زندان بوگو روود کشید میشناسیدش
ناپدریمون هم توی زندان با اسلیم آشنا شد
و این روزها اسلیم ازمون پرستاری میکنه
یالا، برو کنار
خوبی؟ گاس چی داره مینویسه؟
خیلی از چیزهایی که برادرم مینویسه در نهایت به واقعیت تبدیل میشه
احتمالاً اون یکی از باهوشترین آدمهای توی استرالیاست
ولی از هفت سالگی یه کلمه هم به زبون نیاورده
«پایانت مثل یه پرندۀ الیکاییِ آبی مُردهست»
چی؟
نمیدونم. هیچ کدوم از نوشتههاش با عقل جور درنمیاد تا وقتی که اتفاق بیفته
خیلیخب، بریم دیگه
یادت نره چی بهت گفتم. کلاچ رو بگیر، استارت بزن
خوبه، خوبه. بزن دنده یک
حالا آروم نیمکلاچ کن
همینجوری
هی، آروم
- بیا از جاده خارج نشیم - هی!
- خوب دار پیش میری - اوه!
خودشه، فرمون رو ول نکن
خدای من!
واو
آره، این شد رانندگی
واسه همین منم برای الکس برمودا نامه نوشتم.
همونطور که خودت گفتی،
اگه واسه خودش دردسر درست نکنه، تا چهار سال دیگه آزاده
آره، خب. «اگه» بتونه!
زندان انقدر کسلکنندهست؟
چون برام سؤال شده بود که چطور ۲۵ سال از عمرت رو هدر دادی
کی بهت گواهینامه داده؟
یه نکتۀ دیگه زمانبندی درسته
یا آروم برو و به جزئیات دقت یبشتری کن،
یا پدالو تا ته فشار بده، چون بعضاً هم سرت شلوغه هم کل روز رو وقت نداری
سرم شلوغ چه کاریه؟
اینکه با عن سوسک اسمت رو روی زمین بنویسی
تختت رو مرتب کنی، یه چند فصل از کتابت رو بخونی
یه دست شطرنج بزنی، بعدش برنده به جا بازی کنی
توی ذهن خودت توی ساحل ردکلیف جِتی ماهیگیری کنی،
یه ماهی زمینکَن گنده بگیری، بپزیش
غروب آفتاب رو تماشا کنی
- ترمز (معنی استراحت هم میده) - چیکار کنم؟
ترمز بگیر!
حالا خوب فهمیدی «راه دادن» یعنی چی!
خب، دنده رو خلاص کن
ماشین رو روشن کن
پا آروم روی کلاچ
اسلیم میگه...
پیروی از قانون مثل رانندگی میمونه
«باید آروم کلاچ رو بگیری»
لایل!
لایل، رانندگیم رو دیدی؟
خودم تنهایی رانندگی کردم
آفرین رفیق، یه روزی یه رانندۀ خوبی میشی
- از توام بهتر میشه، رفیق - گل گفتی، اسلیم
ایول
هی، امشب برنامهت چیه؟
فرانکی مشغول کلاس جین فوندائه،
و منم باید به یهسری از کارهای خودم برسم
خواستم ببینم میشه حواست به این دوتا شیطون باشه؟
خاطرجمع شو به درس و مشقشون برسن
آره، در خدمتم
دمت گرم، رفیق
هی، بچهها
ازش تشکر کردین؟
- مرسی، اسلیم! - آره، الان دیگه دیره
مامان، تا کارخونۀ سیمانسازی رانندگی کردم
تازه یاد گرفتم چطوری به بقیه تو جاده راه بدم
هی، آروم
پاهاتو بشور، انقدر اینور اونور ندو
اما در حوالی بریزبن، جنگ موادفروشهای منطقه به جای باریک کشیده
داستان رو از زبان «کیتلین اسپایز» از روزنامۀ «کوریر میل» میشنویم
تنها چیزی که الان در جریانش هستیم، جسد یه فرد شناسایینشدهست
الای، خاموشش کن
واقع در زمینی بایر در نزدیکی استیپلتن
و دست راستش مفقوده
پلیس قتل رو مرتبط با اختلافات کنونی...
دو رقیب آسیایی گروههای تبهکاری فروش مواد میدونه
و از همه میخواد که هر اطلاعاتی دارن اطلاعرسانی کنن
- مامان! - فقط اخباره، الای
کیتلین اسپایز بود!
تو اصلاً بگو میخائیل گورباچف بود! برو به درسومشقت برس
« الای عاشق کیتلینـه »
برو گم شو!
بچهها، تمومش کنین
الای، بسه!
من و لایل شب قراره بیرون بریم، اسلیم مراقبتونه
کجا میرین؟
سینما
اسلیم. عکست رو توی روزنامه زدن
آره، خودم دیدم
- این همونیه که زندانیت کرد؟ - چه آدم فاسد و روانیای بود
حالا واقعاً اون رانندۀ تاکسی رو تو کشتی، یا نه؟
خودت چی فکر میکنی؟
نمیدونم. فکر نکنم تو آدم خشنی باشی
هرگز هیچ آدمی رو دستکم نگیر
پس بهنظرت لایل دوباره داره هروئین میفروشه؟
نمیدونم. چطور مگه؟
نمیخواستم تحت فشار بذارمش
اونم داره تمام تلاشش رو میکنه، گمونم
تو پسر خوبی هستی
واقعاً؟
تو فقط... سرت به کار خودت باشه، و دردسر درست نکن
بذار لایل خودش مشکلاتش رو حل کنه
الکس عزیز،
توی خانوادهای مثل خانوادۀ ما، حرفهای نگفتۀ زیادی وجود داره
که یا برای محافظت از همدیگه چیزی نمیگن،
یا خودشون رو زدن به اون راه!
خیلی مشتاقم بدونم اگه تو بودی...
بین کمحرفی و پُرحرفی کدوم رو انتخاب میکردی
برام عجیبه که جفتش عاقبت خوبی نداره
الای عزیز، بچههای بی۱۶ و رفیق خودت الکس برمودا...
جویای حالتان
هنوز برام جای تعجبه که تو چطور اسلیم هالیدی رو میشناسی!
این مرد چه اسطورهایه!
در رابطه با قاتی کردن خودت توی جرایاناتی که کنترلشون دست خودتم نیست،
من مدت زیادی به این موضوع فکر کردم
ما همه موجودات اجتماعیای هستیم، طبیعیه اگه بخوای به خانوادهت کمک کنی
ولی این وسط بهناچار توی لحظات حساس، تصمیمات بدی میگیری
برای مثال، اینجا عوضیها واسه یه تخطی کوچیک اون روز تلویزیونمون رو برداشتن
و این کارشون اصلاً نتیجۀ خوبی نداشت
به مانند شنهای ساعت شنی
عمر ما نیز چنین میگذرد
شاید بتونین آزادی یه کلاهبردار رو ازش بگیرین،
حق و حقوقش رو بگیرین، انسانیتش رو بگیرین،
ولی قسمتون میدم...
کاری به سریال «روزهای زندگی ما» نداشته باشین
هیس...
اوه...
باید برم به بچهها یه سر بزنم
اونها حالشون خوبه، هیس
خب، چه فیلمی دیدین؟
همونی که دیشب رفتین دیدین
آره، فیلم خوبی بود
«شرایط مهرورزی»
راجعبه چی بود؟
داستان عاشقانه بود
- آخرش خوب تموم میشه؟ - اومم، هم آره هم نه
صبحونهتو بخور
میدونی، رئیسم گفت اشکالی نداره اگه بچهها هم سرکار ببرم
No comments yet. Be the first to leave one.