Esimesed 200 rida.
آنچه در "اصیلها" گذشت - و مارسل -
هیچکس 24 ساعته اونو ندیده
چون توی سیاهچال گیر افتاده؟
تو کاهن اعظم هالو هستی
این تو بودی که اجازه دادی هالو وارد این دنیا بشه
ببین، نیاکانت تنها چیزی بودن که مانع اون میشدن
و وقتی تو اون اتصال رو باطل کردی
گذاشتی آزاد بشه
...کاری که الایژا کرد
تو خانوادهی منم
کلی دعوا بود کلی خشونت بود
پس واسه همین یه مسیر متفاوت رو انتخاب کردم
زندگی خودمو ساختم
پس تو هم میتونی
هالو خیلی وقته که داره
این شهر رو شکار میکنه
و وقتی که پیداش میشه
همیشه یه الگوی چهارتایی رو دنبال میکنه
داره دنبال یه چیزی میگرده
و کاملاً مطمئنم یکیش دست منه
برای دوباره متولد شدن یه جادوگر
بقایای جسدش برای کامل کردن طلسم لازمه
بقیهی سهتاش دست کیه؟
دامینیک گفت که
یه چیزی اینجا پیدا کرده
...خنجر تونده
نیستش
اُی مثبت
ای از خدا بی خبر
قوانین جدید
تو خونهای که دخترم
توش میخوابه و بازی میکنه خونریزی ممنوعه
شاید واسه شام برم بیرون
نه، نه، نه، نه
هیچ جور نمیشه فهمید کی به جای دامینیک
دست راست هالو میشه
ممکنه پیروان بیشماری اون بیرون داشته باشه
آره، آره، همشون هم ممکنه وسیله لازم واسه کشتنمون رو داشته باشن
میدونی، اگه واسه کشتنش اینقدر شتابزده عمل نمیکردی
الان با شیطانی سروکار داشتیم که میشناسیمش
اینو شیطانی میگه که از همه بهتر میشناسمش
گمونم یه نقشهای داری
فریا یه طلسم مرزی روی محوطهی خونه میذاره
کسی وارد یا خارج نمیشه
پس باید اینجا بمونیم
وقتی دشمن میخواد این هیولا رو احیا کنه
و بذار حدس بزنم
تو اینجا نمیمونی
یه کار کوچولو دارم
و وقتی تو رفتی توی شهر شلنگ تخته بندازی
من چیکارهام؟
حبس خانگی؟
اصلاً
چرا نمیری دنبال پس گرفتن
اون استخوان کثیف که دشمنمون اینقدر شیفتهاش شده
با کمال میل
مردی که حرف میزنه و عمل نمیکنه
مثل باغی میمونه
که پر از علفه
و وقتی که علفها شروع به خزیدن میکنن
مثل یه پرندهست که بالای دیواره
و وقتی پرنده پرواز میکنه
،و دور میشه مثل یه عقابه
که توی آسمونه
و وقتی آسمون شروع به غرش میکنه
انگار یه شیر پشت دره
و وقتی در شروع به ترک برداشتن میکنه
انگار یه چوب رو به پشتت میکشن
و وقتی پشتت شروع به تیر کشیدن میکنه
انگار یه چاقو تو قلبت فرو رفته
و وقتی قلبت شروع به خونریزی میکنه
حتماً دیگه مُردی و مُردی و مُردی
دقیقاً شادترین چیز
واسه خوندن نیست
این یه کتاب شعر قدیمیه
یه عالمه چیزای عجیب اینجاست
،میدونی، هوپ
راستش ترجیح میدم اینجا بازی نکنی
...با اینهمه خردهچوب و گردوخاک
...و خفاشها
اینجا هیچ خفاشی نداره
هیچ مدرکی وجود نداره که عمو الایژات
اینجا آویزون نشه و نخوابه
...بابا
اینجا قبلاً یه پسربچه زندگی میکرده؟
بیا، عزیزم
میتونیم یه وقت دیگه راجعبه تاریخ باستانی حرف بزنیم
مــعــیــن تـقـدیـم مـیـکـنـد :..: MoieN :..:
معجون عشق شماره نُه؟
طلسم مرزی
سعی میکنم از خانوادهام در برابر شیاطین عوضی
که نمیخوان مُرده بمونن محافظت کنم
حالا که حرفش شد
یه کم پیش کجا بودی؟
میدونی که اون بیرون امن نیست
دنبال کار میگشتم
راستش بعداً یه مصاحبه
تو درمانگاه سینت تئودور توی بخش نهم دارم
پس، میمونی؟
...ولی تو
به نظر خیلی مشتاق بودی که برگردی به زندگی قبلیت
چی عوض شد؟
خب، من از آستین خوشم میومد
چندتا دوست داشتم
ولی یه عالمه راز هم داشتم
