The Phoenician Scheme

The Phoenician Scheme

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Väljalaske info

The Phoenician Scheme 2025 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 ‫🔴 30Nama | امـیـررضـا و پارسا سرپرست و حسین اسماعیلی

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-06-27
Allalaadimised: 253
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫« سال ۱۹۵۰ » ‫« بر فراز دشت‌های مرتفع بالکان »

‫« سال ۱۹۵۰ » ‫« بر فراز دشت‌های مرتفع بالکان » ‫« ارتفاع: ۵ هزار پا »

‫چارلی-اُبو-سِوِن-شوگر

‫درخواست کمک دریافت شد. ‫به مختصات جدید تغییر مسیر بدید

‫- نمیشه! نمیشه! ‫- مسیر دو-سه-صفر

‫- تغییر مسیر به دو-سه-صفر ‫- نمیشه!

‫- صعود به سه-صفر-صفر ‫- ممکن نیست!

‫توی مسیر قبلی بمون

‫فقط با سرعت ۵۰ پا در ثانیه ‫داریم ارتفاع کم می‌کنیم

‫بذار اول از اون تپه رد بشیم، ‫بعدش دوباره بررسی می‌کنیم

‫ممکنه یه منطقه‌ی امن‌تری ‫برای سقوط پیدا کنیم

‫منطقه‌ی امن‌تر برای سقوط؟

‫« کوردا »

‫بهت گفتم! بهت هشدار دادم!

‫باند فرودگاه خیس و کوتاه بود! ‫باد پهلو با سرعت ۲۵ گره! رعد و برق!

‫بهم اجازه ندادی از لحاظ ایمنی ‫همه چیز رو بررسی کنم

‫با وجود تهدیدهای جدیِ خرابکاری

‫مجبورم کردی هواپیما رو بلند کنم ‫و آزار و اذیتم کردی

‫و قلدربازی درآوردی، اما موفق شدم ‫هر جوری که شده هواپیما رو بلند کنم

‫و حالا، با اینکه نیازی به گفتن نیست، ‫اما دوباره یه نفر که می‌خواسته تو رو ترور کنه

‫هواپیما رو منفجر کرده، ‫و قراره سقوط کنیم

‫اگه زنده بمونیم،

‫تو رو به اداره‌ی هوانوردی ‫ترانس اروپا گزارش میدم

‫- اخراجی ‫- چی؟

‫- چی گفتی؟ ‫- اخراجی

‫اخراجم؟ اونم وسط ‫روند فرود اجباریِ اضطراری...

‫کمک، کمک، کمک. ‫چارلی-اُبو-سِوِن-شوگر

‫اجازه‌ی فرود فوری می‌خوام

‫یه مزرعه‌ی ذرت و یه چیزی ‫که شبیه مزرعه‌ی سویاست، پیش رومه

‫کدومش نرم‌تره؟

‫مشخص نیست

‫بیخیال. ‫مزرعه‌ی ذرت رو انتخاب می‌کنم

‫تا این لحظه، تیم‌های نجات

‫در حال تلاش هستن ‫تا لاشه‌ی آتیش گرفته‌ی

‫یه هواپیمای دوموتوره‌ی ‫سقوط کرده رو خاموش کنن،

‫میشه گفت یه تلاش بیهوده ‫برای پیدا کردن و شناسایی

‫اعضای باقی‌مونده‌ی جسد ‫آناتول "ژاژا" کورداست،

‫تاجر بین‌المللی،

‫خودسر در عرصه‌ی تسلیحات و هوانوردی،

‫و یکی از ثروتمندان اروپا

‫این ششمین سقوط هواپیمای ‫ثبت‌شده‌ی کوردا بود

‫سال‌ها با اتهاماتی مثل سودجویی،

‫فرار مالیاتی، تثبیت قیمت ‫و اتهامات مربوط به رشوه روبه‌رو بود،

‫کوردا در تنظیم قراردادهای ‫تجاری مخفیانه تخصص داشت

‫توی محافل مالی بهش ‫لقب "آقای ۵ درصد گیر" رو دادن

‫‏۱۰ فرزند از خودش به جای گذاشته... ‫‏۹ پسر، و یه راهبه‌ی تازه‌کار،

‫یعنی دخترش لیزل

‫و سه همسرش فوت شدن

‫یه چهره‌ی جنجالی بود، ‫بعضی‌ها از مرگش ناراحت میشن،

‫و بعضی‌ها قطعاً ‫از مرگش خوشحال میشن

‫این مرد کی بود؟

‫ما از کجا می‌شناسیمش؟

‫اصلاً هویت مشخصی داره؟

‫بیاید یه نگاهی به زندگی ‫و اعمالش بندازیم

‫فرزند یه خانواده‌ی بی‌شرف بود...

‫مادربزرگ

‫ما چرا اینجاییم؟

‫تو رو نمی‌شناسم

‫...توی یه خونه‌ی سرد و بی‌روح

‫و اون زندگی بی‌روح رو...

‫خلبان، آقای کوردا ‫توی لحظات آخر عمرش

‫دقیقاً چه شرایطی رو تجربه کرد،

‫قبل از اینکه جزغاله بشه،

‫در حالی که شما چسبیده به یه صندلی ‫به فضا پرتاب شدید؟

‫حتماً یه تجربه‌ی وحشتناک...

‫در واقع، نه. هنوز زنده‌ست

‫آقای کوردا. قربان

‫- عجب ‫- حالم خوبه

‫اون چیه توی دست‌تون؟

‫نمی‌دونم. ‫فکر کنم یه اندام غیر کاربردیه

‫سعی کردم بذارمش سر جاش

‫اما خیلی هم راحت نیست

‫« کوردا زنده است »

‫« کله‌گنده از فاجعه‌ای دیگر جان سالم به در برد » ‫« ها! هنوزم عادت زنده موندن رو ترک نکردم »

‫« ترجمه: امیررضا، پارسا سرپرست و حسین اسماعیلی »

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫رئیس جلسه به مامور بالتیمور ‫اجازه‌ی صحبت میده

‫ممنون

‫موضوع بحث: ژاژا کوردا

‫تنها دشمن مشترک ما ‫که به صورت پیوسته

‫و بی‌وقفه علیه منافع

‫ما چند کشور رقیب اقدام می‌کنه

‫اون تنها مورد در دستور کارمونه ‫که ما رو متحد می‌کنه

‫اون بانک‌های ما رو فریب میده ‫« کوردا انگلستان را فریب داده! »

‫از پرداخت تعرفه‌ها طفره میره ‫« کوردا آمریکا را نیز فریب داده! »

‫دادگاه‌های ما رو با دعاوی ‫حقوقی تاکتیکی مشغول می‌کنه ‫« اتهام رسمی وارد شده؟ فعلاً نه »

‫جنگ و صلح به اراده‌ی اون اتفاق می‌افته، ‫« ژاژا سرکش می‌شود »

‫در تضاد مستقیم با اهداف مشترک دیپلماتیک ما ‫« وقفه‌ای نابهنگام در درگیری‌ها » ‫« آقای ۵ درصد گیر بازم دست به کار شده »

‫سرمایه‌گذاری جدید این شخص ‫به شدت به سرمایه‌ی شخصیش متکیه

‫و فراتر از منابع نقدیشه

‫هدف ما، با رضایت شما:

‫مختل کردن، ممانعت، بازداشتن،

‫و فلج کردن تشکیلات اقتصادی کوردا ‫به هر روشی که ممکن باشه،

‫با امکان لغو در صورت ‫مرگ ناگهانی و محتمل فرد مورد نظر

‫- همه موافقید؟ ‫- بله!

‫« عمارت کوردا »

‫ساک‌تون رو بدید، خانم لیزل

‫- می‌ذارمش توی کمد ‫- دوست دارم پیش خودم باشه

‫آره. نه، نه، نگهش می‌دارم

‫متوجه شدم

‫لطفاً بشینید

‫لیزل. فکر می‌کنم خبر مرگم رو شنیدی

‫البته نیازی نیست بگم ‫که اخبارها اشتباه بودن

‫بذار برم سر اصل مطلب

‫« ادعای حق ارث »