کسی رو نداشتم که واقعاً منو بشناسه
و اینجا، خب چیز زیادی واسه قایم کردن نیست
پس، اگه جواب بده بعدش میتونیم جشن بگیریم؟
من تاحالا تنهایی
تو جشن مشروب خوریِ خیابون بوربن شرکت نکردم
...اون جادوگره، دامینیک، اون
هنوز اون بیرونه
پس...میخواد برادرهام بمیرن
باید یه راهی واسه از پا درآوردنش پیدا کنم
آره، درسته
اول خانواده - آره -
ولی، خب به محض این که ترتیبش رو دادم
حتماً جشن گرفتن رو شاخشه
قرارمون واسه نوشیدنیِ نیمهشب توی روسو، چطوره؟
باشه
باشه
عجب خنجریه
الایژا، الان وقت خوبی نیست
دارم به کارای جادوگری میرسم
خب، جفتمون همین کارو میکنیم
نیاکان از بین رفتن
یه تدبیر جدید لازم داریم تا هالو رو سر جاش بشونیم
نیاکان از بین نرفتن
ما اتصالی که بهشون اجازه میداد به این دنیا دسترسی داشته باشن رو از بین بردیم، ولی
نمیتونی چیزی رو که قبلاً مُرده بکُشی
پس دوباره اتصال رو برقرار میکنیم
اون اتصال با پیمانی بین
مُردهها و زندهها ساخته شد
مراسمی با قربانی کردن
چهار زن جوون
با این خنجر
با مراسم درو کاملاً آشنام
حالا بیا شروع کنیم
راجعبه چیزی که نمیفهمی حرف نزن، الایژا
اکثر آدمایی که میشناسم خیلی مشتاق نیستن که دخترشون رو
واسه قربانی بدن اونم وقتی آخرین دفعه
اونقدر ناموفق پیش رفت
مراسم درو آماده سازی لازم داره
پس حقیقت رو بهشون میگیم
چارهای نداریم
تقاضای قربانی کن
من هیچی از هیچکس تقاضا نمیکنم، الایژا
ببین، دارم باهات کار میکنم چون میخوام هالو رو شکست بدم، خب؟
نمیخوام با محفل محلهی فرانسوی یه جنگ راه بندازم
نه
سمساری باز کردی؟
فکر کردم تا وقتی که اینجاییم
منم میتونم تصمیم بگیرم چیا رو نگه دارم و چیا رو
اهداء کنم
گوشکن، من هوپ رو پیدا کردم
که داشت آتو آشغالها رو توی اتاق شیروونی میگشت
اون بیقراره
اون بیقرار نیست
حوصلهاش سر رفته
اکثر بچههای هم سن و سالش الان تو مدرسه بودن
با دوستاشون بازی میکردن
خب، به محض این که فریا استفاده از جادو رو یادش بده
بیحد و اندازه قدرتمند میشه
.نیازی به دوست نداره همه میپرستنش
اون نمیخواد پرستیده بشه
فقط میخواد یه نفر اون طرف طناب بپر بپرش رو بگیره
اون بالاتر از این چیزا میشه
اونقدر قدرتمند میشه که خودش رو از هر چیزی محافظت کنه
ما نباید اونو توی
طلسمهای مرزی کوفتی حبس کنیم
تا فقط در امان نگهش داریم
بهرحال ممنون
میدونم توی ذاتت نیست
که خشونت رو از این خونه دور نگه داری
خب ما تا هروقت که بتونیم از معصومیتش محافظت میکنیم
من و تو جفتمون اهمیتش رو میدونیم
هیچکس از معصومیت ما محافظت نکرد
خب...تا وقتی که اینجایی
میتونی بهم کمک کنی این وسایل رو بگردیم
شاید یه چیز بدرد بخور پیدا کنی
نگاش کن
چگونه هالو را شکست دهیم - نسخه اول
اینجا بین نوارهای قدیمیِ
گانز اند رُزز" قایم شده بود"
بچهی نازنینم
واو
یه خونآشام واسه انجام طلسم میخوام
...تو
الان داوطلب شدی
،صحیح، بذار ببینم تو بهترین دوستم رو
انداختی توی یه دنیای جهنمیِ ماوراء طبیعی ، ولی حتماً
بذار با نهایت تلاش کمکت کنم
ببین، ما با یه روح شیطانی و قدرتمند طرف هستیم
که پیروان شیطانی و قدرتمند داره
و به شدت دنبال قربانی کردن برادرم
و همینطور دوست عزیزت مارسله
پس...کمک میکنی
یا ناله میکنی؟
اگه قبول نکنم اونوقت برادرهات با بند و بساطم
یه کار کاملاً ضدحال میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.