‫تو رو وارث انحصاری اموالم تعیین کردم،

‫که ممکنه به زودی اموال بهت برسن،

‫و بعد از اینکه واقعاً بمیرم به طور موقت ‫مدیریت امورم رو بر عهده می‌گیری،

‫البته به صورت آزمایشی

‫- چرا؟ ‫- چرا چی؟

‫چرا به زودی، مخصوصاً ‫وقتی دوباره جون سالم به در بردی؟

‫و چرا من وارث انحصاری اموالتم؟

‫آخرین باری که شمردم ‫‏۸ تا پسر داشتی

‫- ‏۹ پسر ‫- ‏۹ پسر. اونا چی پس؟

‫- اونا وارث من نیستن ‫- چرا نیستن

‫- دلایل خودم رو دارم ‫- دلایلت چی‌ان؟

‫دلایلم؟ نمیگم

‫میگم نمیگم

‫آخرین بار ۶ سال پیش همدیگه رو دیدیم

‫معذرت می‌خوام

‫معذرت می‌خوام

‫می‌بخشمت

‫داری می‌میری؟

‫ممنون. نه

‫اما مدام تلاش می‌کنن ترورم کنن، ‫البته تا الان موفق نشدن،

‫و نمی‌تونم اجازه بدم دشمنانم ‫از کشتن من سود ببرن

‫در حال حاضر این موضوع ‫مهم‌ترین اولویت زندگیمه

‫اگه موفق بشن من رو بکشن، ‫تو به طور موقت به جای من حالشون رو می‌گیری

‫مثل یه تست

‫مثل یه دوره‌ی آزمایشی

‫دوره‌ای که نقش دخترت رو بازی می‌کنم

‫دوره‌ای که وارث انحصاری اموالم باشی

‫بعد از اینکه واقعاً بمیرم ‫مدیریت امورم رو بر عهده بگیری

‫با جنبه‌ی شخصی خانوادگی موافقم،

‫نیاز به بحث بیش‌تر داره، اما فعلاً،

‫باید خیلی چیزها رو بهت توضیح بدم، ‫و همه چیز توی اون جعبه‌های کفش نهفته‌ست

‫طرح زیرساخت‌های زمینی ‫و دریایی فنیقیِ کوردا

‫مهم‌ترین پروژه‌ی زندگیمه

‫‏۳۰ سال براش زحمت کشیدم

‫می‌تونم تکون بخورم؟ برم اونجا

‫بری کجا؟

‫اونجا؟ چرا؟

‫بقیه میگن تو مادرم رو کشتی

‫- چی؟ ‫- بقیه میگن تو مادرم رو کشتی

‫کی گفته؟ کی این حرف رو زده؟

‫"بقیه." چیزیه که بقیه میگن

‫حس می‌کنم باید ‫به این مسئله اشاره کنم

‫برای همین قبول کردم امروز بیام اینجا

‫بقیه این حرف رو می‌زنن؟ خب...

‫معذرت می‌خوام

‫می‌دونم که مذهبی هستی

‫یه دروغ کثیفه

‫من تا حالا مادر هیچکس رو نکشتم

‫باشه. چاره‌ای جز ‫باور کردن حرفت ندارم

‫من تا حالا توی عمرم شخصاً ‫هیچ انسانی رو نکشتم!

‫شاید مرگ بقیه رو ترتیب دادی

‫حرف توی دهن من نذار

‫معلومه که اون کار رو نکردم ‫و نخواهم نکرد

‫در گذشته‌ای خیلی دور بعضی‌وقت‌ها آدم‌های خشنی رو ‫برای کارهای خشونت‌آمیز استخدام کردم

‫اما لذتی از اون کار نبردم

‫میگن همه‌ی همسرهات رو کشتی

‫پس از همه‌شون به دلیل تهمت زدن شکایت می‌کنم، ‫حالا اون "بقیه" هر کسایی هستن

‫اگه هویت‌شون رو برام مشخص کنی

‫در واقع، من خیلی ‫به مادرت علاقه داشتم

‫و امکان نداشت تحت هیچ شرایطی

‫اون رو به قتل برسونم

‫خیلی زیاد نمی‌شناختمش

‫فکر کردم چون احضارت کردم، اومدی

‫برنامه‌م اینه که یه راهبه بشم

‫ولی دیگه می‌خوای کنار بذاریش، نه؟

‫برادرهات اونجان

‫جسپر، دیوید، فیلیپ، مایکل، هری،

‫جِیمی، ساموئل، اِستیون، تامس

‫سلام، پسرها

‫برای خوردن ناهار بهمون ملحق میشن؟

‫معلومه که نه

‫اون سمت خیابون توی ‫یه خوابگاه زندگی می‌کنن

‫نمی‌دونم اینجا چیکار می‌کنن

‫امروز شنبه‌ست؟ ‫شاید دلیلش همینه

‫برای چسپر یه کمان زنبورکی خریدم

‫مراقب چشم‌هات باش. ‫خیلی حرفه‌ایه

‫می‌فهمی که این موضوع ‫زندگیت رو تغییر میده

‫خوب گوش کن

‫این جعبه‌ی کفش حاوی طرح من

‫برای سدیه که می‌خوایم بسازیمش ‫« سد خاکریز برق آبی بین‌حوضه‌ای »

‫این جعبه‌ی کفش حاوی طرح من

‫برای مسیر آبی‌ایه که الان داریم حفرش می‌کنیم ‫« مسیر آبی درون‌سرزمینی بین‌صحرایی »

‫این جعبه‌ی کفش حاوی طرح من

‫برای تونلیه که حفرش کردیم ‫« تونل قطار بین‌کوهی »

‫فکر کنم تیرها رو تیز می‌کنه

‫باید یه چیز چسبانک سر تیر باشه

‫این جعبه‌ی لباس حاوی طرح من

‫برای گردآوری نیروی کار عظیمیه ‫که برای پروژه نیازه ‫« نیروی کار استثماری »

‫خلاصه‌ش اینه که به نیروی کار نیاز داریم،

‫اما چنین نیرویی رو داریم

‫این جعبه‌ی کلاه حاوی مذاکرات من

‫با تاجران صنعت در حوزه‌ی حمل‌ونقل دریایی، ‫معدن و راه‌آهنه ‫« شرکای اصلی »

‫این جعبه‌های کوچیک‌تر مخصوص جوراب ‫حاوی توافقات من

‫با غول‌های بانکی، املاک ‫و اتحادیه‌های بازار سیاهه ‫« سکونتگاه آرمانی ساسمن-کوردا » ‫« باب مارسی » - « عمو نیوبار »

‫ببخشید

More Farsi Persian subtitles for The Phoenician Scheme

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left